امیرالمؤمنین علیعلیه السلام مى فرماید:
مَنْ کانَتْ هِمَّتُهُ ما یُدخِلُ بَطنَه کانَت قیمَتُهُ ما یَخْرُجُ مِنْه (کسى که همّتش فقط چیزى است که مى خورد، قیمتش همان چیزى است که از شکمش خارج مى شود.) (غررالحکم حدیث ۲۵۷۷)
کسى که تمام انرژى خود را براى شکم صرف کند، معلوم مى شود آدمِ بى ارزشى است، چون چیزى را که مى خورد، بعد از چند ساعت از شکمش خارج مى شود. او مانند یک کارخانه ى کودسازى عمل مى کند.
مى گویند: ارزش کار این کارگر، روزی ۵۰ تومان است. یعنى این مقدار انرژى و نیرو که صرف مى کند، به جایش۵۰ تومان مزد مى گیرد. امّا ارزش کارآقاى مهندس، روزى ۲۰۰۰ تومان است، چون وقتى هشت ساعت کار مى کند، این مقدار به او مى دهند. پس ارزش کار هر کس، آن چیزى است که در مقابل کسب مى کند. با این توضیح کسى که فقط به فکر شکم است، پس از این که صبح تا ظهر کار کرد و درآمد کسب نمود و غذا تهیّه کرد و خورد، پس از چند ساعت، در مقابل این تلاش و فعّالیّت، چه به او مى دهند؟ همان که در مستراح است! چون غذاها به نجاست تبدیل شده است. پس اگر شما بگویید: ارزش این انسان همان نجاست هاى او است درست گفته اید. آیا انسان براى شکم حرف مى زند؟! حالا شما دیشب چلوکباب خوردید، آن آقا هم نان و پنیر خورده، که چى، تازه آن آقا سالم تر و سبک تر است.
خوردن براى زیستن و ذکر کردن است
تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است
یعنى تو عقیده ات این است که آدم آمده در دنیا فقط بخورد! غذا شش ساعت طول می کشد تا هضم شود، صبح غذا خوردى، ساعت ده شیر و بیسکویت مى خورى؟ این ها که در دو ساعت هضم نمى شود، ظهر هم با بى اشتهایى غذا مى خوری! آن گاه کلافه و سنگین مى شوی، درس را نمى فهمی، چُرت مى زنی، در حالى که این قدر غذا لازم نیست.
 اگر شما صبحانه خوردید و تا ظهر چیزى نخوردید، ناهار جذب  بدن مى شود؛ امّا اگر بین روز چیزى خوردید، ظهر که غذا مى خورید، صبحانه هضم نشده، ناهار هم هضم نمى شود! لب ها داغ زده، چشم ها خواب آلوده، رنگ زرد مثل جهنّمى ها و…؛ امّا افرادى که تا خوب گرسنه نشده اند، چیزى نمى خورند؛ قیافه ها گلگون، بشّاش و نورانى است.
اسبِ سوارى سلطان را به درشکه نمى بندند. مهندس نباید عملگى کند! مغز و نیروی فکری یک انسان که مى تواند در علم و فضیلت پله هاى ترقى را طى کند و هزارها نفر را زنده کند، آیا باید صرف نجاست سازى شود؟! شاید عدّه اى اشکال کنند که من که پرخورى مى کنم، معده ام نجاست مى سازد نه مغزم! در جواب مى گویم: اشتباه مى کنید، چون معده ى شما اعصابی دارد که هنگامى که غذا وارد معده مى شود، حرکات دودى شکل به معده مى دهد. مثل مشک که ماست و آب را در آن مى ریزند و آن قدر مى زنند تا کره اش در مى آید، اعصاب معده هم این گونه فعّالیّت دارند. این مطلب را شصت سال پیش کشف کردند، امّا امام جعفر صادق علیه السلام در ۱۳۰۰سال پیش به مفضّل مى فرماید: مَنْ جَعَلَ الْمِعْدَةَ عَصَبانیَّة (کیست که معده را عصبانى آفریده است؟) (بحارالانوار۳ / ۷۳) تا ۶۰ سال پیش، معناى حرف امام را نمى فهمیدند، مى گفتند: معده عصبانى است یعنى چه؟ مگر معده دعوا مى کند؟ عصبانى یعنى عصبى، یعنى سلسله رگ هاى اعصاب در معده وجود دارد. پس معده هم با فرمان مغز و اعصاب کار مى کند. هم چنان  که حرکت دست، به فرمان مغز است.
حالا، این مغز که باید صرف درس خواندن، کسب فضیلت و رسیدگى به کارهاى مردم شود، صرف این مى شود که مقدارى نان و گوشت را به نجاست تبدیل کند. کسى که این معده را از غذا پُر کرده، مغز باید مدام کار کند و به اعصاب معده فرمان دهد تا این غذا را هضم کند و به روده ها بدهد تا خارج شود! چه جنایتى از این بالاتر؟ قدرى فکر کنید و از امروز برنامه ى زندگى تان را عوض کنید. انسانى که ممکن است به مقامى برسد که تمام دنیا را ببیند، آن قدر خودش را تنزّل مى دهد که مى گوید: من ماشین نجاست سازى هستم؟! یک نفر هم نیست که این حرف ها را به انسان گوشزد کند. از کودکى شنیده است که به به، چه غذایى، جایت خالى، باقلا پلو با گوشت برّه خوردم، هنوز مزه اش زیر دندانم است!
الآن عدّه اى از مردم در عمل عقیده شان این است که صبح باید به دنبال کار و کاسبى رفت، چیزى خرید، آورد و خورد. بعد شکم را خالى کرد، باز دوباره! سى، چهل سال همین گونه زندگى مى کند. خدا کند ما از آن ها نباشیم.
غذا به مقدارى لازم است که انسان نمیرد. از این بیشتر، معنى ندارد. بعضى خیال مى کنند باید ساعت دوازده، غذا بخورند! کجاى قرآن این را نوشته است؟! اگر گرسنه ات نشده نخور.
سعى کنید حتماً از سبزى استفاده کنید. سبزى مادّه اى به نام سلولز دارد. اثرش این است که حرکت دودى شکل روده ها را زیاد مى کند، در نتیجه هر چه در روده ها است، خارج مى شود. اگر خارج نشد، چه طور مى شود؟ همین که مى بینید، قیافه گرفته، رنگ زرد، لب ها داغه زده، گلو خشک و… صبح مى خواهد بلند شود مثل مُرده ها. من ساعت پنج صبح به کوه مى روم، سحرى هم پختنى نمى خورم، فقط یک تکّه نان و پنیر یا نان و کره و یک لیوان شیر مى خورم. امّا عدّه اى برنج مى خورند، روز خیلى تشنه مى شوند، آب هم نمى توانند بخورند، مى گوید: روزه گرفتم و مریض شدم! روزه هیچ کس را مریض نمى کند، روزه مایه ی سلامتى است.
 آقاى بهشتى که از لندن آمدند، مى گویند: آن جا ابداً این جور نیست، دو سیر نان برشته با کمی گوشت پخته مى خورند. آش رشته نمى خورند، آرد در آب نمى پزد، خام است، باید روى آتش بپزد، مثل نان سنگک، امّا در ایران یک کاسه آش رشته با پیاز داغ و سیر داغ مى خورد! در نتیجه حافظه، قیافه و معده اش خراب مى شود. شکم جلو آمده! قدرى نان برشته یا غذاى خشک بخورید، این مسخره بازى ها چیست؟
روغن در ۱۸۰ درجه به جوش مى آید. در این حرارت، وقتى غذا را سرخ مى کنند، تمام موادّ غذایى آن از بین مى رود. بنابراین از امشب، سرخ کردنى تعطیل. البته شما را مسخره مى کنند، مادر شما چهل سال است عادت کرده و غذایش همین بوده، شما نخورید. کم کم آن ها هم عادت مى کنند.
 توجّه داشته باشید که ما براى زندگى مى خواهیم غذا بخوریم نه این که زنده هستیم تا بخوریم. چیزى که به مزاج ما صدمه مى زند و براى ما ضرر دارد، حرام است. روزه واجب است، اگر روزه نگیرید به جاى یک روز باید شصت روز روزه بگیرید، ولى اگر احتمال ضرر دادید، روزه براى شما حرام مى شود و دیگر نباید روزه بگیرید.
سعدی در گلستان آورده است:
یکى از ملوک عجم، طبیبى حاذق به خدمت مصطفى صلى الله علیه وآله وسلم فرستاد. سالى در دیار عرب بود، کسی تجربتی پیش او نیاورد و معالجه از وى درنخواست. پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرا براى معالجت اصحاب فرستاده اند و در این مدّت کسى التفاتى نکرد تا خدمتى که بر بنده معین است، به جاى آورد. رسول علیه السلام گفت: “این طایفه را طریقى است که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقى باشد که دست از طعام بدارند.” حکیم گفت: این است موجب تندرستى. زمین ادب ببوسید و برفت.
سخن آن گه کند حکیم آغاز
یا سرانگشت سوى لقمه دراز
که ز ناگفتنش خلل زاید
یا ز ناخوردنش به جان آید
لاجرم حکمتش بود گفتار
خوردنش تندرستى آرد بار
چه کسى معنا مى کند؟
(یکى از دانش آموزان:) حکیم و دانشمند آن وقت سخن مى گوید که اگر نگوید، اختلال و خرابی ایجاد مى شود و موقعى دستش را به سوى لقمه دراز مى کند، که اگر نخورد، جانش در مى آید؛ در نتیجه  همه ى حرف هایش حکمت است و غذا خوردنش موجب تندرستی او می شود.
آفرین! آدم کامل که این قدر حرف نمى زند و مزخرف نمى گوید و هنگامى غذا مى خورد، که اگر نخورد، تلف مى شود. در نتیجه نان خالى هم که بخورد، سالم و تندرست است.
اشتها، غیر از گرسنگى است. ممکن است حضرت عالى امروز ظهر اشتها و میل داشته باشید که غذا بخورید، این اشتها ممکن است بعد از خوردن صبحانه هم باشد یعنى اشتها داشته باشید مثلاً دو نان شیرینى هم بخورید؛ امّا گرسنگى، چیز دیگرى است. گرسنگى آن است که انسان نان خالى را با اشتها بخورد و این در حالى است که اگر نخورد، مى میرد. ممکن است کسى بگوید: اگر آدم این جورى غذا بخورد، مى میرد، باید آدم دَم به دَم بخورد. جوابش این است که نخیر، امروز دانشمندان اروپا و آمریکا آسایشگاه هایى فراهم کرده اند که مریض را در آن جا بسترى مى کنند و ۲۰ روز غذا به او نمى دهند، فقط آب میوه به او مى دهند، وقتى بر مى گردد، مى بینند سالم و شاداب شده است. یکى از دانش آموزان نوشته ای را براى شما مى خوانند:
تا مى توانید گرسنه بمانید
خوددارى از صرف غذا براى کسب قوّت، در نظر اوّل غیرمنطقى جلوه مى نماید؛ زیرا مردم عقیده دارند نیروى بدن به خوردن غذا بستگى دارد. ولى وقتى قدرى از عمر گذشت و مزاج خسته شد، یکى از چیزهایى که به بدن نیرو مى بخشد، گرسنگى است. نمونه ى برجسته ی صحّت این گفته،  چرچیل نخست وزیر معروف انگلستان بود. او در جنگ جهانى دوم مردى پیر بود، مع هذا رکورد کار را شکست و جوانان نمى توانستند به اندازه ى او کار کنند.
 چرچیل در موقع جنگ، ۴۸ ساعت و گاهى ۷۲ ساعت بى انقطاع کار مى کرد و جوان ها حیرت مى کردند که آن پیرمرد چگونه مى تواند ۷۲ ساعت بدون استراحت به کار مشغول باشد.
 بعد معلوم شد راز فعّالیّت چرچیل در گرسنگى است. او در صرف غذا امساک مى کرد و یکى از عللى که در سنّ هفتاد سالگى در صورت چرچیل چین دیده نمى شد، این بود که آن مرد سیاسى انگلستان، خود را گرسنه نگاه مى داشت.
کسانى که مى توانند مدّتى غذا نخورند یا در صرف غذا امساک نمایند، به مزاج خود اجازه مى دهند چربى زاید و سمومى را که در بدن جمع شده است، دفع نماید و امروز در آمریکا و انگلستان، آسایشگاه های مخصوصی وجود دارد که به وسیله ی روزه، اشخاص پیر و ناتوان را معالجه مى نمایند.
اپتون سینکلر نویسنده ى آمریکایى بعد از این که مدّت سه هفته در یکى از این آسایشگاه ها تحت درمان بود چنین نوشت: روزى که مى خواستم از آسایشگاه خارج شوم، مشاهده کردم چین هاى گوشه ى چشمم از بین رفته و چشم هایم – که تیره بود – درخشنده شده و نیروى بینایى چشم ها بیش از سابق گردیده است. در بدن خود هیچ نوع سنگینى و خستگى احساس نمى کردم و هنگام راه رفتن، خود را طورى چالاک مى یافتم که فکر مى کردم مى توانم در مسابقه ى دو شرکت نمایم.
همین نویسنده مى گوید: در آسایشگاه وسیله ی معالجه ى من روزه گرفتن بود. بعد از این که وارد شدم، مرا خواباندند و ۱۲ ساعت به من غذا ندادند و پس از آن یک لیوان آب میوه به من خوراندند و آن گاه ۱۲ ساعت دیگر گذشت، بى آن که به من غذا بدهند. در ۴ شبانه روز اوّل غذاى من هر ۱۲ ساعت یک لیوان آب میوه بود و بعد هر شبانه روز ۴ لیوان آب میوه به من دادند و در هفته ى سوم شبانه روزى یک بار یک وعده غذاى سبک به من خوراندند.
قبل از این که وارد آسایشگاه شوم، پیوسته خسته بودم و به محض خوردن غذا – به خصوص غذاى روز – دچار چرت مى شدم ولى بعد از این که یک هفته از توقّف من در آسایشگاه گذشت، تمام این عوارض از بین رفت و امروز – که از آسایشگاه خارج شده ام – تصمیم گرفته ام هرگز در صرف غذا افراط نکنم و دایم خود را گرسنه نگاه دارم.
هنگام روزه گرفتن، آسیبى به بافت های اصلى بدن وارد نمى آید. روزه اى که مسلمین مدّت یک ماه مى گیرند، براى دفع چربى زاید و سموم بدن، بسیار مفید است؛ مشروط به این که طبق عادت ساکنان شمال آفریقا، شب هاى ماه رمضان در خوردن غذا افراط نکنند! چون آن ها به عنوان این که روزها غذا نمى خورند،  شب دو برابر ایّام عادى مى خورند، به طورى که سموم بدن آن ها در ماه رمضان بیشتر هم مى شود ولى در مواردى که امساک، واقعى باشد، ذخیره ى بدن لااقل تا یک ماه بافت ها را تغذیه می کند و انسان احتیاج به غذاى بیشتر ندارد. کسانى که عمرشان به نیمه نرسیده و در صرف غذا افراط کرده اند، ۳۰%  وزن بدنشان چربى است. این چربى زاید و خطرناک بر اثر امساک از بین خواهد رفت.
در موقع امساک، علاوه بر این که چربى بدن تحلیل مى رود، موادّ زاید کبد و هم چنین پروتئین زاید خون به مصرف مى رسد. در واقع وقتى ما از صرف غذا خوددارى و امساک مى کنیم، بدان مى ماند که خود را مى خوریم! ولى در این موارد، طبیعت با منتهاى عقل فقط چیزهایى را مصرف مى کند که وجودشان در بدن زاید و مضرّ است. هرگز عضلات قلب و اعضای ریه و کبد و سلول هاى مغز و اعصاب تحلیل نمى رود. ولى چربی و غده ها و موادّ زاید کبد و هم چنین لکّه هاى بدن و صورت، از بین مى رود.
امساک در غذا، سبب استراحت تمام اعضاى بدن مى شود. در موقع عادى قلب در هر دقیقه ۷۰ بار و در هر شبانه روز ۱۰۰۸۰۰ بار مى زند. ولى وقتى انسان در صرف غذا امساک کرد، ضربان قلب به دقیقه اى ۶۰ بار تنزّل مى‏ کند و این کاهش ناشى از عیب و خطر نیست بلکه برعکس ناشى از صحّت مزاج است؛ زیرا قلب مى تواند استراحت نماید و در هر شبانه روز ۱۴۴۰۰ بار کمتر از گذشته بزند! هم چنین معده، روده ها، کبد، لوز المعده، کیسه ى صفرا بر اثر امساک در غذا، استراحت مى کند.
در دوره ى امساک، تمام سلول هاى علیل و تنبل از بین مى روند و جا براى رشد سلول هاى جوان و سالم باز مى شود. به همین جهت بعد از یک دوره امساک، آثار جوانى واقعى نه جوانى ساختگى ناشى از ادویه ى محرّک و مخدّر در قیافه ى انسان آشکار مى شود، گوش بهتر مى شنود، چشم بهتر مى بیند و رعشه ى دست از بین مى رود.
دکتر کارلسن و دکتر ناد، دو دانشمند آمریکایى و استاد علم فیزیولوژی در دانشگاه شیکاگو مى گویند: وقتى یک مرد ۴۰ ساله، یک ماه روزه مى گیرد، مشروط بر این که به راستى امساک کند، بعد از سى روز مزاج او شبیه به مزاج یک مرد ۱۸ ساله مى شود.
یک پزشک انگلیسى که از سال ۱۹۳۲ میلادى پزشک گاندىِ معروف بود، مى گوید: این مرد وقتى کشته شد، ۸۴ سال از سنش مى گذشت ولى قلب، کبد، کلیه و معده ى یک مرد چهل ساله را داشت و اگر گاندى به قتل نمى رسید، ممکن بود یک قرن و نیم عمر کند. راز سلامتى گاندى را فقط در روزه گرفتن و امساک در غذا باید جست وجو کرد.
امساک در غذا علاوه بر این که بدن را سالم مى کند و جوانى را بر مى گرداند، کمک بسیارى به تقویت قواى روحى مى نماید. قوّه ى حافظه ى کسانى که در غذا امساک مى کنند، خیلى قوى تر از نیروى دیگران است و این گونه اشخاص تا سنّ نود و صد سالگى هم نیروى حافظه ى خود را حفظ مى‏ کنند.(مجله خواندنی ها شماره ی ۵۱ صفحه ی ۴۴ و ۴۵ به نقل از مطبوعات علمی فرانسه)
امام صادقعلیه السلام  فرمود: یک سوم شکم براى غذا، یک سوم براى آب و یک سوم هم براى نَفَس است. (بحارالانوار ۶۳ / ۳۳۵) کسى مى گفت: برو بابا، ما شکم مان را از غذا پر مى کنیم، آب هم جاى خودش را باز مى کند، نفس هم مى خواهد بیاید، مى خواهد نیاید! (خنده ى بچّه ها) انسانى که مى تواند غذا بخورد، استراحت کند، خواب آرام و قیافه ى آرام داشته باشد، همه ى این ها را با ده دقیقه که بر سر سفره نشسته است، معاوضه کرده و بقیّه ى عمر را هى مى نالد و دوا مى خورد. آقایى که مرغ خریدى، زعفران زدى، سرخش کردى که بتوانى بخورى، دو ساعت دیرتر غذا بخور، آن وقت نان و پنیر مى شود مرغ پلو!
من در سال قحطى مسجد جامع رفته بودم. فقیرى آمد نشست و دستمالى روى زمین گذاشت که نان خشکیده در آن بود. مقدارى از نان هاى کوپنى و سیاه را در آب مى ریخت، نرم مى شد، مى خورد. هر لقمه اى که فرو مى برد، مى گفت: الحمد للَّه ربّ العالمین هیچ میلیونرى، شاهى و وزیرى، این طور با کیف غذا نمى خورد و این گونه خداوند را شکر نمى کند. انسان چه مرضى دارد این همه انرژى صرف کند تا کاسبى کند، غذا بخرد و بخورد و آن ها را به نجاست تبدیل کند. بعد از من و شما، چند میلیون سال دیگر هم این گوشت ها، مرغ ها، موزها و پرتقال ها هست، هم چنان که قبل از ما هم بوده است. چرا خودت را براى این ها مى کشى! چند میلیون از این پرتقال ها هست، امّا تو و عمر و انرژى تو است که عوض ندارد. بخور، یک نصفه بخور، یکى بخور، نه این که هى اسراف کنى.
در هر صورت از امروز، برنامه ى غذایى بسیار دقیقى براى خودتان قرار دهید و تا خوب گرسنه نشدید، چیزى نخورید.
فرشته خوى شود آدمى ز کم خوردن
وگر خورد چو بهایم بیفتد او چو جماد
سعدى هفتصد سال پیش گفته: اگر کسى کم غذا بخورد، مانند فرشته اى آزاد و سبک مى شود و اگر مثل حیوانات بخورد، مثل یک قطعه سنگ گوشه اى مى افتد، نه نشاط دارد و نه طراوت و مثل جهنّمى ها تیره و تاریک است و در نتیجه ى پرخوری به کلیه هایش فشار وارد مى شود و نمی تواند سموم بدن را بگیرد، اسید اوریک خونش بالا می رود و نمى تواند حرف بزند و راه برود. از همه ى این ها گذشته از مقام انسانیّت تنزّل کرده و خودش را به صورت یک بهیمه و چهارپا درآورده است!
شخصى گفت: به منزل یکى از علما در نجف رفتیم. براى شام، آب گوشت گاومیش درست کرده بود. مى دانید که آب گوشت گوسفند خوش مزه و آب گوشت گاو بى مزه و آب گوشت گاومیش خیلى بى مزه است. آن عالم براى آن که گوشت گاومیش ارزان تر از گوشت گاو و گوسفند است، گوشت گاومیش خریده بود. دوستان ترید کردند نان آن زیاد شد. ایشان مقداری آب در کاسه ریخت. دوستان دست از غذا کشیدند. آن عالم گفت: چرا نمى خورید؟ گفتیم: آب گوشت سرد است، نمى شود خورد. گفت: عجب! معلوم مى شود آقایان غذا را براى لذّت مى خورید. ولى ما غذا مى خوریم تا نمیریم!
دو نوع تفکّر است: یکى می گوید: عالم هستى همین دنیا است و تمام مى شود و بعد از آن هم خبرى نیست؛ پس باید حدّاکثر کیف و لذّت را ببریم. دیگرى مى گوید: من براى این به دنیا نیامده ام که فقط غذا بخورم و سیر شوم و تخلیه کنم! هدف از خلقت، چیز دیگرى است. اگر غذا مى خورم، براى آن است که بتوانم بار سفر آخرتم را ببندم. اولی براى این که چند متر روده اش پر از نجاست شود، انسانیّت خودش را فروخته و آن روح عالى انسانى را تنزّل داده و فقط به غذا و شکم توجه مى کند. در حقیقت آن روح انسانی را با این نجاست ها آلوده کرده است. اگر غذایش دیر شود، عصبانى مى شود و پرخاشگرى مى کند. عصبانیّت، زلزله ى تن است. چگونه زلزله شهرها را ویران مى کند، عصبانیّت هم اعصاب را نابود مى کند. آیا سزاوار است انسان با این مطالب پست که چرا غذا این طور است و چرا و چرا؟ خودش را نابود کند! اى بیچاره! تو براى غذایى یا غذا براى تو است؟ علّت تمام این ها کم ظرفى است.
خانمى مى گفت: شوهرم قاضى دادگسترى بود، روزى کباب و گوجه فرنگى براى ناهارش درست کردم و برایش آوردم. گوجه فرنگى ها مقدارى لک داشت. ناگهان عصبانى شد و ظرف را به حیاط پرت کرد و شروع به نعره زدن نمود. استاد شوهرم که در اتاق روبه روى ما زندگى مى کرد وقتى سروصدا را شنید گفت: این احمق چرا این طور مى کند؟ مگر دیوانه شده، اگر گوجه فرنگى نباشد، چه مى شود؟ من این نان و پیاز را با این کیف مى خورم! توجّه کنید پیرمرد نود ساله نان و پیاز را با آرامش مى خورد ولى این بی چاره نان و کباب را با عصبانیّت مى خورد و زهرش مى شود!
برخى از مردم خیال مى کنند دنیا فقط همین لباس و خوراک است و فقط آمده اند که بخورند و تخلیه کنند! در حقیقت تقصیرى هم ندارند، چون در تمام عمر به آنها فیزیک، شیمى، جبر، حساب و… یاد داده اند ولی نگفته اند: مَن کانَتْ هِمّتُهُ ما یُدخِلُ بَطنَهُ کانَتْ قیمَتُهُ ما یَخرُجُ مِنْه. بشرى که همّتش فقط شکم و غذا است، ارزشش همان است که پس از چند ساعت در مستراح بوى گندش آدمی را خفه مى کند. اگر این مطالب را شنیده بودند، هیچ وقت این طور نمى شدند. اگر شما هم این حرف ها را نشنیده بودید، مثل آن ها بودید؛
ندارند تن پروران آگهى
که پر معده باشد ز حکمت تهى
شکم پُر نمى تواند با خدا انس بگیرد. آقایان پیش از آن که یک میلیون تومان براى یک امضای ن حق به شما بدهند و شما قبول نکنید، باید قدرت داشته باشید از پرخورى صرف نظر کنید! آیا سزاوار است انسان براى غذایى که در روز صدها خروارش را مى خورند و تبدیل به نجاست مى شود، عمر ابد را بفروشد؟ آن چه عوض ندارد تو و ساعت هایى هستى که از تو مى گذرد که اگر تمام کره ى زمین را بدهى، یکى از آن ها برنمى گردد. غذا و چیزهاى دیگر عوض دارد و همه ى ارمنى ها و یهودى ها و… از آن ها استفاده مى کنند، آیا سزاوار است خودت را به آن ها بفروشى؟!
عمر ابد فروختن یعنى چه؟ یعنى همین کارى که شما گرفتارش هستید! اگر از امروز سر سفره نیم سیر بلند شدید، عمر ابد را نفروختید و در نتیجه همیشه نورانى و سبک هستید و در نماز هم حال دارید و اشک مى ریزید. این زندگى یک انسان است و در غیر این صورت، زندگى یک الاغ و سگ است. کسى که از یک لقمه ى غذا نمى گذرد، آیا مى تواند قالى را بفروشد و مریضى را به بیمارستان برساند؟ تو که از آدامس نمى توانى بگذرى، با این که مى گویند: برای معده ضرر دارد، ولى آن قدر اسیر نفسى که از آن نمى گذرى، چه طور مى توانى از شهوت هاى مهم تر بگذرى؟!
علّت همه ى این ها این است که عدّه اى این حرف ها را شنیدند و عمل نکردند و به طور ناخودآگاه این حالت هم در شما اثر کرده است. ادب از که آموختى از بى ادبان باید از روش غلط آن ها درس بگیرید و به حرفى که تشخیص دادید درست است عمل کنید. از همین الآن مخالفت با نفس را شروع کنید. هیچ وقت سیر غذا نخورید.
إنَّ الْمُبَذِّرینَ کانوا إخْوانَ الشَّیاطین ( اسراء ۲۷) یکی از موارد اسراف، زیاد غذا خوردن است. شکم را نباید از غذا پر کرد. چون وقتى معده از غذا پر مى شود، معده و کبد خوب کار نمى کند و کلیه ها خسته مى شود و نمى تواند سموم بدن را دفع کند. لذا مغز با خون مسموم تغذیه مى شود و این شخص همیشه محزون و اندوهگین و قیافه اش زرد و تاریک است!
امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: حسن جان، چهار کار انجام بده، در تمام عمر مریض نخواهى شد: ۱٫ بر سر سفره منشین، مگر گرسنه باشى. (خصال ۲۲۸) نفرمود: هر وقت اشتها دارى غذا بخور. اگر این طور باشد انسان بیشتر اوقات اشتها دارد چیزى بخورد. این جوع و گرسنگى نیست، گرسنگى آن است که اگر نخورى، به حالت مردن بیفتى. البتّه قبلاً هم گفته ام که تا مى توانید، گرسنه بمانید. خداوند کریم مى فرماید: کُلوا وَاشْرَبوا وَلا تُسْرِفوا (بخورید و بیاشامید ولى زیاده روى مکنید.) (اعراف۳۱)
ویکتور پوشه در کتاب جوان بمانید مى نویسد: “انسان گور خویش را با دندان هاى خودش مى کند.” یعنى زیاد غذا مى خورد، لذا به معده و کلیه ها فشار مى آورد و در نتیجه کلیه نمى تواند سموم بدن را بگیرد و بدن با خون مسموم تغذیه مى کند. کسانی که غذاى کم و مقوّى مى خورند، سالم و قوى هستند، ولى مردم ایران یک کاسه آش رشته و پس از آن هم چند لیوان آب مى خورند! در نتیجه معده ضعیف مى شود و باید مرتّب قرص و شربت بخورد! این ها به خاطر این است که اسراف کرده و زیاد خورده است. کسى که مى داند پرخورى باعث سوء هاضمه مى شود، در خوردن غذا زیاده روى نمى کند، کسى که مى داند زیاده روى در خوردن تخم مرغ کلیه ها را از کار مى اندازد، زیاد تخم مرغ نمى خورد. باید در همه ى امور معتدل بود.
نه چندان بخور کز دهانت برآید
نه چندان که از ضعف جانت درآید
ممکن است کسى بگوید: من پرخورى مى کنم، مریض هم نمى شوم ولى این آقا غافل است که در چهل سالگى ناگهان مبتلا به زخم معده مى شود.
مأمون از حضرت رضا علیه السلام تقاضا کرد که کتابى در طبّ بنویسند. حضرت هم نوشتند. مأمون دستور داد آن کتاب را با آب طلا نوشتند و نام آن رارساله ى ذهبیّه گذاشتند. امام رضاعلیه السلام  در این کتاب مى نویسند: اى مأمون من در این کتاب چیزهای منافى بهداشت را نوشته ام که باید از آن ها اجتناب کنى. اگر آن ها را انجام دادى و صدمه نخوردى گول نخور و مغرور مشو، زیرا مزاج چند دفعه دفاع کند ولى پس از مدتى خسته مى شود و ناگهان بیچاره مى کند.
همین امشب در جمع خانواده ها بگویید: غذاهاى سرخ کردنى ضرر دارد. مى گوید: چه حرف ها، خاله خانم هفتاد سال سن دارد و مرتّب کُتْلِتْ و کوفته نخودچى سرخ کرده مى خورد و سر حال هم هست! این بدبخت خیال مى کند ما مى گوییم: تا سرخ کرده خوردى و از گلویت پایین رفت، عزرائیل مى آید و جانت را مى گیرد! نه این طور نیست، به تدریج اثر مى کند. عمرى زندگى مى کند ولى بدتر از مرگ: قیافه تاریک، چشم ها بى فروغ و… یکى از دکترها مى گفت: چیزى را که در روغن سرخ مى کنند، تمام ویتامین هایش از بین مى رود. غذاى سوخته ى فاسدى را به خوردِ بچّه ها مى دهند. هر چه مى گویى اثر ندارد. امروز شاگردی را دیدم که لبش شکافته و خون می آمد. به او گفتم: مگر به خانواده ات نگفتى سرخ کرده را تعطیل کنند؟ گفت: هر چه مى گویم، اثر ندارد.
مرو در پى هر چه دل خواهدت
که تمکین تن نور جان کاهدت
کند مرد را نفس امّاره خوار
اگر هوشمندى عزیزش مدار
اگر هر چه خواهد مرادش دهى
ز دوران بسى نامرادى برى
دیگر ذلیل تر از این شویم؟ قبلاً باید براى مراجعه به دکتر وقت بگیریم، دو ساعت هم در مطب بنشینیم، دارو هم تهیه کنیم، همه ى این ها را تحمّل مى کنیم چون دوست داریم غذاى سرخ کرده بخوریم! غذاى سرخ کرده کبد را خسته و ویتامین هاى غذا را نابود مى کند.
شب گذشته یکى از رفقا گفت: دهان و گلویم خشک مى شود. گفتم: علّتش این است که غذاى سرخ کرده مى خورید. گفت: چه ربطى به هم دارد؟ گفتم: مگر نمى دانید سبزى سلولز دارد و حالت ارتجاعى به روده ها مى دهد تا مدفوع خارج شود؟ وقتى سبزى را در روغن سوزاندید و سیاهش کردید، موّاد غذایى آن از بین مى رود و دیگر سلولزى ندارد تا روده ها را خالى کند، در نتیجه دهان خشک و ناراحت است و به جاى این که روده ها را شست وشو دهد، کبد را سنگین مى کند. در جواب به من گفت: همین طور است، طرف راست پهلوى من سنگین است و موقعى که دست مى زنم، احساس ناراحتى مى کنم.
اگر بخواهید مزاج را اصلاح کنید، باید غذاى سرخ کرده را تعطیل کنید و غذاهاى ساده بخورید. شاید اوایل کار، پدر و مادرتان به واسطه ى عواطفى که دارند ناراحت شوند که چرا شما از آن غذاها نمى خورید، ولى پس از مدّتى که مقاومت کردید، آن ها هم مثل شما عمل خواهند کرد، در نتیجه خوردن غذاى سرخ کرده در خانه تعطیل مى شود و آن ها هم راحت مى شوند. آقاى ملک عباسى مى گفت: در تمام مدّتى که در لندن بودم، ابداً این غذاها نبود، مقدارى نان برشته، کباب، سالاد و غذاهایى که موادّ حیاتى آن ها از بین نرفته، مصرف می کردند.
شخصى که اضطراب روح دارد، هر چه غذا مى خورد سیر نمى شود. کافرى که روزى هفت من غذا مى خورد، وقتى مسلمان شد، غذایش به هفت سیر کاهش یافت. عدّه اى پیش پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آمدند و گفتند: یا رسول اللَّه این مرد هفت من غذا مى خورْد ولى حالا روزى هفت سیر غذا مى خورَد. حضرت فرمود: الْمُؤمِنُ یَأکُلُ فی مِعاءٍ واحِدٍ وَ الْکافِرُ یَأکُلُ فی سَبعَهِ اَمعاء (مؤمن در یک شکم و کافر در هفت شکم غذا مى خورد) (کافی ۶ / ۲۶۸) زیرا در هنگام کفر، دائم مضطرب و پریشان است و با خود مى گوید: وقتى دنیا تمام شد، خاک و نابود مى شوم، پس باید تا هستم بخورم. امّا مؤمن آرام است و مى گوید: من برای همیشه باقى هستم، لذا اصلاً اضطراب ندارد.
اگر به فرموده ى امیرالمؤمنین علیه السلام عمل کنیم، همیشه بدن مان سالم است.حضرت مى فرماید: «تا خوب گرسنه نشده اى، غذا مخور و هرگاه گرسنه شدى به اندازه بخور.» همان غذاى ساده، صد برابر غذاى سرخ کرده، مزه مى دهد.
چه اشکالى دارد انسان نان خالى یا نان و دوغ بخورد، مگر چه مى شود؟ عدّه اى در ماه رمضان، هنگام سحر، غذاى سبک مثل نان و پنیر مى خورند و روز هم خیلى سبک و راحت اند، امّا عدّه اى برنج و سرخ کرده مى خورند و در روز چون برنج خورده خیلى تشنه مى شود و تمام روز را کلافه است! اواسط ماه رمضان هم مریض مى شود و خیال مى کند به خاطر این که روزه گرفته مریض شده در حالى که روزه کسى را مریض نمى کند. بى نظمى ها و بدخوراکى انسان را مریض مى کند. دیده اید بعضى نزدیک مغرب، بسیار عصبى هستند، چرا؟ چون غذای سنگین و سرخ کرده آب می طلبد و چون روزه است و آب به بدن نرسیده، عصبانى است. مگر آدم با روزه مریض مى شود؟! پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: صوموا تَصِحّوا (روزه بگیرید تا سالم شوید.) (بحارالانوار ۶۲ / ۲۶۷) به وسیله ى روزه تمام سموم بدن از بین مى رود. کلیه، کبد و قلب جوان مى شود، امّا به شرطى که روزه ى واقعى باشد، نه مثل روزه اى که چند برابر مى خورند، پیش افطارى، پس افطارى، شب چره، بعد هم که باید بروند صلّه ى رحم! و تا سحر به اندازه ى گاو مى خورند، در نتیجه چربى بدنشان چند برابر مى شود.
پیغمبر مى فرماید روزه بگیرید تا با امساک از غذا وزن بدن سبک و چربى ها آب شود و سموم از بین برود.
بعضى از روزه گرفتن مى ترسند. مى گویند: اگر انسان ماه رمضان ناهار نخورد ضعیف مى شود و مى میرد. آیا آدم از گرسنگى مى میرد؟ خیر، آدم از پُر خورى مى میرد! هیچ کس از کم خوردن تا حالا نمرده است.
شاعر درباره ى فواید کم خورى و مضرّات پرخورى مى گوید:
از کم خوارى زیرک و هوشیار شوى
وز پر خوارى تنبل و بى کار شوى
پر خوارى تو جمله ز پر خوارى توست
کم خوار شوى، اگر که کم خوار شوى
پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله وسلم مى فرماید: إنَّ الشَّیطانَ لَیَجرى مِنِ ابنِ آدَمَ مَجرَى الدَّم، ألا فَضَیقوا مَجاریهِ بِالجوع (شیطان مثل خون در رگ هاى بدن جریان دارد، آگاه باشید، به وسیله ى گرسنگى، محل عبورش را تنگ کنید!) (بحارالانوار ۷۰ / ۴۲)
شیطان دشمن درجه ى یک انسان است. قسم خورده که سر راه اولاد آدم مى نشینم و از جلو و عقب و از راست و چپ آنان را گمراه مى کنم. اگر بخواهید با این دشمن خانمان سوز مبارزه کنید، باید گرسنگى بکشید. آرى پیامبر که رهرو این راه و رهبر است دستور داده که باید روزه بگیرید. شما براى گرفتن کاغذ پاره اى به نام مدرک باید ۲۰ سال درس بخوانید. اگر بخواهید با این دشمن طرف شوید و خود برتر را زنده نگه دارید، بدون ریاضت امکان ندارد.
 اگر کسى بخواهد خودش را به مقام ملائکه برساند، آیا بدون ریاضت ممکن است؟ رهبر این راه دستور مى دهد، اگر بخواهى از این دشمن محفوظ بمانى که شما را با خاک یکسان نکند، باید ریاضت بکشى. روزه اى که این گونه نتیجه مى دهد، روزه ى ما نیست، روزه اى نتیجه مى دهد که همراه جوع و گرسنگى باشد. باید بدن به غذا محتاج شود تا سموم و کثافاتى که در عرض سال جمع شده دفع شود و نورانیّت ایجاد شود. ما که یک نوبت غذا نمى خوریم ولى افطار چند برابر مى خوریم، سحر هم تا گلوگاه مى خوریم! این روزه نیست! کسانى که روزه ى واقعى مى گیرند و به معناى واقعى امساک مى کنند، پس از ماه مبارک رمضان، نشاط و صفاى روح شان چند برابر می شود. در ماه مبارک رمضان هم قدرت روحى و حضور قلب شان در نماز بیشتر است. اگر در ماه مبارک رمضان این قدرت را در خودتان نمى بینید، روزه ى شما روزه نیست، بلکه عادت است که یک دفعه غذا نخورید و دفعه ى بعد چند برابر بخورید که هیچ فایده اى ندارد.
حضرت علیعلیه السلام  مى فرماید: البِطنَهُ تَحجُبُ الفِطنَه (شکم خوارگى و پر خورى، هوش را از بین مى برد.)  ( غررالحکم حدیث ۶۵۲)
انسانِ فوق العاده کسى است که کار فوق العاده انجام دهد. کسى که مى گوید: فقط بخوریم و بخوابیم، نمى تواند مرد فوق العاده اى باشد.
یک طبیب نصرانى به مأمون گفت: آیا پیامبر شما در طبّ هم صحبت کرده؟ گفت: بلى، سه جمله فرموده:
 ۱٫ اَلمِعدَهُ بَیتُ کُلِّ داء (خانه ى تمام مرض ها معده است.)
 ۲٫ وَ الحِمیَهُ رَأسُ کُلِّ دَواء (پرهیز و خویشتن دارى سرآمد همه ى معالجات است.)
 ۳٫ وَ أعطِ نَفسَکَ ما عَوَّدتَها (اگر به چیزى عادت کردى ترک عادت نکن.) (طب النبی ص۲)
مگر مى شود ریاضت نکشیده به جایى رسید؟ نابرده رنج گنج میسّر نمى شود. مفت به کسى چیزى نمى دهند!
آیا کسى که در برابر یک نان خامه اى، یک بستنى خاضع است، خودش را در اختیار خداوند گذاشته؟ کسى که سر سفره ى رنگین عقلش را از دست مى دهد و در اختیار و مخلص سفره است، کجا مخلص خدا و خالص شده براى خدا است؟! امروز حساب خودتان را برسید، بى خود هم دست و پا نزنید.
البتّه جوان با انرژی وقتى سر سفره اى با غذاهاى رنگارنگ نشسته، میل دارد از همه ی غذاها بخورد. این جاست که باید جلوى خودش را بگیرد و ملکه ى خویشتن دارى را در خودش به وجود آورد. با این کار لذّتى هزاران برابر لذّت غذا مى برد.
اگر لذّت ترک لذّت بدانى
دگر لذّت نفس لذّت ندانى
دانشمندی مى گوید: سفره هاى رنگین بیشتر از میدان هاى جنگ، بشر را زیر خاک کرده است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در آخر ماه شعبان خطبه ای خواندند و فرمودند: دُعیتُم إلی ضِیافَهِ الله (در ماه رمضان، شما به مهمانى خدا دعوت شدید.) (وسایل الشیعه ۱۰ / ۳۱۳) کسى که معناى این جمله را نمى فهمد مى گوید: از گرسنگى مُردیم، مهمانى خدا کِى بود؟! کدام شب در خانه ى ما از آسمان یک دست چلوکباب شمشیری نازل شد؟! اصلاً نمى فهمد مهمانى خدا یعنى چه؟ مهمانى خدا غیر از مهمانى حاج فلان است. او چلوکباب و جوجه کباب و سالاد الویه مى دهد ولى مهمانى خدا گرسنگى است. زیرا گرسنگى موجب صفا و نورانیّت مى شود. شما با گرسنگی مسائلی را درک می کنید که در موقع سیری نمی فهمید.
سه نفر غریب، وارد مسجد پیامبر شدند. یکى از آن ها را ابوذر به خانه برد، دیگرى را سلمان برد، جبرئیل آمد و گفت: یا رسول اللَّه! خداوند مى گوید: سومى مهمان من است. این بیچاره تا صبح در مسجد گرسنه ماند! صبح اصحاب آمدند و گفتند: دیشب مهمان خدا بودى، برایت چه آوردند؟ گفت: هیچ، خیلى گرسنگى کشیدم. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم تشریف آوردند. اصحاب از ایشان پرسیدند: یا رسول اللَّه! چه طور خدا از مهمانش هیچ گونه پذیرایى نکرد. حضرت فرمودند: اَلجوعُ طَعامُ الله غذاى معنوى که از این غذ ها نیست، جوع و گرسنگى غذاى خداست. کسى را که مى خواهند تکان بدهند و از این عالم جدا کنند، رنج مى دهند. آقایان! آهن زنگ زده را وارد کوره مى کنند تا زنگش برود. تا آهن این رنج را تحمل نکند، زنگش از بین نمى رود. اگر شما مى خواهید کامل شوید، باید رنج ببینید.
نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقى شیوه ى رندان بلاکش باشد
*  *  *
خواب و خورت ز مرتبه ى عشق دور کرد
آن دم رسى به دوست که بى خواب و خور شوى
خدا مى خواهد روح را رشد دهد. شما جوجه کباب مى خورید تا بدن تان قوى شود؛ غذایى که روح را تقویت مى کند، گرسنگى است. البته در این صورت بدن لاغر مى شود. نسبت معکوسی بین جسم و روح برقرار است. یعنى کسى که در مقابل لذایذ مادّى خاضع است، مسلّماً روحش تاریک مى شود، گفتگو هم ندارد.
ندارند تن پروران آگهى
که پر معده باشد ز حکمت تهى
تو مى خواهى از پشت بام بیفتى و هیچ جایى از بدنت هم نشکند! مى خواهى به مقامات علمى برسى، اعصاب آرامى هم داشته باشى، شکم هم پر باشد! این مُحال است.شکم که پر شد، بى اختیار شهوت را تحریک مى کند، بعد اعصاب مضطرب مى شود و… باید مردانه تصمیم گرفت و عمل کرد.
مردمان پاک و بزرگ، به وسیله ى جوع زنده مى شوند. شیطان چنان سر سفره بر انسان مسلّط مى شود که عقلش را از دست مى دهد؛ انسان با این که مى داند لذّت غذا فقط چند دقیقه است و تمام مى شود و سنگینى و کسالت و تاریکى اش ساعت ها باقى مى ماند، در عین حال بى اختیار همه ى غذاها را با هم مى خورد!
اگر نمى خواهید روح را تقویت کنید و بر جهان مسلّط شوید، مانعى ندارد؟ غذا در همه جا فراوان است؛ امّا بدانید که غذاى خدا گرسنگى است. خداوند مى خواهد بنده را از مادیّت به ملکوت برساند. کسى که این مطلب را فهمیده وقتى گرسنه مى شود، خوشحال است. ولى آن یکى چون نفهمیده، وقتى گرسنه مى شود، کفر مى گوید! چه قدر دید فرق مى کند. او مى گوید: گرسنگى مایه ی ترقّى آدمى است. این مى گوید: اگر اقتصاد نباشد، دین نیست! این آدم هنگام گرسنگى فریاد مى کشد و به عالم فحش مى دهد. مگر به هر کسى جوع مى دهند؟ عدّه ى کمى هستند که شب گرسنه مى خوابند و غذا را به دیگرى مى دهند و کسى هم نمى فهمد.
یکى از تجّار گفت: شب پانزدهم ماه رمضان، عدّه اى مهمان من بودند، ظرفى چلوکباب به منزل شیخ آقا بزرگ بردم و خودم در تاریکى ایستادم. دیدم عبا را سر کشید و آن ظرف غذا را برد به فقیری داد. تحقیق کردم، معلوم شد آن شب هم مانند سایر شب ها، نان و سرکه خورده است. مگر هر کسى مى تواند این مرحله را احساس کند! ولى احمق، سعادت را در سفره ى رنگین مى داند و مى گوید: به برکت امام زمانعجل الله تعالی فرجه سفره مان رنگین است. بدبخت، وقتى هم مى خواهد افطار بدهد، یک مشت پلوخور پول دار را دعوت مى کند. کسى نیست بگوید: بدبخت، این ها را به افرادى بده که در تمام سال نمى توانند حتى یک سیر گوشت بخرند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: نزدیک ترین حالت بنده به خدا وقتى است که گرسنه باشد. (کافی۶/۲۶۹)
جوع، رزق جان خاصان خداست
کى زبون هم چو تو گیج و گداست
همان طور که شما نان را رزق خودتان مى دانید و آن را مى خورید تا نمیرید، اولیای الهی گرسنگى را رزق جان مى بینند.
تو نه اى زان نازنینان عزیز
که تو را دارند بى جوز و مویز
مگر این حال را به تو مى دهند و تو را گرسنه نگه مى دارند؟ مشتى گردو و بادام جلوى بچّه ها مى ریزند تا بازی کنند و سرگرم شوند!
باش فارغ تو از آن ها نیستى
کاندر این مطبخ تو بى نان بایستى
کاسه بر کاسه است و خوان بر خوان مدام
از براى این شکم خواران عام
نترس، براى شکم خواران همه چیز حاضر است! ده بیست جور غذا، چند جعبه هم کانادا! (چون پپسى حرام است، باید از کانادا استفاده کنیم!) بعد هم خیال مى کند بنده ى خاصّ خداست. مى گوید: شکر خدا همه چیز در اختیار است و زندگى لنگى ندارد! خیال مى کند چون خدا دوستش دارد، همه چیز را در اختیارش گذاشته است.
گر بمیرى مى دود نان پیش پیش
کاى زبیم بینوایى کُشته خویش
در قدیم وقتی کسی می مرد، جلوى تابوتش نان و خرما یا  نان و حلوا مى بردند و به فقرا می دادند. شاعر مى گوید: وقتى بمیرى، نان جلوى تابوت تو مى دود! ای بیچاره ای که خودت را از ترس فقر کشتى!
از براى غصّه ى نان سوختى
دیده ى صبر و توکّل دوختى
خیال مى کند اگر در افطار و سحر کم غذا بخورد، ضعیف مى شود، در حالى که خوردن برنج، سرخ کرده و غذاهاى گوناگون باعث ناراحتى و عصبانیّت مى شود. روزه مایه ى نشاط و قدرت است و ضعف نمى آورد. سعى کنید غذا زیاد نخورید.
اگر غذا به مقدار کافى و حساب شده باشد، قدرت کار چند برابر مى شود و مى توانى شب زنده دار هم باشى و نماز شب هم بخوانى، لذّت زندگى هم بیشتر خواهد شد. وقتى غذا نامنظّم شد، خواب هم خراب مى شود. قیافه ى افرادى تاریک است، چون وضع غذاى آن ها نامرتّب است. اگر این مطلب درست شد، همه چیز درست مى شود.
تو بِمُردى، ماند نان برخیز گیر
اى به کشته خویشتن اندر زحیر
چه قدر قشنگ گفته، واقعاً این طور است. چه قدر غذا با انواع و اقسامش بعد از ما هست! پس خودت را شهید این ها مَکن و کبد، کلیه، قلب و جان خود را فداى شکم مَکن.
بیشتر مردم صورت ها خشکیده، چشم ها فرو رفته، از شدت ناراحتى نمى توانند بخوابند! از او مى پرسى: چه شده است؟ مى گوید: مى ترسم از گرسنگى بمیرم!
گاوى پانصد سال است همه روزه به جزیره ى سرسبزى مى رود و تا شب علف مى خورد و چاق مى شود. شب که به طویله بر مى گردد، از غصّه  ی این که مبادا فردا در جزیره علف نباشد، آن چه را خورده آب مى شود! با این که پانصد سال است همه روزه صبح رفته و دیده جزیره پر از علف است، باز هم شب از غصّه ى این که مبادا علف نباشد و از گرسنگى بمیرد، آب مى شود. این، شرح حال نفس من و شماست! با این که مى دانیم هیچ کس از گرسنگى نمى میرد، همیشه نگرانیم تا مبادا از گرسنگى بمیریم.
ماه مبارک رمضان است، بکوشید از این ماه استفاده کنید. براى شما ملکه شود که وقتى غذا و میوه مى آورند کم بخورید. یک رنگ را انتخاب کنید! در هندوستان دانشگاهى خیلى قوى وجود دارد که دکتر تحصیل کرده ى آن پشت نسخه اش نوشته بود: دو میوه را با هم نخورید، مخصوصاً آثار عجیبى روى اعصاب دارد، تجربه هم شده است.
اثر افراط در غذا این است که در سنّ چهل سالگى کلیه ها از کار افتاده و خودش را علیل کرده و این به واسطه ى متابعت هواى نفس است وگرنه کسى او را مجبور نکرده است. تا حالا شده کسى شما را به خوردن غذایى مجبور کند؟ فقط این دشمنِ نفس است که انسان را بى چاره مى کند.
تو با دشمن نفس هم خانه اى
چه در بند پیکار بیگانه اى
عنان باز پیچان نفس از حرام
به مردى ز رستم گذشتند و سام
تو خود را چو کودک ادب کن به چوب
به گرزِ گران مغز دشمن مکوب
آیا مى خواهید با دشمن مبارزه کنید؟ مبارزه اش کباب خوردن نیست. مگر مى خواهید با پهلوان یزدى کشتى بگیرید! راه مبارزه  با نفس ریاضت کشیدن است.
مواظب باشید غذاهاى سرخ کردنى، تخمه و پسته و بادام و فندق بو داده، اصلاً نخورید. پسته، بادام و فندق بو نداده خیلى خاصیّت دارد. اگر بعد از غذا بخورید، باعث مى شود کلسیمى که به وسیله ى شیر مى خورید، جذب بدن شود چون باید ویتامین D وارد بدن شود تا کلسیم جذب بدن شود. پس فراموش نکنید، یکى از چیزهایى که کبد را خسته و معده را خراب مى کند، تخمه است. اگر هم کسى را دیدید که تخمه مى شکند، او را هدایت و ارشاد کنید.
مواظب باشید غذاهایى را که نمى دانید از چه درست شده نخورید. نان خامه اى از سفیده ى تخم مرغ درست مى شود. سفیده ى تخم مرغ ها را از چلوکبابى ها جمع مى کنند و بعد از یک هفته به شیرینى فروشى مى برند، بعد با دستگاهى آن را هم مى زنند و مقدارى شکر به آن اضافه مى کنند و پس از آن که نان خامه ای با این وضع درست شد، آن را با انبر برمى دارند که نگویند آلوده می شود! آن بیچاره هم یک نان خامه اى مى خورد و مسموم مى شود. به جاى این چیزهاى خوش مزه – که نمى دانید اصل و ریشه اش چیست – میوه بخورید، انجیر، کشمش، بادام، پسته و… البتّه مغز این ها باید خام باشد. چیزهایى که مضرّ است اصلاً نخورید، نه این که در مدرسه نخوریم ولى در مهمانى و مسافرت بخوریم، فرقى نمى کند.