هر کس در عالم عمل بدى انجام دهد، در ظاهر تصوّر می کند که به خیال خودش دیگرى را اذیّت کرده، یا صدمه اى به او زده است، ولى وقتى واقع مطلب را ملاحظه می کند، می فهمد در عالم واقع، ضررش به خودش برگشته است. شما هیچ وقت ندیده اید که یک آدم خوش ذات و خوش نفس، در زندگى شکست بخورد؛ امّا آدم کلاه بردار، با این که میلیون‏ها تومان ثروت دارد، ولى همیشه گرفتار، مفتضح و بی آبرو است. این موضوع فطرى است. مردم از افرادى که یک رو و یک رنگ نیستند، متنفّرند، این افراد تصوّر می کنند که با دورنگى و نفاق، می توانند در اجتماع مورد اعتماد دیگران قرار گیرند، در حالى که اگر راه صحیح را بروند، موفّق خواهند شد.
یک قاچاقچى شاید در یک معامله ۱۰۰۰۰ تومان سود کند؛ ولى دفعه ى بعد دستگیر و زندانى می شود؛ می لرزد و اعصابش ناراحت است. کسى که این کار را انجام می دهد، اگر همین نیرو را براى کار صحیح صرف کند، چند برابر آن بدون دغدغه و ناراحتى سود می کند.
با من کج و با خود کج و با خلق خدا کج
آخـر قـدمى راسـت بنه، اى همه جا کج!
قاچاقچى نمی فهمد که ضرر فشارهاى عصبى، صدها هزار برابر آن پولى است که به دست می­آورد. شما هنگامى که با چمدان از قطار پیاده می شوید، بسیار عادى هستید؛ امّا کسى که در چمدانش تریاک دارد، چه حالى دارد؟ بر فرض هم دستگیر نشود و ۱۰۰۰۰ تومان هم سود کند، ولى در مقابل فشار عصبى چه می­کند؟ پول، خانه، ماشین و تمام امکانات براى این است که انسان، زندگى بهترى داشته باشد. این بی چاره نمی فهمد که بهترین زندگى آن است که روح و روان آرام باشد. لذا باید خیلى مراقب باشید تا در تمام شؤون زندگى، درست، راست و صاف زندگى کنید.
رُخ مرد را تیره دارد دروغ
بلندیش هرگز نگیرد فروغ
شهربانى اخیراً، دستگاه دروغ سنج آورده است، آن را روى قلب متّهم می گذارند، به محض آن که متّهم دروغ می گوید، ضربان قلبش تغییر می کند. امروزه ثابت کرده اند که امراض قلب از دروغ است. بیشتر کسانى که امراض قلبى می گیرند، دروغ‏گو هستند. دروغگو وقتى دروغ می گوید، خودش احساس می کند که حرکات قلبش تغییر می کند.
سگ‏هاى مخصوصى در شهربانى هستند. متّهم­ها را که یکى از آن‏ها قاتل است، یک جا جمع می کنند، حرکات نامنظّم و اعصاب قاتل به گونه اى است که سگ پاى او رامى گیرد، می فهمند او قاتل است. البته این امور براى ما محسوس نیست. هنگامى که شما دروغ می گویید، این طور نیست که چشم‏هایتان از کاسه بیرون بیاید یا ناگهان دستتان بیفتد. ولى حتماً اثر می گذارد و ذرّه ذرّه جمع می شود و انسان را از پا در می آورد.
اعصاب انسان از خلاف‏ها، فاکتور می گیرد؛ لذا کسى که در دوره ى زندگانى هیچ خلافى نکرده، غیر از کسى است که در دوره ى عمرش دروغ گفته است. آن آقا درس نمی خواند، نزدیک امتحان با ترس و لرز می گوید: برویم کنار حسن على جعفر بنشینیم که به ما کمک کند و از اوّل تا آخر هم بدنش می لرزد و این روى اعصابش اثر می گذارد که تا آخر عمر محو نمی شود. مسلّماً این آدم، با کسى که از فکر و حافظه ى خودش می نویسد، یکى نیست. بر فرض متقلّب موفّق هم شد و کسى هم نفهمید، آیا به معلوماتش اضافه می شود؟ کاغذ پاره به چه درد می خورد؟
دروغ‏گو خیال می کند به دیگران حقه زده است در حالی که به خودش مکر کرده و اعصاب خودش را از دست داده است. با اعصاب نا آرام، روى تخت خوابى که قطر تشک آن نیم متر است و شاید خود تخت خواب صد هزار تومان می ارزد، بدبخت خوابش نمی برد و مانند مار گزیده به خودش می پیچد؛ باید قرص و شربت بخورد و آمپول بزند. قرآن می فرماید: وَ مَا یَخْدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَیعنى ضرر مکر و حیله به خودشان بر می گردد امّا شعور ندارند.
کسى که با گفتن یک دروغ یک میلیون تومان کاسبى می کند، به نظر خودش حقّه زده، امّا نمی فهمد و شعورش ندارد که اگر به یک فرد بیدار و عاقل، تمامِ کره ى زمین را هم بدهند، امکان ندارد حتّى یک قدم در راه خلاف بردارد.
عدّه اى با تقلّب و تزویر و ریا و نفاق، پول به دست می آورند و در راه عیّاشى، قمار،مشروب و هرویین صرف می کنند امّا شما از این گونه امور دور هستید و می گویید: این‏ها دیوانه اند. انسان نباید از راه خیانت ارتزاق کند. زندگى آن است که انسان، سعادتمند و با افتخار زندگى کند، اگر چه شب گرسنه بماند، دست زدن به این جنایات، کار انسان نیست.
ما نمی فهمیم چه کسى عاقل است؟ کسى که طبیب همه ى ما است و ما را خلق کرده می گوید: وَ مَا یَشْعُرُونَ آدم‏هاى حقّه باز شعور ندارند. به امام زین العابدین‏علیه السلام گفتند: ما الحیلة (حیله چیست؟)  فرمود: ترک الحیلة (ترک حیله!) اولین زرنگى آن است که انسان در دنیا حیله باز و حقّه باز نباشد. انسان درست و سالم در جامعه محترم است و هیچ وقت بی چاره نمی شود، برفرض فقیر هم شود، چون همه می دانند انسان خوش حسابى است؛ به او قرض می دهند. امّا انسان نادرست اگر ۵ ریال هم بخواهد، کسى به او نمی دهد.
بزرگ‏ترین سرمایه، درستى است. انسان ناپاک همیشه می ترسد و مثل لنگر ساعت دائماً می لرزد.
تو پاک باش و مدار اى برادر از کس باک
زنـنـد جـامه ى نـاپاک گـازران بـر سنگ
آن وقت‏ها کنار نهر، لباس‏هاى کثیف را محکم به سنگ می زنند تا تمیز شود. شاعر می گوید: لباس کثیف را به سنگ می زنند؛ امّا لباس پاک را که به سنگ نمی زنند.
دروغگو فکر نمی کند اگر سودى که از دروغ به او رسیده در یک کفّه ى ترازو و ضربه ى روحى و مغزى که از این دروغ بر او وارد شده را در کفّه ى دیگر ترازو بگذارند، خیلى ضرر کرده است. ظاهر عمل این است که دروغى گفته و ۱۰۰ هزار تومان سود برده امّا شخصیّت خودش را تخریب کرده است. پس این شخص مریض است و همان طورى که انسان مریض از حال تعادل خارج می شود، روح مریض هم تعادل خود را از دست می دهد. روح سالم، هیچ وقت دروغ و خلاف نمی گوید. لقمان به فرزندش گفت: پسر جان، در دنیا طورى زندگى کن که اگر کارهایت را روى طبقى بگذارند و دور دنیا بگردانند، خجالت نکشى.
دو جور زندگى داریم. یکى شرم آور و ننگین، نه در آخرت؛ بلکه در همین دنیا. انسان با خدا قیافه ى بشّاش دارد، همیشه خندان است، کسى را اذیّت نکرده است. امّا دیگرى می گوید: آه، چه کنم، مردم را اذیّت کردم، الان دارم می میرم، چه کنم؟
آدم سالم و درست را که جنس قاچاق ندارد، می خواهند به شهربانى ببرند، نمی ترسد؛ امّا کسى که جنس قاچاق دارد، می ترسد؟ شما از قطار پیاده می شوید، با کمال شجاعت چمدان به دست، راه می روید، امّا کسى که هروئین در چمدانش دارد، می لرزد و می ترسد. اتّفاقاً کارآگاه ها و نیروهاى پلیس که در سالن راه آهن قدم می زنند، با نگاه می فهمند. در مسافرتى هنگام پیاده شدن از قطار شخصى به من گفت: شما همراه من پیاده شوید، گفتم: خوب. نیروهاى شهربانى او را در وسط سالن گرفتند و به من گفتند: شما بفرمایید. او می خواست به ملاحظه ى این که من روحانى هستم، با من باشد تا سوء ظنّ به او پیدا نکنند؛ ولى آن‏ها فهمیدند و او را دستگیر کردند، معلوم شد مقدارى تریاک حمل می کرده است.
انسان مؤمن کار خلاف نکرده تا بترسد که مبادا کشف شود. خائن خائف است. کسى که دزدى نکرده، نمی گوید: مبادا بفهمند و مرا به زندان ببرند، زندان چیست؟ کارى نکرده تا زندانى شود.
کسى که دین‏دار است غیبت نمی کند تا بترسد مبادا او بفهمد و ناراحت شود لذا همیشه آسوده و راحت است.
دروغ، روح را تاریک و اعصاب را خراب می کند. اگر مثلاً ۱۰۰ هزار تومانى که از دروغ کاسبى می کنید در یک کفّه ى ترازو و ضربه ى عصبى که هنگام دروغ گفتن بر شما وارد می شود در کفّه ى دیگر قرار دهید، خواهید فهمید که خیلى ضرر کردید. در جایى نوشته بود که علّت بیشتر امراض قلبى، دروغ است.
هیچ نقطه ى ابهامى در زندگى عدّه اى از شما نیست. از هیچ کس نمی ترسید، درس خوانده اید، با کمال شجاعت امتحان می دهید و با شادى از در سالن امتحان بیرون می روید؛ امّا کسى که درس نخوانده، می ترسد و می لرزد. کسى که در زندگى دروغ گفته، همیشه مضطرب است که مبادا دروغش کشف شود.
بعضى جبرى هستند، مبادا فریب‏شان را بخورید. می گوید: اى آقا! هر چه مقدّر است، می شود، شانس باید خوب باشد! این حرف‏ها مزخرف است، شانس چیست؟!
نـکوهش مـکن چرخ نیلوفرى را
برون کن ز سـر باد خیره سرى را

***

تـو کـه اختر خویش را می کنى بد
مدار از فلک چشم نیک اخترى را
می گوید: آقا ما بد شانس هستیم، ستاره ى ما بد است! ستاره چیست؟ این حرف‏ها چیست؟ چون تو دروغ گو هستى، مردم به تو اعتماد نمی کنند و به تو سفارش نمی دهند؛ امّا فلان کمیسیونر چون راست‏گو است به او سفارش می دهند، از او دروغ نشنیده اند ولى از تو دروغ شنیده اند.