پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: الْوَحْدَةُ خَیْرٌ مِنْ جَلیس السّوء تنهایى، از هم‏نشینِ بد بهتر است.
چرا از تنهایى ملولى؟ چرا از تنهایى بدت مى­آید؟ اگر نفست قوى شد، از تنهایى ملول نخواهى بود. نفس قوى از تنهایى استقبال می کند و با تنهایى راحت است و انس می گیرد. دانشمندى مشغول مطالعه بود، شخصى وارد شد و گفت: حضرت استاد تنها هستند. گفت: حالا که تو آمدى تنها شدم! یعنى تا تو نبودى، من تنها نبودم، با افکار خودم مشغول بودم، ولى الآن تنها شدم.
دلا خو کن به تنهایى که از تن­ها بلا خیزد
سـعادت آن کسى دارد که از تنها بپرهیزد
چه کنیم که از تنهایى ناراحت نشویم؟ فقط یک راه دارد. آن این است که در باطن انسان به جاى ملکات رذیله، صفات خوب مستقر شود. وقتى این‏طور شد، با صفات عالیه ى خودش خوش است. مثلاً کسى که حسود است، در تنهایى به ذهنش می آید که فلان دانش­آموز ۲۰ گرفت و من نگرفتم و همین مطلب به ذهنش فشار می آورد و چون می خواهد از این حالت نجات یابد، به دنبال کسى می رود که با او صحبت کند تا خودش را مشغول نماید؛ امّا اگر بگوید: خدا کند، همه ۲۰ بگیرند، من هم فعّالیّت می کنم و به آن‏ها می رسم و حسد کار آدم عاقل نیست، خیلى راحت و آرام می­شود و سعى می کند خودش را به مقام بالاتر برساند.
اگر این صفت و صفات دیگرى از این قبیل که مثل خوره مغز را می خورد، در کسى نباشد، آیا ممکن است از تنهایى رنج ببرد؟ کسى که در آتش حسد نمی سوزد، از تنهایى رنج نمی برد تا مجبور شود فردى را پیدا کند که به واسطه ى صحبت با او از فشار روحی اش کاسته شود امّا کسى که مبتلاست، عقرب‏ها و مارها در باطنش به او حمله می کنند لذا میل دارد فردى را پیدا کند تا او را از نیش آن عقرب‏ها و مارها نجات دهد.