دسته اى عالَم وجود و هستى را منحصر به همين دنياى مادّى می دانند و براى رسيدن به آن، از هيچ چيز مضايقه نمی كنند. بايد هم همين طور باشد، كسى كه می گويد: عمر و هستى من همين چند روزه است و بعد خاك و نابود می شوم و بعد از اين دنيا هم خبرى نيست، پس بايد بهترين كيف ها و لذّت ها را در اين دنيا ببرم. همه ى جنايت هايى كه صورت می گيرد، به دست اين طبقه است. لازم هم نيست به زبان بگويد: خدا نيست؛ بلكه چون آدم زرنگى است و نمی خواهد در اجتماع بی آبرو شود، در ظاهر به تمام اين ها اعتراف می كند! ولى هر كسى را ديديد كه عملاً به دنبال شهوت و هواى نفس است، بدانيد عالم وجود را به همين جا منحصر می داند.
راه نجات جوانان اين است كه اقدام كنيم و تك‏تك آن ها را عوض كنيم. كسى كه به خدا و قيامت معتقد شد، جنايت نمی كند.
راستى، اگر كسى به سرعت عمر توجّه داشته باشد كه مثل برق می گذرد، ممكن است دست به خلافى بزند؟ این واقعيّتى انكارناپذير است كه دنيا كاروان‏سرا است. سزاوار نيست انسان براى زندگى سريع و بی ارزش، اين همه جنايت كند.
براى آن‏كه خانه ى وسيع و زندگانى تجمّلى داشته باشد، دست به جناياتى می زند و سپس گرفتار عذاب روحى می شود و هيچ نمی تواند اصلاحش كند. براى آن‏كه غذاى رنگين بخورد، خانه ها ويران می كند.