(یکى از بچّه ها: آقا پنجره را ببندیم؟) نه، شما این قدر خودتان را بچه ننه نکنید، هر کس بیشتر خودش را مى پوشاند، بیشتر سرما مى خورد.
روزى به منزل آقا سید حسن مدرّس رفته بودم، پیراهنش دکمه نداشت و سینه اش باز بود، زمستان خیلى سردى بود. دکترى خدمت ایشان آمده بود گفت: سینه ى شما باز است، سرما مى خورید! ایشان به صورتشان اشاره کردند و به زبان اصفهانى فرمودند: پس چرا این جام نى مى چاد! حرف عجیبى است. روزى که انسان به دنیا آمد، صورت با سینه اش چه فرقى داشت. صورت را نپوشاندند، به سرما عادت کرده است. سینه را پوشاندند، اگر باز بماند، سرما مى خورد. حالا هر کسى بیشتر خودش را بپوشاند، سرما بیشتر ناراحتش مى کند. به من اصرار می کردند بلوز کرکى تهیّه کنم، قبول نکردم و همین یک پیراهن را می پوشم و ساعت سه و نیم صبح هم در همین برف و سرما به کوه مى روم. عادت به این که در بسته باشد، اشتباه است. باید در باز باشد تا هواى کثیف بیرون رود. هواى مسموم، انسان را مسموم مى کند. متأسفانه پدر و مادرها توجّه ندارند، شاید صد سال دیگر این حرف ها در ایران پیاده شود! نمى دانم چرا این قدر لباس به بچّه ها مى پوشانند. خیال مى کنند اگر لباس زیادى تن بچّه کنند، به او خدمت کرده اند. بعد هم مى گوید: در را ببند سوز نیاید، در را ببند از سرما مُردم!