بسم الله الرحمن الرحیم
چون خدا خیلى بزرگ است، ممکن است اگر ما کار بد کنیم، ببخشد. در حق الله مثل این که براى نماز خواب ماندید و قضا شد، ممکن است اگر انسان با توبه و انابه از دنیا برود بخشیده شود. اما در حق الناس یعنى حق مردم، این طور نیست. اگر کسى به اندازه ى سر سوزنى حق الناس به گردنش باشد، قابل غفران نیست مگر این که آن شخص راضى شود. روز قیامت که مى شود، تمام مردم را مى آورند. خطاب مى رسد که: من خداى عادل ام؛ من ظلم نمى کنم. هرکس از شما به اندازه ى سرِ سوزنى یا خردلى ستم کرده باشد، تا جزایش را نبیند، من اجازه نمى دهم از این جا قدم از قدم بردارد. ( خردل دانه هایى است خیلى ریز؛ از خشخاش هم ریزتر است. خشخاش که دیده اید؟ روى نان مى پاشند.)
(یکى از بچه ها می گوید:) آقا! پنجره را ببندیم یا نه؟
نه. این قدر خودتان را بچه ننه نکنید! هرکس بیشتر خودش را مى پوشاند، بیشتر سرما مى خورد. رفته بودیم منزل آقاى سید حسن مدرس خدا رحمتش کند! پیراهنش تکمه نداشت. سینه اش باز بود. زمستان بود. زمستان ها آن وقت هم خیلى سرد بود. دکترى آمد خدمت ایشان. گفت: سینه ى شما باز است؛ سرما مى خورید. ایشان اشاره کردند به صورتشان و به زبان اصفهانى فرمودند: پس چرا این جام نى مى چاد؟! حرف عجیبى است! آن روزى که آدم به دنیا آمد، صورت با سینه اش چه فرق داشت؟ صورت را نپوشاندند، به سرما عادت کرده است. سینه را پوشاندند، اگر باز بماند، سرما مى خورد. حالا هرکسى بیشتر خودش را به این چیزها عادت بدهد، بیشتر از سرما ناراحت مى شود. به بنده اصرار کردند که بلوز کُرکى تهیه کنم. ملاحظه کنید؛ همین یک پیراهن است! سه و نیم بعد از نصف شب هم، در همین برف و سرما مى روم کوه!
عادت کردن به این که در بسته باشد، اشتباه است. چرا در باز نباشد؟ باید باز باشد که هواى کثیف بیرون برود. هواى مسموم انسان را مسموم مى کند. پدر و مادرها توجه ندارند. شاید ۱۰۰ سال دیگر این حرف ها در ایران پیاده شود. نمى دانم چرا این قدر لباس تن بچه ها مى کنند؟ خیال مى کنند که اگر زیاد لباس تن بچه کنند به او خدمت کرده اند! زیر پیراهنى کرکی، پیراهن کلفت، بلوز کرکى، شال گردن و… . بعد هم مى گوید: در را ببند؛ سوز نیاد! در را ببند؛ مُرْدَمْ از سرما! خوب تقصیر ندارد؛ مامان جونش هم همین طور بوده؛ بابا جونش هم همین طور بوده؛ مامان بزرگش هم همین طور بوده. مى گفته: شال گردنو بیار…! از سرما مُردم! بیا ببین چه مى کنه! لاى در را هم نمى شه باز کرد! آقاى دکتر کوثرى شب زیر کرسى مى خوابد، همه ى درها را هم باز می کند. امیدوارم که ان شاء الله شما هم یواش یواش این طورى شوید.
عرض کردیم: حق الناس قابل بخشش نیست؛ چون طلب مردم است. شما اگر سر سوزنى به کسى مدیون باشید، او باید حلال کند. این به خدا مربوط نیست؛ خدا چه کند؟ بنده از شما طلب کارم؛ کس دیگرى شما را ببخشد؟! معنى ندارد.
تا این جا را مى دانستید؛ اما مسأله ى تازه اى که امروز مطرح است این است که عده اى خیال مى کنند که حق الناس یعنى پول کسى را برداریم یا کتاب کسى را پاره کنیم یا خط به میز بکشیم. الآن در هر مدرسه اى بروید، مى بینید که به در و دیوار شعر یا چیزهاى مزخرف نوشته اند؛ میزها را هم مى شکنند؛ ولى این جا آن طور نیست؛ چون بچه ها به حق الناس معتقدند. حتى اگر یک وقت میزش به دیوار بخورد، مى گوید که میز من به دیوار خورده است؛ من شرعا مدیون اَم. صحبت امروز این نیست؛ بلکه مى خواهیم بگوییم که حق الناس فقط پول نیست؛ اگرکسى، کسى را ناراحت کند، آن هم حق الناس است. اگر حرف سبک به او بزند یا غیبت بکند، آن هم حق الناس است. شما برادرتان از دنیا رفته است. آیا ممکن است مقدارى از گوشت تنش را گاز بزنید و بخورید؟ اصلا وقتى این حرف را مى زنند، آدم چندشش مى شود؛ ناراحت مى شود! مگر ممکن است کسى این کار را بکند؟! بدانید کسى که برادر دینى خودش را غیبت کند یعنى پشت سرش حرفى را بزند که اگر بشنود ناراحت شود مثل آن است که گوشت مرده ى برادر خودش را خورده است.
غیبت آن است که پشت سرِ کسى حرف بدى بزنید یا اداى او را درآورید؛ مثلا فرض بفرمایید شخصى چلاق است اگر شما مثل او را راه بروید او را غیبت کرده اید. همین طور فرض کنید کسى هست که زبانش مى گیرد. اگر مثل او لال بازى درآورید، او را غیبت کردید و حق الناس است. آیا نمى شود تو در یک آن لال شوى؟ چرا بنده ى خدا را ناراحت مى کنى؟!
بنابراین باید دقت بفرمایید. یکى از مسائلى که از این ساعت دیگر از شما دیده نمى شود غیبت است. غیبت نکنید؛ به هیچ وجه. گل بى عیب خداست؛ همه یک عیبى دارند. مگر شما بى عیب اید که شروع کردید به عیب جویى از دیگران؟ کسى که نمى تواند بگوید: من تا یک ساعت دیگر به این حال مى مانم، ممکن است سکته کند و نصف بدنش لمس شود. آیا اگر ببینید که یک نفر لمس شده، ممکن است او را مسخره کنید؟ وقتى یک نفر را که زبانش مى گیرد مسخره مى کنید، آیا اطمینان دارید که تا ساعت دیگر خودتان سالم هستید و لال نمى شوید؟ این حق الناس است، این غیبت است.
هر کسى زنا کند یعنى عمل غیرمشروعى با زنى غیر از زن خودش انجام دهد باید سنگسارش کنند و در قیامت هم چرک و خون جهنمى ها غذاى اوست! بدانید که اگر کسى پشت سر مسلمانى بد بگوید، گناهش از این بیشتر است! الآن کسى به شما بگوید: فلان کس یا فلان جوان العیاذ بِالله رفته زنا کرده و با زنى عمل حرامى انجام داده! شما چه حالى مى شوید؟ شرعا هم باید سنگسارش کنند. بدانید که هرکس غیبت کند گناهش از او بیشتر است. غیبت یعنى پشت سرِ یک نفر حرفى بزنید که اگر بشنود، بدش بیاید. بنابراین آقایان! شما که معتقدید به بقاى روح، بدانید حق الناس فقط پول نیست؛ اگر دل کسى را بشکنید یا آبروى کسى را ببرید، آن هم حق الناس است. آیا دوست دارید که یک نفر پشت سرتان بد شما را بگوید؟ نه، شما هم پشت سر کسى بد نگویید. حالا این شعر را بخوانید:
در آن درگه، کِه گَه گَه، کَهْ کُهْ و کُهْ کَهْ شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه اى آگه
معنى کنید. مى گوید: در آن درگاهى که… کدام درگاه؟ یعنى در پیشگاه خدا. در درگاهى که گاه گاهى کاه کوه مى شود (یعنى یک آدم بى چاره و ضعیف یک مرتبه قوى مى شود؛ شاه مى شود) و کوه کاه مى شود (یعنى یک آدم قوى و توانا ضعیف و بى چاره و مریض مى شود، به بیمارستان مى برندش و بعد هم به زیر خاک) به امروزت مغرور نباش که نمى دانى فردا چه بلایى بر سرت مى آید. (هر کس توانست ده مرتبه بگوید: خواجه تو چه تجارت مى کنى؟ خواجه تو چه تجارت مى کنى؟ خواجه تو چه تجارت مى کنى؟…؟! حالا هر کسى توانست ده دفعه بگوید: پشتِ رونِ لُرْ مو دارِه! پشتِ رونِ لُر مو داره!…!) شعر را بنویسید، هر آقایى واسه داداشیش از حفظ بخونه!
حالا فهمیدید که حق الناس فقط این نیست که پول کسى را بردارید. غیبت مسلمان کردن، دل کسى را شکستن، این ها هم حق الناس است. واقعا این چه غرورى است که براى ما پیدا شده؟ ما که هر آن در چنگال مرگ ایم، هر ساعتى ممکن است که بگوییم: این ساعت آخر ماست! یکى از دوستان مى گفت: من با هیچ کس قهر نمى کنم و همه را دوست دارم؛ چون باید انسان بگوید: من که الآن با این آقا هستم، آخرین ملاقات من است شاید بعد از این جلسه هم دیگر را نبینیم یا او بمیرد یا من. راستى، عجب فکرى است! آدمى که این فکر را داشته باشد، چه قدر راحت است! همیشه بگوید: این آخرین ملاقات است؛ دیگر ما هم دیگر را نمى بینیم؛ یعنى یا من مى میرم یا او. احتمالش که هست. راستى، احتمالش نیست؟ اگر بگوید: از کجا معلوم است که این آخرین ملاقات ما باشد؟ هم ایشان زنده هستند، هم بنده ى شرمنده ى حقیر فقیر سراپا تقصیر! مسلما شما به او مى خندید. به او مى گویید: از کجا فهمیدى که زنده مى مانى؟ آیا از طرف خدا نامه اى به تو رسیده یا تو خدا هستى که مى دانى نمى میرى؟! اگر کسى این فکر در ذهنش بیاید و در هر جلسه اى بگوید: ممکن است که ما هم دیگر را نبینیم، چه قدر مواظب است که کسى از او ناراحت نشود، اگر الآن به شما خبر بدهند که پدرتان از دنیا رفت، در حالى که از شما ناراحت بود چقدر شما متأثر مى شوید؟! مى گویید: اى کاش وقتى تو گوش من زد، دستش را بوسیده بودم تا الآن که از دنیا رفته از من ناراضى نباشد!
حواستان را جمع کنید! این حرف ها را در زندگى پیاده کنید! اگر پیاده کردید، همیشه خوش حال اید. کسى که این طور است هیچ وقت کینه ى کسى را در دل راه نمى دهد و همیشه راحت است. پس غیبت هم حق الناس است. ألْغِیْبة اَشَد مِنَ الزنا! کسى که زنا کند باید سنگ سارش کنند. غیبت از آن بدتر است. گفتیم: غیبت کردن مثل این است که انسان گوشت برادرش را بخورد. حالا هرکى گفت چرا، شاه فرنگه!
وقتى غیبت مى کنیم و یک نفر ناراحت مى شود، مثل آن است که گوشتِ تنش را کندیم.
نه، اگر این است باید بگوید: مثل آن است که گوشت تن کسى را کنده باشد. چرا مى گوید: مثل آن است که گوشت تن مرده را بخورید؟ این چه تشبیهى است؟ همان طور که مرده نمى تواند از خودش دفاع کند، کسى هم که این جا نیست و شما پشت سرش بدگویى مى کنید چون نمى تواند از خودش دفاع کند مثل مرده ای ست که مقدارى از گوشت تنش را کنده ایم تا بخوریم و نمى تواند از خودش دفاع کند.
بدگویى از یک مسلمان عادى این طور است؛ چه رسد به فردى که به شما خدمت کرده باشد؛ آن هم بالاترین خدمت؛ یعنى به شما علم آموخته باشد. لقمان مى گفت: من معلمم را از پدرم بیشتر دوست داشتم؛ براى آن که پدرم به جسم من خدمت کرد، غذا به من داد، لباس خرید… ولى معلم روح مرا درست کرد! مولا علی علیه السلام مى فرمود: مَنْ عَلمَنی حَرْفَا فَقَدْ صَیرنى عَبْدَا کسى که یک حرف به من یاد بدهد مرا بنده ى خودش کرده است. با این حال آیا مى شود معلم را غیبت کرد که چرا نمره ى من را کم داده؟! خوب کم داده باشدغ مگر امام است؟ اشتباه کرده. مگر بنا بود معلم اشتباه نکند؟ عجب حکایتى است!
ما در خانواده هایى تربیت شدیم که نُقل مجلسشان غیبت است؛ مرتب نشسته اند و از دیگران بدگویى مى کنند! اصلا به ما نگفته اند که غیبت زشت است و حرام است. قرآن مى گوید: کسى که غیبت کند مثل آن است که گوشت برادر مرده اش را خورده باشد! چون او از خودش نمى تواند دفاع کند. بنابراین مواظب باشید روش خانواده ها غلط است. روش، روشِ قرآن است. روش، روش امام زمان علیه السلام است، شما نوکرهاى امام زمان علیه السلام اید. باید مواظب باشید قدمى برخلاف رضاى امام زمان علیه السلام برندارید تا فرداى قیامت از شما روبرنگرداند؛ روح او از شما آزرده نشود!
یکى دیگر از حق الناس تهمت است. ألْعِیاذ بِالله! هیچ لازم نبود که من این مطلب را بگویم؛ چون اگر شما را ریزریز کنند، مُحال است به کسى تهمت بزنید.
همان طور که اگر کسى پول کسى را بردارد، فرداى قیامت مسؤول است، اگر کسى هم غیبت کند، نمى گذارند قدم از قدم بردارد تا طرف را راضى کند.
مسأله ى دیگرى که باید توجه داشت این است که در حق الناس لازم نیست شما قصد داشته باشید؛ بلکه اگر در خواب هم فرضا با دست یا پا ظرف کسى را شکستید، حق الناس است و باید پولش را بدهید؛ ولى در حق الله این طور نیست؛ اگر شما سهوا نماز نخوانید یا خواب بمانید و نمازتان ترک شود، مسؤول نیستید و باید قضا کنید. در سن دو سالگى رفتید مهمانى و لیوان کسى را شکستید. حالا که به شما گفتند، باید بروید پیش صاحب لیوان و رضایت بگیرید. پوست موز را نینداختید که پاى آن آقا بشکند؛ ابدا چنین خیالى نداشتید؛ ولى آن بى چاره پایش لغزید و زمین خورد و دستش شکست. شما باید خرج دست او را بدهید. شما که نمى دانید او کجاست؛ اما شرعا مدیون اید. این مسأله را از هر کس مى خواهید بپرسید. ممکن است وقتى در منزلتان مى گویید، وحشت کنند؛ ولى مطلب همین است و باید مواظب بود.
حالا قدرى بیاییم جلوتر. از روزى که شما را به مدرسه گذاشتند تا حالا، ۷ سال است؛ مثل آن که دو دقیقه پیش است. ۷ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر، یعنى یک چشم به هم زدن. اگر به واسطه ى مراعات بهداشت، در آن وقت شما سرِحال و قوى باشید، مى توانید صدها نفر را نجات دهید؛ ولى اگر به واسطه ى آن که زیاد غذا مى خورید و مراعات بهداشت نمى کنید، قلب، کبد، کلیه، معده ى شما خراب شد و مثلا زخم معده گرفتید، نشاط نداشتید که مردم را ارشاد و هدایت کنید و گوشه ى بستر افتادید و آن افراد از بین رفتند بهایى شدند، مسیحى شدند،… تمام جنایت هایشان در نامه ى عمل شماست! چرا؟ براى آن که شما مى توانستید با حفظ مزاج و مراعات قواعد بهداشت، سالم باشید؛ نکردید و آن ها از بین رفتند. این هم حق الناس است.
حالا شما جرأت دارید این حرف را در خانه ها بزنید. ریزریزتان مى کنند! مى گوید: وا… چه حرفا؟! مرتیکه بهایى میشه؛ به من چه مربوطِ؟! وا…! من حالا دلم مى خواد بخورم! کوکو… قربونش برم قربون قرمه سبزى مى رم! مى خورم تا بِترکَمْ! از دنیا باید کیف کرد! خاک میشى! تموم میشه. تا هستیم مى لُمْبونیم! اى ایشالا ذلیل بشى چرا نمى خورى؟ هرچه مى گوید: سیرم، مادر نادان مى گوید: نه نمیشه؛ باید بخورى! اگه شام نخورى، ما زهرمارمون میشه! هرچه مى گویى: خانم، در حالت سیرى غذا به بچه نده. اگر گرسنه باشه، خودش با التماس مى خوره، فایده ندارد. بچه غذا خورده است؛ مزاجش نمى کشد؛ سیر است؛ به زور به او مى خورانند! آن وقت بچه مریض مى شود؛ هى دکتر، هى آمپول، هى چایمان، هى گلودرد… واقعا عجیب است! خیلى مشکل است مقاومت کردن با این محیط تربیتى غلط بچه ها را خراب کردند، بچه ها را مریض کردند. هى به آن ها اصرار مى کنند که: بخور! هى از سرما آن ها را محافظت مى کنند!
یونانى ها بچه هاشان که به دنیا مى آمدند سه روز آن ها را مقابل آفتاب، لخت مى گذاشتند. مى گفتند: اگر مقاومت کرد، ماندنش مفید است وگرنه بمیرد بهتر است از ماندن. در زمستان مى گفتند که باید با دست یخ بکشى و از این جا ببرى. غذاشان را مى گذاشتند بالای رَف. مى گفتند: خودت باید غذایت را از آن جا بردارى. بچه ى سه ساله باید صندلى بیاورد؛ میز بیاورد؛ روى هم بچیند تا غذا را بردارد و بخورد! این بود که مرد زندگى مى شدند؛ اما در این جا لقمه را مى جود، مى گذارد دهن بچه! این که زندگى نیست، هرکسى هم مى گوید: بچه ى من از آسمان افتاده خوشگل تر از او کسى نیست؛ نابغه هم هست! به هر کسى هم که مى رسد، مى گوید: بچه ى من نابغه است! کجا نابغه است؟ سوسک بچه اش که به دیوار راه مى ره مى گه: قربون دست و پاى بلوریت برم، ننه جون! ملاحظه مى کنید که سوسک سیاه در نظر مادر بلورى شده!
یک بچه اى بود در همسایگى ما سیاه؛ سیاه برزنگى! مادرش نازش مى داد و مى گفت: اولاد بنى آدم و این قدر وجیه؟! (وجیه یعنى خوشگل) مقصودش این بود که فرشته این قدر خوشگل باشد مهم نیست، ولى آدم و این قدر خوشگل مهم است.
اولاد بنى آدم و این قدر وجیه
لا حَولِ وَ لا قُوةَ إلا بِالله!
امروزه محبت زیاد باعث شده که بچه ها همه علیل و مریض باشند. به واسطه ى افراط در خوراک و بى نظمى ها، آتیه ى بى چاره ها خراب شده است. آقا! کدام یک از شماها هستید که یک میلیارد لیره به او بدهند حکم قتل بدهد؟ کره ى زمین را هم بدهند، نمى شود. اگر قاضى دادگسترى شدید و فرضا کره ى زمین را به شما بدهند، امکان دارد حکم قتل بدهید؟ نه. چرا؟ چون یک حرف هایى شنیده اید؛ اما آن کسى که این حرف ها را نشنیده، حکم قتل مى دهد. شما باید براى ۱۰ سال آینده، افراد را با خدا آشنا کنید؛ با بقاى روح آشنا کنید تا نتیجتا حکم قتل ندهند. نمى کنید؟ چرا نمى کنید؟ چون نشاط ندارید؛ مریض اید؛ در بسترید. او را مى برند زیر دست بهایى ها و کمونیست هاغ منکر خدا مى شود؛ حکم قتل مى دهد. تمام آن حکم قتل ها در نامه ى عمل شماست و حق الناس است.
این حرف ها را براى ما نگفته اند. فقط به جاى این حرف ها، گفتند: بزن به سینه ات! عاشوراست؛ بریم پلو بخوریم! امام حسین علیه السلام خوشش بیاد! بخوریم که مستراح ها پُر شود! امام حسین علیه السلام خوش حال بشه! آیا امام حسین علیه السلام کشته شد براى این ها؟ واقعا چه اجتماع کثیفى است! گفت: برادرم مشروب خور است. سه روزه ى عاشورا مى رود رشت؛ مرا هم با خودش می برد. دیدم هزار نفر در خیابان مى دویدند. دسته ى جلو مى گفتند: از حرَم تا قتلگه زینب صدا مى زد: حسین! دسته ى عقب مى گفت: ناله ها مى زد حسین؛ زینب صدا مى زد: حسین! یکى نیست به این ها بگوید: بعدش چه شد؟ خودت را ریزریز کردى، زنجیر زدى؛ خون ریخت. بعدش چه شد؟ اما آن بهایى جوانِ شما را بى سروصدا بُرد توى خانه اش و آرام آرام مغزش را عوض کرد و او بهایى شد.
شب اول عاشورا تا شب دهم صد هزار خروار برنج مى خورند و پول ها مصرف مى شود. بعدش چى؟ چه شده است که اول محرم نبود؟ وا…! چى مى خاسى بشه؟ پلو خوردیم؛ قیمه پخته بودند! هیأت ما دو خروار برنج ریخت و…! خوب… دیوانه! تو هتل ها هم پلو مى دهند امام حسین علیه السلام براى چى کشته شد؟ براى این که پلو بدهند؟! ما سنگ زن و سینه زن امام حسین ایم؛ حلوا شله زرد خوب مى چپانیم!! اربعینِ شهِ دینه، شله زرد خیلى شیرینه! ما نذر داریم. شما چند من برنج ریختید؟ ما ده من ریختیم؛ شله زرد پختیم؛ توى کاسه ها ریختیم. تاکسى صدا زدیم و همه رو رسوندیم در خونه ها. شله زردها رسید؛ بعدش چى شد؟ وا…! مگه بنا بود چى بشه؟ امام حسین علیه السلام کشته شد براى این که ما شله زرد بخوریم، بریزیم تو مستراح!! سرِ امام حسین علیه السلام رفت بالاى نیزه؛ بچه ى شیرخوارش هم کشته شد. مگر غیر از این هدفى داشت؟ ما باید شله زرد بخوریم؛ روز عاشورا، پلو بلمبونیم!
آقایان! متوجه باشید، اگر مزاجتان را سالم نگه ندارید، ۵۰ سال دیگر نمى توانید استاد دانشگاه باشید؛ رییس دانشگاه باشید؛ مدیر کل وزارت خانه باشید. با نداشتن مزاج سالم و چشم هاى شفاف نمى توانید صدها نفر را از چنگال خونین بهایى ها نجات دهید. آن ها بهایى مى شوند؛ حکم قتل مى دهند و همه ى آن جنایت ها در نامه ى عمل شماست!
فرمود: اگر کسى در مغرب عالم یک نفر را بکشد و یک نفر دیگر در مشرق راضى باشد، در خون او شریک است. آیا شما راضى هستید که ۱۰ سال دیگر یک مظلومى را با ۱۰ هزار تومان به کشتن بدهند؟ یعنى ۱۰هزار تومان به قاضى بدهند تا او حکم قتل بدهد؟ مسلما مى گویید: نه، راضى نیستم. اگر راضى نیستید، چرا مزاجتان را حفظ نمى کنید؟ چرا مزاجتان را قوى نمى کنید که آن روز شما این بچه را تربیت کنید تا بهایى ها تربیت نکنند؟ پس شما راضى هستید! الآن چرا مزاجتان را حفظ نمى کنید؟
یکى از چیزهایى که براى شما بد است و خطرناک است، مسأله ى شکستن تخمه است. وقتى مى خورید، کبدتان از کار مى افتد؛ تنتان جوش مى زند؛ اعصابتان خراب مى شود. همه در طبیعى خوانده اید که کبد خون ساز است. شیره ى غذا از رگ هاى جداره ى روده ها وارد کبد مى شود؛ آن جا به خون تبدیل مى شود. کبد شما ناسالم است؛ چرا ناسالم است؟ سرخ کرده خورده اید. بدترین خوراک ها سرخ کرده ها و مغزهاى بو داده است. پسته، بادام، فندق، تخمه ى بوداده. بونداده اش خوب است، بخورید. مخصوصا بخورید؛ ویتامین دارد. اگر پسته، بادام، فندق بونداده چند تا بعد از غذا بخورید، باعث مى شود کلسیمى که به وسیله ى شیر و کاهو مى خورید، جذب بدن شود. باید ویتامین دِ در بدن بیاید تا آن کلسیم جذب بدن شود. بخورید؛ اما خام. بگویید بخرند؛ ولى پسته کم تر بخورید؛ فندق بخورید؛ اما بوداده ابدا نخورید. پس فراموش نکنید یکى از چیزهایى که کبد را خسته مى کند و معده را خراب مى کند تخمه است. خوش بختانه ندیدم امسال کسى تخمه بشکند. چرا، یک بچه اى بود که به او تذکر دادم. به هر جهت اگر کسى را دیدید که تخمه مى شکند، او را هدایت کنید.
ممکن است بگویید: من نمى شکنم و مزاج خودم را سالم نگه مى دارم بگذار او بشکند، باز هم این حق الناس است؛ براى این که مسلمان قوى باشد خوب است یا بهایى؟ تو نمى گذارى این مسلمان قوى باشد! باید بگویید: اى مسلمان، تخمه نشکن تا سالم باشى؛ کبد سالم داشته باشى.
یکى از رفقاى بنده که با هم خدمت مرحوم آقاى بروجردى درس مى خواندیم در نتیجه ى زیاده روى و بى نظمى و مراعات نکردن بهداشت، ۲۰ سال است گوشه ى خانه مریض افتاده است. بنده از همان وقت مراقب بودم. سرخ کرده در خانه ى ما نبود و قسمت هاى دیگر را هم مراعات کردیم. در نتیجه الآن مى توانم این جا بیایم و دو کلمه چیزى را که مى دانم خدمت آقایان عرض کنم. این حق الناس نیست؟ الآن ۲۰ سال است گوشه ى خانه افتاده و مریض است؛ نشاط ندارد. در روزگارى که شما مى خواهید دیگران را نجات بدهید، باید بانشاط و سالم باشید تا حرف شما را بپذیرند. آدم مریضِ دل مرده که نمى تواند در کسى اثر بگذارد و از الآن باید مواظب مزاج و بهداشت خودتان باشید.
یکى از چیزهایى که باید آقایان به کلى تعطیل کنند، خوردن غذای سرخ کرده است، مثلا سوهان قم خیلى خوش مزه است؛ کم بخورید؛ زیاد نخورید. پسته، بادام، فندق بخورید؛ ولى بوداده ى این ها را نخورید کبد را خراب مى کند. آن وقت که به سن ۲۵ رسیدید، مى بینید که ناحیه ى راست خیلى سنگین است؛ یعنى کبد تنبل شده. گاهى از اوقات اگر دقت کرده باشید وقتى به این ناحیه دست مى زنید، مى بینید که ناراحت اید. کبد باید راحت باشد. این تن خاریدن ها، جوش زدن ها تمام از ناراحتى کبد است. ناراحتى کبد هم از سرخ کرده است و بدترین آن ها تخمه است. میوه بخورید. این خاله زنک هاى گود زنبورک خونه یا گذر قاطرچى ها را دیده اید؟ مى نشینند جلوى خانه ها تخمه خربزه مى شکنند، اصلا زن شلخته ها تخمه مى شکنند و مزخرف مى گویند، آیا دیده اید که یک انسان بزرگ باشخصیت تخمه بشکند؟ نه، در واقع این بچگى است.
از ضررهاى دیگر تخمه خوردن، اعصابى است که از دست شما مى رود. مغز شما مصرف مى شود؛ انرژى بدن مصرف مى شود. از ضررهاى دیگر آن تداخل است. صبح غذا خوردید، باید تا ظهر هضم شود. غذا که در دیگ مى جوشد، اگر مختصرى آب سرد در آن بریزند، از جوش مى افتد. غذایى هم که وارد معده شده باید با حرارت معده بجوشد تا هضم شود. اگر هنوز کاملا هضم نشده چیزى بخورید، مثل همان آب سردى است که در دیگ ریختید؛ نمى گذارد غذاى سابق بجوشد؛ بلکه نیمه کاره و هضم نشده به روده مى رود. معده خسته؛ روده ها خسته! دیده اید که بعضى لب هاشان داغه زده و شکاف خورده، خون از آن ها مى ریزد. آدم که نگاه مى کند، مى ترسد! قیافه مثل جهنمى ها؛ زردنبو، گرفته، لاغر! همه ى این ها براى تداخل است که نمى گذارند غذا کاملا هضم شود و جذب بدن گردد. مى بینید بچه هاى ما همه فِسْقلى، فِسْقلى! با این که خیلى غذا مى خورند چون بهداشت را مراعات نمى کنند و غذا جذب نمى شود، رشد نمى کنند.
یکى از دوستان مى گفت: بچه ى هشت ساله ی لندنى مثل بچه ى دوازده ساله ی ما است. اگر ریزریزش کنى، دم به دم چیز نمى خورد. مُحال است که تخمه بشکند. صبح غذا مى خورد، اما حسابى مى خورد. شما هم این طور باشید. چه مانعى دارد؟ صبح غذاى حسابى بخورید؛ اما دیگر چیزى نخورید تا آن غذا کاملا هضم شود. فرض کنید مى خواهیم کته بپزیم؛ برنج ریختیم. آب هم ریختیم. اگر در حالى که مى جوشد مقدارى آب سرد بریزید، از جوش مى افتد. آیا غیر از این است؟ تخمه اى که مى خورید خودش هضم جدید مى خواهد و در نتیجه ى تداخل، هضم غذاى سابق مختل مى شود. تخمه هم هضم نمى شود و به واسطه ى این عمل در حقیقت شما یک روز غذا نخورده اید؛ معده ى خودتان را هم خراب کرده اید. این حرف را در منزل ها بگویید، مى گویند: برو بابا…! این حرف ها چیه؟! خانم بزرگ حالا هشتاد سالِشهِ، هنوز هم مرتب مى خوره و دهنش مى جنبه؛ مى گه: تا آسیاب کار مى کنه، باید بار بهش بدیم (یعنى تا دندان در حرکت است، باید یک چیزى بخوریم!) شما را به خدا این منطق درست است؟ اگر درست است، پس شما صبح که غذا خوردید، تا ظهر هى بخورید. آیا اگر یک روز از صبح تا ظهر مرتب بخورید، ممکن است سالم بمانید؟!
یکى از همین احمق ها مى گفت: اگر میخ را روى میخ بکوبیم، میخ زیرى بیرون مى رود؛ یعنى اگر بعد از خوردن غذا بلافاصله غذا خوردى، غذاى سابق خارج مى شود. این مزخرفات چیست؟ غذا باید وارد معده و روده شود و پس از چند ساعت هضم شود تا روده ها شیره ى غذا را بگیرد. خیلى عجیب است که این کلمات معنى خودش را از دست داده. مى گوید: من جانم را براى شکم مى خواهم! سروجون فداى شکم! شما را به خدا، این چه منطقى است؟! آیا آیه ى قرآن است؟ نفهمیدم کجاى قرآن نوشته است: سروجون فداى شکم؟! مغز تمام الاغ هاى دنیا را جوشانده اند و یک آمپول درست کرده اند و زده اند به این بى چاره! تمام سیم ها قاطى شده! اصلا در بالاخانه هیچ خبرى نیست! اسباب کشى کرده و رفته! والا یکى نیست بگوید: دیوانه! این که مهم نیست؛ پول این تخمه را بده و پرتقال بخر. ویتامین ث دارد. با پول این مایع گازدارى که نابودت کرده، یک شربت به لیمو بخر و بخور. مى گوید: نمى شود؛ باید مایعات گازدار بخورم که زخم معده بگیرم، ولى از کاروان تمدن عقب نمانم! وقتى صندوق هاى کانادا، اُسو، کوکا و… را پشت ماشین مى گذارم و به منزل مى برم و بچه ها همه زخم معده مى گیرند، حق پدرى را ادا کردم! الحمدلله! بچه هایم مى میرند واسه ى رنگ کوکا؛ دوست دارند! شربت به لیمو که کبد را راه بیندازد و کلیه ها را سالم نگه دارد خوب نیست! یکى نیست بگوید: بدبخت! آب چهار تا لیموترش را بگیر؛ شکر هم بریز؛ بده به بچه هایت بخورند.
خلق را تقلیدشان بر باد داد
اى دو صد لعنت بر این تقلید باد!
سابقا قدح را پُر از دوغ مى کردند و در سرِ سفره ها مى گذاشتند و همه مى خوردند؛ تمام سموم روده ها را دفع مى کرد. دوغ و ماست ضد میکروب است؛ مى خوردند و همه سالم بودند. خبر دارید که روزى ۱۰ میلیون تومان براى همین آب هاى رنگ کرده از شما مى گیرند؟ سؤال مى کنید که چه طور؟ توجه کنید! ۳۵ میلیون نفر جمعیت ایران است. حداقل ۱۰ میلیون از این مایعات مى خورند؛ آدم هست که در روز، دو تا و سه تا مى خورد! پس اگر بگوییم: روزى ۱۰ ملیون پول این مایعات را از ما مى گیرند، مبالغه نکرده ایم. اصلا معلوم نیست که این چیست و از چى درست کردند؟ کسی می گفت: جایی مهمان بودم. آخوندى هم آن جا بود شروع کرد به خوردن کوکا. گفتم: این چیست مى خورید؟ گفت: نمى دانم. گفتم: چیزى را که نمى دانى چیست، چرا مى خوری؟ توجه کنید، خیلى حرف قشنگى است. وقتى آدم نمى داند این چیست و در این شیشه چه نجاستى است، چه طور بخورد؟ مى دانید که چى به خورد شما مى دهند؟ شیرینى این مایعات گازدار ساخارین است. ساخارین ماده اى است سمى. مقدار کمى از آن را مى ریزند در یک پاتیل بزرگ؛ آن را شیرین مى کند. شما خیال مى کنید دلشان براى شما سوخته است و شکر مى ریزند؟! نخیر؛ ساخارین سمى مى ریزند. باید از تقلید بیرون بیایید و این مواد سمى کثیف را وارد بدنتان نکنید.
آقاى حاج فرج از فارغ التحصیل هاى علوی و دکتر داروساز است. مى گفت: ماده ى دیگرى هم در آن مى ریزند که سمى است و مى دهند به مردم. باید کاخ هاى آن ها بالا برود و ما مسلمان ها همه زرد و زار و ضعیف باشیم!
آقایان! مقاومت کنید؛ نخورید؛ مبارزه ى منفى کنید! آیا اگر نخورید، شما را مى کشند؟ نخورید؛ طورى نمى شود. چیزهاى مفید بخرید. این بدن مال شما نیست؛ مال میلیون ها مسلمان است. اگر بنده مى گفتم: به من چه؟! من فقط باید زن و بچه ى خودم را حفظ کنم و در نتیجه شاگردهایى که الآن در آمریکا و سایر ممالک مسجد ساختند، کتاب خانه تشکیل دادند و هزاران نفر را تربیت کردند نبودند و به جاى افرادى که تربیت شدند، این هزارها نفر مسیحى یا بهایى بودند، آیا بنده مسؤول نبودم؟ حق الناس همین است.
در هر صورت، آقایان! از امروز مواظب باشید که دیگر به هیچ نحو آجیل نخورید. خیلى ها آجیل مى خورند؛ خیلى ها هم مشروب مى خورند. این شعر را بخوانید:
در آن درگه که گه گه کَهْ کُهْ و کُهْ کَه شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه اى آگه
(شما معنى کنید) مى گوید: در این درگاهى که گاه گاه، کاه کوه مى شود و کوه هم کاه مى شود، به امروزت مغرور نباش که از فردا آگاه نیستى.
الآن شخصى هست پدر ندارد. خوب پدر ندارد؛ چه طور به نظر حقارت به او نگاه مى کنى؟ آیا نمى شود که در عرض یک دقیقه تو هم بى پدر شوى؟ چرا به نظر حقارت به او نگاه مى کنى؟ کمکش کن؛ از او دل جویى کن.
بر مال و جمال خویشتن غره مشو
کان را به شبى برند و این را به تبى
***
به یک گردش چرخ نیلوفرى
نه نادر به جا ماند و نه نادرى
سرِ شب به تن سر به سر تاج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
خانه داریم! ماشین داریم! آن وقت باد مى کند؛ ورم مى کند! مرده شورت را ببرند! خدا مرگت بدهد! اى کاش اصلا تو نباشى! تو مایه ى ننگ آدم هایى! مگر ارمنى ها خانه و ماشین ندارند؟ مگر یهودى ها ندارند؟ این ها چیست؟ آدم که با این ها سرگرم نمى شود.