این علم واقعى است که آدم را روشن می کند. انسانى که می فهمد رفتنى است و روزى می رسد که دستش می لرزد و اگر آب در گلویش بریزند از اطراف دهانش می ریزد، باد نمی کند!
بـلندیت بـایـد تـواضـع گـزیـن
که این بام را نیست سُلَّم جز این
اگر کسى بخواهد به مقامات عالیه برسد، باید تواضع کند؛ بنابراین کلمه ى من باید از برنامه حذف شود. آن آقا می گوید: به من فحش داد، تا سرم به سنگ لحد بخورد، یادم نمی رود! سنگ لحد چیست؟ چرا یادت نمی رود؟ الآن در بعضى خانواده ها دو خواهر تنى سال‏ها است که با هم قهر هستند، در نتیجه اعصاب هر دو خراب است! ولى خانواده هایى که با محبّت هستند، همیشه شاد و داراى اعصابى سالم هستند و اگر دقت کنیم، علت همه ى آن زد و خوردها و قهرها، خودى و خودخواهى است.
این باغ من، آن خانِ من، این آنِ من، آن آنِ من
اى هـر مـنت هفتاد من، اکنون کهى از تو فزون
***
جهان یک­سر به کام خویش دیدم
چـو بنهادم برون از خویش گامى
توی خودت هستى، لذا وقتى به تو فحش می دهند، ناراحت می شوى، امّا اگر در خودت نباشى، فحش بدهند یا ندهند، براى تو فرق نمی کند. به چه کسى فحش می دهند؟ به تو؟ تویى در بین نیست. تو رفت!
خودىِ شما باعث شده که جنگ‏ها، دعواها، نزاع‏ها، زد و خوردها و… به وجود آید. اگر این‏ها حذف شود، دیگر کسى با کسى دعوا ندارد و دنیا گلستان می شود.
عجب و غرور تنها به امور معنوى صدمه نمی زند بلکه مانع موفقیّت‏هاى مادی انسان است چون افراد مغرور، خودشان را بیشتر از آن‏چه هستند تصوّر می کنند و کسى که خودش را کامل فرض کند، حاضر نیست از دیگران استفاده کند. در مسایل تجارى افرادى که گرفتار غرور و عُجب هستند، زیان می کنند، چون با کسى مشورت نمی کنند. امّا کسانى که خداوند به آنان تفضّل کرده و این صفت در آن‏ها نیست، به خاطر تواضعى که دارند، از دیگران استفاده می کنند.
خودبرتربینی و غرور صفتى است که نبودش مایه ى همه ى ترقّیات و وجودش وسیله ى نابودى انسان هم در دنیا و هم در آخرت است. و اگر انسان ریشه ى این صفت را بزند، مردى مفید براى خودش و دیگران خواهد بود و در زندگى رنج نخواهد برد.
اگر این مسأله براى انسان روشن و ثابت شد و واقعاً فهمید که کسى نیست، از این فشارها روحى راحت می شود.