بسم الله الرحمن الرحیم
بچه ها شعر را حفظ اید؟ شما هم بخوانید:
هرچه باشد در جهان دارد عوض
بى‏ عوض دانى چه باشد در جهان؟
در عوض حاصل شود ما را غرض
عمر باشد، قدر عمرت را بدان
شما معنى کنید.
هرچه در دنیا هست عوضى داره؛ مثلا اگر ما نتوانیم یک پیراهن خوب بپوشیم، مى توانیم یک پیراهن کهنه هم بپوشیم؛ مقصود ما را برآورده مى کند. مى دونى چیه که عوض ندارد؟ عمر است؛ ارزش عمرت را بدان.
اگر کسى انرژى هاى خودش را صرف کرد و در مقابل مصرف انرژى مقامى به دست آورد، مالى به دست آورد، همین طور که مى بینید این حرف ها مردم را سرگرم کرده. عقلا مى گویند: این ها مسخره است! این آدم ضرر کرده، اگر در روز یک میلیون هم به دست آورد، باز ضرر کرده. ظاهر مردم مى گویند: خوشا به حالش، اما عقلا مى گویند: ضرر کرده. بچه ها بگویید اگر کسى امروز ۱۰ هزار تومان گیر بیاورد و شخصى بگوید: با این که ۱۰ هزار تومان دخل کرده، چون عمرش را از دست داده ضرر کرده، شما چه دلیلى برایش مى آورید؟
چون امروز بیش از یک ناهار و شام که نمى خواهد بخورد. حالا چه پول کم داشته باشد چه زیاد. براى این که عمرش را تلف کرده و ۱۰ هزار تومان گیرش آمده. خوب ۱۰ هزار تومان گیرش آمده چه فایده اى دارد؟  انسان نمى شود با پول وقت را به دست آورد.  ایشان نزدیک شدند. این فرد وقت صرف کرده و پول به دست آورده و براى آخرت نیندوخته است.
۱۰ هزار تومان را براى خرج زندگى اش مى خواست مثلا مى خواست عالى ترین چیزها را بخرد، اگر ۱۰ هزار تومان را گیر نیاورد، مى تواند چیزهایى پست ترى را بخرد ولى مقصودش به دست آید؛ ولى اگر عمر به بى خودى گذشت یا صرف پول شد نمى تواند برگردد.
توجه کنید! یک بچه اى رفته و یک کبریت خریده ۱۰ تومان. ۱۰ تومانى را داده یک قوطى کبریت خریده! سرش کلاه گذاشتند. هرکس او را ببیند مى گوید: ضرر کردى چرا؟ یک قوطى کبریت خریده آتش مى زنیم مى ره هوا. چرا ضرر کرده؟ وقتش بیهوده تلف شده است.  یک چیز زیاد را داده و یک چیز کم ارزش خریده. ارزش ۱۰ تومان از کبریت بیشتربوده.  به چه دلیل؟
براى این که کبریت یک ریال است ولى ده تومن را مى شود چیزهاى دیگرى هم خرید.
مى گویند: سرت کلاه رفته براى آن که اگر این کبریت را بدهى، ۱۰ تومان به تو نمى دهند. این جا مى گویند: آقا امروز یک میلیون گیرت آمد، اگر این یک میلیون را بدهى، این ۱۲ ساعت برنمى گردد. این حساب خیلى روشن و دو دو تا چهارتاست؛ اما این مردم بدبخت نمى فهمند. مى گوید: الحمدلله رتبه ام بالا رفت، حقوقمان حالا ۲۰۰ تومان بالا رفته، یک فاحشه یک ساعت آواز مى خواند ۲۰ هزار تومان مى گیرد، این که چیزى نیست! باز هم نمى فهمد. پس اگر مى بینید عقلاى دنیا، على بن ابى طالبعلیه السلام، ارسطو، افلاطون، بوعلى، خواجه نصیر، سقراط، این ها عقلاى دنیا هستند، این ها دنبال مال نمى روند، دنبال سکن نمى روند، سکن که مى دونى چیه؟ بده بیاد، سکن قلش بده از این ور. تو بانک من پول دارم، هرسال یک صفر جلوش اضافه مى شه. صفرها هى زیاد مى شه. خوش هستم. امسال یک صفر زیاد شد! مى خواهى چه خاکى به سرت کنى حالا؟ آیا اگر این را بدهى یک دقیقه ى عمر برمى گردد؟
این مرد دانشمند بزرگ، استاد ریاضى شیخ بهایى را ببینید چه مى گوید. آقایان! اگر همین یک شعر بتواند مغز شما را بگیرد، کافی است. الحمدلله مغز بعضى از شما را گرفته است و براى همیشه شما هم دنیا دارید و هم آخرت. دیگر حاضر نیستید که اعصاب و مغزتان را صرف کنید براى مزخرفات، یک مقدار کافى کار مى کنید و به مقدار کافى مى خوابید، ورزش مى کنید، تفریح می کنید، نماز شبتان را مى خوانید، به فقرا مى رسید، در مقابل عده اى صبح بازار مى روند شب برمى گردند. ۵۰ سال ۶۰ سال همین جور کلافه است. خانه را بزرگ کنیم! همه ى این خانه و مغازه و ماشین را بده، آیا یک دقیقه از عمر برمى گردد؟ برنمى گردد. نتیجت الآن ملاحظه مى فرمایید ۵۰ سال از عمرش رفته ولى قیافه، تاریک، از دنیا برگشته، نور ندارد، روشنى ندارد، شما مبادا مثل آن ها بشوید؛ آن ها بى چاره اند! اعصابش را خراب کرده، هى قرص مى خورد، هى شربت مى خورد، هى دوا مى خورد. معنى این شعر را نفهمیده.
الآن در کره ى زمین ۴ میلیارد و نیم آدم است. ببخشید عرض کردم آدم. یک دانه هم آدم پیدا نمى شود، توى این مردم، گمان نمى کنم ۱۰۰ نفر معنى این شعر را بفهمند، بنده که سراغ ندارم. الله اکبر! عمرش را به چه مزخرفات فروخته، آن شعرهایى که چند روز پیش خواندیم.
عمرشان طى مى گشت، بى خود و بیهوده و مرا مى گفتند که چو آن ها باشم. مثل آن ها باشم، فکر خوردن باشم، فکر گشتن باشم، فکر یک زندگى بى جنجال، فکر هم سر باشم. هیچ کس نیز مرا هیچ نگفت: زندگى داشتن ثروت نیست، زندگى داشتن هم سر نیست، زندگانی کردن، فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست.
این شعرها را به پدرها نشان دادید؟ بله.
شاید آن ها هم بیدار شوند. عرض کردم خدمتتان، گاو عصارى چشمش را بستند و دور خودش مى گردد. این بى چاره هم ۴۰ سال مى گردد دور خودش و زن و بچه و دکان، صبح جلو آینه خودش را درست مى کند و بعد به اداره مى رود یا مى رود دکان همین جور، وول وول وول ووج ووج ووج، خوش حال به چى؟ به این که پول بیشترى پیدا کرده! بله اگر کسى یکى از صفات نفسش را عوض کرد و گفت: من تا دیروز حسود بودم؛ اعصابم خراب مى شد؛ حالا دیگر حسود نیستم؛ این خوب است. شماها چون بى گناه اید بعد از نماز دعا کنید، مبادا مثل آن ها بشوید، مادى، کثیف، پول پرست. فاحشه ها هم پول دارند، یهودى ها هم دارند، مهوش مرد، ۱۰ میلیون ملک داشت. این که براى انسان مقام نمى شود. چه باید کرد؟ نمى فهمند! از وقتى مادر پستان دهان شما گذاشته، گفته: اى خدا ما اقبال نداریم، ما شانس نداریم، دیدى؟ اولش فریبا چى بود، حالا چه لباس هایى داره، چه ماشینى، چه خانه اى! این غصه خوردن جزو ذات این بى چاره شده، خیال مى کند که این ها چیزى است. پس اگر ۱۰ تومانى را داد و کبریت گرفت، شما مى گویید: ضرر کرده. چرا ضرر کرده؟ براى این که اگر کبریت را بدهد ۱۰ تومان به او نمى دهند. این آقاى بدبختى را که عمر را داده که در قبالش یک خانه، یک ماشین، همین مزخرفات را گرفته و اگر همه را بدهد، یک دقیقه ى عمرش برنمى گردد؛ آیا ضرر نکرده؟ آرى، اگر برود کاسبى کند براى خدا، براى این که زن و بچه اش را حفظ کند تا آبرویش از بین نرود، او ضرر نکرده. نمى شود که همه گدایى کنند، ولى باید هدفش این باشد که براى خدا آبروى خودش و زن و بچه اش را حفظ کند؛ نه آن که هدفش مادیگرى باشد و شهوت و خودنمایى و به رخ مردم کشیدن باشد. نشانه اش این است که آدمى که براى خدا قدم برمى دارد دیگر نمى گوید: بدم آمد، خوشم آمد، اذیتم کردند. اذیت کردند چیست؟ او عمرش را صرف این مزخرفات نمى کند. قهرم، آشتى ام. قهر چیه؟ آشتى چیه؟ فرمود: مسلمان نیست کسى که بیش از ۳ روز با برادرش قهر باشد و اگر کسى با او قهر کرد باید برود آشتى کند و اگر نکرد نمازهایى که مى خواند، قبول نمی شود. أحسن إلى من أساء إلیک این منطق پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم  است. کسى که این طور باشد محمدى است و کسى که این طور نیست بهایى است، یهودى است. حضرت محم دصلى الله علیه وآله وسلم  شخصی خاکستر روى سر ایشان مى ریخت، به عیادت او مى رفتند.أحسن إلى من أساء إلیک اگر در دوره ى دبستانتان کسى بوده که با او قهر بودید، با اجازه ى پدرتان امشب به خانه اش بروید، دستش را ببوسید. ممکن نیست مسلمان از کسى عقده داشته باشد.
پسرى که ما از این جا بیرونش کردیم رفت مدرسه ى البرز. بعد از ۶ ماه آمد این جا گفت، یک بهایى به حضرت زهراعلیها السلام  جسارت کرد من زدم تو گوشش و با خودم گفتم: تا آخر عمر با من قهر خواهد بود. فردا از در مدرسه که وارد شد دست مرا بوسید. براى این که بگویند: بهایى ها خوش اخلاق اند و مردم را ببرند بهایى کنند، ولى ما مسلمان ها مثل سگ و گربه عین جهنمى ها هم دیگر را پاره مى کنیم! بهشتى ها که به هم مى رسند سلام مى کنند، تواضع مى کنند؛ ولى جهنمى ها با دندان هم دیگر را پاره پاره مى کنند. ما که خانه مان را جهنم کردیم، جهنمى هستیم. مگر تو مسلمان نیستى؟ پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم گفت: و قروا کبارکم به بزرگ ترها احترام بگذارید وارحموا صغارکم و به زیردست ها ترحم کنید. تو که زورت به خواهر کوچکت مى رسد، اذیتش مى کنى؟ باید همیشه او را نوازش کنى، چیزى برایش بخرى از او دل جویى کنى. ولى ما آن قدر پستیم که فقط جایى که زورمان نمى رسد تو گوش کسى نمى زنیم؛ اما به کسى که زورمان مى رسد، زور مى گوییم. آیا این درست است؟ مرد آن کسى است که زیر بار زور نرود و ضعیف کش هم نباشد. تو ضعیف کشى؟ سرطان خواهى گرفت، بعد مى گویید: اى واى خدایا! مگر من چه کردم که این طور مبتلا شدم و باید تا صبح بنالم؟ مى گویند: وقتى کلاس دوم راهنمایى بودى خواهر کوچکت را اذیت کردى، حالا به صورت سرطان شده، یا به تو تهمت زدند و باید بروى زندان، تو او را اذیت کردى، حالا باید روزى صد مرتبه شلاق بخورى، حذر کن یعنى چه؟ یعنى بپرهیز.
حذر کن ز دود درون هاى ریش
که دود درون عاقبت سر کند
یعنى از دود دل مردمى که دلشان سوخته است بترس، یک آه مى کشد تار و پودت را به باد مى دهد. توى مدرسه که کارى نمى توانى بکنى. اگر خلاف کنى بیرونت مى کنند. آن جا که زورت مى رسد سر مادرت داد مى زنى؟ نتیجه اش چه مى شود؟ ۳۰ سال دیگر یک سرطان مى آید همین طور ناله مى زنى و سرت را به دیوار مى زنى، مادر هم که مرده، هى نعره مى کشى، هیچ نتیجه ندارد. یک تهمت مى زنند و باید بروى زندان، آب جوش تنقیه ات مى کنند. ناخن هایت را می کشند. آرى! خواهر کوچکت را چرا اذیت کردى؟ المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه. خواهى گفت: آن ها مرا اذیت کردند. مى گویم: أحسن إلى من أساء إلیک پس اگر کسى به شما ستم کرد، باید عفو کنید یا اگر نمى توانید، حق ندارید خودتان عکس العمل نشان بدهید، باید گزارش دهید. أحسن یعنى چه؟
 نیکى کن.
چه صیغه اى است؟
امر است.
مصدرش چیست؟
احسان.
أحسن یعنى نیکى کن، إلى من به کسى که أساء بدى کرد إلیک به تو. این حرف را باید سر کلاس بخوانیم، پاى تخته هم بنویسیم و حفظ کنیم؟ یا باید عمل کنیم؟ حفظ بکن هرچه این قبیل مطالب را بیشتر حفظ کنى عذابت در جهنم بیشتر است؛ مار و عقرب هاى قبرت بیشتر است؛ براى این که مى گویند: با این که مى دانستى چرا عمل نکردى؟ فرمود: خدا هفتاد گناه از جاهل را مى گذرد ولی یک گناه از عالم را نمى گذرد. عالم یعنى عمامه به سر؟ نه، بلکه کسى است که أحسن إلى من أساء إلیک را شنیده. تا حالا که نشنیده بودى، خواهرت را اذیت مى کردى، حالا که شنیدى، اگر تو را اذیت کرد عفوش کن، بزرگوارى کن.
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى أحسن إلى من أسا
شما معنى کنید.
اگر کسى به تو بدى کرد، آسان است که تو جزایش را بدهى.
او مى گوید: خواهرفلان، تو هم مى گویى: مادرفلان. ولى اگر مردى، اگر کسى به تو بدى کرد به او خوبى کن.
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى أحسن إلى من أسا
پس از حالا قرار این باشد که این شعر را سرلوحه ى زندگى مان قرار دهیم. اگر این کار را کردیم، همه دوستمان دارند و آن وقت مى توانیم بگوییم، انسانیم! آرى، انسان چیز دیگر است. مرهم زخم اجتماع است؛ یعنى کسى که نزاع ندارد، جنگ ندارد، همه را دوست دارد، انسان است. ما باید انصاف بدهیم که انسان نیستیم؛ سگیم، خرسیم، خوکیم! انسان که این طور نیست که آن قدر کم ظرف باشد که تا یک کلمه به او گفتند در مقام انتقام برآید یا مرتبا مردم از او ناراحت باشند. چرا مردم را اذیت مى کنى؟ مگر تو عقربى؟ با همه مهربان باش. اگر کسى به شما بدى کرد، در مقابل خوبى کردى، او فحش داد، شما برگشتید دستش را بوسیدید، اگر سگ هم باشد، آدم مى شود. تو مى خواهى بگویى: من کسى هستم و همه باید به من سلام کنند، چه خبره، چیه؟ تو کسى نیستى. مى گوید: أحسن إلى من أساء إلیک. آقایان! بدانید که بنده یک سگ خوبى هستم؛ براى این که وقتى پا روى دمم بگذارید، خوب پاچه مى گیرم. هر کسى خوب مى تواند پاچه بگیرد، سگ خوبى است، و الا آدم که پاچه نمى گیرد. آدم پیغمبر است که خاکستر روى سرش مى ریزند مى رود عیادت. آیا ممکن است یک سگ عفو کند.
بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى أحسن إلى من أسا
بیایید از امروز آدم شویم.
بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى أحسن إلى من أسا
اگر شما در مقابل بدى خوبى کردید هنر است. مادرتان مدت ها با دخترخاله ى خودش قهر است؛ براى آن که وقتى در منزلش رفته او مثلا چاى را اول جلوى زینب بگم گذاشته! آیا چاى که بعد از یک ساعت بول مى شود این حرف ها را دارد؟!الآن شما که فقط ۶ماه است با این حرف ها آشنا شدید و قدرى سطح فکرتان بالا رفته، به این حرف ها مى خندید، ولى آن بدبخت مى گوید: چون کارت دعوت دیر برایم آوردند، عقدکنان نرفتم. آن وقت ها نان سنگک سر عقد مى آوردند و الحمدلله حالا ترقى کردیم به جاى سنگک، کیک مى آورند! یک نفر به جاى سنگک نان تافتون آورده بود؛ از آن روز دعوا شروع شد و تمام مدت ازدواج به دعوا و ناراحتى گذشت. بالاخره پس از ۴ بچه آن قدر زد و خورد و نزاع شد تا به طلاق کشید. ریشه اش هم از همین جا بود! تو را به خدا این آدم جهنمى نیست؟ انسان بهشتى این طور است؟ بلکه به جاى آن که دیگران مى گویند: اگر یکى بگى، ۱۰ تا جوابت را مى دهم؛ مى گوید: اگر ۱۰ تا بگى، یکى هم جوابت را نمى دهم.
بدى را بدى سهل باشد جزا اگر مردى أحسن إلى من أسا
ما از گرگ بدتریم. گرگ، گرگ را که پاره نمى کند، گرگ گوسفند را پاره مى کند. این از گرگ هم بدتر است؛ چون خواهرش را اذیت می کند، مادرش را اذیت می کند. هیچ شنیدید بگویند: گرگی مادرش را اذیت کرد؟ گرگى خواهرش را اذیت کرد؟ اگر دقت کنید گاهى آدم نماها کارهایى مى کنند که هیچ حیوانى نمى کند. هیچ شنیدید بگویند: یک الاغى دهانه ى الاغ دیگرى را دزدید؟ افسار یک الاغى را دزدید؟ پالانش را دزدید؟ اى انسان! خاک بر سر تو، اسم تو انسان است؟ واقع الاغ ها دزدى مى کنند؟ اما این انسان بدتر از الاغ، دزدى مى کند. الاغ اگر یک دفعه پایش تو چاله برود، دیگر در آن کوچه نمى رود؛ اما انسان بى چاره کتاب واعظ خانواده را خوانده و مضرات تلویزیون را علم برایش ثابت کردند؛ باز هم دست برنمى دارد! به او مى گویند: اگر از این حرف ها یقین به ضرر پیدا نمى کنى، لااقل که احتمال مى دهى؟ دفع ضرر محتمل عقلا واجب است. باز هم نمى فهمد. أحسن إلى من أساء إلیک.
یکى را خرى در گل افتاده بود
ز سوداش خون در دل افتاده بود
سودا یعنى چه؟
فکر
کسی الاغش افتاده بود توى گل. این بى چاره هم ناراحت شده بود.
بیابان و باران و سرما و سیل
فرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل
بیابان باشد، باران هم بیاید، سرما و سیل هم باشد، هوا هم تاریک. دیدید خرکچى ها وقتى الاغشان بار را مى اندازد، فحش مى دهند: خوار تو فلان کردم، خوار صاحابتو فلان کردم.
نه دشمن برست از زبانش نه دوست
نه سلطان که این بوم و بر ز آن اوست
یعنى شروع کرد به دوست و دشمن فحش دادن و به پادشاه فحش دادن: خوار و مار پادشاه رو. یکى نیست بگوید: الاغ تو گل رفته، به پادشاه چه ربطى دارد؟ اتفاقا پادشاه به شکار آمده بود و فحش ها را شنید.
قضا شاه کشور یکى نام جوى
به نخجیرگه بد به چوگان و گوى
***
شنید آن سخن هاى دور از صواب
نه صبر شنیدن نه روى جواب
آخر چه بگوید؟ اگر بگوید: من فحش ها را شنیدم، براى خودش بد است.
یکى گفت: شاها به تیغش بزن
که نگذاشت کس را نه فرزند و زن
یک نفر گفت: او را بکش. این براى کسى خواهر و مادر نگذاشته، خوار و مار همه را از دم…
نگه کرد سلطان عالى مقام
خودش در بلا دید و خر در وحل
وحل یعنى گل.
ببخشود بر جان مسکین مرد
فرو خورد خشم از سخن هاى سرد
یعنى خشم خودش را فرو خورد. بهترین جرعه اى که انسان مى خورد، جرعه ى غضبى است که انسان فرو مى برد، آن وقت رحمت خدا بر او نازل مى شود.
ببخشود بر جان مسکین مرد
فرو خورد خشم از سخن هاى سرد
یعنى چه؟ یعنى اگر رییس شهربانى خواست بزند توى گوشتان، شما خشمتان را بخورید و او را نزنید؟ نه، این نیست؛ بلکه این است که اگر خواهر سه ساله ات اذیتت کرد، خشم خودت را بخورى؛ مادرت اذیتت کرد، خشم خودت را بخورى. مى گوید: آخر اذیتم مى کنند. مى دانم، اگر اذیت نکنند که عفو معنى ندارد. مثل کسى به شما سلام کرد، در جواب بگویید: خوار فلان، این که معنى ندارد. اگر اذیتت کرد، بعد نگفتى خوارفلان ارزش دارد.
ببخشود بر جان مسکین مرد فرو خورد خشم از سخن هاى سرد
از این چند بیت که خواندم، این یک بیت شاه بیت است:
زرش داد و اسب و قبا پوستین
چه نیکو بود مهر در وقت کین
یک کیسه لیره و یک اسب و یک پوستین به او داد.  به به! این شعر به انسان روح مى دهد.
شعرهاى ما این بوده که در مکتب خانه ها به بچه ها یاد مى دادند؛ یعنى درس آقایى و بزرگوارى. حالا هم یک مقدار مزخرف به نام شعر نو براى ما آوردند: عشق تو را پاى گلدان کاشتم، گل کاغذى بیرون آمد!
زرش داد و اسب و قبا پوستین
چه نیکو بود مهر در وقت کین
***
یکى گفتش اى پیر بى عقل و هوش
عجب رستى از قتل! گفتا: خموش
یک نفر به خرکچى گفت: خوب از مرگ فرار کردی! پیرمرد گفت: حرف نزن هیچى نگو.
اگر من بنالیدم از درد خویش
وى انعام فرمود در خورد خویش
یعنى من از درد خود نالیدم؛ فحشش دادم و او به واسطه ى بزرگى خودش به من احسان کرد؛ یعنى او بزرگ بود و به بدى من نگاه نکرد و مؤاخذه نکرد. راستى، خدا اگر بخواهد به بدى ما، ما را بگیرد، همه باید سنگ شویم. دیگر نباید به ما نان و آب بدهد. به ما نان و آب مى دهد؛ زندگى مى دهد. اگر بخواهد جزاى بدى هاى ما را بدهد ما باید خاکستر شویم. این همه ما بدى کردیم و او مرتب خوبى مى کند.
اگر کسى به شما بدى کرد، شما هم در مقابل بدى کردید، شما هم بد شدید. اگراو بدى کرد، تو خوبى کن تا معلوم شود که تو خوبى. ۱۱ سال در مکه خاکستر به سرش ریختند، سنگ به پیشانیش زدند، بچه هاشان را کشتند؛ حالا با ۱۰ هزار سرباز آمده مکه را گرفته. همه مى گفتند: الآن همه را قتل عام مى کند؛ ولى سرش را پایین انداخته، مثل آدم هاى خجالت زده. این ها مال پیغمبر شماست، نه پیغمبر بهایى ها. فرمود: همه آزادید! آیا تو امت این پیغمبرى که مى خواهى شکم همه را پاره کنى؟
یکى گفتش اى پیر بى عقل و هوش
عجب رستى از قتل! گفتا: خموش
***
اگر من بنالیدم از درد خویش
وى انعام فرمود در خورد خویش
بعد از این مى گوید:
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى أحسن إلى من أسا
این اشعار مال کلیات سعدى است؛ بگویید براى شما بخرند. این کتاب را بخوانید، هرجایش را نفهمیدید بیایید بپرسید. بایزید بسطامى شنیدید؟ یک روز عید از حمام آمد بیرون، عمامه اش را بسته تمیز و پاکیزه؛ یک مرتبه یک طشت خاکستر از بالا ریختند روى سرش. اگر کس دیگرى بود برمى گشت و مى گفت: خوارفلان، مگه کورى؟ ایشان دستى به صورت کشید و گفت:
که اى نفس! من در خور آتشم
ز خاکسترى روى در هم کشم؟
***
شنیدم که وقتى سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید
***
یکى طشت خاکسترش بى خبر
فرو ریختند از سرایى به سر
***
همى گفت ژولیده دستار و موى کف
دست شکرانه مالان به روى
***
که اى نفس! من در خور آتش ام
ز خاکسترى روى در هم کشم؟
یعنى من بعد از مرگ باید بروم در آتش بسوزم؛ حالا خاکستر ریختند روى سرم، عصبانى بشوم؟ آیا ما این طوریم یا اگر کسى ما را مختصرى ناراحت کند، مى خواهیم دنیا را به هم بریزیم! این شعر به تمام دنیا مى ارزد و اگر سرلوحه ى زندگى ما بشود، یک عمر به خوشى و راحتى مى گذرانیم و در آخرت هم آسوده خواهیم بود.