در مسایل اخلاقى و اعتقادی انسان باید براى خودش مسیرى را انتخاب کند، ولى بعد از آن که راهى را براى خودش اختیار کرد، اگر براى حرف مردم مسیرش را عوض کند و براى خوش آمد و بدآمد مردم به دانسته ى خودش عمل نکند، نفس بسیارى ضعیفى دارد و معلوم مى شود بر خودش و اعصابش مسلط نیست. در این زمینه خیلى باید دقت کرد. تا وقتى سن پیش نرفته و ملکات ریشه نکرده، باید کامل و به طور دقیق به حساب ها رسید و بعد از آن که معلوم شد آن چه را که ما مى دانیم صحیح است و اجتماع به غلط در مقابل ما ایستاده، باید در مقابل اجتماع مقاومت ایستادگى کنیم.
شما در دوران تحول بشر قرار دارید که عده اى زیادى خودشان را در برابر این تحول، مى بازند. مى بینید آن آقا در آمریکا صحبت میکند ولى صدایش را این جا مى شنویم و صورتش را هم مى بینیم. مثل این که روبروى ما نشسته است. فردى که داراى قدرت روحى نیست، خودش را مى بازد، ولى مردانى که داراى روح قوى هستند، این مسایل را مسخره مى کنند و ابد تحت تأثیر این مظاهر فریبنده واقع نمى شوند. ملاحظه فرموده اید شهرستانى ها وقتى به تهران میآیند، چه گونه در عرض چند روز عوض مى شوند و همه ى فرهنگ و هویت خودشان را از دست مى دهند! یعنى خیابان هاى شلوغ، سینما و… به کلى آن ها را منقلب مى کند. ولى براى شما اصل این حرف ها مطرح نیست. زیرا او از دهى آمده که ده خانه ى خرابه داشته، ناگهان به تهران مى آید و در برابر خیابان ها و ساختمان هاى چندین طبقه، هویت خودش را از دست مى دهد. افرادى هم که خودشان را در مقابل تمدن پوشالى حاضر، مى بازند، دهاتى هستند! یعنى عقل شان، عقل دهاتى هاست.
باید بفهمیم منشأ آرامش و اطمینان چیست؟ ما بعضى ها را مى شناسیم که در تمام دوره ى عمر، آرام در یک مسیر معین حرکت مى کنند. اگر مردم به آن ها فحش دهند یا از آن ها تعریف کنند، هیچ فرق نمى کنند؛ ولى عده اى را مى بینید که یک روز عمامه مى گذارد! و روزى دیگر عمامه را بر مى دارد. یک روز ریش مى گذارد و روزى دیگر مى تراشد! هر روز به یک شکل در مى آید! مواظب است که از دروازه ى آمریکا، چه فرم لباسى مى آید تا بلافاصله همان را بپوشد. بعضى از معلم ها پانزده سال است در این مدرسه درس مى دهند، ولى یک نواخت هستند اما بعضى ها یک روز با ریش شمشیرى، یک روز تفنگى و روز دیگر با ریش بزى به مدرسه مى آیند. اگر مى خواهى ریش بگذارى، مثل پیامبرت ریش بگذار، چرا هر ساعت به رنگى در مى آیى؟ مى گوید: من مسلمانم، ولى این قدر قدرت روحى ندارد که مثل پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم باشد. به خاطر حرف مردم که مبادا بگویند: فلانى خرمقدس است، پس باید ریش پروفسورى بگذارد که از قافله ى تمدن عقب نماند! غافل از آن که اگر کسى این گونه فکر کند، از توحید بى خبر و به نوعى بت پرستى مبتلا شده است.
مدح و ذمت گر تفاوت مى کند
بت گرى باشى که او بت مى کند
اگر معناى این شعر را بفهمید، دیگر هیچ گونه تزلزلى در رفتارتان ندارید، و در برابر تعریف یا تکذیب مردم خوشحال یا مضطرب نمى شوید.
إن هذه الْقلوب أوْعیته فخیْرها أوْعاها نگفت: قیمتى ترین افراد، نمازشب خوان ها یا دکترها هستند، بلکه گفت: آن هایى هستند که پر ظرفیت و بسیار با تحمل هستند. مردم خیال مى کنند بت سازى این است که مثل چوبى بتراشند و آن را بپرستند، نه خودپرستى هم نوعى بت پرستى است. اگر معناى این شعر را بفهمید، تا آخر عمر راحتید، زخم معده نمى گیرید، اعصابتان همیشه راحت است، وقتى مى خواهید بخوابید، قرص خواب آور نمى خورید، همیشه آرام هستید. البته سطح این مطلب خیلى عالى است. امیدوارم همه آن را درک کرده باشند، مقدارى تمرین مى خواهد. شکر خدا الآن در کلاس شما، خودخواهى دیده نمى شود، تا این مقدار به رشد فکرى رسیده اید که براى امور جزئى از دوستانتان ناراحت نمى شوید.
کسى که از مدح و ذم مردم تأثیر بپذیرد، براى آن که لباسش را وصله نزند، مجبور مى شود قدم هایى برخلاف دین و خدا بردارد تا رتبه اش بالا رود؛ ولى کسى که به این امور اهمیت نمى دهد، لباسش را وصله مى زند و به هیچ کس هم اعتنا نمى کند. دیگرى براى این که ماشینش را عوض کند، روى پاى هر کس و ناکس مى افتد تا کفش او را پاک مى کند. دیگرى ربا مى دهد و خانه مى خرد، تا مردم نگویند خانه اش گلى است. یکى نیست به او بگوید: برفرض بگویند، مگر چه خواهد شد؟ انسان باید شجاع باشد و دستورات الهى را اجرا کند.
اگر فکر مستقلى داشته باشیم، یعنى بدانیم خوب و بد چیست، در تمام دوره ى زندگى، به آرامش و روحانیتى مى رسیم که در برابر تعریف و تکذیب مردم، رفتار ما هیچ فرقى نمى کند. چون اگر بد و خوب را درک کنیم، اگر همه ى مردم روى زمین بخواهند راهى غیر از خوبى را به ما نشان بدهند، اثر نخواهد کرد. روزى گفتند: موهاى زن ها باید بلند باشد، بعد از مدتى گفتند: لازم نیست! روزى پیراهن آستین کوتاه، روزى آستین بلند و روزى هم متوسط مد شد. این ها همان غرب زدگى است. مرحوم جلال آل احمد کتابى به نام غرب زدگى نوشته است. در آن کتاب مى نویسد: راه رفتن تو باید روى پاى خودت باشد، تو ایرانى هستى، باید مستقل باشى. عجب، چند روزى به اروپا مى رود و پس از مراجعت، همه ى هویت خودش را از دست مى دهد. مدتى موهاى صورتشان را مدل چکمه اى مى زدند، بعد از مدتى ریش مى گذاشتند و سبیل را مى زدند! بعد گفتند: آویزان باشد، کلفت باشد، نازک باشد! عده اى منتظرند ببینند از دروازه ى اروپا چه مى آید، تا همان را عمل کنند. مثل اگر ۵ سال قبل، یک میلیون تومان به جوانى مى دادند که این طور ریش بگذارد، آیا ممکن بود؟ ولى حالا عده اى، به پیروى از خارجى ها ریش انبوه مى گذارند و هیچ عیبى هم ندارد. اصل کارى به دین نداریم، این نداشتن استقلال براى ما ایرانیان، بلا است. واقع بعضى از قیافه ها به قدرى زشت مى شود که ذوق سلیم و روح سالم از این گونه پوشش بدش مى آید. باید فرم شلوار تنگ باشد، نباید گشاد باشد. ما مى گوییم: هر کارى مى کنى، خودت انجام بده، مستقل باش و دنباله رو نباش. اگر شما به انتخاب خودت شلوارى بپوشى که دهنه ى آن ۱۰ متر باشد اشکال ندارد! نه این که چون شلوار پسر یکى از فاحشه هاى آمریکا گشاد است، شوار ما هم باید گشاد باشد! یکى از دوستان مى گفت: سوار اتوبوس هاى خط شمیران شدم، پس از مدتى جوانى سوار شد، مجبور شد تا شمیران بایستد، زیرا شلوارش قیفى بود و نمى توانست بنشیند. به او گفتم: لباس برای توست یا تو براى لباس!
اگر در این اجتماع کثیف فکرى نکنید و برنامه اى براى آینده ى زندگى خودتان نداشته باشید، سینمایى ها مى خواهند شما را به سینما ببرند، مشروب خورها هم مى خواهند شما را مشروب خور کنند، قمار باز هم مى گوید: براى تمرکز قواى فکرى قمار بازى کن. باید یک راه را انتخاب کرد و یکى از دو راه درست است. باید آن را رفت و از ملامت و سرزنش مردم نترسید.
اگر انسان به پوچى و بى مغزى افکار اجتماع توجه کند، تعریف و تکذیب آنان در او اثر نمى کند. اگر انسان این طور نشود و بخواهد رضایت مردم را به دست بیاورد، هر طور که رفتار کند، باز هم مردم ناراحت اند و به هر سازى برقصد، باز گله و شکایت دارند. پس باید انسان راه خودش را انتخاب کند و به حرف مردم ترتیب اثر ندهد.
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
مى توان با سنگ و سیمان جلوى آب دجله را گرفت اما جلوی حرف مردم را نمى شود گرفت. در دروازه ى شهرها در زمان هاى قدیم خیلى بزرگ بود، شب آن را مى بستند ضرب المثلی بر این اساس است که در دروازه را مى شود بست؛ اما دهن مردم را نمى شود بست.
تو روى از پرستیدن حق مپیچ
بهل تا نگیرند خلقت به هیچ
چو راضى شد از بنده یزدان پاک
گر اینان نگردند راضى چه باک
این اشعار به دنیا مى ارزد. انسان باید رضاى خدا را در نظر بگیرد والا هر کارى کنى، مردم حرف مى زنند. به راستى اگر انسان این گونه شود، چه قدر آقا، آزاد و بزرگ مى شود؟
رضاى دوست به دست آر و غیر را بگذار هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند؟
مردم غیر از اذیت زبانى، نمى توانند کار دیگرى انجام دهند و این همان است که قرآن مى فرماید: لن یضروکمْ لآ ذى جز آزارى اندک هرگز به شما زیانى نخواهند رسانید.
هنگامى که کفار اصحاب پیامبر را اذیت وناراحت مى کردند، براى تسکین خاطر مبارک پیامبر این آیه نازل شد. یعنى این ها نمى توانند به شما ضررى بزنند؛ مگر همین اذیت زبانى.
پس از این که فهمیدیم هر طور رفتار کنیم باز هم حرف مردم هست، دیگر نباید منتظر باشیم و ببینیم آن ها چه مى گویند. وقتى می بینید اجتماع روش تازه اى آورده، بى اراده دنبال آن نروید. ببینید راه صلاح و درست چیست و هر چه صلاح هست، آن را عمل کنید. مکرر گفته ام: ما ملتى با فرهنگ و متمدن هستیم. تاریخ را مطالعه مى کنید، روزگارى که شما دانشگاه داشتید، اروپا در دریاى توحش غرق بود. نه علمى، نه صنعتى و نه کمالى داشتند و ریزه خوار شما بودند. شما نباید در خانه، لباس، وضع زندگى و… از آنان تقلید کنید. باز در آیه ى دیگر مى فرماید: ذلة على الْمؤْمنین عزة على الْکفرین با مؤمنان، فروتن، و بر کافران سرفرازند یعنی شما نباید تحت تأثیر کفار قرار بگیرید. مردان حق در مقابل کفار، هیچ وقت کوچک نمى شوند ولى در مقابل مؤمنین ذلیل اند. شما هم در مقابل پدر و دوست تان کوچک و متواضع، اما در برابر کفار قوى باشید.
در هندوستان، میلیون ها نفر گاو مى پرستند. گاوى که دیروز از شکم مادرش بیرون آمده، حالا شده خدا! چندین میلیون گاوپرست در آن جا زندگى مى کنند. آن قدر براى گاو احترام قائل اند که اگر گاوى وسط چهار راه بخوابد، کسى حق ندارد مزاحمش شود تا خودش برود! عجیب تر آن که هر گروهى از مردم، گاو مخصوصى را مى پرستند. عده اى گاو سفید، گروهى دیگر گاو زرد و یک عده گاو سیاه!
بهایى ها هم که مى گویند: میرزا حسین على که مرده و بدنش را کرم خورده، خداى ماست یعنى او ما را آفریده است. شما را به خدا سزاوار است انسان براى مردمى که درک و شعورشان این است، زندگى کند! براى آن ها لباس بپوشد و خانه بخرد!
آیا سزاوار است براى آن که عامه قبولش کند، خودش را خر کند! باز هم مى گویم که راه صحیح را در زندگى انتخاب کنید. حریت، آقا منشى، آزاد منشى و بزرگوارى است در یک کفه ى ترازو و خوش آمدن مردم را در کفه ى دیگر بگذارید و هر کدام را صلاح مى دانید، ترجیح دهید!
اگر این مسأله را حل کنید و کارها و حرف هاى بشر را باد هوا بدانید، از تعریف و تکذیب شان تغییرى در شما ایجاد نمى شود. بشرى که برادرش از گرسنگى مى میرد و کمک نمى کند ولى وقتى مى میرد، به دنبال جنازه به راه مى افتد و بر سرش مى زند، تعریف و تکذیبش قابل اعتناست؟ شما با دنیاى مضطربى مواجه هستید، اگر بخواهید نابود نشوید، باید براى خودتان راهى درست انتخاب کنید و مستقل باشید. مؤمن مستقل است و روى پاى خودش ایستاده. امام على علیه السلام مى فرماید: المؤمنْ کالْجبل لا تحرکه العواصف و لا تزیله القواصف مؤمن مثل کوه است، هیچ بادى او را حرکت نمى دهد، و هیچ چیز نمى تواند او را از جا بکند.
بعضی از مردم با هر بادى به این طرف و آن طرف مى روند و با مختصر ناراحتى، از جا به در مى روند. شما شیعه ى امیرالمؤمنین علیه السلام هستید که مى فرمود: اگر همه ى مردم روى زمین شمشیر به روى من بکشند، نمى ترسم. نباید به خاطر حرف مردم از راه صحیح خارج شد و نباید گفت: چون بیشتر مردم در این راه مى روند پس راه صحیحى است؛ همیشه همین طور بوده که اکثر مردم به دنبال سر و صدا و مزخرفات هستند.
کسانى که اهل منطق نیستند، زیادى جمعیت در آن ها مؤثر است. به آنان باید گفت: اگر ملاک زیادى جمعیت است، از امروز باید تصمیم بگیریم بودایى شویم. چون جمعیت آن ها بیشتر است. بعد از آن ها مسیحى ها و سپس مسلمانان هستند ولى اکثر مسلمان هم سنى هستند، پس باید سنى شویم! پس زیادى جمعیت دلیل بر حقانیت نیست، ما باید دنبال منطق و استدلال برویم.
افرادى که روحى قوى دارند، محیط بر محیط هستند. ولى چون محیط، محیط بر ما است، شکست مى خوریم. مطلب همین یک کلمه است. و با عمل کردن همین یک جمله، مشکل حل مى شود. عده اى از مسلمان ها محیط بر محیط اند. آیا شما از آن ها هستید؟ یا نه محیط محیط بر شما است؟ و شما محاط هستید. محیط کثیفى که خودتان مى دانید فاسد است، چرا باید در شما اثر نماید. اجتماع مى گوید: فقط باید به فکر خودمان و خانواده ى خودمان باشیم. ولى واقع چیز دیگرى است که شما درک مى کنید و مى گویید: باید همه چیز را فداى انسانیت کرد.
بی چاره اى که خودش را نساخته، زیر پایش سست است و مى لغزد و زمین مى خورد و هلاک مى شود. به محض آن که همسرش مى گوید: تو گدایى، خانه و ماشین ندارى، من با مرد گدا ازدواج کرده ام، فلانى کلفت و ماشین دارد به واسطه ى این زخم زبان ها عصبانى مى شود و در نتیجه زخم معده و ضعف اعصاب مى گیرد. اگر مى خواهید در آینده شکست نخورید و دین تان را نفروشید، از حالا شروع کنید. وقتى اطرافیان شما را ملامت مى کنند، اعتنا نکنید. به تعریف و تکذیب شان ترتیب اثر ندهید.
آن وقت است که مى توانید از عمرتان نتیجه ى مناسب بگیرید و بهره مند شوید اما اگر تحت تأثیر مردم زندگى کردید، آخرت خود را از دست خواهید داد.
خیلى دیده اید شخصى سوار ماشین آخرین سیستم است ولى جانش در عذاب است اما عمله اى را هم مى بینید که هر روز کارش را انجام مى دهد، اجرتش را مى گیرد و با وجدانى آرام زندگى مى کند. ملاک خوشى، ظاهر نیست. خوشى، خوشى روح است. ولى این حال باید ملکه شود وگرنه ما داعى نداریم سه ماه درباره ى جمله ى لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة أهله بحث کنیم. همه ى این بحث ها و مثال ها براى آن است که حالتى در شما ایجاد شود که هیچ چیز نتواند در شما اثر کند.
بشر نباید روحیه ى تقلید و خودباختگى داشته باشد که اگر ببیند جمعیتى به راهى مى روند، بگوید: چون زیاداند و جار و جنجال دارند، ما هم دنبال آنان برویم. نه، زیادى جمعیت دلیل حقانیت روش آن ها نیست؛ زیرا قرآن به پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه وآله وسلم مى فرماید: ون تطعْ کْثر من فى الْرْض یضلوک عن سبیل الله و اگر از بیشتر مردم پیروى کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند. در عمل هم مى بینیم همیشه رأى و نظر اکثریت، با هوس و خواهش هاى نفسانى همراه است.
اگر براى کارتان دلیل داشتید، از تنهایى نترسید. مثل وقتى دیپلم گرفتید، یک نفر از شما مى گوید: من مى خواهم طلبه شوم، همه او را مسخره مى کنند، نترسید، بروید طلبه شوید. امسال هم یک نفر رفت.
لا ینْبغى التوحش؛ مع الإنفراد إذا وافقنا الدلیل سزاوار نیست وحشت از تنهایى، اگر دلیل همراه ما باشد. دلیل یعنى راهنما، مثل اگر شما بخواهید به توچال بروید، آن جا جاده ندارد، کوهستان است، افعى، مار و پلنگ هم دارد، اگر یک دلیل و راهنما همراه شما باشد، نمى ترسید. این تقلید عاقلانه است. تقلید غلط آن است که انسان از روى هوى و هوس تقلید کند، چون همه مى روند، او هم مى رود ولى اگر دلیل همراه شما شد که قرآن حق است، اگر تمام مردم روى زمین هم مسخره کنند، عوض نمى شوید! پس تقلید بد این است که انسان از افرادى بدون دلیل پیروى کند.
خلق را تقلیدشان بر باد داد
اى دو صد لعنت بر این تقلید باد!
افرادى به خاطر سخن مردم، دین، شرافت و وجدان شان را از دست مى دهند. اما اگر فکر کنیم، مسیر درست و صحیح برایمان معین و مشخص مى شود و در برابر سخنان مردم ذره اى در هدف مان شک نمى کنیم. آیا اگر تمام کره ى زمین بگویند الآن شب است، در ما اثر مى کند؟ نه، چون مسیرمان معین شده است.
شخصى تیله اى در دست گرفته و مى گوید: هیچ کس در دنیا مثل این برلیان را ندارد! شما به او مى خندید و مسخره اش مى کنید؛ اما از طرفى دیگر جواهرشناسى الماسى قیمتى در دست دارد، اگر تمام مردم دنیا بگویند: یک تکه سنگ در دستش گرفته و مى گوید: برلیان است، دلش را خوش کرده! چون جواهر شناس است، ابد به حرف شان اعتنا نمى کند. اگر گوهر گران مایه ى انسانیت در کسى ایجاد شد، اگر هیچ چیز نداشته باشد، همه چیز دارد. سقراط پابرهنه بود ولى همه چیز داشت؛ اما فلان آقا میلیاردها ثروت دارد ولى از گداى سر راه هم گداتر است. زیرا او گوهر گران مایه اى یافته که همیشه همراهش است.
گوهر معرفت اندوز که با خود ببرى
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
شخصى که گوهر معرفت و انسانیت را یافته، آرام و راحت است؛ دیگران به وسیله ى قرص خواب آور مى خوابند، ولى او با آرامش کامل به خواب مى رود.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ی علمای ربانی می فرماید: أولئک والله الأقلون عدد و الأعظمون عندالله قدر اینان از حیث عدد کم اند و از جهت قدر و قیمت نزد خدا بزرگ ترند. ۱۰۰۰ خروار ماسه، یک پول قیمت و ارزش ندارد؛ اما یک الماس کوچک، ۱۰۰ هزار تومان مى ارزد. یک آدم به تمام دنیا مى ارزد؛ اما ۱۰۰ هزار خرس و خوک، هیچ ارزشى ندارند. انسانى هم که مثل خوک است، با خوک هیچ فرقى ندارد. هر کس همتش شکم است، خوک؛ هر کس همتش ما فى زیر اشکم است، خرس؛ هر کس زخم زبان مى زند عقرب و هر کس دلقک است میمون است. خداوند متعال در آیه ى شریفه مى فرماید: و ذا الْوحوش حشرتْ و آن گاه که وحوش را همى گرد آرند. یعنى انسان هایى که صفت حیوانى دارند از قبر بیرون مى آیند. آدم هایى که صفات حیوانى دارند، ارزش ندارند، بلکه کسانى که داراى صفات انسانى هستند قیمتى هستند. البته تعداد آن ها خیلى کم است نه تنها در نظر حق ارزشمندترین افرادند؛ بلکه این مردم در نظر انسان ها هم قیمتى هستند! ملاحظه مى فرمایید روزى چند ۱۰۰۰ تاجر، بازارى، سرهنگ و کاسب مى میرد! مثل این که هیچ چیز نشده! ولى آقاى بروجردى از دنیا مى رود، دنیا متزلزل مى شود. مردم به اندازه ى چند حوض آب اشک ریختند! زن ها کنار قبر ایشان آن قدر به صورتشان مى زدند تا خون مى آمد، چه شده؟ چه خبر است؟ انسان کاملى از دنیا رفته، نه یک میلیونر، بازارى و پول دار، بلکه یک انسان از دنیا رفته است. ملاک ارزش به ظاهر نیست، میزان ارزش لباس، تمول و این مزخرفات نیست. الآن من این لباس ها را بیرون مى آورم و یک دست لباس جواهر نشان ۱۰۰ میلیونى مى پوشم. یا به جاى این لباس، لباسى کرباسى مى پوشم، چه فرقى دارد؟ تمام این ها پوچ و بى معنى است. فتح على شاه با میرزاى قمى در حمام بودند، مرحوم میرزا فرمود: چه دارى؟ گفت: ایران ما من است، دهات دارم، لشگر دارم. گفت: نه مى گویم این جا چه دارى؟ گفت: این جا فقط لنگ کرباس. فرمود: ولى من هر چه دارم، همراهم است.
انبیا براى این مبعوث شده اند که آدم درست کنند، لذا دوست داشتنى هستند. الآن میلیونرهایى هستند که ظاهرشان خیلى فریبنده است، اما به قدرى از آن ها بدتان مى آید که حاضر نیستید حتى ده دقیقه با آن ها بنشینید ولی از دیدن یک عالم پاکدامن روحانى، لذت مى برید و از خدا مى خواهید پنج دقیقه با او باشید. در تمام زمان ها مردان حق و انسان هاى کامل کم بوده اند و اگر پرده از روى کار بردارند معلوم مى شود بیشتر انسان ها حیواناتى به صورت انسان هستند! خر ار جل ز اطلس بپوشد، خر است. آیا پول و ثروت و ملک و دارایى براى شخص ارزش مى آورند؟ متأسفانه چون مردم براى پول و مزخرفات مادى قیمت و ارزش قایل اند، افرادى به محض آن که ماشین مى خرند، خودشان را گم مى کنند و توقع دارند دیگران به آن ها سلام کنند. از این بدتر عمل مردم است که به این گونه افراد احترام مى گذارند. یکى نیست به این بدبخت بگوید: ای بیچاره ی خاک بر سر! این همه ماشین در دنیا وجود دارد، این که ارزش ندارد که به آن افتخار مى کنى.
دى شیخ با چراغ همى گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملول ام و انسان ام آرزوست
گفتم که یافت مى نشود جسته ایم ما
گفت آن که یافت نمى شود آن ام آرزوست
آدم کسى است که به شکم و شهوت بى اعتنا باشد و بتواند خودش را فراموش کند. یک فحش به او مى دهند، مى خواهد سر طرف را ببرد!؟ آیا اگر از خودش بیرون آمده بود، این طور کینه توزى مى کرد؟ هنگامى که وارد مجلسى مى شود سعى مى کند بالاى مجلس بنشیند! آیا اگر انسان بود، بالا و پایین برایش مطرح بود؟ پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم وارد هر مجلسى که مى شد، دم در مى نشست و اگر عمله اى هم کنارش بود، با او صحبت مى کرد و اصل نمى گفت: اى کیست؟ فقیر است یا غنى؟ بلکه با همه صحبت مى کرد و با همه انس مى گرفت. بیچاره اى که فخر مى فروشد، خیال مى کند کسى است؟! باید به او بگویید: خاک بر سرت، تو هیچ کس نیستى، غیر از خدا هیچ کس هیچ چیز نیست.
یکى از بزرگان گفت: من فقط در دوره ى عمرم فقط یک نصفه آدم دیدم؛ یعنى یک آدم کامل ندیدم. در وقت خوشى که مى گوید: مخلص سرکارم و بنده ى سرکارم، ملاک نیست؛ اگر زمانى امر دایر شد که به خودش صدمه بخورد یا به برادر دینى اش، اگر برادر را ترجیح داد معلوم مى شود آدم است. یک آدم این طورى پیدا کنید؟! ادعاى آدمیت دارد ولى فقط براى خودش! مى گوید: فقط خودم و خانواده ام خوش باشند.
شما مى توانید خودتان را آزمایش کنید، اگر وقتى که کسى شما را اذیت کرد، کینه ورزى نمى کنید، بدانید انسان هستید؛ اما اگر ناراحت مى شوید و مى گویید: باید تلافى کنم، بدانید سگ هستید! ممکن نیست کسى پا روى دم سگ بگذارد و سگ بگوید: آقا اشکالى ندارد، بفرمایید، چیزى نیست! بلکه برمى گردد و پاچه ى شلوار او را مى گیرد! پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم انسان است که کفار مکه یازده سال او را اذیت مى کنند، اما وقتى او و یارانش مکه را فتح مى کنند، مى فرماید: همه آزادید! آیا ما ادعا مى کنیم امت این مرد هستیم؟ اگر این طور است، پس چرا در خانه هاى ما جنگ است؟
روزى خواهد آمد که به شما خواهند گفت: این ورقه را امضا کن و یک میلیون چک بگیر! آن وقت است که باید عقل و دین را بر شهوت مقدم کنید. الآن وضعیت خانه ى شما چه طور است؟ باید نسبت به پدر و مادر کوچکى کنید ممکن است بگویید: پدرم مرا اذیت مى کند. اگر پدرى داشتید که اذیتان نمى کرد و او را احترام کردید که هنرى نبود! اگر در مقابل بدى خوبى کردید ارزش دارد. اگر در مقابل پدرى که به عقیده ى شما بد است کوچک شدید، پیش خدا آبرو خواهید داشت.
این بذرى است که امروز در مغزهاى شما پاشیده مى شود تا ان شاء الله بیست سال دیگر ثمر بدهد. آن موقعى که مى خواهند شما را منحرف کنند، التماس مى کنند، پول مى دهند، تهدید و تطمیع مى کنند، مى گویید: من اسیر شهوت و غضب نیستم، بلکه مالک شهوت و غضب خودم هستم.
ما باید مالک روح خودمان باشیم. مثل نباید به نامحرم نگاه کرد. در مقابل کسى که بنده ى شهوت است بگویید: من آقا و بر خودم مسلط هستم. یک میلیون را قبول نمى کنم! نفس مى گوید: در خانه بداخلاقى کنم اما من با خوش رویى برخورد مى کنم.
بعضى فقط به کسى خمس مى دهند که با او دوست هستند، در صورتى که اگر در پرداخت خمس خلوص نباشد، باطل است و هر چه داده باید دوباره بدهد. باید طورى باشید که اگر سید فقیرى به شما فحش داد، بتوانید خالصانه و براى خدا به او خمس بدهید.
حالا متوجه مى شوید که چه قدر آدم کم است و اگر انسان آدم شد، چه قدر قیمت دارد و معناى حرف آن بزرگ را مى فهمید که مى گفت: من در دروه ى زندگى، فقط یک نصف آدم دیدم.
مگر انسان به این سادگى ها درست مى شود؟ انسان کامل هواى نفس ندارد. “دلم مى خواهد” در کارش نیست. اگر مى خواهید از انسانیت بهره مند شوید، با خداى خودتان عهد کنید که هر چه دلتان مى خواهد، خلاف آن را عمل کنید.
اگر دیدید مردم سالم و درست کم هستند، از کمى آن ها نباید وحشت کنید. مستقل باشید و روى پاى خودتان بایستید؛ نه این که اگر ببینید اجتماع به راه غلطى مى رود، شما هم بى اراده همین راه را بروید بلکه باید فکر کنید که آیا راه و روش این اجتماع درست است یا غلط.
این حرف براى الآن شما نیست، براى ۱۰ سال بعد شماست. وقتى سر دو راهى قرار گرفتید، یک شغل غیر انسانى با ماهى ۱۰۰ هزار تومان و شغلى دیگر که جنبه ى معنوی دارد با ماهى دو هزار تومان به شما پیشنهاد مى شود، آن جا نلغزید و از بین نروید.
مولا می فرماید: ایها الناس لا تستوحشوا فى طریق الهدى لقلة اهله اى مردم، در مسیر هدایت از کمى جمعیت، وحشت نکنید. از اول خلقت انسان تاکنون اهل حق کم بوده اند ولى کسانى که دنبال هوى و هوس و شکم و شهوت مى روند، زیاد بودند. مولا مى گوید: در راه خدا به خاطر کمى جمعیت اهلش وحشت نکنید. این امر تازگى ندارد، در طول تاریخ همیشه همین طور بوده است. آن طرف فرعون است با هزارها نفر، این طرف حضرت موسى با برادرش هارون و چند نفر از بنى اسرائیل؛ آن طرف تمام شهر بت پرست، این طرف فقط حضرت ابراهیم علیه السلام خداپرست؛ آن طرف معاویه با آن تشکیلات وسیع، این طرف على بن ابى طالب علیه السلام آن طرف یزید، این طرف امام حسین علیه السلام و…
همیشه اهل حق کم بوده اند، پس اگر طرفداران حق کم باشند، نباید وحشت کرد و میدان را خالى نمود. حضرت نوح ۹۵۰ سال مردم را به حق دعوت نمود، فقط هفت نفر به او ایمان آوردند. آیا مى توان گفت: چون طرفداران نوح کم بودند نوح بر باطل بوده است!
از پى رد و قبول عامه خود را خر مکن
زان که کار عامه نبود جز خرى و خرخرى
گاو را یزدان شمارند از خرى این ابلهان
نوح را باور ندارند از پى پیغمبرى
در حال حاضر میلیون ها نفر در دنیا گاو پرستند. چندى پیش روزنامه ها نوشتند: به خاطر توهین به یک گاو، چند هزار نفر کشته شدند! ولى همین بشر مى گوید: حضرت نوح سزاوار پیغمبرى نیست! این جاست که باید از کمى جمعیت حق وحشت نکنید و بگویید: من دینم را به طور استدلالى فهمیده ام و اگر تمام مردم روى زمین هم قبول نکنند، من دینم را به دنیا به اقوام همسرم و به هیچ کس نمى فروشم.
حضرت نوح هر روز به قومش مى گفت: خدا را بپرستید، آن قدر سنگ به او مى زدند که زیر سنگ ها پنهان مى شد. جبرئیل مى آمد و روى زخم هاى او مرهم مى گذاشت. این دعوت، ۹۵۰ سال ادامه داشت و عده اى کمى که به او گرویده بودند، آن ها از کمى جمعیت وحشت نمى کردند.
هم چنین پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ۲۳ سال زحمت کشید و جز چند نفر مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمار که نمونه ى کامل دین بودند همه گفتند: ابوبکر خلیفه است! و امیرالمؤمنین علیه السلام ۲۵ سال گوشه ى خانه نشست. آیا باید سلمان متزلزل شود و بگوید: امکان ندارد این همه مسلمان اشتباه کنند؟ بله، اشتباه مى کنند. این حرف درست نیست که خواهى نشوى رسوا هم رنگ جماعت شو. اگر پدر یا مادرت دوست داشته باشند شب عروسى برایت مطرب بیاورند، بگویید: حرام است و من راضى نیستم. آن وقت همه ى فامیل شما را سرزنش و ملامت مى کنند ولى شما به آن ها مى گویید: لا طاعة لمخلوق فى معصیة الخالق آن چه مایه ى عظمت انسان مى شود، همان ملکات عالیه ى انسانى است که اگر در کسى پیدا شد، بزرگ مى شود و از تعریف و تکذیب مردم هیچ باکى ندارد.
علت وحشت و اضطراب انسان از مخالفت با آراى عمومى، ضعف نفس است. مثل روز عاشورا که جمعیت زیادی وارد مسجد می شود، کسی مى خواهد بیرون بیاید. ممکن است بدون اراده چند متر به عقب برگردد. اما یک مرد قوى جمعیت را مى شکافد و بیرون مى رود. اولی بدون اراده برخلاف میل باطنی خودش حرکت مى کند. اما این برخلاف جمعیت حرکت مى کند چون قوى است. کسی هم که دارای روح قوی و محکمی است و از خود استقلال دارد، هیچ وقت اجتماع نمی تواند او را به هر جا که می خواهد ببرد.
هم چنین صخره ى بزرگ، مسیر سیل هاى عظیم را عوض مى کند اما سنگ کوچک اگر در مسیر سیل واقع شود هم راه سیل مى رود. سیل تخته پاره را آن قدر به این طرف و آن طرف مى زند که از بین مى رود اما درخت هاى تنومند ۱۰۰ سال در برابر قوى ترین سیل ها مقاومت مى کنند.
در عالم معنى هم مردان بزرگ محیط بر محیط اند و حوادث در آن ها اثر نمى کند. هر وقت در خودتان این حال را احساس کردید، بدانید محیط بر محیط شده اید. پس مواظب باشید شما محیط بر محیط شوید. تمرین کنید و از همین موارد کوچک شروع کنید. مثل اگر مى بینید عده اى از جوانان مدل خاصى شلوار و پیراهن مى پوشند، شما از آن مدل نپوشید و بگویید: من مقلد اروپا و آمریکا نیستم. موى سر آن ها بلند است، شما بگویید: من مى خواهم موى سرم کوتاه باشد.
متأسفانه تمام ما بت پرستیم. زن، بچه، مردم و همه براى ما بت هستند. مگر یک انسان چند هزار خدا دارد. باید در این سن، بى اعتنایى به خلق را تمرین کنید. منظور این نیست که با مردم متکبرانه برخورد کنید، بلکه مقصود این است که آن ها را در زندگى خودتان مؤثر ندانید.
مولا می فرماید: المؤمن کالجبل لا تحرکه العواصف و لا تزیله القواصف مؤمن هم چون کوه است که بادهاى تند او را به حرکت در نمى آورد و زلزله هاى شدید او را نمى لرزاند. مؤمن از ملامت، فحش و تمسخر مردم نمى ترسد. این ها مثل بادهاى شدیدى است که او را هیچ تکان نمى دهد. ما باید راه درست را انتخاب کنیم و همان راه را با قدرت ادامه دهیم و عقب گرد نکنیم.
اگر کره ى زمین را به او بدهید، دست از عقیده اش بر نمى دارد. لباسش پاره است، شاید شب هم گرسنه بخوابد، ولى هیچ چیز نمى تواند مسیر زندگى او را عوض کند.
البته افرادى که برخلاف رأى اجتماع عمل مى کنند بسیار کم و نادرند. ولى شما باید سعى کنید از آن افراد باشید.
یکی از فارغ التحصیلان علوی در فرودگاه هامبورگ نزدیک غروب مى بیند وقت نمازش مى گذرد، زن و مرد مى آیند و مى روند، او بى اعتنا به همه، روزنامه اى مى اندازد و نماز مى خواند. مردم دور تا دورش ایستاده اند و او را تماشا مى کنند. پس از مدتى پلیس می آید و به او می گوید: آقا چه کار مى کنى؟ جواب می دهد: وظیفه ى مذهبى ام را انجام مى دهم. ببینید چه قدر دین این جوان محکم و قرص است! اما برخى از مسلمان ها از تعظیم شعائر الهى خجالت مى کشند و دوست دارند واجبات الهى را در خفا و پنهانى انجام دهند.
شخصى مى گفت: در کرج همراه دوستم کنار نهرى نشسته بودیم. عده اى دورتر از ما مشروب مى خوردند و تار و ویلن مى زدند. موقع نماز رفیق ما گفت: برویم جایى نماز بخوانیم که کسى نباشد. گفتم: مگر مى خواهیم دزدى کنیم؟ خاک بر سرت، این ها علنى مشروب مى خورند، ما در جایى پنهانى نماز بخوانیم؟!
سعى کنید در این اجتماع هضم نشوید. اجتماع مى خواهد شما را در خودش هضم کند، فردا به دانشگاه مى روید، دانشگاه هم مى خواهد شما را هضم کند. اما افرادى هستند که در همین اجتماع زندگى مى کنند ولى هضم نشده اند.
چه کسى مى تواند این کار را انجام دهد، کسى که از نظر روحى قوى باشد. ضعیف نمى تواند. پهلوانى وسط گود زورخانه ایستاده، ده نوچه نمى توانند پایش را تکان بدهند. آن قدر فعالیت مى کنند که همه خیس عرق می شوند. ولى نمى توانند، چون پهلوان است. اگر ما در زمینه ى روح و معنویت و دین پهلوان شدیم، آن وقت اجتماع بر ما مسلط نخواهد شد.
کسى که بخواهد طبق معمول و مثل همه ى مردم رفتار کند، نمى تواند رجل فوق العاده اى شود. در یکى از کتاب هاى اخلاق نوشته بود: مرد فوق العاده کسى است که کار فوق العاده انجام دهد. یعنى کسى که روش و اعمالش مثل همه است، نمى تواند مرد فوق العاده اى باشد.
شما باید خودتان را درک کنید و نگذارید اجتماع بر شما مسلط شود بلکه خودتان را بر اجتماع مسلط کنید. محاط در محیط نباشید، بلکه محیط بر محیط باشید. در این صورت هیچ خطرى براى شما نیست.
ساعت هاى عمر را بیهوده مصرف نکنید. براى عمرتان برنامه داشته باشید. تفریح و گردش هم بروید، ورزش هم بکنید. مواظب باشید سرمایه و نیروهای شما از دست نرود. نیرویى که به وسیله ى آن مى توانید صدها هزار نفر را نجات دهید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: کلکمْ راع و کلکمْ مسْؤول عنْ رعیته