بعضى متوسّل به مشروب می شوند، تا ساعتى به واسطه ى مستى، از افكار ناراحت كننده راحت شوند امّا تا به هوش می آيد، ناگهان افكار پريشان بر سرش می ريزند! مثل آدمى كه در آب فرو رفته و زنبورها روى آب هستند، تا سرش زير آب است، راحت است؛ به محض آن‏كه سرش را بيرون آورد، زنبورها روى سر و صورتش می ريزند! لذا اين بی چاره ها به هرويين و بنگ و مشروب متوسّل می شوند تا ايشان را از آن افكار پريشان آسوده كند. خدا نكند كسى مبتلا شود، ماشين، خانه و همه چيز دارد ولى هميشه ناراحت است، به جاى آن‏كه بگويد: خودم را درست كنم، به مشروب متوسل می شود.
موسيقی هاى تند كه در اروپا مرسوم شده براى چيست؟ براى آن است كه به واسطه ى آن صداهاى عجيب و غريب، شايد به اندازه ى يك ساعت از اين افكار پريشان راحت شوند! يكى از رفقا گفت: براى ديدن كاباره، وارد يكى از كاباره ها شدم. ديدم در يك سالن، بيست بلندگو نصب كرده اند و موسيقى تندى در حال پخش بود. از شدّت ناراحتى، نزديك  بود كر شوم! فورى بيرون آمدم. ولى مردم بيچاره به اين محلّ كثيف و آلوده پناه می برند و از اين صداى جان خراش استفاده می كنند تا با اين وسايل، مقدارى از اين عالم فاصله بگيرند، آيا كسى كه خودش از اين عالم بيرون است، احتياجى به اين وسايل دارد؟ اين فرد راحت است، نه وقتى يك ميليون سود می كند می رقصد و شاد است و نه وقتى يك ميليون از دستش می رود ناراحت می شود. هر دو حالت برايش مساوى است.