کُلُّ إنسانٍ مُرَکَّبٌ مِنْ روحٍ وَ بَدَنٍ وَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَنٍ انسان موجودى است که دو جزء دارد، اگر بخواهیم به کمال برسیم، باید کمالات آن دو جزء را با هم ملاحظه کنیم. بعضى به کمال جسم پرداختند و از روح غافل شدند و برخى دیگر برعکس، هر دو غلط است. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: أنَا ذوالعینَین (من با دو چشم به دنیا نگاه مى کنم.) یعنى نمى گویم: همه ى همّت باید مصروف دنیا باشد و نمى گویم: تمام توجّه باید به امور آخرت معطوف باشد، بلکه باید هر دو را در نظر گرفت و به هر دو پرداخت.
روح و جسم با هم ارتباط تنگاتنگى دارند و نقص یکى، موجب نقص دیگرى است. اسب لاغرِ ضعیفِ رنجور که نمى تواند بدود، آرام در گوشه اى ایستاده، اگر لگد نزند، ارزشى ندارد، چون نمى تواند لگد بزند. اسبى که غذا خورده و خوب مى دود ولى در نتیجه ى تربیت لگد نمى زند، ارزش دارد و آن است که مى تواند صاحبش را از مهالک نجات دهد.
کسى که به واسطه ى ریاضت و غذا نخوردن زرد و زار و مردنى است، اگر زنا نکند – چون نمى تواند زنا کند و اصلاً شهوت ندارد که به نامحرم نگاه کند – چه ارزشى دارد؟ ولى اگر شخصى در مقام تربیت جسم برآمد و آن را به کمال خودش رساند و در مقام تربیت روح برآمد و آن را هم به کمال خودش رساند، در این صورت به هدف غایى و اصلى انسانیّت رسیده است. کمال تن در این است که تمام قواى او معتدل باشد، به همین دلیل کسانى که در گذشته مى خواستند ریاضت بکشند، استادهاى تربیتى به آن ها دستور مى دادند که باید از طبیب گواهی سلامت مزاج بیاورند. چرا؟ چون مثلاً اگر و کلیه ها کار نکند و اسید اوریک وارد خون شود، خون مسموم مى شود و مغزى که با خون مسموم تغذیه کرده، معتدل فکر نمى کند و مطالب را عوضى مى بیند. اونمى تواند خودش را کنترل کند، بى جا عصبانى مى شود و بى جا مى خندد. امّا کسى که معتدل است، به جایش شوخى مى کند و به جایش هم عصبانی می شود.
کسى که مى خواهد داراى روحى سالم و معتدل باشد، باید سلامت جسمش را حفظ کند. لذا باید کتاب هاى بهداشتى مطالعه کنید. چرا باید دشمن هاى ما در نهایت درجه ى قدرت از حیث سلامت مزاج باشند و ما نباشیم؟
طبّ النبیّ، طبّ الصادق و طبّ الرّضا کتاب هایى هستند که سخنان پیشوایان ما درباره ى بهداشت در آن نوشته شده است. باید نهایت مراقبت را داشته باشیم که سلامت مزاج خودمان را از دست ندهیم. کسانى توانستند مردم را هدایت کنند، که مزاج سالمى داشتند. وقتى خون آقای بروجردی را آزمایش کردند، دکترها گفتند: کم تر کسى است که خونش این مقدار سالم و متعادل باشد. این پیرمرد نود ساله شاید در شبانه روز، چهار ساعت مى خوابید. علّتش این بود که مزاجى سالم و معتدل داشت.
خیال نکنید تمام نواقص اخلاقى و روحى افراد، مولود بى تربیتى است؛ بلکه بسیاری از آن ها مولود نداشتن مزاج سالم است.
دندان پزشکی به مدرسه آمد و بچّه اى را که نمره هاى هفت و هشت مى گرفت، معاینه کرد. پرسید: چرا با این طرف دهانت غذا نمى خورى؟ گفت: نمى توانم. دندان پزشک گفت: یکى از دندان هایش چرکى است، اجازه مى دهید بِکِشم؟ گفتم: بکشید. دندان را کشید. بعد از ۲۰ روز، نمره هاى ۷ و۸ او ناگهان ۱۷ و ۱۸ شد. یک دندان چرکى خون را مسموم مى کند و باعث ابتلاى به امراضی مى شود.
آقایان! روح و جسم انسان جدا از هم نیست و انسان یک موجود یک پارچه است. اگر سوء خُلق دارد و بد اخلاق است، ممکن است به خاطر آن باشد که روده ى بزرگ کار نمى کند. لذا باید سلامت جسم و روح، هر دو را در نظر بگیریم.
یکى از علما در چهل سال قبل، در کتابى به نام درویش قربان – که به شکل رُمان است – مى نویسد:
ما مسلمان هابه واسطه ى محروم بودن از اسلام واقعى، گرفتار این امراض شده ایم و الّا اگر کسى واقعاً مسلمان باشد، هیچ مبتلا نمى شود.
آقایان! متوجّه باشید اگر مزاج تان را سالم نگه ندارید، براى پنجاه سال دیگر نمى توانید استاد و رییس دانشگاه باشید، مدیر کلّ فلان وزارت خانه باشید. با نداشتن مزاج سالم و چشم هاى شفّاف، نمى توانید صدها نفر را از چنگال خونین بهایى ها نجات دهید. آن گاه اگر آن ها بهایى شوند، یا حکم قتل صادر کنند، همه ى آن جنایت ها در نامه ى عمل شماست!
در روایت آمده است: ” اگر کسى در مغرب عالم یک نفر را بکشد و یک نفر دیگر در مشرق از این عمل راضی باشد، در خون او شریک است.”
آیا شما راضى هستید که ده سال دیگر مظلومى را با ده هزار تومان به کشتن بدهند؟ یعنى ده هزار تومان به قاضى بدهند تا او حکم قتل بدهد؟ مسلّماً مى گویید:نه، راضى نیستم؛ اگر نیستید، چرا مزاج تان را حفظ نمى کنید؟ چرا مزاج تان را قوى نمى کنید که آن روز شما جوان ها را تربیت کنید تا بهایى ها تربیت نکنند. پس اگر حفظ نمى کنید، راضى هستید.
یکى از دوستان من – که با هم نزد مرحوم آقاى بروجردى درس مى خواندیم – در نتیجه ى زیاده روى و بى نظمى در غذا و مراعات نکردن بهداشت، بیست سال است مریض است و گوشه ى خانه افتاده. من از همان وقت مراقب بودم، سرخ کرده در خانه ى ما نبود. هم چنین مسایل دیگر را مراعات کردیم، در نتیجه الآن مى توانم این جا بیایم و دو کلمه چیزى را که مى دانم، خدمت آقایان عرض کنم. اگر من مراقب بهداشت و سلامت مزاج خودم نبودم، شاگردهایى که الآن در آمریکا و دیگر کشورها مسجد و کتابخانه ساختند و هزاران نفر را تربیت کردند، نبودند و به جاى این افراد، هزارها مسیحى و بهایى تربیت مى شدند. در آن صورت آیا من مسؤول نبودم؟ حقّ النّاس همین است.