بسم الله الرحمن الرحیم
دنیا چو حبابى است؛ ولیکن چه حباب؟
نى بر سر آب؛ بلکه بر روى سراب
واه واه! چه حرف ها؟! خاک عالم! چه حرف ها! دنیا چو حبابه؟! کجاش حبابه؟! ایشالا ایشالا من ۱۲۰ سال مى مانم. من نمیرالمؤمنین ام! بعد از ۱۲۰ سال اگر دلم درد گرفت، یک قران خاکه شیر مى خورم، ۱۲۰ سال دیگر مى مانم! من تو بانک پول دارم؛ هروقت مریض شدم، مى رم لندن معالجه مى شم! یک نفر نیست که به این بى چاره بگوید: مگر چرچیل پول نداشت؟ پس باید نمیرد. مى گوید: پول دارم؛ پاساژ دارم؛ ماشین دارم؛ سرومر و گنده ام! من نمى میرم! مگر رییس جمهور آمریکا که مرد  پول نداشت؟
آن چه تغیر نپذیرد تویى
وآن که نمرده است و نمیرد تویى
راستى، اگر ما بفهمیم دنیا چو حبابى است، راحت مى شویم. کنار حوض نشسته اید؛ حبابى مى آید روى آب و فورى نابود مى شود. ۶۰ سال عمر شما نسبت به دو عدم بى انتها  که قبل و بعد شما را گرفته  از این هم کم تر است. عمر ۶۰ سال نسبت به میلیاردها سال که اول بوده و نسبت به این میلیاردها سال که بعد از ما هست  از حباب هم کم تر است؛ براى آن که اگر نسبت عمر حباب را به عمر آب حوض بسنجیم، عمر حباب محدود است؛ عمر آب حوض هم محدود است؛ هر دو محدودند. اما ۶۰ سال عمر تو محدود است؛ ولى عمر دوطرف این شصت سال نامحدود است! پس از حباب هم کم تر است! اما این جور فکر نمى کند. مى گوید: خانه ى ما و خیابان زیبا! خیابان زیبا چیه؟! خیابان فرح شمالى خوبه! در همین محدوده ها دست و پا مى زند. باید به او گفت: برو از بالا نگاه کن. از هواپیما که نگاه مى کنى، تمام ساختمان هاى بلند مساوى است؛ کم کم که پایین آمدى، ساختمان ها فرق مى کند؛ یکى کوتاه یکى بلند. کره ى زمین هم نسبت به این دستگاه عظیم آفرینش همین طور است. پدر احمق وقتى خانه را خریده ذوق کرده؛ بچه ى بى چاره هم از او یاد گرفته است! همه ى افکار، محدود و پست… ظرفیت مغزها به اندازه ى یک گردو! این است که دینش را، ایمانش را مى فروشد به لباس، به پول. هر آقایى واسه ى داداشیش این شعر رو بخونه:
دنیا چو حبابى است؛ ولیکن چه حباب؟
نى بر سر آب؛ بلکه بر روى سراب
***
وان نیز سرابى که ببینند به خواب
وان خواب چه خواب، خواب مستان خراب
دنیا مثل یک حبابى است که بر روى یک سراب باشد. سرابى که انسان خیال مى کند آب است. مگر روى سراب حباب است؟ نه، سرابى که از دور مى بینیم، نمى شود روى آن حباب باشد. این را تشبیه کرده است، یعنى آن قدر دنیا بى ارزش و موهوم است که مثل حبابى است که روى سراب باشد. مى خواهد بگوید که سراب خودش خیال است؛ آن وقت حباب روى آن معلوم است که چه قدر مزخرف است. وان نیز سرابى که ببینند به خواب؛ یعنى دنیا مثل سراب هاى بیدارى نیست؛ بلکه مثل سرابى است که در خواب ببینند. آن هم نه خوابى که آدم هاى حسابى ببینند؛ بلکه خوابى که آدم مست ببیند؛ آن هم مست خراب که آن قدر عرق خورده که راه خانه ى خودش را گم کرده! چون گاهى آن قدر مشروب مى خورد که تلوتلو مى خورد؛ ولى مى تواند به خانه برود؛ ولى گاهى به قدرى زیاد مى خورد و خراب مى شود که راه خانه ى خودش را هم بلد نیست.
مست و خرابم باباجون، بگی منو!
بى اختیارم باباجون، بگی منو!
یک دور دیگر هر آقایى واسه ى داداشیش:
دنیا چو حبابى است؛ ولیکن چه حباب؟
نى بر سر آب؛ بلکه بر روى سراب
وان نیز سرابى که ببینند به خواب
وان خواب چه خواب، خواب مستان خراب
بچه های این کلاس تصمیم گرفتند که رادیو و تلویزیون ها را از خانه ها بیرون ببرند و تک تک به من گفتند. من هم تک تک پدرها را خواستم و آن ها تلویزیون ها را از خانه جمع کردند. خب این یک موفقیتى است؛ الحمدلله! نوشته ای ست از آقاى دکتر چهرازى که واقع خیلى جالب است. ایشان رییس بیمارستان و دکتر روان شناس و استاد دانشگاه است. مطالب این نوشته را به یاد بسپارید تا ریشه ى تلویزیون از خانه هاى شما  ان شاء الله  کنده شود.
“بسم الله الرحمن الرحیم
رادیو و تلویزیون
با بسط و توسعه ى وسایل تمدن جدید از جمله رادیو و تلویزیون، کودک نسبت به آن چه بشنود یا ببیند حساسیت پیدا مى کند و گاهى گفته هاى آن ها را صرف ملاک رفتار و قضاوت خود قرار داده و مخصوص صحنه هاى تلویزیون را مورد تقلید قرار مى دهد! چه بسا اتفاق افتاده است که پس از دیدن صحنه هاى زد و خورد و هیجان آور یا سرقت، عین همان اعمال را انجام داده است.”
جناب آقاى شیخ پشمى نیست؛ ایشان دکتر چهرازى است. یک نفر نیست به این پدر بگوید: تو این بچه را دزد کردى؛ مگر از اول دزد بود؟ مگر از شکم مادر که به دنیا آمد، دزد به دنیا آمد؟ توى بیمارستان – وقتى قابله گرفتش – دزد بود؟ تو تلویزیون را آوردى و دزدى را به او یاد دادى. بانک زدن را تو به او یاد دادى. آدم کشى را تو به او یاد دادى؛ براى این که در تلویزیون با هفت تیر مى زند و یک نفر را مى کشد!! این بچه چه بکند؟ اگر کسى از شما پاى تلویزیون بوده مى فهمد که بچه بلافاصله هرچه را در تلویزیون مى بیند، همان حرکات را انجام مى دهد. کسانى که تلویزیون را در خانه مى آورند، جد دیوانه اند. آدم پول بدهد و بچه ى خودش را به این صورت درآورد؟!
 آقاى دکتر فخر مى گفت: خواب هاى وحشتناک وعصبانیت ها در روى بدن انسان یک آثارى مى گذارد که تا دم مرگ باقى است. دقت بفرمایید چه مى گوید. جبر که خوانده اید؛ می دانید فاکتورگیرى یعنى چه؟ مى گوید: این بدن فاکتورگیرى مى کند؛ یعنى بچه اى که نصفه شب – به خاطر دیدن منظره اى که سر شب در تلویزیون دیده است – یک دفعه از خواب پریده با بچه اى که همه عمر آرام خوابیده است یک جور نیستند؛ یعنى او اعصابى دیگر دارد و این اعصابى دیگر!! اگر وقتى یک هواپیما بمب بیندازد، او مى میرد و این مى ماند، براى این که اعصاب او ضربه خورده و اعصاب این ضربه نخورده است.
به این ترتیب بر اولی ی جامعه و مدیران مؤسسات فرهنگى واجب است در بررسى انتشارات و برنامه هاى رادیو و تلویزیون دقت به عمل آورند و برنامه هاى خود را به وسیله ى متخصصان روان شناسى کودک یا مربیان و متخصصان سلامت فکر برسانند. یک قسمت دیگر راجع به تعلیم و تربیت دارند که براى شما مى خوانند.
روش آموزش
درباره ى محیط دروس کودکان یعنى دبستان، عقیده دارند که در دبستان ها معلمان و هم کلاسان و خدمت گزاران در روحیه ى کودکان بسیار مؤثراند. راجع به اثر روانى معلم در کودک باید گفت: در حقیقت معلم است که کودک را مى سازد. هم چنین لازم است به مقتضاى سن و سال تحصیلى کودک، کتاب هاى درسى زیر نظر متخصصان علوم تعلیم و تربیت و بهداشت روانى تهیه و تنظیم گردد؛ مخصوص روش آموزش را هر سال بدون تعمق تغییر ندهند. در یک جمع سى نفرى در کلاس…
استاد: آقایان! از این جا را دقت بفرمایید؛ سندى به دست شما مى دهد که بزنید توسر دشمنان مدرسه تان.
در یک جمع سى نفرى در کلاس، حتى اگر یک طفل غیرعادى وجود داشته باشد، خواه ناخواه رفتارش دیگران را تحت تأثیر قرار مى دهد و نه فقط شکل کلاس را به هم مى زند بلکه سرنوشت بسیار ناپسندى براى دیگران خواهد داشت و در حقیقت یک کودک متجاوز یا پرخاش جو مانند میکروبى است که به سرعت محیط را فرامى گیرد و همه را آلوده مى کند.
مى گویند: چرا همه ى شاگردها را نمى پذیرید؟ یک نفر نیست بگوید: تو یک دکان دارى؛ وقتى مى خواهى شاگرد بیاورى، مى پرسى: آیا خوش تیپ است. خوش قیافه است. زرنگ است؟ خوب حرف مى زند؟ توى دهنش گرم است یا نه؟ حالا بر فرض اگر ناجور باشد، چه طور مى شود؟ ده هزار تومانت را مى دزدد. اگر کسى بگوید: حاج آقا من خواهش مى کنم این شاگرد را بپذیرید، مى گوید: دکان مال من است نمى خواهم بپذیرم. براى یک دکان مردنى که اگر ضرر بکند، ده هزار تومان پول است، صد هزار تومان پول است، مى گوید: بهترین شاگرد را باید انتخاب کنم. اما مى گوید: پسر من باید برود مدرسه ى علوى اگرچه فاسد و کثیف است. باید بچه هاى مسلمان از بین بروند، پسر من باید آن جا باشد. آن وقت مى گوید: اگر مدرسه ى علوى خوب است بدها را خوب کند، خوب ها که خوب اند. یکى نیست بگوید: مگر ارث پدرت را مى خواهى؟ یک عده بچه مسلمان را امام زمان علیه السلام در اختیار ما گذاشته؛ مى خواهد بچه اش بیاید این جا کلاس را نابود کند. یک کودک متجاوز یا حسود یا بداخلاق عین مرض مسرى است. یک مریض وبایى را چرا شما در شهر راه نمى دهید؟ مى گویید مردم وبا مى گیرند. آقایان! اگر به مدرسه ی شما انتقاد کنند، جواب بدهید که دکتر چهرازى در کتاب ۲۰ مقاله نوشته است که اگر یک فرد بیمار یا غیرعادى در یک کلاس سى نفرى باشد، تمام آن کلاس سى نفرى را نابود مى کند و این ها این طور هستند. بگویید: پسر برادر آقاى علامه را از مدرسه بیرون کردند و آقایى که این ساختمان مال اوست، بچه اش را بیرون کردند. مى گوید: یک میلیون تومان کمک مى کنم به مدرسه، خواهش مى کنم این بچه را بپذیرید. مگر احمق شدى؟ این جا دستگاه على بن ابى طالب علیه السلام است. ما پول نمى خواهیم. پول، کسى مى گیرد که اسیر مادیات باشد، ما اسیر مادیات نیستیم.
آقاى فرخ یار گفتند: یک روز رفتم دکان یک فرش فروشى. شخصى آمد و شروع کرد به مدرسه ى علوى بدگفتن، این ها پدرسوخته اند، دزدند، حرف هایش که تمام شد گفتم: آقا شما آن جا بچه اى داشتید و نپذیرفتند؟ گفت: بله. گفتم: من معلم آن جا هستم، اگر خواهش کنم بچه شما را آن جا قبول مى کنند. گفت: اگر این کار را بکنید، نهایت لطف است. تا این را گفت، گفتم: چرا بچه ات را مى خواهى پیش دزدها بگذارى؟ امیرالمؤمنین علیه السلامشب ها همیان نان را مى گذاشت روى دوش و نان و خرما در خانه ى فقرا مى برد. مى گفتند: شب ها مى رود دزدى. ملاحظه بفرمایید چون بچه اش را نپذیرفتند دزدند. برو بچه ات را درست کن. تلویزیون را آوردى تو خانه ات؛ بچه ات را یک پارچه کثافت کردى. آقایان! مناظر تلویزیونى بدون اراده ممکن است در شما اثر بگذارد؛ آن وقت سال آینده شما را نمى پذیرند. اگر مى خواهید گرفتار این جریان نشوید این کانون فاسد را از خانه بیرون کنید.
تأثیر عوامل اجتماعی
اثر اجتماع در کودک از حد فزون است و نمى توان یکایک را مورد بررسى قرار داد. به طور کلى عوامل اجتماعى را به چند دسته تقسیم بندى مى کنند: یکى رفتار مردم با یک دیگر است. اگر کودک در راه دبستان به خانه ببیند که دو نفر با هم گلاویز شده اند و به هم فحش و ناسزا مى گویند، تحت تأثیر قرار مى گیرد و بعضى از خانواده ها تنها راه اصلاح کودک را فرستادن به مدرسه مى دانند در حالى که اگر وضع مدرسه هم درست باشد رفتار مردم کوچه و بازار است که اخلاق کودک را تباه مى سازد. عامل دوم وسایل تفریح متداول ما است. وقتى کودکى کرار در خانه ى خود یا دوستان خود یا دوستان والدینش شاهد بساط قمار و باده و عیش و نوش باشد، خواه ناخواه به آن اخلاق ناپسندیده گرایش پیدا مى کند.
فردى بچه اش را با خود به مشروب خورى مى برد. اى بى چاره، کبد خودت را که از بین بردى، چرا بچه ات را از بین مى برى؟ شما باید خدا را شکر کنید که پدرهاتان پاک هستند. واقع ما در چه محیط کثیفى هستیم! جدا این پدر چه جنایتى کرده که این بچه را به دنیا آورده. اگر نیاورده بود مسؤول نبود.
من فقط به ذکر مفاسدى که از سینما رفتن کودکان ما است قناعت مى کنم.
نوشته است که آیا مى خواهید کودکان شما پس از تماشاى یک فیلم عشقى که بى پروا روابط عاشق و معشوق را برملا مى سازد، رفتارى غیر از این داشته باشند؟ یک دختر پنج ساله و یک پسر هفت ساله.
به نظر من موقع آن رسیده است که با توجه به فیلم هاى کنونى به رهبران جامعه و مربیان اولیا و خانواده ها اعلام خطر شود.
استاد: نوشته موقعش رسیده، باید نوشت که جناب آقاى دکتر موقعش نرسیده، براى آن که این آقا خودش دکتر است، بچه اش را به سینما مى برد! کجا موقعش رسیده؟ این بى همه چیز، عقیده به بقاى روح ندارد. اگر عقیده داشته باشد که فرداى قیامت مرا مى برند خدمت خاتم انبیا صلى الله علیه وآله وسلمو در محضر پروردگار، آیا ممکن است بچه اش را به سینما ببرد؟! به یک پاسبان فحش نمى دهد. اگر فحش بدهد چه مى کنند؟ صد تا شلاق مى زنند، دو سال زندانى مى کنند؛ لذا فحش نمى دهد. پس اگر عقیده داشته باشد که در آن عالم خبرى هست، این مسخره بازى ها را درنمى آورد. قطع بدانید که عقیده به بقاى روح ندارد؛ ولى نماز هم مى خواند، اما عقیده به بقاى روح ندارد. اگر عقیده داشت ممکن بود سینما برود؟ اى واى، اگر بگویید که تو را مى برند خدمت خاتم انبیا صلى الله علیه وآله وسلم، مى گویند که این بچه ى معصوم دست تو بود، چرا فاسدش کردى؟ اعصابش را خراب کردى؟ کتاب واعظ خانواده را که خواندید که سرطان مى آورد. خب این علم است. این را که دیگر علم مى گوید: گفته ى شیخ پشمى نیست. راستى، فردا چه جواب خواهد داد؟
… زیرا بیشتر فیلم هایى که به معرض نمایش گذارده مى شود، متضمن یک داستان عشقى یا جنایى است که بى پروا روابط عاشق و معشوق را برملا مى سازد یا طرق مختلف جنحه و جنایت را به تماشاچیان نشان مى دهد. در حقیقت این نوع فیلم ها را مى توان بزرگ ترین عامل رواج فساد اجتماعى نوجوانان دانست.
در اروپا فیلم هاى عشقى براى هفتاد سال به بعد است که اعصابشان را تحریک کنند. آیا بچه ى پانزده ساله اى که خودش یک پارچه آتش است، باید این فیلم را به او نشان بدهند؟ در نتیجه به واسطه ى این تحریکات بچه خوابش نمى برد. در هفته میلیون ها تومان پول مسلمان ها را به وسیله ى این فیلم ها مى برند! اى کاش فقط پول بود؛ جانشان را مى برند! ناموسشان را مى برند! دینشان را مى برند! آقا، یک نفر دلش به حال این مردم نمى سوزد؟ خیلى عجیب است با دیدن شماها گاهى یک حالت رقت و ناراحتى به من دست مى دهد که این بچه هاى بى گناه چه طور به دست خونین این اروپایى ها افتاده اند! اگر یک بمب بیندازند و همه بمیریم، راحت مى شویم؛ دیگر ضعف اعصاب نیست و زخم معده نیست و امراض دیگر نیست؛ ولى ما را زارکش مى کنند و بچه هاى ما را به مرگ تدریجى تلف مى کنند. الآن اگر سر شما را بگذارند لب باغچه و ببرند، تمام مى شود؛ اما این سینما نابودکننده ای ست که به تدریج شما را نابود مى کند.
دیدار صحنه هاى هیجان انگیز و محرک شهوت، تماشاگر، به خصوص کودکان و نوجوانان را تحریک مى کند و در نتیجه براى اشباع شهوت متوسل به راه هاى مختلف مى شوند. به هرحال انحراف جوانان در رشد و شخصیت زندگى آینده اثر کلى خواهد داشت و چه بسا کودکان در اثر بى توجهى والدین براى رفع نیازمندى هاى خود دست به دزدى از خودى و بیگانه بزنند. در مورد فیلم هاى گانگسترى و جنایى بسیار دیده شده که تماشاگران مخصوص کودکان، پس از دیدن صحنه هاى فیلم به ایجاد صحنه هاى مشابه براى دزدى و خراب کارى و ضرب و جرح اقدام نموده اند.
تطبیق با زندگى خود
 برخى از تماشاگران، خاصه دختران سعى مى کنند داستان فیلم را با زندگى خود تطبیق دهند و از ستارگان سینما سرمشقى بگیرند و این روش که با امکانات معنوى، مادى و تربیتى و اخلاقى آن ها و خانواده ى آن ها تطبیق نمى کند موجب اختلاف و کشمکش در خانواده ها مى شود و چه بسا صحنه هاى کشمکش و اختلاف واضطراب و حتى طلاق پس از مشاهده ى فیلم ها رخ داده است. چون موضوع فیلم یک امر بین المللى است، امیدوارم رهبران ملل با هم کارى علاقمندان به اصلاح تربیت نوع بشر در اصلاح فیلم هاى سینما طبق اصول تربیتى و اخلاقى اقدام نمایند و جامعه ى بشرى را از این بلیه ى قرن بیستم رهایى بخشند.
استاد: چه قدر خوش مزه نوشته آخرش را! جامعه ى بین المللى؟ آن ها بمب مى سازند که هیروشیما را در عرض ۳ دقیقه با خاک یک سان کنند؛ بیایند فیلم ها را درست کنند؟ این مردمى که غیر از پول به فکر هیچ چیز نیستند بیایند و فکر من و شما باشند؟ ما خودمان باید فکر خودمان باشیم. خیلى جمله ى جالبى بود آن قسمت چهارم؛ مثل این که توجه نکردند آقایان، نوشته بود که بعد از آن که این ها را دید چون نمى تواند اطفا کند شهوت خودش را، آرى، بچه ى دوازده ساله چهارده ساله – که زن ندارد – متوسل مى شود به یک کارهایى من جمله جلق یعنى استمنا و آن کاری ست که بعضى از بچه ها مى کنند. نمى دانند طفلک ها؛ پدرها به آن ها نگفتند. من به پسرهایم در سن ده سالگى گفتم: بعضى یک کارى مى کنند که منى از آن ها خارج مى شود؛ منى که خارج شد کور مى شوند. مى گوید که وا، آدم به بچه بگوید، بچه پررو مى شود. این مادر یا این پدر اگر کتاب هاى تربیتى را خوانده بود، مثل کتاب آن چه باید یک جوان بداند، نام کتابى است البته خیلى نایاب است، مى گوید: به بچه هایتان یاد بدهید بلاهایى را که ممکن است سر آن ها بیاید و اگر شما به نحو صحیح آن ها را هدایت نکنید، اجتماع به نحو فاسد به آن ها یاد مى دهد! این بچه پدرش به او نگفت که دست نزن به آلت مردى خودت. اگر کسى با آلت مردى خودش بازى کند منى از او خارج مى شود و بعد کور مى شود. بچه اى آمده پهلوى هم کلاسى خودش گفته: من یک چیزى کشف کردم، مثل این که جاذبه ى زمین را کشف کرده، گفته که اگر دست بزنى به چیز خودت منى از تو خارج مى شود و خوشت مى آید! قبل پدر به او نگفته پسرجان، مبادا این کار را بکنى؛ اگر بکنى کور مى شوى، ستون فقراتت کج مى شود و ممکن است در سن هیجده بمیرى. اگر کسى از شماها مبتلاست بیایید به من بگویید، چون همه ساله این طور بوده، مى آمدند و مى گفتند که ما در دبستان نمى دانستیم و این کار را کردیم، من به آن ها مى گویم که چه کار کنند، این موضوع بلایى است؛ جنون مى آورد، رنگ زرد مى شود، معده از بین مى رود، هاضمه از بین مى رود انسان خواب هاى پریشان مى بیند، کم کم کور مى شود و اگر بماند و زن بگیرد نمى تواند با زن خودش نزدیکى کند. بعد باید بعد از دو سه ماه زن را طلاق بدهد و ننگى برایش در پیش است و این در نتیجه ى دیدن آن مناظر است. در اروپا مى آیند شب ها دست بچه ها را از زیر لحاف ها بیرون مى آورند، هیچ وقت تنها نمى گذارند در حمام بروند. مراقب هستند. در نتیجه هیکل هاى جوان هاى آمریکایى سه چهار تاى ما ست. بچه هاى ما تمام زرد، مردنى، فسقلى، قیافه ها گرفته، تاریک و همه ى این ها تقصیر پدرهاست. در هر صورت:
اگر بینى که نابینا و چاه است
اگر خاموش بنشینى گناه است
باید به پدرهاتان رحم کنید، به مادرهاتان رحم کنید، به خواهرهاتان رحم کنید، واقع انسان اید.
منْ أصْبح لا یتهیم به مور الْمسْلمین فلیْس بمسْلم هر کس صبح کند و فکر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست.
شما مسلمانید؛ باید به فکر دیگران باشید. به فکر کى ها؟ به فکر پدرها، به فکر مادرها، حالا لازم نیست به فکر این باشید که در موقع تدریس دانشگاه جوان ها را نجات دهید. فعل پدر و مادرتان را نجات دهید. برادرتان را نجات دهید، از خواهرتان دست گیرى کنید. اگر خداوند تفضل کند که بتوانید ریشه ى تلویزیون را از خانه بزنید، خدمت بزرگى کرده اید.
کتابى است به نام حقوق بشر ازدکتر صاحب الزمانى. قسمتی از آن را براى شما مى خوانند. مى گوید: فیلمى آوردند به نام مرد بازوطلایى که به مردم بگویند هرویین بد است. مى گوید: من آمار گرفتم، آمار نشان داد که از هر ۱۰۰ نفرى که این فیلم را دیده اند، ۶۳ نفر هرویینى شدند! آقاى رحیمیان که از آمریکا آمده بود مى گفت: فیلم هایى را که به نام فیلم اخلاقى است، نشان مى دهند اثرش ضد اسمش است. یعنى مى گوید: گانگستر رفت و بانک را زد و گیر افتاد، تماشاگر مى گوید: من مى روم و گیر نمى افتم. آقایان، باید این مطالب را در خانه ها بگویید تا از خواب بیدار شوند. بخوانید:
بسیارى از خوانندگان ما شاید فیلم مرد بازوطلایى را که هنرپیشه ى مشهور آمریکایى، فرانک سیناترا نقش اول آن را به عهده دارد، دیده باشند. فرانک سیناترا که بنابر معروف، خود واقع معتاد به هرویین بوده است در این فیلم نقش یک معتاد به هرویین را به بهترین وجه بازى مى کند. در تهران از روى این فیلم نمایشنامه اى به نام مرفین تهیه و به معرض نمایش گذارده شد که با شرایط محیط سازگارتر بود و مورد توجه فراوان قرار گرفت. تهیه کنندگان و هنرپیشه گان مرفین مایل بودند که با کمک وزارت بهدارى به نام مبارزه ى با مواد مخدربراى فیلم بردارى از نمایش نامه ى مرفین، کمک بگیرند. از این رو مراجعات و مذاکرتى در کمیته ى بهداشت روانى به همین مناسبت به وقوع پیوست. نویسنده از نظر مسؤولیت ادارى و حرفه اى خود در این مورد به تحقیق درباره ى اثر فیلم مرد طلایى و مرفین روى تماشاگران ایرانى پرداخته نتیجه متأسفانه نشان داد که فیلم و نمایش نامه ی ظاهر ضد هرویین و مرفین، خود یکى از علل شیوع هرویین و مرفین در بسیارى از جوانان مى باشد.
استاد: این که دیگر دو دو تا چهارتاست. مى گوید: این فیلم را آوردند که بگویند: هرویین بد است، همین فیلم باعث شده که عده ى زیادى هرویینى شدند! باز مى گوید: نه آقا، این فیلم اخلاقى است، تلویزیون اطلاعاتى به ما مى دهد. یکى از دوستان مى گفت: چه اطلاعى مى خواهد به بچه ی تو بدهد که ارزش داشته باشد تا در مقابلش بچه ات را سرطانى کند؟ فرض در یک شب در نتیجه ى تلویزیون بچه ى تو بوعلى سینا شد. آیا بوعلى سرطانى ارزش دارد؟
نقل عکس العمل و نظر یکى از افراد که در اثر دیدن فیلم مرد بازوطلایى معتاد به هرویین شده شاهد گویایى براى بیان ما ست. این فرد ضمن یکى از کاردانان موثر در صنعت فیلم بردارى و سینما در ایران به شمار مى رود. وى چنین اظهار داشته است: چون کارم زیاد بود و ناگزیر بودم غالب شب ها را بیدار بمانم. یکى از رفقا هرویین را به من تجویز کرده و بر اصرار و وسوسه ى خود افزود. مدتى من در نگرانى و تردید به سر مى بردم تا فیلم مرد بازوطلایى را دیدم. در این فیلم برخلاف ادعاى تهیه کنندگان آن، هیچ چیز که دلیل بدى هرویین بود نیافتم. مرد معتاد در فیلم هرگاه هرویینش دیر مى شد، دچار حمله هاى جان فرسا مى گشت.
استاد: یک آدمى بود توى فیلم وقتى هرویینش دیر مى شد، مى افتاد و غش مى کرد، داد مى زد، نعره مى زد، همه را گاز مى گرفت اما هرویینش را که به او مى دادند، خوب مى شد.
 وهرگاه هرویین خود را دریافت مى کرد با نیرویى خارق العاده و مافوق انسانى به بازى و شب زنده دارى مى پرداخت و در قمار از همه مى برد. در اندیشه فرو رفتم که چه فرق است بین این منبع انرژى و نیرو و سایر ویتامین ها و مواد غذایى؟ فقدان ویتامین ها هم در بدن ایجاد یک سلسله امراض و ناراحتى ها را مى کند و هروقت به بدن مى رسند به بدن نیرو مى بخشند. پس زیان هرویین بعد از اعتیاد تنها نرسیدن آن به بدن است.
استاد: والا چه ضررى دارد؟ ضررش این است که به بدن نمى رسد. خوب وقتى رسید غصه ندارد.
در واقع اجتماع و دولت باید سعى کنند این داروى انرژى بخش را به افرادى که رشید و بالغ هستند و احساس نیاز بدان مى کنند، برسانند؛ نه آن که از آن ها دریغ دارند. به این ترتیب بدون هیچ دغدغه و نگرانى به دامن هرویین پناهده شدم.
این مسائل را دقت کنید؛ رویش تکیه کنید. وقتى یک هرویینى را آورده بودند بیمارستان نعره مى زد و همه را گاز مى گرفت، تخت بیمارستان را گاز مى گرفت، تشک را گاز مى گرفت. آمدند و با زنجیر او را بستند. آیا بشرى که باید منشأ خیرات باشد، این جور باید زندگى کند؟ دشمن ما پول مى خواهد. ۵۰۰هزار ایرانى از بین مى رود؟ مانعى ندارد؛ فقط پول مى خواهد. چمدان چمدان هرویین وارد مى شود ولى اگر یک گرمش را دست کسى ببینند زندان مى برند. معلوم نیست که این یک مشت ایرانى بى چاره چه گناهى کرده اند؟ یک دل بیدار نیست که دلش به حال این ایرانى بدبخت بسوزد. ما هم خودمان دلمان به حال خودمان نمى سوزد.
 پدرى خبر شده که پسرش در قصر یخ است. گفت: رفتیم آن جا، پدر به پسرش گفت: چرا این طور شدى؟ هرویین او دیر شده افتاده؛ بابا، بابا، من شیلا رو مى خوام! شیلا نام دخترى است که به او علاقه داشته. پدر گفت: پاشو برویم، شیلا را بهت مى دم، بیا این شیلا و این طبقه فوقانى مال تو. نمى شود من این جا نمى آیم، چرا؟ یک خانه مى خواهم ۵ هزار متر، یک ساختمان هم داشته باشد. مى گوید: این ساختمان طبقه ى بالا که هیچ کس هم نیست. نه، نمى شود. پدر در عذاب، مادر در عذاب، خانواده ها در عذاب، خودش در عذاب و در سن هیجده سال زیر خاک مى رود.
تکلیف خود شما که معلوم است چون اگر ریزریزتان کنند پا در این مراکز نمى گذارید؛ ولى یکى از کارهایى که به عهده دارید این است که دیگران را نجات دهید؛ یعنى به عنوان یک مبلغ و یار امام زمان باید دفاع کنید. فردا شب، شب اول محرم است. خانه هاى شما همه سیاه مى پوشند؛ عزادارى مى کنند. شما باید تابع حقیقى امام حسین باشید. سیاه بپوشى یا نپوشى چه فرق مى کند؟ ۱۰۰ میلیون سیاه بپوش، صدها هزار تا پیراهن سیاه روى هم بپوش و مرتب زنجیر بزن، زنجیر را بزن تو سرت، و مرتب مشت در سینه ات بزن. مى گفت: این مشتى را که در سینه ى خودت مى زنى بزن به سینه ى دشمنت، چرا تو سینه ى خودت مى زنى؟ اصل امام حسین براى چى کشته شد؟ براى این که روز عاشورا ما شربت بخوریم، پلو بخوریم، مى گوید: هیئت ما دو خروار برنج ریخت؛ آن یکى مى گوید: قیمه اش خیلى خوش مزه بود! روغن ازش مى ریخت! امام حسین براى همین کشته شد؟ دو خروار ما برنج ریختیم خوردند و مستراح ها پر شد؛ امام حسین خوش حال شد. ما سنگ زن و سینه زن امام حسینیم، حلوا شله زرد خوب مى چپانیم. اصل امام حسین براى چى کشته شد؟ در زیارت مى خوانید: و أشْهد أنک قدْ أقمْت الصلاة و آتیْت الزکاة و أمرْت بالْمعْروف و نهیْت عن الْمنکرْ یعنى اى حسین بن على تو کشته شدى براى این که جلوى منکر گرفته شود. فردى هست که در خانه اش تلویزیون دارد، روضه هم مى رود، روضه خوان هم خانه اش دعوت مى کند؛ این چه مسخره بازى است؟ به شترمرغ گفتند: تخم کن. گفت: من شترم. گفتند: بار ببر. گفت: من مرغ ام! مکه هم مى رود، خمس هم مى دهد، روضه خوانى هم مى کند، تلویزیون هم دارد، عین یک شترمرغ.
من نمى گویم: سمندر باش یا پروانه باش
چون به فکر سوختن افتاده اى مردانه باش
سمندر چیست؟ یک مرغ است که مى رود آتش جمع مى کند، وسط آتش خودش را مى سوزاند. بعد از خاکسترش بچه اش به وجود مى آید؛ در هندوستان است. پروانه هم دور شمع مى گردد تا خودش را تلف کند.
من نمى گویم: سمندر باش یا پروانه باش
چون به فکر سوختن افتاده اى مردانه باش
کى کاغذ نوشته بود براى شما که مسلمان باشى؟ برو بهایى شو؛ اما اگر خواستیم مسلمان شویم، باید درست مسلمان شویم. اگر بخواهیم عزا بگیریم، عزاى امام حسین را بگیریم، واقع بفهمیم امام حسین براى چى کشته شد؟ و نهیْت عن الْمنْکرْ یعنى اى حسین، اى پسر زهرا، تو کشته شدى، بچه هایت را هدف تیر و نیزه و شمشیر کردى، براى آن که منکر یعنى کار زشت، ریشه اش زده شود. همین یک جمله را اگر ما عمل مى کردیم، آیا وضع ما این طور مى شد؟ مى گوید: من در خانه ام تلویزیون ندارم، رادیو ندارم. الحمدالله بر زن و بچه ام مسلط ام. آیا همین مقدار کافى است یا باید دیگران را نهى از منکر کرد؟