بسم الله الرحمن الرحیم
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد
خود را براى سجده ى آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز
او سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد
رانده گشت یعنى چه؟
بیرونش کردند.
سر چى؟ کى بلده؟ حضرت آدم که آفریده شد، خدا به فرشته ها دستور داد که به حضرت آدم سجده کنند. شیطان سجده نکرد. خداوند فرمود: چرا تعظیم نمى کنى؟ شیطان گفت: چون من از آتش ام و او از خاک است. شیطون شیطونى کرد، خدا هم از بهشت انداختش بیرون، یک اردنگى به او زد و گفت: برو پدرسوخته بیرون! شعر را بنویسید. سِجده و سُجده غلط است. (یکى از بچه ها روى تخته و دیگران در دفتر مى نویسند.) آقایان! مواظب باشید خودکار قرمز نباشد چون براى چشم مضر است. همین ها جمع مى شود یواش، یواش بعد از۴۰ سالگى باید عینک بزنید. امّا افرادى که این ها را مراعات مى کنند، گاهى در سن ۱۰۰ عینک نمى زنند. عینک مصیبت ها دارد. خودکار آبى بخرید، خودکار قرمز باشد براى موقعى که مى خواهید خطى بکشید. هر آقایى واسه ى داداشیش… (بچّه ها براى هم مى خوانند.)
بچّه ها کى حفظه؟ (چند نفر از بچّه ها از حفظ مى خوانند.)
این مسأله اى نیست که به صورت شعر درآورده باشند، واقعیتى است براى این که هر بشرى احترام مى گذارد به ولى نعمتش یعنى کسى که به او نعمت داده. در جلسه ی قبل عرض کردم اگر شما کنار خیابان ایستاده بودید، دوست پدرتان شما را سوار ماشینش کرد، شما هر وقت او را می بینید، در مقابل او کوچک می شوید با این که این چیزى نیست، آدم ۲ تومان به تاکسى مى دهد و به مقصد مى رسد ولى لازمه ى انسانیت این است که در مقابل ولى نعمت احترام بگذارد.
اگر کسى وارد علم تشریح بشود، مى فهمد که این اعضا و جوارح، این دست، این سَر، این گوش، تمام نعمت هاى خداست. اگر یکى از این ها از بین رفت، معلوم مى شود که قضیّه چیست. مثلا اگر یکى از رگ های شما جابه جا شود، ناله تان بلند مى شود. هیچ وقت شده دست شما رگ به رگ شود؟ ورم مى کند، باد مى کند، تا صبح خوابتان نمى برد چرا؟ چون یکى از رگ ها جایش عوض شده. حالا چند میلیارد سلول های بدن هرکدام جاى خودش با یک نظام دقیق قرار دارد. وقتی ما غذا مى خوریم، اصلا خبر نداریم که این غذا در روده ى اثنى عشر چه مى شود؟ در روده ى کوچک چه مى شود؟ در روده ى بزرگ چه مى شود؟ در کبد که جذب شد، چه گونه به همه ى بدن تقسیم مى شود؟ کارهایى را که این یک تیکه گوشت که اسمش کبد است انجام مى دهد، کارخانه اى در۱۰ هکتار یعنى ۱۰۰ هزار متر نمى تواند آن را انجام دهد. تمام کارهاى آزمایشگاه و لابراتوارهای این کارخانه را همین یک تکه گوشت یعنی کبد یا جگر سیاه که در سمت راست زیر قفسه ى سینه است، انجام می دهد. آیا این ها به خودى خود شده و تصادف است؟ یا یک عالم توانا این دستگاه را به وجود آورده؟
شنیده اید گاهى شخصی چند روز زیر آوار مى ماند، بعد از آن که بیرونش مى آورند زنده است. چه طور زنده مانده؟ چون قندى را که کبد ذخیره کرده داخل خون مى شود و او را زنده نگه مى دارد. این انبارهایى که در کبد هست، کى درست کرده؟ برو بابا کى درست کرده چیه؟! خوب خودش شده دیگه! بسیار خوب! بسیار خوب! پس تبریک عرض مى کنم که شاه خُلا و رییس همه ى دیوونه هاى دنیا هستی! اگر این درست باشه که من مى گم، معلوم مى شه که همه ى ما شاه خلاییم. عقیده ی بنده این است که یک روزى تو جنگل هاى شمال، رشت، مازندرون، اون جاها یک درخت تقّى شکست. بسیار خوب! خوب حالا شکست چه طور شد؟ نمى دونم چه طور یک دونه ارّه از یک جایى پرت شد، خِرخِرخِرخِرخِر کشیده شده به این درخت و یک الوار درست شد. به به به! خوب بعدش چى؟ نمى دونم دیگه چه طور شد تصادفى این الوار پرت شد اومد توى کارخونه ی نجّارى، خودش همین جورى رفت زیر ماشین و تخته هاى باریک باریک شد. بعد یه دفعه خودش اومد این جا و ۴ تا پایه این جا سیخ شد. یک تیکه چوبم اومد تالاپى افتاد روش.
از معدن هم همین جورى یک تیکه آهن رفت تو کوره، بعد خودش میخ شد و این میخ یه دفعه اومد این جا، یک دونه این جا تصادفى، باز یه دونه این جا، همین جورى هى اومَد این جاها، یک دفعه یک چکش هم تالاپى خورد روش و شد میز. این میز را کسى درست نکرده، تصادفى است. شما را به خدا اگر این حرف ها را بزنید شاه خُلا نیستید؟ اگر این را بگید میگن شلوراشو درآرین و بپیچین دور کلش از تهرون بیرونش کنید! یک دونه میز فکسَنى را اگر کسى بگه خودش درست شده، شما مسخره اش مى کنید؛ آیا این دستگاه عظیم خود به خود به وجود آمده؟ حالا من یکى اش را عرض کردم.
هفته ى گذشته خلقت چشم را گفتم. آقایان روغن گریس مى زنند به ماشین، چرا؟ براى این که آهن ها به هم ساییده نشود. ۶۰ سال است خدا در زانوی پا گریس کارى کرده، یعنى بین استخوان ها مایعى خلق کرده مثل روغن گریس که استخوان ها در آن مایع بغلتند و از بین نروند وگرنه این استخون ها به هم ساییده مى شد و انسان نمی تونست راه بره. چه طور ۶۰ سال کار مى کنه و به هم ساییده نمى شه؟ این روغن گریس را کى زده؟ حالا اگر این نبود، چه باید بکنیم؟ خیلى خوش مزه بود: یکى یک قوطى روغن گریس همیشه باید دستمون باشه و هى زانوها رو گریس بزنیم تا بتونیم به راحتى راه بریم. در کنده ى زانو یک مایع غلیظى است که استخون ها در آن غلت مى خوره. از آن طرف پا طورى خلق شده که تا مى شه، اگر تا نمى شد چه طور ممکن بود انسان بنشینه و پاهاش همیشه باید دراز باشه. طبیعت که نمى فهمد که مثلا آدم مى خواهد پایش را جمع کند، پاها همین طور سیخ، یک دفعه چه طور بایستیم، مى خواهیم از جا بلندشیم، چه طور بلندشیم؟ حالا وسط اتاق نشستیم، پاها همین طور دراز! طبیعت بى شعور که شعور ندارد، از کجا فهمیده که آدم گاهى باید بنشیند، گاهى باید بایستد. آقاى دکتر یک پاى مصنوعى براى شما گذاشته ۱۰ هزار تومان هم گرفته، یا از اروپا آوردند، هروقت مى بینید مى گویید: خدا عمرش بده، بسترى بودم، پایم شکسته بود، حالا مى توانم دو قدم راه بروم! چه دکترى! چه دکترى! من که تا عمر دارم خدمت هاى این دکتر یادم نمى ره!
آیا خدایى که به ما همه چیز داده و حالا مى گوید نماز بخوان، ما مسامحه مى کنیم؟ آرى شیطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز. براى آن که این بدبخت چشمش را هم گذاشته و تمام نعمت هاى خدا را فراموش کرده، الله اکبر از این بشر بدبخت! بعضى ها نماز مى خوانند ولى بدتر از نخواندن، نماز مى خوانى حواست کجاست؟ تو در مقابل خدا ایستادى، براى کرباسچیان معلم و مدیر اهمیت قائلى؟ ولى موقع نماز متوجّه نیستى! واقعا خیلى انسان باید پست و رذل باشد که خدایى که به او هستى داده و اگر یک لحظه توجّهش را بردارد، انسان نابود مى شود، در مقابل این خدا توجّهش به جاى دیگر باشد! در سالن موقع نماز مى گوید: اگر سرم را به این طرف و آن طرف کنم، اسمم را مى نویسند. این مسخره بازى ها چیست؟ چه قدر رذالت است! چه قدر باید فردى واقعا نانجیب باشد که براى این حرف ها خودش را کنترل کند ولى در نماز متوجّه خدا نباشد! ممکن است یکى دو نفر باشند که در این مدّت رشد فکرى نکرده باشند و توجّهشان در نماز جمع نباشد والا بحمدالله بیشتر افراد در این دو ماهه تغییراتى کرده اند و در نماز متوجّه خدا هستند.
فرمود: اوّلین پرونده اى را که در روز قیامت باز مى کنند، پرونده ى نمازاست. اگر کسى نمازش درست بود، به اعمال دیگرش هم مى رسند وگرنه به پرونده هاى دیگر او اصلا رسیدگى نمى کنند. حالا هی تو روزه بگیر، هى برو مکه، هى پول به فقیر بده، هى مسجد بساز، هى مدرسه بساز فایده ندارد. فرمود: اگر نهر آبى در خانه ى شما باشد و روزى ۵ دفعه در آن شست و شو کنید، آیا چرک به بدنتان مى ماند؟ نماز هم همین طور است. این ۵ نوبت نماز آدم را از گناهان پاک مى کند. موقعى که انسان نماز مى خواند، چه قدر از گناهان پاک مى شود، امّا نماز کامل و نماز با توجّه. دیدید گاهى درِ خانه را مى زنند مادرتان چادر نماز را حرکت مى دهد و پشت سر هم مى گوید: الله اکبر، الله اکبر. یکى نیست بگوید: چرا این طور مى کنى؟ در مى زنند، بزنند، بالاخره یک نفر مى رود باز مى کند یا مثلا با دست اشاره مى کند که گربه گوشت را برد.
بر فرض گوشت را خوردى، چند ۱۰۰۰ خروار از این گوشت مى خواهى بخورى؟ مستراح ها پر شد، لبریز شد، آخرش چى؟ راستى فکر کنید چه قدر روح ما ضعیف است که مى گوید: آقا معلم آن جا ایستاده پس شلوغ نکنیم! آقا معلم کیه؟ خاک مى شود و از بین مى رود. تو باید تنها زیر خاک بروى. شب اوّل قبر نماز به دادت مى رسد، بقیه دیگر هیچ است. این همه جمعیت در فرودگاه است، من خجالت می کشم جلوی این ها نماز بخوانم! خاک بر سرت کنند! فرودگاه چیه؟ جمعیت چیه؟ از فارغ التحصیل هاى ما مکرّر شده که در فرودگاه هاى خارج که در هر دقیقه هواپیماها مى آیند و مى روند روزنامه انداخته و قبله نما گذاشته و نمازش را خوانده، در حالی که صدها مسیحى او را تماشا مى کنند. در هامبورگ پاسبان از یکی از این فارغ التحصیل ها پرسید: شما چه کار مى کنید؟ گفته بود: وظیفه ی مذهبى ام را انجام مى دهم. پاسبان سلام داده و رد شده بود. این مسخره بازى ها مال این جاست که مثلا در تابستان مى رود کرج، آن یکى نشسته تار مى زند، عرق مى خورد و هیچ باکی ندارد، امّا این خاک بر سر با روح ضعیف وقتى مى خواهد نماز بخواند جایى مى رود که کسى او را نبیند. خاک بر سرت کنند! همه ى این ها براى این است که ما هنوز نفهمیدیم نماز یعنى چه! کتاب توضیح المسائل که در منزل هاى شما هست، قسمتى از آن را الآن یکى از آقایان براى شما مى خواند، شما هم همین صفحه را شب براى مادرتان بخوانید. نمازشان را درست کنند، حمد و سوره شان را درست کنند. (یکى از بچّه ها مى خواند.)
بسم الله الرحمن الرحیم
نماز مهم ترین اعمال دینى است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت هاى دیگر هم قبول مى شود و اگر پذیرفته نشود، اعمال دیگر هم قبول نمى شود. همان طور که اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شست وشو کند، چرک در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنج گانه هم انسان را از گناهان پاک مى کند و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسى که نماز را پست و سبک بشمارد، مانند کسى است که نماز نمى خواند. پیغمبراکرمصلى الله علیه وآله وسلم  فرمود: کسى که به نماز اهمّیت ندهد و آن را سبک بشمارد، سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشریف داشتند. مردى وارد و مشغول نماز شد و رکوع و سجودش را کامل به جا نیاورد. حضرت فرمود: اگر این مرد در حالى که نمازش این طور است، از دنیا برود، به دین من از دنیا نرفته است. پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجّه باشد که با چه کسى سخن مى گوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند و اگر انسان در موقع نماز کاملا به این مطلب توجّه کند، از خود بى خبر مى شود، چنان که در حال نماز تیر را از پاى مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون کشیدند و آن حضرت متوجّه نشدند و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید و گناهانى که مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، کبر، غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات، و ندادن خمس و زکات بلکه هر معصیتى را ترک کند.
واقعا ببینید غیر از این هم نباید باشد. پاسبان که ماهى شِندرغاز می گیرد، در مقابل رییس پا به زمین مى زند، با این که اگر بیرونش هم بکنند، می تواند کاسبى دیگرى بکند ولى براى آن که بیرونش نکنند، این طور تواضع مى کند. بشرى که خودش را بنده ى خدا مى داند و اگر خدا لحظه اى عنایتش را از او بردارد، نابود مى شود، باید در موقع نماز چه قدر مواظب باشد؟
آزاد مکن ز بندگى هیچ مرا
کاین بندگى از هزار سلطانى به
تیر رفته به پاى امیرالمؤمنین علیه السلام مى خواهند بیرون بیاورند نمى شود. به پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم گفتند، ایشان فرمود: وقتى که به نماز می ایستد، تیر را از پایش بیرون بیاورید چون در آن وقت از خود بى خبر است. وقتى تیر را از پاى آن حضرت درآورند، نمازش که تمام شد فرمود: به حقّ خدایى که جانم در دست اوست، احساس نکردم. اگر احساس مى کرد باید پایش را بکشد ولى هیچ تغییر حال نداد و حال آن که قبلا مى خواستند بیرون بیاورند، نمى گذاشت.
ممکن است در کلاس شما افرادى باشند که در موقع نماز جماعت توجه نداشته باشند. ادب از که آموختى از بى ادبان. حضرت عالى باید به او بگویید: چه مرضى دارى؟ اگر نماز مى خوانى خوب بخوان و اگر نمى خواهى نخوان. این چه نمازى است؟ چرا درست نمى خوانى؟ باید این طور باشید، نه این که او در شما اثر کند، شما در او اثر بگذارید.
قطعا در شلوغى گرفتار شدید که وقتى مى خواهید از در مجلس بیرون بیایید فشار جمعیّت شما را مى برد و مقدار زیادى بى اراده برمى گردید. امّا یک پهلوان جمعیّت را مى شکافد و مى رود. ماها چون ضعیف ایم، جمعیّت ما را مى برد امّا یک آدم قوى این طور نیست؟ شما چرا قوى نیستید؟ بعد از نماز آهسته به او بگویید: تو براى کى نماز مى خوانى؟ براى معلم مى خواهى نماز بخوانى، یا براى ناظم. تو باید براى خدا نماز بخوانى. هدایتش کنید. چرا او در شما اثر بگذارد، شما در او اثر بگذارید. شما شیعه ى مولایید، یعنى غلام کسى هستید که در نماز تیر از پایش درآوردند و نفهمید! این است که شما باید از امشب در خانواده هایتان اثر بگذارید و کارى کنید که پدر و مادرها نماز واقعى بخوانند. نماز بى حضور قلب که مثلا اوّل مغرب بایستیم و سه رکعت نماز بخوانیم، فایده ندارد.
آمدش جراح در وقت سجود
در کف پا هرطرفى زخمى گشود
تا که پیکان غزا آرد برون
چون برآورد او نَزَد آه از درون
مستى حق بود چون او را به سر
کى ز زخم پاى مى بودش خبر؟!
این حرف ها کم کم از میان اجتماع ما رفت! ما را آوردند توى مُدِ لباس و موى سر و رادیو تلویزیون و پدرسوخته گیرى. این حرف ها دیگر در خانواده ها نیست! مى گوید: ما یک وان داریم پُر شیر مى کنیم صبح ها مى ریم توش مى خوابیم که پوست تنمان نرم بشه! مرده شور پوست تنت را ببرند اى احمق دیوانه! فاحشه هاى اروپا هم که تو وان شیر مى خوابند. آیا پیشواى تو على نیست؟
آمدش جراح در وقت سجود
در کف پا هرطرف زخمى گشود
افتخار فقط همین شده که پول بیشتر جمع کنیم. حضرت على نمى توانست پول جمع کند ملک بسازد؟ تو شیعه ى آن على هستى؟ افتخارت لباس شده؟ آقا! هرچى مى گى نمى فهمه.
خر ار جل ز اطلس بپوشد خر است
روى الاغ پالان اطلس بگذارید، آیا الاغ عوض مى شود؟ تو اگر خانه ات را از طلا بکنى و تمام درهاى آن را هم طلا کنى، تو که کمالات انسانی ندارى، تو که غیر از شکم و شهوت چیزى نمى فهمى، این ها به تو ارزش نمى دهد. این لباس را که در مغازه ها و ویترین ها تن مجسّمه ها هم مى کنند! بر فرض یک دست لباس تن کردى ۱۰هزار تومان، آیا این به تو شخصیّت مى دهد؟ میگه نگاه کن انگشتر برلیان دارم ۵ هزار تومان خریدم، اُخ جون! قایمَش مى کنم، شبا مى ذارم زیر سرم که دزد نبره! شونصد تا کراوات آویزان کردم تو کمدمون، کت و شلوار که نگو، دکون لباس فروشى واکردم تو خونمون، ظهر یک رنگ مى پوشم، عصر یک رنگ، شب یک رنگ. مرده شورت را ببرند! اى کاش نباشى تو دنیا که ننگ بشرى! این حرف ها چیه؟ این ها چیه از خودت درآوردى؟ مرتیکه ى دیوونه میگه پول دارم! موجودى بانکم ام یک میلیون است براى آن که مبادا یک وقت این جا شلوغ بشه پول ها را گذاشتم تو بانک هاى سوییس که یک دفعه با هواپیما برم اون جا خوش باشم! هى بخورم برم مستراح! من یک کارخانه ى نجاست سازى هستم! نون و مرغ و کباب و این ها را هى نجاست مى کنم، هى مى دهم بیرون! ماشالا ماشالا معده ام خیلى قوى است، ۲۴ ساعت ۴ نوبت عین گاو مى خورم، هى مى خورم، هى مى خورم. اوّلِ غذا سوپ مى خورم که اشتهام باز شه، وسط غذا هم خربزه مى خورم، بعدش هم دِسِر مى خورم، گز، سوهان، پشمک، قطاب یزد، هى مى خورم، هى مى خورم.
آمدش جراح در وقت سجود
در کف پا هرطرف زخمى گشود
تا که پیکان غزا آرد برون
چون برآورد، او نَزَد آه از درون
مستى حق بود چون او را به سر
کى ز زخم پاى مى بودش خبر؟!
تا تو مست باده ى دنیاستى
بى خبر از مستى مولاستى
مست دنیا تا به کى؟ هشیار شو
خواب غفلت تا به کى؟ بیدار شو
رخ فرو شو از غبار خفتگى
از سرت بیرون کن این آشفتگى
چرا از خودت اراده ندارى؟ چشم به دروازه ى اروپا دوخته اى؟ منتظرى که مُدِ لباس هایت را از روى لباس هاى آن ها تهیّه کنى و راه رفتن و نشستن ات مثل آن ها باشد! صفحه ى اوّل مکتب اسلام مالِ همین ماه را بخوانید مطلبى عالى نوشته. نوشته واى به حال جوان هاى بدبخت ما که از خودشان اراده ندارند! یکى از وزراى ایران رفته چین، وقتى برگشته مى گوید: آن جا سکس، هیپى، شلوار گشاد و این چیزها معنی ندارد. بعد نوشته این ننگ را کجا ببریم که یک وزیر ایرانى مى رود آن جا و برمى گردد مى گوید هیچ خبرى از این وحشى گیرى ها آن جا نیست؛ امّا ایرانى بدبخت و بى اراده منتظر است که آن ها چه مى کنند تا او هم تقلید کند. مادر شما الآن نمى داند که سال آینده لباسش چه فرم است؟ امشب با او صحبت کنید، مى گوید: ژورنال باید از پاریس بیاید. ما از خودمان اراده نداریم. ما یک ملت ضعیف، بى چاره، زبون و ذلیل هستیم و هر طورى که آقاهاى ما دستور دادند عمل می کنیم. خاک بر سرت کنند! تو زن مسلمانى، باید این قدر ذلیل فرنگى ها باشى؟ بنده در سنّ شما که بودم، در بازار دیدم چند نفر زن باحجاب رسیدند به یک زن فرنگى. آن وقت ها اصلا در تمام ایران یک زن بى حجاب نبود. آن زن را نگه داشتند و دامنش را وجب کردند که به اندازه ى دامن او دامن بدوزند چون اگه یک سانت بلندتر یا کوتاه تر باشه باطله! اگر بگویید: امروز یک زن اروپایى آمده در خیابان و مقدارى سِنده ى سگ روى کلاهش گذاشته، فردا در تهران سنده ى سگ مى شود مثقالى ۴۰۰۰ تومان! (خنده ى بچّه ها) مگر غیر از این است؟ مگر ندیدید که مدتى پر به کلاهشون مى زدند؟! یکى نیست بگوید: اى احمق! چرا پر به کلاهت مى زنى؟ کارهای ما مو به مو باید مثل فرنگى باشد! اى بى اراده ى مردم، ای بى شخصیّت مردم، اى بى دین مردم، این بى ایمان مردم! چى فهمیدید شما از زندگى؟ این قدر انسان ذلیلِ اروپایى مى شود؟ آن ها خودشان بى چاره شدند و مثل سگ و گربه به جان هم افتادند، حالا اى بدبخت بى چاره! تو تازه مى خواهى از آن ها تقلید کنى؟
حضرت زین العابدین علیه السلام در نماز بود. شیطان به شکل افعى آمد و پایش را زد. حضرت هیچ اعتنا نکرد. ملکى وسط زمین و آسمان فریاد زد: أنْتَ زَیْنُ العابِدین یعنى تو زینت عبادت کنندگانى. لقب زین العابدین از طرف پروردگار به ایشان عطا شد. شماها بحمدالله و المنة از خانواده هاى مذهبى هستید، شریف هستید. از امروز نمازها کاملا مرتب و منظم و با حضور قلب و توجّه. چیزى نیست آقایان! پنج شش دقیقه بیشتر طول نمی کشه. روزى که از دنیا مى روید، یک وقت نگاه مى کنید مى بینید یک نماز در نامه ى عملتان نیست! لا إله الا الله. من ۶۰ سال نماز خواندم امّا روح نداشت. آیا مرده فایده داره؟ آدم از مرده خوشش نمى یاد! نماز شما مرده بود و روح نداشت. روح نماز چیست؟ توجّه و حضور قلب. حواستان را جمع کنید و با توجّه نماز بخوانید. اگر این کار را کردید، اصلا دیگر لازم نیست به پدر و مادر و خواهر و برادرتان سربه سر بگذارید که نمازشان را با حضور قلب بخوانند. وقتى خودتان این طور نماز خواندید، ان شاء الله آن ها هم از شما سرمشق مى گیرند. نماز بدون حضور قلب نماز نیست. یک وقت انسان مى بیند ۵۰ سال آمده در دنیا و دست خالى از دنیا رفته و یک نماز در نامه ى عملش نیست.
براى این کلاس هنوز وضو یاد نداده ام؟ خیلى خوب، الآن بیایید برویم آزمایشگاه فقه!
(بچّه ها سر حوض مى روند و استاد برایشان وضو می گیرد.)