بسم الله الرّحمن الرّحیم
صحبت درباره ی این بود که هدف از تحصیل چیه؟ بعضی ها گمان می کنند که مقصود این است که انسان به پول بیشتری برسد. از یک عمل جرّاحی ده هزار تومان بگیرد؛ خوبه دیگه؛ آن وقت راه بره و ژست بگیره و گوشی دکتری به گردنش آویزون کنه و مردم بگن: آقای دکتر تشریف آوردن! بعد هم در اجتماع احترام داشته باشه. اگر آدم فقط پول داشته باشه فایده نداره! اگر بگن دکتر نیست، دختر شُرْشُرالدّوله را بهش نمیدن! دختر حسن دبوری را بهش می دن! یا دختر اکبر گیل گیلی و رضا سه کله را! دختر رضا سه  کله چیه؟ دختر شرشرالدوله خوبه!
این ها همش بی معنیه. برای این که پول که داشته باشی، دختر شرشرالدّوله را بهت می دن، احترام هم داری. کسی که یک عبّاسی پول داره، تلفن می کنه دکتر با سَر می ره پیشش، برای این که دیگران پنجاه تومن بهش میدن ولی این صد تومن میده. راه پول پیداکردن هم این نیست که انسان بهترین دوره ی جوانی خودش را صرف کنه، درس بخونه. می ره بازار پول پیدا می کنه. الآن آدم هست تو بازار امضای خودشو بلد نیست و میلیون ها ثروت داره. پس بگید بچّه ها هدف از تحصیل چیه؟
ـ هدفمان اینه که درس بخونیم و به اجتماع کمک کنیم.
– حالا کمک کردیم به اجتماع که چه طور بشه؟
ـ کمک کنیم از این فساد بیرون بیان.
– خوب دربیان که چه طور بشه؟ به من چه؟ به شما چه؟
ـ یک اجتماع بدی نباشد.
– خُب اجتماع بدی باشه، نباشه، شما برای خودتان می خواهید یک کاری بکنید والا اجتماع بد باشه یا خوب، خیلی اجتماع ها بد هست، خیلی هم خوب هست. به چه منظور این انرژی رو مصرف می کنید؟
ـ اگر اجتماع بد باشه، این بدی رشد می کنه و به خودمون می رسه.
– حالا مثال بزنید ببینم.
ـ مثلاً یک اجتماعی که کثیفه!
– کثیفه، یعنی خیابوناش سوپور نداره؟!
ـ نه آقا! مثلا دین ندارن، یا دین دیگری دارن.
– خوب حالا دینه دیگه دارن اونوقت کثیف میشه؟
ـ نه اسلام دینه بر حقه.
– خُب اونا هم میگن دین ما بر حقه!
ـ آخه پیغمبر اسلام، آخرین پیغمبره.
– اونا هم میگن، حضرت موسی یا حضرت عیسی آخرین پیغمبره!
ـ توی تورات و انجیل نوشته که پیغمبر ما میاد.
– می دونم، آخر به این سادگی نیستش که الآن ما می گیم. باید یک سند تهیّه کنیم، بگیم به این دلیل به این دلیل پیغمبر ما خاتم پیغمبران است. البته این بحث ها را می کنیم ولی اگر به ما گفتند: الآن ما مسیحی ها وضعمون از شما خیلی بهتره، ما می گیم ما شما را می خواهیم مسلمون کنیم که جامعه تون خوب بشه. میگن ما مسیحی هستیم و جامعه مون هم خوبه، حتی شما مریض که می شید، باید مریضتون را بیارید پیش ما معالجه کنیم.
ـ آخراونا برای زندگی دنیایی این کار را می کنند.
– ها … حالا یواش، یواش داره درست می شه، دنیایی چیه آقا؟!
ـ ما دو جهان داریم. یکی دنیا، یکی دنیای آخرت.
– نگید دنیای آخرت، دنیای آخرت غلط است. یکی آخرت، یکی هم همین دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم. ایشون داره نزدیک می شه، خُب، خُب بفرمایید.
ـ اگر یکی بخواد همه ی عیش و نوشش را در این دنیا ببره، نمی تونه از آخرت سودی ببره. ولی کسی که برای رسیدن به آن عالم یک توشه ای برمی داره، می تونه به اون عالم برسه. مثلا این یهودی ها که شاید وضعشون از ما هم بهتر باشه، شصت هفتاد سال از این ثروت استفاده می کنن ولی وقتی بمیرن، معلوم نیست که از آخرت بهره ای داشته باشن.
– ایشون میخوان بگن آدم غیر گوسفنده. ببعی را وقتی که پخ پخش کردن، کباب می کنند می خورن، تموم می شه می ره. ولی یک انسان بعد از این که مُرد، یک زندگانی خیلی طولانی داره، طولانی چه قدر؟ یک میلیون سال؟ ده میلیون سال؟ صد میلیون سال؟ نه، اصلا پایان نداره، پس ما هدفمان از درس و این زحمتی را که تحمّل می کنیم این است که در دنیای خودمون بتوانیم مقدّماتی فراهم کنیم برای سعادت زندگانی ابدی والا اگر این نباشد، فقط این باشد که ماشین داشته باشیم، خونه داشته باشیم، دختر یه آدم پولدار را به ما بِدن و این مزخرفات، این که راهش درس خوندن نیست. ۶ سال ابتدایی، ۶ سال متوسّطه، ۶ سال دانشگاه، بیست سال دوره ی جوانی را انسان صرف کنه که بعدش چی بشه؟
نه انسان باید خودش را بشناسد. ما هنوز خودمان را نشناختیم. الآن اگر از شما بپرسند که آقا شما خودتان را شناختید؟ می گویید: بله، من حسن پسر حسین، شماره ی شناسنامم ۱۲۴ صادره از بخش ۸٫
نه، این خودش را نشناخته، وقتی می گوییم: خودش، مقصود این تن نیست. این که یک مشت چرک و خون است بلکه خودش یعنی آن چیزی که بعد از مرگ هزارها سال باقی است.
شما در هر هفت ماه یک بار سلول های بدنتان عوض می شه. غذا که می خورید، تبدیل به خون می شود؛ به هر عضوی که می رسد، به صورت همان عضو درمی آید. یک آدم شصت ساله تقریباً صد بار بدنش عوض شده، ولی می بیند معلوماتی که در سنّ سه سالگی داشته، مثلاً مشهد رفته، همه و همه در نظرش هست. مرکز این کجاست؟ با این که این بدن هی عوض می شه. معلوم میشه من غیر از این بدن مادّی که چرک و خون و کثافت است، یک چیز دیگه هستم. این بدن صد بار عوض شده، ولی من عوض نشدم؛ من همان بچّه هستم که به دنیا آمدم. بعد از این که مردیم، بدنمون خاک شد، ما هیچ عوض نمی شیم، ما زنده هستیم. این است که پیغمبر ما فرمودند: صبح جمعه روح می آید بالای خانه؛ آقاجون ها که از دنیا رفتند….
خدا نکنه، وا! زبونم لال! هفت قرآن درمیون! چه حرفا می زنه! واه واه حرفِ مُردنو نزن! مُردن چیه؟! بعد از صد و بیست سال دخترا رو شوور بدی! پسرا رو زن بدی! کربلا رفتنت! مکه رفتنت!
صد و بیست سال چیه؟! داره چک امضا می کنه با صد میلیون ثروت می افته، چه قدر سِنِّشه؟ بیست و چارسال! یکی از رفقا خوش مزه بود می گفت: من نمیرالمؤمنین ام! واقعاً این مسأله را کسی باور می کنه که ما این بدن نیستیم، این بدن یک مشت گوشت و رگ و پوست و استخوان است که با مرگ از بین می ره، ولی روح ما همیشه زنده است.
فرمود: صبح جمعه روح میاد بالای خانه گریه می کنه، می گه: ای زن وبچّه ی من! دستم خالی ست، بی چاره شدم، از این چیزایی که گذاشتم، یک مقدارش رو برام بدین. حتی یک کاسه ی آب که شما به نیّت مرده ای بِدِین، به روح او می رسه و شما را دعا می کنه.
وقتی کسی معتقد شد به بقای روح، در زندگی هدف پیدا می کنه. دیگه برای لباس حرف نمی زنه؛ برای شکم حرف نمی زنه؛ مسخره ش میاد. نون خالی باشه، پلو باشه، گوشتِ من کَمِه، گوشتِ من زیاده، پرتقال به من دادید، ندادید، اصلاً این حرف ها براش مطرح نیست.
حالا بریم در خانه ی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم آن رهبر عالم می فرماید: مَنْ کانَتْ کسی که بوده است هِمَّتُهُ همّتش مایأکُل چیزی که می خوره کانت قیمَتُهُ ما یَخْرُجُ مِنْ بَطْنِهِ قیمتش همان چیزیست که از شکمش می ره توی مستراح.
کسی که انرژی را صرف می کنه برای شکم، معلوم میشه آدمِ بی ارزشیهِ، برای این که چیزی را که می خوره همونی است که بعد از دو سه ساعت به اون صورت درمیاد. این چه قدر آدم پستیه که واسه ی شکم حرف می زنه، آیا انسان برای شکم حرف می زنه؟ حالا شما دیشب چلوکباب خوردید، اون آقا هم نون و پنیر خورده، الآن چه فرق می کنه؟ تازه اون سالم تر و سبک تره. مَنْ کانَت همّتُهُ ما یَأکُل کانَتْ قیمَتُهُ ما یَخْرُجُ مِن بَطْنِهِ
(یکی از بچّه ها حدیث را روی تخته می نویسد)
– شما از رو بخون. (دانش آموزی می خواند)
– آفرین. می تونی معنی کنی؟
ـ کسی که بوده است همّتش چیزی که می خورد، قیمتش چیزی است که از شکمش خارج می شود.
– شما بخون (دانش آموزی می خواند)
ملاحظه می فرمایید یک دسته از مردم چون برای شکم ارزش قائل اند، خیال می کنن اگر ظهر غذا نخورن، ضعف میارن؛ آدمی است پنجاه ساله یا چهل ساله روزه نمی گیره، می گه ضعف میارم، ضعف چیه؟! مگه روزه ضعف میاره؟ روزه تمام چرک ها و کثافت های بدن را از بین می بره، مزاج سالم می شه. از مطبوعات بهداشتی و علمی فرانسه در مجله ی خواندنی ها مسأله ای را نوشته که الآن آقای … برای شما می خوانند. اون وقت توی خونه هاتون بگین که بفهمند اصلاً روزه به بدن قوّت و نشاط می ده.
البته آقایانی که تکلیف نشدید، باید با اجازه ی پدر و مادرتون روزه بگیرید. آقایانی هم که تکلیف شدید باید روزه بگیرید. پدر و مادر هم بگن نگیر نباید گوش کنید. مگر مریض باشید. خوب دقت کنید آقا، اگر شما پدرتان بگه نماز نخون باید حرفشو گوش کنید یا نه؟
ـ نه.
– چرا؟
– چون نماز بر ما واجب است.
– اگر بگه مسجد نرو، باید حرفشو گوش کنید یا نه؟
ـ بله.
– آفرین. چون رفتن مسجد مستحب است. اگر شما تلکیف شدید، روزه بهتون واجبه، حالا بعضی مادرا می گن: می خوای روزه بگیری؟ لاغر می شی جونم! من بمیرم واسه ی تو. ضعیف میشی! روزه چیه؟ نیم وجب قدته، مردای شصت سالش نمی گیرن. وا! چه حرف ها! به گردن من، پای من.
چی چی پای تو؟ اگر کسی تکلیف شده، روزه براش واجبه، پای من چیه؟ می گه: کجا تو تکلیف شدی؟ تو که پونزده سالت تموم نشده.
مسأله را بلد نیست. بگید: نخیر مامان جون! عزیزجون! یا باید آدم پونزده سالش تموم شه، یا موی زبر بالای عورتش درآد ـ عورت همون که باهاش جیش می کنی ـ یا محتلم بشه! بچّه ممکن است در سنّ یازده سالگی محتلم بشه.
ـ محتلم چیه؟
– یعنی خواب ببینه و منی از او خارج بشه؛ در این صورت روزه به او واجب می شه و هم چنین سایر تکالیف. مثلاً اگر کسی در سنّ یازده سالگی پدرش از دنیا رفت و پولی به او به ارث رسید، اگر محتلم شده یا موی زبر بالای عورتش درآمده، واجبه که مکه بره، لازم نیست پونزده سالش تموم بشه.
یکی از شاگردها یه شب از ماه رمضان پا شده گفته: مامان! حمومُ روشن کن، می خوام برم غسل کنم، روزه بگیرم. مادرش گفته: تو که پونزده سالت تموم نشده؟ گفته: امشب محتلم شدم. بعد پدرش آمده بود مدرسه تشکر می کرد، می گفت: منم این مسأله را نمی دونستم؛ شما به بچّه ی من یاد دادید وگرنه روزه شو می خورد و به جای یک روز باید شصت روز می گرفت. چون اگر کسی در نتیجه ی ندانستن مسأله روزه شو خورد، بعد که مسأله را فهمید، باید به جای یک روز شصت روز بگیرد.
پس تکلیف شدن به یکی از سه چیزه (نه هر سه) یا پانزده سال تمام شه، یا موی زبر مثل موی سر بالای عورت درآد (وگرنه همه جای بدن موهای نازک داره) یا در خواب منی از او خارج شه. منی چیزیست مثل بول که وقتی خارج می شه، بدن سست می شه و جَهش داره، می پره و حالت شهوت دست می ده. آن وقت باید پیش از اذان صبح بره غسل کنه و روزه اش را بگیره. اگر در خانه حمّام ندارید یا وقت غسل کردن ندارید، فوری تیمّم کنید، بیدار بنشینید، نخوابید، تا اذون بگن، بعد برید حمّام.
ـ اگر بعد از سحر خوابیدیم و محتلم شدیم چه کنیم؟
– آفرین! بپرسید. خجالت نداره، این روزه ش درسته، بعد میره غسل می کنه، نماز ظهر و عصرشو می خونه. بپرسید یالا. هرکی هرچی می خواد بپرسه.
خدمتتون عرض کنم یک مسأله گو بود در اصفهان، خوش مزه بود. وقتی می خواس این مسأله رو بگه، این جوری می گفت: نصفِ شَبِس، پا میشی می بینی تُمبونِتْ تََرِس (خنده ی بچّه ها) بو بکون، اگی بو شکوفه خرما داد مَنی یس، اگرنه اَیی یِس. (خنده ی بچّه ها) چون منی بوی مخصوصی مثل بوی شکوفه ی خرما داره.
ندانستن مسأله و احکام آدم را به زحمت میندازه، حالا امروز شما فهمیدید والا خدای نکرده شب دهم ماه مبارک محتلم می شدید و نمی دونستید، بعدا به جای هر یک روز که روزه تون رو خوردید، باید شصت روز بگیرید، یا شصت فقیر را غذا بدید، یا یک بنده آزاد کنید، حالا که دیگه بنده نیست.
ـ شهوت یعنی چه؟
– آدم خوشش میاد.
ـ اگر آدم این حکم را نمی دونست چه کنه؟
– ها، میگن: چرا نرفتی یاد بگیری؟ افرادی که مسأله نمی دونن و کارهای خلاف می کنن، نمی تونن بگن ما نمی دونستیم، میگن: چرا نرفتی یاد بگیری؟ الآن یک کسی نشنیده که مالیات بر درآمد باید بدهد. ده هزار تومن گیرش اومده. مثلا باید هزار تومن به دولت بده و اگر تا فلان روز نده، باید به جاش هزار و صد تومن بده. اگر بگه: من قانون رو نخوندم، میگن: ما از تو می گیریم، می خواستی بری بخونی. مسائل و احکام را کسانی که نمی دونن، نمی تونن بگن ما نمی دونستیم، میگن: می خواستی بری یاد بگیری.
الآن نوشته ای را آقای … برای شما می خونن با عنوان تا می توانید گرسنه بمانید.
وقتی این را در منزل گفتید اون ها می فهمند که نباید از غذا نخوردن بترسند. الآن بنده شصت سالمه، چند برابر جوون ها کار می کنم. هیچ وقت هم دکتر نمی رم. برای این که غذا کم می خورم. بعضی روزها فقط یک لیوان شیر می خورم.
این مقاله از مطبوعات علمی فرانسه است که در مجله ی خواندنی ها آمده. حالا شما نرید این مجله رو بخونید، این مجلات منحرف کننده است و مزخرفاتی دارد. من دیدم این مقاله اش مفیده، آوردم برای شما بخوانند.
تا می توانید گرسنه بمانید
خودداری از صرف غذا برای کسب قوّت در نظر اوّل غیرمنطقی جلوه می نماید. زیرا مردم عقیده دارند که نیروی بدن بسته به خوردن غذا می باشد، ولی وقتی قدری از عمر گذشت و مزاج خسته شد، یکی از چیزهایی که به بدن نیرو می بخشد، گرسنگی است. نمونه ی برجسته ی صحت این گفته، چرچیل نخست وزیر قدیم انگلستان است. این مرد که اینک هفتاد و پنج سال از عمرش می گذرد، فقط به وسیله ی امساک از صرف غذا و گرسنگی توانسته سلامتی خود را حفظ کند و در این سنّ به فعّالیّت حیاتی ادامه بدهد. در جنگ جهانی دوم چرچیل مردی پیر بود معهذا رکوردِ کار را شکست و جوانان نمی توانستند به اندازه ی او کار کنند. چرچیل در موقع جنگ چهل و هشت ساعت و گاهی هفتاد و دو ساعت بی انقطاع کار می کرد و جوان ها حیرت می کردند که آن پیرمرد چگونه می تواند هفتاد و دو ساعت بدون استراحت به کار مشغول باشد. بعد معلوم شد که راز فعالیّت چرچیل در گرسنگی است و او در صرف غذا امساک می کرد. یکی از علل این که در سنّ هفتاد سالگی در صورت چرچیل، چین دیده نمی شد، این بود که آن مرد سیاسی انگلستان خود را گرسنه نگاه می داشت. کسانی که می توانند مدتی غذا نخورند یا در صرف غذا امساک نمایند، به مزاج خود اجازه می دهند که چربی زاید و سمومی را که در بدن جمع شده است دفع نمایند و امروز در آمریکا و انگلستان آسایشگاه های مخصوصی وجود دارد که به وسیله ی روزه اشخاص پیر و ناتوان را معالجه می نمایند. ابتون سینکلر نویسنده ی آمریکایی بعد از این که مدّت شش هفته در یکی از آسایشگاه ها تحت درمان بود چنین نوشت:
روزی که می خواستم از آسایشگاه خارج شوم، مشاهده کردم که چین های گوشه ی چشمم از بین رفته و چشم هایم که تیره بود درخشنده شده و نیروی بینایی چشم ها، پیش از سابق گردیده است، در بدن خود هیچ نوع سنگینی و خستگی احساس نمی نمودم و هنگام راه رفتن خود را طوری چالاک می یافتم که فکر می کردم می توانم در مسابقه ی دو شرکت نمایم.
آب میوه می خوره، ویتامین بدنش باید مرتّب باشد، آمپول کلسیم می زنه، هی می خوره، می خواد بلند شه از جاش نمی تونه، نفس نفس می زنه، اِهْ اِهْ مُردم، چه کنم آقا دارم می ترکم، یک کوکا بیارین، یک پپسی بیارین، یک کانادا برسونین، یالّا مُردم، خوب کم تر بخور دیوونه! ادامه بدید.
همین نویسنده باز می گوید: در آسایشگاه، وسیله ی معالجه ی من روزه گرفتن بود. بعد از این که وارد آن جا شدم، مرا خوابانیدند و۱۲ ساعت به من غذا ندادند و پس از آن یک لیوان آب میوه به من خورانیدند، آنگاه ۱۲ ساعت دیگر گذشت، بی آن که به من غذا بدهند.
الآن این رو توی خونه ها تون بگید، میگن: دیوونه ای! دوازده ساعت یک لیوان آب میوه؟! آدم می میره که، واه واه واه! چه حرف ها؟ خاله خانوم الآن نود سالشه، صبح می خوره، پیش از ظهر می خوره، ظهر می خوره، عصر می خوره، شب می خوره، پس چه طور نمرده؟ خیال می کنه ما می گیم می میره، ای کاش می مُرد، دستاش، چارچنگولی، باید دو نفر زیر بغلشو بگیرن تا پاشه، هی قرص، هی شربت، هی آمپول، این که زندگی نیست، ای کاش می مُرد، همه را راحت می کرد. بعدش را بخونید.
در چهار شبانه روز اوّل غذای من هر ۱۲ ساعت یک لیوان آب میوه بود و بعد هر شبانه روز ۴ لیوان آب میوه به من دادند.
راستی اگر این را توی خونه هاتون بگید، شما را مسخره نمی کنن؟ آدم که نون نخوره که می میره! آدم به نون زنده است! ادامه بدید.
در هفته ی سوم، یک وعده غذای سبک در شبانه روز به من می خورانیدند. قبل از این که وارد آسایشگاه شوم پیوسته خسته بودم و به محض خوردن غذا، به خصوص غذای روز دچار چُرت می شدم ولی بعد از این که یک هفته از توقّف من در آسایشگاه گذشت، تمام این عوارض از بین رفت و امروز که از آسایشگاه خارج شدم، تصمیم گرفته ام هرگز در صرف غذا افراط نکنم و دائم خود را گرسنه نگاه دارم.
هنگام روزه گرفتن و امساک، آسیبی به انساج اصلی بدن وارد نمی آید.
انساج جمع نَسج است، نَسْج یعنی بافت، این پوست بدن انسان بافت است. میگه وقتی آدم امساک می کنه، ضرری به انساج اصلی بدن نمی رسه یعنی ماهیچه ی قلب، کبد، کلیه از بین نمی ره، فقط اون زیادی ها و کثافت ها از بین میره. بخونید آقا!
روزه ای که مسلمین یک ماه می گیرند برای دفع چربی زائد و سمومِ بدنِ افرادی که عمرشان به نیمه رسیده بسیار مفید است؛ مشروط به این که طبق عادت سکنه ی شمال آفریقا شب های ماه رمضان در اکلِ غذا افراط نکنند.
دشمن داره شهادت می ده ها! یک فرانسوی مسیحی می گوید: این روزه ای که یک ماه مسلمان ها می گیرند، (اللَّه اکبر) الآن در آمریکا برای مریض ها آسایشگاه هایی هست که یک ماه روزه شون میدن، درست یک ماه بعد نویسنده می گوید: به شرط این که روزه گیرنده مثل سکنه ی شمال آفریقا در اکل غذا افراط نکنند، کسی که روزه است ظهر نهار نمی خوره دیگه، آن وقت شب دو برابر می خوره، این ها بدتر مریض میشن، نه روزه این نیست، روزه یعنی این که غذا کم بشه، ظهر غذا نخوره، افطار خیلی مختصر، اون نوشته سکنه ی شمال آفریقا، حالا شما بیاین تهران را ببینین! حالا یک نوبت ظهر غذا نمی خوره، بیا و ببین شب چه می کنه؟! حالا پیش افطاری می خواهیم بخوریم، خوب چه می خواهی زهرمار کنی؟ اوّل نون و پنیر و چایی. بعد تخم مرغ و کره و مربّا. این ها تازه پیش افطاری است! بعد آش رشته که روش سیرداغ ریختن، بعدش شام چلوخورش، راگو، ژاگو! خوب حالا تموم شد؟ نخیر، پس افطاری، زولبیا، بامیا، ترحلوا، پشمک، نون پنجره، چه خبره؟ حالا می خواهیم بریم صلِّه ی رحم! خوب هرجایی که آدم می ره ، باید یک چیزی بخوره دیگه! آقا سحر آمده، داره می ترکه. خوب حالا سحری نخور، وا آدم سحری نخوره؟ روز که می میره، اگی بگی نمی تونم بخورم سقلمه می زنه، می گه بخور دهنت وا میشه، آقا پیش از ظهر آروغ می زنه، میاد توی گلوش این روزه است؟! این که روزه نشد. بخونید آقا!
ولی در مواردی که امساک، واقعی و به قصد تأمین سلامتی باشد، خودِ ذخیره ی بدن، لااقل تا یک ماه انساج را تغذیه می کند و انسان احتیاج به غذای بیشتر ندارد.
می گوید: تا یک ماه ذخیره ی بدن کافی است. یک ماه، همان روزه ی اسلام است. اللَّه اکبر! هزار و چهارصد سال قبل خاتم انبیا صلی الله علیه وآله فرموده، امروز دشمن داره تصدیق می کنه.
در کسانی که عمرشان به نیمه نرسیده و در صرف غذا افراط کرده اند، ۳۰ درصد از وزن بدنشان چربی است و این چربی زاید و خطرناک، بر اثر امساک از بین خواهد رفت. در موقع امساک علاوه بر این که پیه زاید بدن تحلیل می رود، موادّ زاید کبد و هم چنین پروتئین زاید خون تحلیل می رود، یعنی در واقع وقتی ما امساک می کنیم و از صرف غذا خودداری می نماییم، بدان می ماند که خود را می خوریم ولی در این مورد طبیعت با منتهای عقل عمل می کند و فقط چیزهایی را به خورد ما می دهد که وجودشان در بدن زاید و مضرّ است و هرگز عضلات قلب و ریه و عضلات اصلی کبد و سلول های مغز و اعصاب به تحلیل نمی رود، ولی پیه و غدّه ها و موادّ زاید معده و کبد و هم چنین لکّه های بدن و صورت و دَلمه ها و برآمدگی هایی که گاهی روی چهره و گردن به وجود می آید مستحیل و نابود می شود. امساک در غذا سبب استراحت تمام اعضای بدن می شود. در موقع عادی، قلب در هر دقیقه ۷۰ دفعه و در هر شبانه روز ۱۰۰۸۰۰ دفعه می زند ولی وقتی انسان در صرف غذا امساک کرد، ضربان قلب به دقیقه ای ۶۰ دفعه تنزّل می نماید و این کاهش ناشی از عیب و خطر نیست.
می گوید، نترسید که تعداد ضربان قلب کم شده، هفتاد تا شصت تا شد، خیر قلبتان می خواهد استراحت کند، همان طور که آدم اگر نخوابد می میرد، این قلب هم باید استراحت کند. بخونید.
بلکه برعکس ناشی از صحت مزاج است زیرا قلب می تواند استراحت کند و در هر شبانه روز ۱۴۴۰۰ بار کم تر از گذشته بزند. هم چنین معده و روده ها و کبد و لوزالمعده و کیسه ی صفرا و کلیه ها بر اثر امساک در غذا استراحت می نمایند. در دوره ی امساک تمام سلول های علیل و تنبل از بین می روند و جا برای رشد سلول های جوان و سالم باز می شود. به همین جهت بعد از یک دوره ی امساک، آثار جوانی واقعی نه جوانی ساختگی ناشی از ادویه ی محرّک و مخدّر در قیافه آشکار می گردد و گوش بهتر می شنود و چشم بهتر می بیند و رعشه ی دست که گاهی ناشی از افزایش ضربات قلب است، از بین می رود.
ببینید آقا جون! الآن ممکن است یک کسی بی حال باشد، ضعیف باشد، بره دکتر، یک دوره آمپول ویتامین بهش بده، یا یک دوره آمپول استرکنین که وقتی آدم می زنه، مثل ماشین دودی می خواد بِدوه امّا این مخدّر و مسکّن دروغیه، میگه وقتی انسان روزه بگیره جوان می شه، امّا جوانی واقعی نه جوانی ناشی از موادّ مخدّر. ادامه بدید.
دکتر کارلسن و دکتر ناد دو دانشمند آمریکایی و استاد علم فیزیولوژی در دانشگاه شیکاگو می گویند: وقتی یک مرد ۴۰ ساله یک ماه روزه می گیرد، مشروط بر این که به راستی امساک کند، بعد از۳۰ روز مزاج او شبیه به مزاج یک مرد ۱۸ ساله می شود.
باز ببینید آقا! این ۲ نفر دانشمند هم می گویند: یک ماه. الله اکبر! بفرمایید.
یک پزشک انگلیسی که از سال ۱۹۳۲ میلادی پزشک گاندی معروف بود می گوید: این مرد وقتی کشته شد، ۸۴ سال از سنّش می گذشت ولی قلب و کبد و کلیه و معده ی یک مرد ۴۰ساله را داشت و اگر گاندی به قتل نمی رسید، ممکن بود یک قرن و نیم عمر کند و راز سلامتی گاندی را فقط در روزه گرفتن و امساک در غذا باید جست وجو کرد.
امساک در غذا علاوه بر این که بدن را سالم می کند و جوانی را برمی گرداند، کمک بسیار به تقویت قوای روحی می نماید. قوّه ی حافظه ی کسانی که در غذا امساک می کنند، خیلی قوی تر از نیروی حافظه ی دیگران است و این گونه اشخاص تا ۹۰ سالگی هم نیروی حافظه ی خود را حفظ می کنند کما این که نیروی حافظه ی چرچیل در این سن از مردان ۴۰ ساله بیشتر است و کسانی که در جنگ جهانی اخیر۲۰ ساله بودند و اینک تقربیاً ۴۰ ساله هستند، بسیاری از حوادث و قیافه های جنگ را از یاد برده اند؛ در صورتی که چرچیل تمام حوادث و قیافه ها را به خاطر دارد. (خواندنی ها، سال ۲۰ شماره ی ۵۱ صفحه ی ۴۴ تا ۴۶)