بسم الله الرحمن الرحیم
یک نفر مسلمان باید خیلى نمازش با توجّه باشد. چرا؟ براى آن که ما از سگ کم تر نیستیم. سگ را یک لقمه مى دهند، پوزه به خاک مى مالد. مگر این طور نیست؟ سگ قوى هیکلى که گرگ را مى گیرد، سرش را روى خاک مى گذارد، بچّه ى دوساله ى صاحب خانه لگدش مى زند، سرش را تکان نمى دهد. چرا؟ مى گوید: یک لقمه نان به من مى دهند! یک انسان نسبت به خداى خودش که این دستگاه را به وجود آورده و به او هستى داده، چه وظیفه اى دارد؟ اگر کسى یک ناهار یا یک شام به شما بدهد، تا آخر عمر فراموشش نمى کنید یا شما را سوار ماشین کند، تا آخر عمر یادتان نمى رود و مى گویید: به من احسان کرده یا معلم خودتان را احترام مى کنید، آن وقت خدایى که به شما مغز داده، فکر داده، چشم داده، بعد گفته: نماز بخوان، آن هم براى خودت، راستى چه قدر باید انسان از خدا دور باشد که نماز نخواند، یا اگر مى خواند سرهم بندى باشد. علت این مسأله به طورى که مکرّر عرض کردم نداشتن ایمان است. پدرش گفته: خدا، مادرش گفته: خدا. امّا براى بچّه استدلال نکردند که همان طور که نمى شود این میز خودش به وجود آمده و خود به خود درست شده باشد، این عالم هم نمى شود بدون سازنده اى درست شده باشد. چه طور مى شود گفت: بدن انسان با این ساختمان پیچیده و عظیم، خودش درست شده و طبیعت آن را درست کرده باشد؟
طبیعت که عقل ندارد، چه طور فهمیده که دست شما چون گاهى باید جمع شود و گاهى باز، باید مفصل داشته باشد و انگشت ها باید از هم جدا باشند. نجّار مى خواهد ارّه به دست بگیرد، اگر ساختمان دست این طور که هست نبود، آیا ممکن بود کارش را بتواند انجام دهد؟ آیا این ها خود به خود درست شده؟ آیا طبیعت بى شعور این ها را پیش بینى کرده؟ شما را به خدا اگر به شما بگویند: این میز به خودى خود درست شده و استاد نجّارى نداشته، مى توانید باور کنید؟! نه، مى گویید: نجّار عاقلی آن را از روى حساب ساخته چون فاصله ها منظم است و شکل هندسى دارد. اساسا کارى که از روى عقل انجام شده با کار طبیعى فرق دارد. در رودخانه بروید مى بینید سیل آمده مقدارى سنگ ها بى نظم روى هم ریخته شده، این را مى گویند: کار طبیعى. ولى اگر وارد یک ساختمان شوید و ببینید که با اصول هندسى سنگ ها روى هم چیده شده مى گویید: مهندس عاقلى این را ساخته و اگر بگویند: به خودى خود چیده شده، این حرف را مسخره مى کنید. آیا این نظام عجیب، بدون سازنده ممکن است؟ چهار ماشین را بى راننده سر چهارراهى رها کنید، به هم مى خورند و خورد مى شوند! میلیون ها ستاره با این حرکات سریع اگر گرداننده اى حکیم نداشت، چه طور ممکن بود این عالم یک دقیقه بماند؟ باید این کرات همه به هم بخورد و در یک لحظه نابود شود. اگر کسى در این مسائل یک کمى فکر کند، با توجه نماز مى خواند و از خودش بى خود مى شود و اشک مى ریزد.
امیرالمؤمنین علیه السلام که در حال نماز تیر از پایش بیرون آوردند و متوجه نشد، از خودش غافل بود! راستى یک پاسبان در مقابل سرهنگى که فردا مى رود زیر خاک و بعد از مدتى خاک مى شود، این طور کوچکى مى کند! کسى که در مقابل خدا ایستاده، آن خدایى که این دستگاه عظیم را به وجود آورده چه طور ممکن است بى توجّه باشد و به غیر خدا توجّه کند؟ الآن بحمدالله و المنة در نتیجه ى همین سه ماه بعضى ها نماز شب خوان شدند. پدری گفت: دیدم پسرم در اتاق نیست، در اتاق مجاور دیدم فرش را کنار زده و روى خاک مشغول نماز است!
یکی از دوستان می گفت: دو سال از مرگ خواهر یازده ساله ام گذشته بود. شبى خوابش دیدم، گفتم: حالت چه طور است؟ گفت: خیلى در فشار و عذابم. گفتم: چرا؟ گفت: دو سال بود تکلیف شده بودم و نماز مى خواندم ولى قرائت حمد و سوره ام درست نبود. دیده اید بعضى ها حمد و سوره ی نماز صبح را که باید بلند خواند، آهسته مى خوانند؛ این باطل است. در نماز ظهر و عصر غیر از بسم الله تمام حمد و سوره را باید آهسته خواند و در نماز مغرب و عشا باید بلند خواند. بعضى ها نماز مى خوانند ولى چون به این شرایط عمل نمى کنند مثل آن است که نماز نخواندند. دوست ما گفت: رفتم قم پولى به شخصى دادم که در مدّت شش ماه دو سال نماز قضا براى خواهرم بخواند و هیچ کس از این قضیّه خبر نداشت. روز آخر شش ماه یکى از رفقا مرا در بازار دید و گفت: دیشب خواهرت را در خواب دیدم و گفت: به برادرم بگو، خدا عاقبتت را به خیر کند که نمازهاى مرا خواندى و من آزاد شدم. گاهى از اوقات این طور خواب ها دیده مى شود که بشر از خواب غفلت بیدار شود و بداند پشت این پرده خبرى است. عدّه اى در دنیا به ظواهر فریبنده ى آن دل خوش اند، غافل از آن که این ها وسایلى است براى گول زدن بچّه ها و عاقل فریب این مسائل را نمى خورد. البته باید بازى کرد، تفریح کرد، امّا لش بازى، هرزه گیرى، بى شخصیتى غلط است.
الحمدلله در کلاس شما بعضى از افراد خیلى باشخصیّت هستند، از آن ها استفاده کنید. بعضى ها هم هستند که نمى دانم محیط خانوادگى شان خراب است یا علت دیگر دارد که سبک و هرزه اند و حرکاتى انجام مى دهند که شایسته ى شاگرد علوى نیست، ولى انسان قابل اصلاح است و باید خودش را اصلاح کند. آرى وقتى انسان معتقد شد که عالم دیگرى در پیش است و فاصله ى آن هم با انسان یک نفس است، خیلى مواظب اصلاح خودش مى شود. واقعا عجیب است، اگر به کسى بگویند: فقط امروز تا ظهر زنده اى، چه مى کند؟ مسلما خودش را اصلاح مى کند. باید به او گفت: آقا یقین دارى که امروز را شام مى کنى؟ اگر مرگ بیاید در حالى که مادر راضى نیست، پدر راضى نیست، رفیق راضى نیست، معلم راضى نیست، چه مى کنى؟ عجیب است. خوب عقل ندارد.
حالا این بى نظمى ممکن است علت هایی داشته باشد: نطفه ى پدر، شیر مادر، لقمه ى حرام. خدا رحم کند. ما نماز مى خوانیم، چرا خوب نخوانیم؟ این که فرق نمى کند. ببینید شیطان است، وقتى که به شیطان گفتند: به آدم سجده کن، گفت: نمى کنم. خداوند او را از بهشت بیرون کرد. شیطان گفت: براى این که مرا از بهشت بیرون کردى، دیگر نمى گذارم اولاد آدم نماز بخوانند و به محض این که یک نفر از اولاد آدم سر به سجده مى گذارد، شیطان نعره مى کشد. بچّه شیطون ها شیطونک ها مى گویند: چرا گریه مى کنى؟ مى گوید: من به واسطه ى سجده نکردن از درگاه خدا رانده شدم و این شخص سجده مى کند و به خدا نزدیک مى شود، یک کارى کنید. مى گویند: کارى ندارد، ما وسوسه مى کنیم، نمازش را خراب مى کنیم و حضور قلبش را از بین مى بریم. نمازى که حضور قلب ندارد، چه فایده دارد؟
آقایان که بحمدالله و المنة از خانواده هاى مذهبى هستید، سعى کنید از این ساعت بیشتر از پیش نمازتان با حضور قلب باشد. آدم بى روح که فایده ندارد، تالاپى مى افتد زمین، مى برند دفنش مى کنند. نماز، روحش توجّه است. سعى کنید در موقع حمد و سوره چشمتان به مُهر باشد، در رکوع بین دو پا، در سجده به نوک بینى و در تشهّد به پای راست نگاه کنید. به هیچ جا توجّه نداشته باشید، این یک. دوم به معناى نماز توجّه کنید، این خودش باعث مى شود که ذهن شما پراکنده نشود.
خدا براى آن که مى خواهد بشر را هدایت و راه نمایى کند، گاهى از اوقات پرده هایى را برمى دارد از قبیل همین جریانى که عرض کردم. آقای مرعشی نجفى از مراجع قم به بنده گفت: پدرم آسید محمود حکیم از دنیا رفت. ۱۴ سال خوابش را ندیدم. یک شب دو رکعت نماز خواندم و متوسّل شدم به امام حسینعلیه السلام که پدرم را در خواب ببینم. به خوابم آمد. گفتم: شما چرا این ۱۴ سال به خواب من نیامدى؟ گفت: زندانى بودم؛ امشب نمى دانم چرا اجازه دادند که به خواب تو بیایم. گفتم: چرا زندانى بودید؟ شما که کارى نکردید. گفت: ۷۰۰ دینار پول سرکه شیره به مشهدى محمّد بقال یزدى بده کارم. پرسیدم: دکانش کجاست؟ گفت: بغل مدرسه ى حکیم در نجف. آقایان ۱۰۰ دینار یک دهم یک قِران است، ۷۰۰ دینار هفت دهم یک قِران مى شود. من ۷۰۰ دینار سرکه شیره خریدم و پولش را ندادم و ۱۴ سال است که در عذابم. وقتى انسان این را مى گوید، بدنش مى لرزد! راستى این مردم چى میگن؟ حقه بازى، کلاه بردارى، سر کى کلاه گذاشتى؟ سر خودت کلاه گذاشتى! خاک بر سرت کنند، مگر خدا نمى بیند؟ مگر خدا کور است؟ شما خداى کور سراغ دارید؟ یک خداى کور به من نشان دهید. ما که خدامون کور نیست. شما خداتون کور است؟ عجیب معاشرت ها خراب است آقا! معاشرت ها خراب، خانواده ها خراب، طرز تربیت غلط. اگر با ماشینت به ماشین دیگرى زدی، نباید رد شوى بلکه باید بایستى تا صاحبش بیاید. راننده اى گفت: ما سوار ماشین بودیم، خورد به ماشین دیگرى، ایستادیم تا صاحبش آمد. گفتیم: چه قدر باید بدهیم؟ راستى این که چیزى نیست ۱۰۰ تومان ۵۰ تومان.
عجب! به جان شما انسان اصلا ناراحت مى شود. یک خواننده ۱ ساعت آواز مى خواند، ۵۰۰ هزار تومان مى گیرد. آیا این هم چیزی است؟ بایست ۵۰ تومان، ۱۰۰ تومان بدهد، این که دعوا ندارد. مى خواهى چه بکنى؟ حالا بر فرض ندادى، میلیون ها اسکناس توى کیفت هست، مرده شورت را ببرند! مى خواهى چه کارش کنى؟ ولى تقصیر هم ندارد، چون دیده پدرش براى خریدن پرتقال ۲ ساعت چانه زده. این چیزى است؟ یک قِران کم تر یک قِران بیشتر، اهمّیتى ندارد. تربیت غلط است! بنده هیچ وقت براى پول با بچّه هایم حرف نزدم. مى گویم: بروید پول بردارید، برنمى دارند. به زور باید به آن ها پول بدهم. گاهى در هفته ۱ تومان مى دهم و مصرف نمى کنند، چرا؟ براى آن که پول در نظرشان بی ارزش شده. می گویند: ما پول مى خواهیم چه بکنیم؟ امّا این پدر و مادر احمق! براى پول حرف مى زند و فکر بچّه را مادی کرده. پول چیست؟ مولاعلیه السلام مقدارى پول در دستش گرفت بعد شروع کرد با آن ها حرف زدن، فرمود: چه کنم تو را؟ (خیلى جمله ى شیرینى است) که تا از دستم نروى به دردم نمى خورى. این جمله یادگارى است. آرى این عبا تا هست به درد من مى خورد ولى اگر سوخت دیگر به درد من نمى خورد یا اگر دزد برد، دیگر به درد نمى خورد امّا پول این جور نیست و تا هست به درد نمى خورد. خود پول را چه مى شود کرد؟ آیا شکم را سیر مى کند؟ یا انسان را از سرما و گرما حفظ می کند؟ باید خرج شود و از بین برود تا به درد انسان بخورد. باید پرتقال خرید و خورد تا ویتامین آن به بدنش برسد. همه ى پول ها مال من، به چه درد مى خورد؟ ۱۰۰ هزار اسکناس ۱۰۰ تومانى با ۱۰۰هزار برگ چنار چه فرقی مى کند؟ آن هم جسم است، این هم جسمی است. با هم چه فرق دارد؟ غیر از این که با پول مى شود ماشین خرید و سوار شد، لباس خرید و تن کرد. فرمود: چه کنم تو را که تا از دستم نروى، به دردم نمى خورى. الله اکبر! قربان امیرالمؤمنین، عجب جمله ای است.
فرض کنید همه ى اسکناس هاى دنیا مال بنده باشد، غیر از آن که باید بدهم و چیزى بخورم، یا بپوشم، یا با آن ها احتیاج دیگر را رفع کنم آیا فایده اى دارد؟ لباس باید باشد، ماشین باید باشد، خانه باید باشد، تا هستند به درد انسان مى خورند ولى وقتى رفتند به درد انسان نمى خورند. امّا پول این طور نیست، تا هست به درد نمى خورد، باید از بین برود تا به درد انسان بخورد. فرمود: چه کنم تو را که تا از دستم نروى، به دردم نمى خورى. عجب جمله ای است.
آقاى مرعشی نجفى الآن در قم است بروید این داستان را که گفتم از ایشان بپرسید. گفت: وقتى از خواب بیدار شدم خیلى ناراحت شدم که اى واى! پدر من الآن ۱۴ سال است که در زندان است چه خاکى بر سرم کنم؟ آن وقت زمان رضاخان، شاه سابق بود و اجازه نمى دادند کسى به کربلا برود. آمدم تهران و با زحمت زیاد تذکره گرفتم و رفتم نجف. از عدّه اى سؤال کردم که مشهدى بقّال یزدى کجاست؟ گفتند: شش نفر بودند که مردند ولى یکى از آن ها هست. رفتم دیدم پیرمردى است ۸۰ ساله نشسته و مختصرى نخود و لوبیا و برنج و چیزهاى دیگر دارد که مثل ورشکسته ها خاک روى آن ها را گرفته. سلام کردم. جواب داد. پرسیدم: شما آسید محمود حکیم را مى شناختید؟ گفت: نه نمى شناختم. گفتم: آسید محمود حکیم که در این مدرسه طلبه بود و گاهى از شما جنس مى خرید؟ گفت: نه، یادم نیست.
دیده اید پیرمردها عصبانى و ناراحت اند. گفتم: شما دفتری دارید که وقتى به کسى نسیه مى دهید در آن بنویسید؟ با عصبانیّت گفت: سیّد ولم کن مگر دیوانه شدى؟ دفتر چیه؟ مگر من تاجرم که دفتر داشته باشم؟ او عصبانى مى شد ولى چون من هدفى داشتم، تحمّل مى کردم و مى خندیدم. گفتم: اگر جنسى به کسى بدهید، جایى مى نویسید؟ گفت: روى کاغذ پاره هایى مى نویسم و آن جاست برو بردار. نظرتان هست در خانه هاى قدیمى یک چیزهایى بود مثل طاقچه مى گفتند: بالارَف، و بالارَف جایى بود که چیزهایى را که نمى خواستند و کم تر مورد احتیاجشان بود آن جا مى گذاشتند. آقای مرعشی نجفى گفت: رفتم و کاغذ پاره ها را آوردم. کاغذهایى بود تیکه تیکه پُر از خاک. نشستم و شروع کردم به خواندن. یکى یکى یکى. یک وقت دیدم نوشته آسید محمود حکیم، سرکه شیره ۷۰۰ دینار. براى آن که خوشحال شود، ۱ تومان به او دادم. شب پدرم را خیلى خوش حال در خواب دیدم. گفت: خدا عاقبتت را به خیر کند، پول سرکه شیره را دادى من آزاد شدم.
آقایان! شما را به خدا این را مى شود گفت خیال؟ مى شود گفت: به خیال خوابیده بوده و چیزى را که خیالش بوده در خواب دیده. البتّه بعضى از خواب ها هست که منشأش خیال است مثل آن که شما خواب مى بینید کیفتان را در دستتان گرفتید و به مدرسه مى روید. آدم تشنه خواب آب مى بیند و آدم گرسنه خواب نان.
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهى لُف لُف خورد گه دانه دانه
آدم گرسنه خواب نان مى بیند ولى براى آن که مى خواهند به ما بفهمانند که پشت این پرده خبرى هست و دنیا با مرگ تمام نمى شود و انسان زنده ى جاوید است، این خواب ها را به ما نشان مى دهند. مى خواهند بگویند: اى انسان! تو گوسفند نیستى که تو را بکشند و کباب کنند و بخورند و از بین بروى. اى واى! چرا این بشر نمى فهمد؟ الآن همه ى شما در یک کلاس اید. همه هم این حرف ها را شنیده اید اما یکى از شما در نتیجه ى این درس ها بالا رفته و ترّقى روحى کرده. پدرش مى گوید: پسرم یک فرشته شده، ولى دیگرى مثل خر در گل مانده و بالا نمى آید که بگوید: من بزرگ شدم والْمُسْلِمُ مَنْ سَلمَ الْمُسْلِمونَ مِنْ یَدهِ وَ لِسانِهِ کجای این روایت نوشته موقعى که معلم راهنما یا ناظم نگاه مى کند؟ الآن اگر به شما بگویند: یک کارآگاه پشت این در ایستاده، امکان ندارد از دولت بدگویى کنید. اگر احتمال ضعیف هم بدهید، همین طور است. اگر با گفتن آن آدم یقین هم نکنید، باز از بدگویى به دولت خوددارى مى کنید. آیا این طور نیست؟ چرا.
مى گویید: شاید راست بگوید! ممکن است بگویند: از آن طرف شاید دروغ بگوید. مى گویید: با احتمال این که شاید راست بگوید، انسان عاقل باید خوددارى کند. در حالى که اگر فرضا راست بگوید و کارآگاهى آن جا باشد، ممکن است چند روز شما را زندان ببرند، غیر از این که چیزى نیست؟ مى گویید: آدم عاقل کسى است که جلوى ضرر احتمالى را بگیرد. آیا این طور نیست؟ الآن روزى چند میلیون پول براى پیش گیرى از مرض خرج مى شود، چند میلیون تومان براى واکسن ضدّ دیفترى، کزاز، سل مى دهند. مگر هر کسى واکسن نزند، این مرض ها را مى گیرد؟ نه، ولى مى گوید: مى زنم که خیالم راحت شود! نکند بچّه ام دیفترى بگیرد. آیا یقین دارد که اگر نزند دیفترى مى گیرد؟ نه، بنده پنج بچّه دارم، به هیچ کدامشان واکسن نزدم و هیچ کدام هم مریض نشدند. امّا مى گوید: نه، باید
پیش گیرى کرد و براى همین در روز میلیون ها تومان خرج مى شود! اگر شما پسرعمویى داشته باشید که دکترى گفته باشد سل دارد، آیا امکان دارد با او غذا بخورید؟ نه. چرا؟ چون مى گویید: مبادا من هم بگیرم. آیا یقین دارید که اگر با او غذا بخورید، سل مى گیرید؟ نه. در روز شاید میلیون ها میکروب وارد بدن ما می شود ولی مزاج دفاع مى کند. ولى مى گویید: نکند مریض شویم. آقا! ۱۲۴هزار پیغمبر که در تمام عمر دروغ نگفتند مى گویند: پشت این پرده خبرى هست. با این نمونه هایی که عرض کردم، آیا ایجاد احتمال نمى کند که شاید بعد از این عالم خبرى باشد و بعد از مرگ ما را براى حساب ببرند؟ چرا دست به مال مردم بزنم؟ واقعاً کسى که این فکر را نکند، دیوانه است! اگر احتمال بدهید پشت در کارآگاهى هست چرا به دولت بد نمى گویید؟ مى گوید: اگر بگویم، شاید مرا به زندان ببرند و حال آن که اگر ببرند ۱۰ شب نگه مى دارند بعد تمام مى شود. ولى به همین آقا مى گویند: اگر دست به مال مردم بزنى، تا خدا خدایى مى کند، باید بسوزى.
ابدا در او اثر نمى کند چرا؟ دیوانه است! لیسانسیه حقوق و قاضى دادگسترى است و حکم قتل مى دهد. آیا این دیوانه نیست؟ لا إله الا الله اگر کسى در مشرق عالم راضى باشد که کسى در مغرب عالم کشته شود، در خون او شریک است. براى پول، مقام، ماشین، دست به چه جنایتى مى زند. مرده شورت را ببرند! این ها را که ارمنى ها و یهودى ها و فاحشه ها هم دارند. این ها چیزی است که دنیا و آخرتت را بفروشى؟ غیر از این که بگوییم: دیوانه است چه مى شود گفت؟ کسى که در دارالمجانین چشم خودش را با چاقو درمى آورد و مى خورد چرا مى گویید: دیوانه است؟ براى آن که به ضرر خودش اقدام مى کند. آیا کسى که به مال مردم خیانت مى کند و در نتیجه تا خدا خدایى مى کند باید در آتش بسوزد، دیوانه نیست؟ الآن بنده اگر در یک میلیون یک احتمال بدهم که اگر به دولت فحش بدهم، مرا زندان مى برند، آیا ممکن است این کار را بکنم؟
اگر یک بچه ی یهودى ۵ ساله به شما بگوید: عقرب رفت تو شلوارت، شما یک مرتبه از جا مى پرید و شلوارتان را نگاه می کنید. در حالی که ممکن است این بچّه ى ۵ ساله دروغ گفته یا اشتباه فهمیده باشد مثلا سوسک بوده و او خیال کرده عقرب است. بر فرض عقرب هم باشد، مقدارى آمونیاک مى زنید خوب مى شود. اگر فرضا هم خوب نشد، انسان مى میرد. بالاخره یک دفعه باید مُرد. انبیا، ائمه، قرآن، فلاسفه، دانشمندان همه مى گویند: بعد از این عالم خبرى هست. آیا گفتارشان ایجاد احتمال هم نکرده که بگوییم: شاید راست گفته باشند؟ خواب هاى راستى که انسان مى بیند، به ما مى فهماند که بشر مرگ ندارد. این ها همه به اندازه ى حرف یک بچّه ى یهودى نباید در ما اثر کند؟ الله اکبر!
به جان شما محیط جامعه خیلى فاسد و کثیف و مثل دیوانه خانه است. تهران یک دارالمجانین حسابى است! (خنده ى بچّه ها) آقایون خندیدید؟ گفتم دارالمجانین، تعجّب کردید! اگر یک بچّه ی یهودى ۵ ساله بگوید: عقرب در شلوارتان رفت اگر بالا بپرید و شلوارتان را دربیاورید، هیچ کس شما را ملامت نمى کند. چرا؟ چون مى گویند: شاید راست بگوید! چه طور این جا را مى گویى ممکن است راست بگوید، ولى آن جا انبیا، علما و فلاسفه همه مى گویند: بعد از مرگ خبرى هست، این جا چه طور نمى گویى: مبادا راست بگن؟ آیا این غیر از دیوانگى و جنون چیز دیگرى است؟ اگر آن هوا پریدن عقلایى است پس این بى فکرى راجع به امور آخرت با این همه حرف بزرگان مسلما دیوانگى است. الآن ممکن است به یک دیوانه بگویند: عقرب رفت تو شلوارت، و او ترتیب اثر ندهد و هوا هم نپّرد (خنده ى بچّه ها) امّا یک عاقل یک دفعه مى پرد هوا و مى گوید: شاید راست بگه. رفتار ما غیر از جنون و دیوانگى چیز دیگر نیست! مطرب گوش می دهد. مى گویند: پیغمبر گفته: هرکس موسیقى گوش دهد، سرب گداخته در گوشش مى ریزند. اعتنا نمى کند. به او بگویید: مگر تو احتمال نمى دهى که پیغمبر راست گفته باشد؟
عملاً مى خواهد بگوید: نه، من یقین دارم که دروغ است! اگراین را گفت: فورى مُچَش را بگیر و بگو: آقاجون! از کجا یقین کردید؟ لابد خواهد گفت: من یک دفعه مُردم و رفتم دیدم خبرى نیست. (خنده ى بچّه ها) خیلى مسخره است. بگویید: آقا تو یک دفعه مُردى و رفتى دیدى خبرى نبود و سرب در گوشت نریختند؟ به نامحرم نگاه کردى و میل گداخته در چشمت فرو نکردند؟ دقت بفرمایید! میل دارم امشب این مسأله را در خانه هایتان بگویید. چون هنوز بعضى نتوانستید خانواده هاى خودتان را عوض کنید. قناعت نکنید به این که خودتان در اتاقى که تلویزیون هست نمى روید. باید ریشه اش را بزنید. بعضى از شما بحمدالله موفق شدید و تلویزیون را در کمدى گذاشتید و درش را قفل کردید. توجّه کنید اگر یقین داریم قیامتى هست، نباید دروغ بگوییم، به نامحرم نگاه کنیم، سینما برویم، چون یقین داریم، باید خوددارى کنیم. اگر احتمال هم بدهیم، باز باید کار زشت نکنیم، در یک صورت شما مى توانید دروغ بگویید که یقین داشته باشید بعد از این عالم خبرى نیست! سؤال من از این مردم دیوانه این است که این یقین را از کجا پیدا کردید؟ فقط جواب همین سؤال را مى خواهم. آیا مى گویند: یک دفعه رفتیم دیدیم دروغ است و خبرى نبود. مى گویند: شب اوّل قبر سؤال نکیر و منکر هست، بعضى مى گویند: نه بابا! آن جا کسى نبود و سرب در گوش ما نریختند! شما را به خدا آیا یک نفر هست که این را بگوید؟ یا باید بگوید: یقین دارم که خبرى هست که در این صورت نباید خلاف کند. یا باید بگوید: احتمال مى دهم، که در این صورت هم نباید خلاف کند. فقط در یک صورت مى تواند خلاف کند که بگوید: من یقین دارم خبرى نیست چون رفتم و دیدم خبرى نیست.
شما بحمدالله ۷ سال تحصیل کردید. ببینید عرض من درست است یا غلط؟ عرض مى کنم یا باید بگوید: یقین دارم که خبرى هست یا احتمال بدهد. آیا مى تواند بگوید که یقین دارم دروغ است و خبرى نیست؟ قطعا این را نمى گوید، چون اگر در کره ى زمین بگردید، یک نفر را پیدا نمى کنید که بگوید: یقین دارم این حرف ها دروغ است. اگر فرضا هم گفت که من یقین دارم این حرف ها دروغ است، به او بگویید: این یقین را از کجا پیدا کردى؟ مسلما این حرف را نمى زند بلکه مى گوید: احتمال مى دهم. بگویید: اگر احتمال هم بدهی، باید خودت را کنترل کنى. اگر با این مقدّمات مى بینید که کسی خلاف مى کند، بدانید دلیلی ندارد مگر آن که بى چاره اسیر شهوت و هواىِ نفس است.
خلاصه ى درس امروز این شد که اگر یقین داشته باشیم قیامتى هست، باید مراقب نمازمان باشیم و اگر احتمال هم بدهیم، باز باید مراقب باشیم. فقط در یک صورت مى توانیم در امر نماز مسامحه کنیم که یقین داشته باشیم که بعد از مرگ خبرى نیست و مسلما هیچ دیوانه اى هم این ادّعا را نمى کند. پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمود: مَنْ تَرَکَ الصَّلاة مُتَعَمِّداً فَقَدْ کَفَرَ کسى که نماز را عمدا ترک کند کافر است. آقایون درس امروز را به یاد داشته باشید و در منزل ها بحث کنید. (یکى از بچّه ها روایت بالا را روى تخته مى نویسد.)
آقایان معنى این جمله را فهمیدید؟ بچّه ها کى حفظ شد؟ (یکى از بچّه ها می خواند.)
هر آقایى واسه داداشیش از حفظ بخونه. (بچّه ها براى هم مى خوانند)
کى حفظ شد؟ (چند نفر از بچّه ها از حفظ مى خوانند.)