بسم الله الرحمن الرحیم
درباره ى بقاى روح صحبت هایى شد. اگر انسان بتواند این معنى را در خودش زنده نگه دارد، تمام مشکلاتى که وظایف دینى دارد آسان مى شود. نمازخواندن مشکل است. روزه گرفتن کار مشکلى است. خمس دادن همین طور. شما ممکن است در یک سال، پنج میلیون سود ببرید؛ باید یک میلیونش را بدهید. مشکل است. نگاه کردن به نامحرم، به موسیقى گوش ندادن، همه ى این ها مشکل است؛ ولى با ایمان به بقاى روح همه ى این مشکلات آسان مى شود. هرکدام از شما که ایمانتان قوى تر است وظایف دینى تان را آسان تر انجام مى دهید و هرکس که ایمانش ضعیف است مرتباً باید به او گفت: نماز بخوان؛ مردم را ناراحت نکن و… .
یکى از پدرها مى گفت: پیش از آن که شما بچه هاى ما را تربیت کنید باید خود ما را تربیت کنید. ما نمى دانیم که با آن ها چه جور رفتار کنیم؟ این بى چاره آدم باانصافى بود؛ اما فرد دیگرى مى گفت: این مدرسه ى علوى بچه هاى ما را از ما جدا مى کند؛ براى آن که طرز فکرشان طور دیگر مى شود و براى افکار ما قیمت قائل نیستند! باید به او گفت: مدرسه ى علوى چه گناهى کرده؟ برو خودت را درست کن! کسى که مى گوید: من شیعه ى على ام، باید على وار زندگى کند. یعنى حق را بگوید و از حق روگردان نباشد. آن کس که حق را زیر پا مى گذارد عُمَرى است. اگر کسى مى خواهد مثل عُمَر باشد، تقصیر ما چیست؟ وقتى ابولؤلؤ شکم عمر را پاره کرد، امیرالمؤمنین علیه السلام تشریف آوردند بالا سرش. فرمودند: همین حالا بگو: حق با على است؛ من ضامن بهشت تو مى شوم. سرش را زیر لحاف کرد وگفت: النار وَ لا العار؛ یعنى جهنم مى روم ولى زیر بار عار نمى روم که مردم بگویند: عمر اشتباه کرد! هرکى این جورى است عمَرى است. النار وَ لا العار چیست؟! انسان وقتى نفهمید، باید بگوید: نفهمیدم. اگر یک عمر توى مادیات بودى و پول در نظرت ارزش داشت، حالا که مى گویند: انسان نباید پول در نظرش ارزش داشته باشد، بگو: چشم؛ اشتباه کردم؛ دیگر براى پول، قسم دروغ نمى خورم. عجب حکایتى است!
مولاعلیه السلام فرمودند: تمام دنیاى شما، قصرها، معدن ها، در نظر من از آب بینى بُز پست تر است. اگر تو مى گویی: من شیعه یعنى پیرو على ام، او مى فرماید: تمام دنیا در نظر من از آب بینى بُز پست تر است. چرا وقتى پول گم شد، رنگت مى پرد؟ اسکناس گم شد، به درک که گم شد! ماشین را بردند؛ به درک که بردند! چرا قدم در جاى قدم امیرالمؤمنین علیه السلام نگذاشتى؟ چرا؟
مى دانید چرا؟ براى این که مى گوید: زندگى از روزى که به دنیا آمدیم شروع مى شود و روزى که بمیریم ختم مى شود. ما هستیم و همین شصت سال. پس باید بیشتر کیف کنیم. اگر ماشین را بُردند، کیف ما کم مى شود. اگر پول گُم شد، کیف ما کم تر مى شود…؛ اما اگر کسى گفت: زندگى تا دم مرگ خیال است و از آن جا به بعد حقیقت است و میلیون ها سال باید بمانیم، براى این آدم اصلاً فرق نمى کند باشیم یا نباشیم؛ پول برود یا ماشین برود و…
آقایان! فکر کنید ببینید کجاى کار گیر دارد؟ یک جاى کار گیر دارد و آن این است که این آدم که براى این مزخرفات غصه مى خورد عقیده به بقاى روح ندارد، عقیده به قیامت ندارد. ظاهراً نمى گوید؛ ولى تَهِ دلش این است؛ براى این که اگر ته دلش این نیست، چه طور وقتى رقاصى را در تلویزیون مى بیند، (به شوخی) به پسرش مى گوید: مى خواهى این را برایت بگیرم! نگاه کردن به زن نامحرمى که انسان او را مى شناسد حرام است. رساله ى توضیح المسائل در خانه ها هست. مسأله ی ۲۴۴۸٫ مرد نباید عکس زن نامحرم را ببیند و اگر زن نامحرمى را بشناسد، نباید به عکس او نگاه کند. این نانجیب لخت آمده مى رقصد و لباسی که تنش هست را عقب مى زند و چند میلیون مردم بى چاره در تلویزیون این را نگاه مى کنند. نتیجتا جوانش دچار امراض جنسى می شود، جوان در سن ۱۵۱۶ سالگى اصلا این حرف ها را نمى فهمید؛ حالا کارى کردند که در سن ۱۰ ۱۱ سالگى این حرف ها را مى فهمد و در نتیجه منى را که مایه ى زندگى اوست مصرف مى کند. بدنش پوک مى شود؛ مغزش مصرف مى شود و از بین مى رود؛ فلج نخاع مى گیرد. تمام این جنایت ها به دست آن پدر احمق به وجود آمده است که نخواست دنبال پیغمبرصلى الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام برود.
امام علیه السلام فرمود: هرکس مجتهدى را رد کند، ما را رد کرده و هرکس ما را رد کند خدا را رد کرده و مسلم است کسى که خدا را رد کند، براى ابد باید بسوزد. آیا اگر این آقا عقیده به بقاى روح داشت، حرف مجتهد را رد مى کرد. مى گوییم: از هر مجتهدى که زیر آسمان است بپرسید؛ مى گوید: تلویزیون حرام است؛ ولى باید به این آقا گفت: چه عقیده داشته باشى و چه نداشته باشى، مرگى هست؛ عالم دیگرى هست؛ حساب و کتابى هست.
داوود قدکچى نزدیک چهارسوق بزرگ ملامین فروش بود؛ وقتی مرد وصیت نامه اش را پیدا نکردند. یکى از رفقاى او که از مرگش خبر نداشت گفت: داوود را در خواب دیدم، گفت: من مُردم و وصیت نامه ام را پیدا نکرده اند. به پسرم بگو: همان جا که در دکان مى نشستم بالاى سرم یک قوطى هست. وصیت نامه در همان قوطى است. گفت: بیدار شدم. با خودم گفتم: یعنى چه؟ داوود که نمرده است. صبح رفتم در خانه اش. پسرش دم در آمد، گفتم: آقاجان کجاست؟ گفت: فوت شده. گفتم: وصیت نامه دارد؟ گفت: وصیت نامه را پیدا نکرده-ایم. با هم رفتیم درِ مغازه را باز کردیم. وصیت نامه در همان قوطى بود!
اگر بشر با مرگ نابود می شود، چه کسی می آید جای وصیت نامه را در خواب به دوستش مى گوید؟ آیا بشر مرگ دارد؟ چرا ما فریفته ى این زندگى کثیف شده ایم؟ بر فرض مال حرام را خوردى؛ چند دقیقه لذت غذا هست؛ بعد مى رود توى مستراح! آیا براى این دینت را فروختى؟ ۱۰۰ سال موسیقى گوش کردى؛ بعدش چى؟ آرى، عقیده به بقاى روح ندارد؛ منتها زرنگ است. اگر بگوید: معاد دروغ است، شما مى گویید: نجس است. هر چه مى گویید: آقا چیزى که براى بدن ضرر دارد حرام است حتى اگر احتمالش را هم بدهید نمی پذیرد. آقایان! اگر۱۰۰میلیون به پدر شما بدهند که یک انگشت شما را ببرد، مى گذارد؟ ابداً؛ اما از روى نفهمى قلب، کبد، کلیه و اعصاب شما را با تلویزیون خراب مى کند. راجع به تلویزیون مسائلى را که در کتاب واعظ خانواده است مى خوانند تا به درد بى درمانى که در خانه هاى شماست پى ببرید.
بسم الله الرحمن الرحیم
دشمن گوشه نشین
“تلویزیون دشمنى است که در گوشه ى اتاق شما کمین کرده است و شما از تماشاى برنامه هاى آن لذت مى برید و از قصه سرایى هاى گویندگان آن به وجد و طرب مى آیید و بالاخره تصویرهاى متحرک و برنامه هاى متنوع تلویزیون سرگرمى و نشاط شما را فراهم مى کند؛ اما بدانید به دنبال این لذت ها و تفریح ها خطراتى غیرقابل جبران به بار خواهد آمد.”
غیرقابل جبران یعنى سرطان مى آورد! اگر این حرف را بزنید، مى گوید: الآن چند سال است که ما تلویزیون داریم؛ پس چرا سرطان نگرفتیم؟ این هم از خریت است! براى این که خیال مى کند تا به تلویزیون نگاه کرد، سرطان مى گیرد. این اختلال در هسته هاى مرکزى سلول پیدا مى شود و ۲۰ سال دیگر اثرش ظاهر مى شود.
“نشستن پاى تلویزیون عوارضى از قبیل سردرد، سرطان، درد چشم، آب افتادن چشم، اختلال حواس به وجود می آورد.”
اختلال حواس یا دیوانگى چرا این قدر زیاد شده است؟ چرا در تیمارستان ها دیگر براى مریض ها جا نیست؟ سابقاً نبود؛ حالا این قدر زیاد شده است. دکتر چهرازى متخصص اعصاب و استاد دانشگاه مى گوید: وقتى من از آمریکا آمدم، براى کسالت اعصاب یک نفر پیش من نمى آمد؛ ولى الآن بعد از ۲۰ سال ۹۵% مریض ها به امراض عصبى مبتلایند. دیوانگى را با چه چیز مى خواهیم معالجه کنیم؟ دیوانه که معالجه نمى شود! دیگر جنایت کارتر از این آدم هست که به دست خودش پول بدهد و وسیله اى بخرد که بچه اش دیوانه بشود؟!
“در جزوه اى که پزشکان از بیمارى هاى ناشى از تلویزیون انتشار داده اند، ده ها بیمارى خطرناک را نامبرده اند، امروز وجود بیمارى هایى از قبیل نفخ تلویزیونى، نورز تلویزیونى و سرطان تلویزیونى قطعى شده است. روز به روز طبق آمار موثق بر تعداد بیماران تلویزیونى افزوده مى شود. تاکنون در حدود ۳۰۰ هزار نفر از این گونه بیماران شناخته شده اند. یعنى به پزشک مراجعه کرده اند ولى به طور یقین تعداد اصلى از این رقم تجاوز مى کند.
تلویزیون و سرطان
سرویس پزشکى آسوشیتدپرس این طور گزارش داد: انستیتوى تحقیقات سرطان شناسى آمریکا امروز گزارش مطالعات دوساله ى خود را با نتایج شگفت آورى که گرفته است منتشر کرد. ماحصل گزارش این است که سرطان محصول یک اختلال اساسى در هسته هاى کروموزوم هاى بدن انسان است.”
این بدن از سلول هایى تشکیل شده است. میلیاردها سلول دارد. چیزهاى ریزى به نام کروموزوم در سلول هست. مى گوید: سرطان کروموزوم ها را خراب مى کند و وضع حرکاتش را به هم مى زند؛ نتیجتاً رشد یک سلول زیاد مى شود و این سرطان است.
“اما عوامل القای این اختلال متفاوت است. دکتر فرانک که ریاست برنامه ى تحقیقات دوساله ى سرطان را داشت اظهار مى کند که نظریه ى عده ى جدیدى از دانشمندان آمریکایى دایر بر این که اشعه ى مافوق بنفش، اشعه ى x و عوامل خارجى دیگرى موجب بروز سرطان است قابل انکار نیست. اخیراً عده اى از پزشکان سرطان شناس آمریکایى از کمیته ى امور تلویزیون در کنگره ى آمریکا درخواست کرده اند تا صاحبان صنایع تلویزیون را وادار کنند که پشت صفحه ی هر دستگاه تلویزیون را حداقل با ۱۰۰ کیلو سرب بپوشانند تا تأثیر اشعه ى لامپ هاى آن باعث ابتلاى تماشاکننده به سرطان نشود.”
آیا ۱۰۰کیلو سرب پشت تلویزیون شما گذاشته اند؟! این دیگر علم است. این را که شیخ پشمى نگفته! على نقى بقال هم که نگفته! علم است. تلویزیون در مقابل سلامتى تو، چه مى خواهد به تو بدهد؟ مى گوید: آقاى علامه، اطلاعات عمومى مى دهد! کدام اطلاعات در مقابل سلامتى ارزش دارد؟! خودت را گول مى زنى یا امام زمان را؟! بگو: من سر تا پا شهوت ام؛ دلم مى خواهد رقاصه برقصد و من تماشا کنم. اطلاعات عمومى چیست؟ چه اطلاعات عمومى هست که متناسب باشد با این که کور شوى؟ دیوانه شوى؟ سرطان بگیرى؟
“خطرات ناشى از تلویزیون منحصر به همین بیمارى هاى جسمى نیست؛ چه بسا سرمایه هاى مادى و معنوى که بر باد رفته! چه بسا دختران عفیف و پاک دامنى که در خانواده هاى بدون سروصدا زندگى مى کرده اند؛ ولى در اثر تماس با دشمن خانوادگى یعنى تلویزیون و دیگر برنامه هاى مهیج آن، عفاف و پاکى را از دست داده اند و چه بسا جوانانى که اوقات خود را به درس خواندن اختصاص داده بودند اما هنگامى که تلویزیون به خانه آمد، نصف وقت را براى برنامه هاى فاسد کننده ى تلویزیون اختصاص دادند و بالنتیجه در پایان تحصیل از عهده ى امتحان برنیامدند، و چه بسا مردانى که در منزل فقط با عیال خود محبت داشته وسایل آشنایى با غیر را نمى دانستند؛ ولى در اثر برنامه هاى غیرصحیح تلویزیون راه آشنایى با غیر را یاد گرفتند و با زنان هرجایى در تماس شدند و چه بسا پسرانى که دیدن و حرف زدن با دختران را اصولاً ذنب لایُغفر مى دانستند، آشنایى با جوانان را از تلویزیون الهام گرفته اند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.”
ذنب یعنى گناه و لایُغْفر یعنى نابخشودنى؛ یعنى گناه نابخشودنى. مى گفت: مگر مى شود مرد مسلمان با زن حرف بزند؟! ولى بعد از این مى بیند که آن مرد با آن زن حرف مى زند و هرزگى مى کند، زشتى این کار از نظرش می رود! بنابراین اگر دیدید عالمى به اتکای مبانى مذهبى، از رادیو و تلویزیون انتقاد کرد، تنها براى برنامه های نامناسب است و غیر از این نظری ندارد.
“اینک ما به اولیا و خانواده ها اعلام می کنیم و مى گوییم: اى اولیا و اى بزرگان خانواده ها! اگر سلامت جسم و جان خود را طالب اید، به پیروى از مکتب اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین از برنامه هاى منحرف کننده ی تلویزیون بپرهیزید تا مسؤول نباشید.”
ولى خانواده ها به صاحب کتاب مى گویند:
گر زنى دم و گر زنى سمم
که من از جاى خود نمى جنبم!
من اسیر نفس ام! گوگوش را عِشقه! باید برقصد و من کیف کنم!… اما نماز هم مى خوانم! به شما هم مى گوید: پاشو نمازت را بخوان؛ پدرسوخته! چرا نماز نمى خوانى؟! یکى نیست به او بگوید: کدام نماز؟ تو که کانون فساد را در خانه آورده اى، نماز چه معنى دارد؟ تو دین را در نظر بچه لق کردى؛ براى این که به این بچه گفته اند: تلویزیون حرام است و تو استفاده مى کنى. او مى گوید: تو یک حرام را انجام مى دهى، من هم یک حرام دیگر. سن من که از تو بیشتر نیست! تو پایت لب گور است، اى پیرمرد!
شوهرى آمد این جا و گفت: ۱۵ روز است که با زنم قهرام؛ کارى کنید که با من آشتى کند. زن را خواستم. گفتم: چرا قهر کردى؟ گفت: تقصیر اوست. تلویزیون را آورده، بچه ها فیلم هاى زدن و کشتن را مى بینند و در نتیجه شلوغ شدند و هرچه مى گویم، گوش نمى کنند. اعصاب بچه ها خراب شده، فیلم سرخ پوست ها را در تلویزیون نشان داده اند؛ بچه از سرشب تا صبح چند دفعه از خواب مى پرد و مى لرزد و مى گوید: مامان جون! مامان جون! سرخ پوست ها اومدن منو بخورن! پدر را خواستم یعنى همان پدر احمق را؛ گفتم: تو خودت این کار را کردى: بگو خودم کردم که لعنت بر خودم باد! تلویزیون را ببر بیرون! فوراً بُرد. بعد از چند روز خودش آمد و گفت: خانه ى ما بهشت شد. دعواها و نزاع ها و قهر و آشتى ها از بین رفت!
کلفَت خانه ى شما زینب خاتون براى این که بچه را آرام کند یک دیگ سیاه گذاشته روی سرش. صورتش را هم سیاه کرده و بچه را ترسانده است. شب که آقاجان می آید به خانه، مى بیند که بچه از خواب مى پرد؛ مى گوید: لولو آمد! لولو آمد! صبح به خانم مى گوید: چرا بچه دیشب ناراحت بود؟ مى گوید: دیروز زینب خودش را سیاه کرده بود. بچه از آن ترسید. فورى آقا مى گوید: این پدرسگ را بزن بیرونش کن؛ اعصاب بچه را خراب کرد! به این پدر باید گفت: بدبخت! خود تو که این صاحب مرده را آوردى توی خانه، ۱۰۰ مرتبه از آن زینب خاتون بدترى! آیا اگر مُد شد تریاک بخوریم، باید بخوریم؟! هرویین بکشیم؟! مشروب بخوریم؟!
خلق را تقلیدشان بر باد داد
اى دو صد لعنت بر این تقلید باد!
مى گفت: در نمایش تلویزیون، مرده ای در قبر بود و دستش را به دیوار قبر مى مالید. زن بى چاره مى گفت: این منظره در خواب جلوی چشمم مى آید و از خواب مى پرم، این زن مى خواهد بچه دارى کند؟ آیا بچه اى که این مناظر را دیده، مى تواند درس بخواند؛ جبر حل کند؛ حساب حل کند؛ هندسه بفهمد؟ شما را به خدا! مى شود؟
مجله ی تهران مصور عکس دو بچه را انداخته است که از خواب پریده اند و گریه مى کنند. زیرش نوشته است: منشأ امراض قلبى در اطفال تلویزیون است. عکس دیگر این است که در کشیده که در تلویزیون با هفت تیر یک نفر را مى کشند. زیر عکس نوشته است: آیا با دیدن این مناظر، مى خواهید بچه هاى سالم داشته باشید؟!
یکى از بچه ها: اگر برنامه ی تلویزیون، اخلاقا مضر نباشد، مى شود از آن استفاده کرد؟
چون از جنبه ى مزاجى مضر است، حرام است. اگر خوف ضرر داشتید حرام مى شود؛ همان طور که اگر احتمال بدهید غذایى مسموم است، نمى خورید. با مطالب و آمارى که درباره ى تلویزیون گفتیم، نه فقط احتمال ضرر ایجاد مى شود، بلکه یقین به ضرر هم هست. شما وظیفه تان این است که در اتاقى که تلویزیون هست نروید. اگر پدر شما دیوانه شود و بعد بخواهد چشم شما را با چاقو دربیاورد مى گذارید؟! بعضى از دیوانه ها نجاست خودشان را هم مى خورند! اگر پدر شما که دیوانه است بگوید: نجاست خودت را بخور، آیا مى گویید: چون پدرم گفته باید بخورم؟ چون پدرم امر کرده، باید اطاعت کنم؟ نه. اگر پدر دیوانه ى شما بخواهد با چاقو شکم شما را پاره کند، مى گذارید؟ نه. ضرر تلویزیون بیش از آن هاست. منتها ضرر آن را با چشم مى بینید و ضررهاى این را نمى بینید.
اگر سرطان گرفتید، ۴ ۵ سال باید نعره بزنید و مُرفین بزنند تا خوابتان ببرد! کى باید این مسائل را حل کند؟ این مسائلى است که باید به دست شما حل شود. آیا اگر پدرتان نماز نخواند، شما هم نمى خوانید؟ آیا اگر مشروب بخورد، شما هم مى خورید؟ باید شما در آن اتاق نروید. آن ها هم کم کم ان شاء الله ترک مى کنند و کلکش را مى کنند.
جوانى از آمریکا آمده بود. یک شب در خانه ماند؛ صبح رفت و دیگر به خانه نیامد. رفتند در خانه ى خاله اش پیدایش کردند. گفت: من خانه نمى آیم. پرسیدند چرا؟ گفت: این تلویزیون کانون فساد است! چرا در خانه آوردید؟ تا این هست، من اصلاً خانه ى شما نمى آیم! (بچه اى که ده سال آمریکا بوده مى گوید: این برنامه ها کشنده است.) پرسیدند: مگر آن جا تلویزیون ندارند؟ گفت: چرا؛ ولى تلویزیون در آن جا درس است. مثلاً عمل کلیه را در تلویزیون نشان مى دهند و چند میلیون نفر تماشا مى کنند؛ نه آن که فاحشه ها بیایند و برقصند. با این که آمریکا مرکز فساد است، این جوان مى گوید: تا این تلویزیون در خانه است، من نمى آیم. کتاب ۲۰ مقاله ى دکتر چهرازى را مطالعه کنید. عکس پسر ۷ ساله و دختر ۵ ساله را انداخت که با هم معاشقه مى کنند! در زیر عکس نوشته: آیا دیدن مناظر تلویزیونى اثرى غیر این دارد؟ آقاى چهرازى که آخوند نیست؛ عمامه اى نیست؛ واعظ نیست که بگویند: آخوندبازى درآورده، استاد دانشگاه است و این مطلب را از جنبه ى علمى مى گوید. اگر انسان بفهمد براى این ها خلق نشده و بقاى روح را فهمید، دلش زنده مى شود، دل که زنده شد، مى فهمد که خدا براى چه خلقش کرده است. دیگر مُحال است کسى را آزار کند.
به جان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
نیرزد آن که دلى را ز خود بیازارى
یکى از بچه ها: چرا ما خلق شدیم؟
توجه کنید، ما براى آن به دنیا آمده ایم که به وسیله ى اخلاق خوب، رشد کنیم و کامل شویم تا وقتى از این جا رفتیم، در یک نعمت جاودانى بمانیم.
یکى از بچه ها: آیا اگر انسان آدم بد را غیبت کند، گناه دارد؟
اگر گناه کسی آشکار است، انسان مى تواند غیبت او را بکند مثلاً ریش مى تراشد؛ این هم بگوید: ریش مى تراشد اما اگر همین آدم ریش تراش در خانه اش مشروب بخورد و شما بدانید نمى توانید به کسى بگویید.
به جان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
نیرزد آن که دلى را ز خود بیازارى
یعنى قسم به جان مردمان زنده دل… زنده دلان چه کسانى اند؟ مردان حق، کسانى که خوب و بد را تشخیص مى دهند و کارهاى خوب مى کنند. (شما بخوانید)
به جان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود
نیرزد آن که دلى را ز خود بیازارى
هر آقایى واسه داداشیش از حفظ بخونه!
عالم هستى ارزش آن را ندارد که انسان دلى را از خودش برنجاند؛ یعنى دل کسى را بشکند؛ بعد پادشاهى عالم هستى را به او بدهند. پادشاهى عالم هستى را که مُحال است به کسى بدهند؛ براى آن که بر فرض پادشاه همه ى زمین باشد، نمى تواند پادشاه خورشید و کرات دیگر هم باشد. پس این شعر مَثَل است. مى گوید: به جان مردان حق، مطلب این است که پادشاهى عالم هستى نمى ارزد که آدم کسى را از خود برنجاند.
مسأله این نیست که شما تو گوش کسى نزنید یا کسى را اذیت نکنید، از همه نزدیک تر به شما معلم است؛ وقتى معلم وارد کلاس مى شود، با لحن سبک برپا نگویید. اصلاً یعنى چه؟ شما شخصیت دارید. جمعیت هاى زیادى آمدند و از همه ى آن ها شما انتخاب شدید. حالا اگر انسان ببیند که در میان شما افراد نامنظمى هستند، ناراحت مى شود. وقتى معلم وارد مى شود، همه براى احترام از جا بلند مى شود. دیگر لازم نیست بگویید: برپا.
هر آقایى واسه داداشیش از حفظ بخونه. (همه شعر را برای هم مى خوانند.)
میلیاردها کرات وجود دارند که کوچک ترین آن ها چند برابر زمین است. سال نورى را که مى فهمید یعنى چه؟ نور در ثانیه، ۳۰۰ هزار کیلومتر راه مى رود. تلسکوپ هایى تهیه کرده اند که از فاصله ی میلیون ها سال نورى مى بینید. مى گویند: هرچه جلو مى رویم، کراتى هست، کهکشان ها، منظومه ها… بعد مى گویند: تا این جاها را ما دیده ایم. بالاتر از این ها هم هست که ما نمى بینیم. این دنیاى باعظمت انتها ندارد؛ نه آن که خانه ى ما و خانه ى شما! کسى که این را فهمید، دیگر نمى گوید: من این جا بنشینم؛ آن جا بنشینم؛ تو چرا این جا نشستى؟ و… از این مزخرفات. یا بیاییم بازى کنیم در یک وجب جا که دو موش دعوا کنند، یکى از آن ها مى میرد آن وقت عصبانى شویم؟ الک دلک بازى کنیم! خوش حالى مى کند که گل را گرفتیم؛ رفتیم بالا! بالا چیه؟ در مسابقات المپیک ما برنده شدیم؛ مدال به ما دادند! آویزان کردیم! الحمدلله! مدال گرفتیم! چند تا تکه آهن و حلبى و طلا با یک قلب گشاد! ورزش کارها از ۴۰ سالگى گوشه ى خانه مى افتند با چند تکه آهن پاره به نام مدال! فقط خوش است که رو دست بلندش کردند و عکسش را انداختند! رو دست بلند کردند؛ رو پا بلند کردند؛ عکسش را انداختند؛ شما را به خدا! انسان خودش را به این چیزها مى فروشد؟ یک مشت ماسه را در مقابل یک کوه ماسه کنار دریا حساب کنید. کره ى زمین در مقابل این کهکشان ها، عین آن یک مشت ماسه ایست که در مقابل یک کوه ماسه ى کنار دریاست.
به شاگردى گفتم: چرا لباس نو نمى پوشى؟ گفت: دارم؛ ولى نمى پوشم؛ چون ممکن است شاگردى نداشته باشد و خجالت بکشد. این را مى گویند: انسان؛ نه آن که لباسش را بیاورد و نشان بدهد. در عین حال باید بگویم: این بى چاره هم تقصیر ندارد؛ پدرش هم توى خانه قالى تهیه کرده است تا دیگران که مى آیند، نشان بدهد! این پسر همان پدر است. مادرش مى گوید: وقتى به عقدکنان رفتم، همه به لباس من نگاه مى کردند. اى بى چاره! یک خانم ۱۷ ساله براى عروسى اش انگشتر و کلیه ى جواهر آوردند. همه را فروخت و داد به فقرا. گفت: اگر در مجالس عروسى و جشن ها هم راه خودم کنم، کسانى که ندارند رشک مى برند. این انسان است؛ ولى با داشتن این فیلم هاى غیرانسانى که نشان بچه هاى ما مى دهند، آیا دیگر کسى مى تواند این روحیه را داشته باشد؟
فیلم هایى که تهیه مى کنند، خیال بافى است؛ مثلا فیلمى تهیه مى کند که یک نفر مى رود در شیشه! نوشتند که پسرى فیلم رفتن در شیشه را دید. در خانه عین همان را پیاده کرد؛ زد و رفت در شیشه و تلف شد. مى گویند: وقتى ما سینما مى رویم، بى اختیار در جریان فیلم هستیم و از خودمان اراده اى نداریم، همان کارهایى که در فیلم مى کنند، ما هم مى کنیم. بسیار دیده شده است که کسی شمشیربازى را دیده و به دیگرى شمشیر زده و او را کشته است! بعضى ها مى گویند: آیا فیلم اخلاقى هم ضرر دارد؟ مثلاً مى بینید که کانگستر آمد و بانک را زد؛ بعد او را گرفتند و کشتند. نتیجه مى گیریم که نباید کانگستر یا دزد شویم.
کسانى که مى خواهند فیلم هاى اخلاقى را تبلیغ کنند، این حرف ها را مى زنند؛ ولى باید بدانید که این استدلال غلط است؛ بلکه مطلب به عکس است. دقت بفرمایید! وقتى بچه این قبیل فیلم ها را مى بیند، با خود مى گوید: تا آن جا موفق شد؛ ولى در آن جا اشتباه کرد و گیر افتاد؛ من آن اشتباه را نمى کنم. یادتان باشد کتاب حقوق بشر را اگر عمرى بود هفته ى آینده بخوانیم. آقاى دکتر صاحب الزمانى روان کاو است، نوشته فیلم هایى که به نام فیلم اخلاقى مى آورند، خود آن ها مفاسدى به وجود مى آورند.
در مدرسه ى آلمانى ها، از ۱۶۰۰ دانش آموز، ۶۰۰ نفر قبول شده اند. علتش فقط تلویزیون و سینماست و در مدرسه ی دیگرى، از ۱۶۰۰ نفر، فقط ۶۰ نفر قبول شده اند.
پدرى گفت: نمره ى بچه هاى من ۱۷ ۱۸بود. تلویزیون آمد؛ نمره ها به ۷ ۸ رسید. تلویزیون را که بُردم، دومرتبه نمره ۱۷ ۱۸ شده است. مى گفت: بچه ها مى خواستند بروند سینما؛ من گفتم: سرشان با تلویزیون گرم شود! این یعنى اگر در هفته یک روز سینما مى رفتند حالا ۲۴ ساعته سینما در خانه باشد! مى گوید: براى آن که بچه ها سینما نروند، تلویزیون خریدم! اى بى چاره! این که ۱۰۰ هزار بار از سینما بدتر است؛ یعنى سینما با مفاسدش تمام ۲۴ ساعت در اختیارشان است.
این ها نمى دانند؛ شما باید ان شاء الله روشنشان کنید و علت حرمت سینما را برایشان بگویید. بگویید که: اولا، موجب فساد اخلاق است. ثانیا، پولى که مى دهید اسراف است. ثالثا، تنها اسراف نیست؛ کمک به مسیحیت است؛ چون پاپ در سود سینماها شریک است.
یکى از شاگردهاى ما یک ماه در این مدرسه بود. پدرش گفت: روز جمعه لباس پوشیدیم؛ خواستیم برویم سینما. دم در گفت: آقاجان! ۱۵ تومان بدهید. گفتم: براى چه؟ گفت: مى خواهم بدهم به کشیش هاى مسیحى! گفتم: چى؟ گفت: مى خواهم به یک مسیحى کمک کنم. گفتم: چه مى گویى؟ گفت: مگر شما الآن ۱۵ تومان بلیت نمى خرید؟ مگر نمى دانید این پول در جیب مسیحى ها مى رود؟! این جمله چنان در ما اثر گذاشت که برگشتیم و دیگر از آن روز سینما نرفتیم.
شما هم مى توانید پدرهاى خودتان را ان شاء الله نجات دهید. در میان پدرهاى شما کسى نیست که این قدر احمق باشد که حرف حق را نپذیرد. ممکن است نجاتش بدهید. بى چاره را دستگیرى کنید. اگر نشد، خودتان نروید.
ان شاء الله، در میان شما کسى نیست که آلوده باشد. در هرصورت، اگر شما یک اسکناس یک تومانى را آتش بزنید، خودتان شرمنده اید؛ مى گویید: اسراف است. آیا پول دادن براى سینما اسراف نیست؟! گذشته از این که اسراف است، اعصاب شما را در اختیار خود مى گیرد؛ مغز شما را مى گیرد؛ چشمتان را مى گیرد. این ها چیزهایى است که همه ى دکترها مى گویند؛ سؤال کنید. هیچ وقت شما در سینما افراد برجسته نمى بینید. یک مشت بى سروپا هستند. آدم حسابى اصلاً نیست. شما واقعاً دیده اید که بگویند: ایشان استاد دانشگاه است و در سینماست؟! ابدا؛ فقط یک مشت لات و پات ها هستند. شما که نمى شود جزو آن ها باشید و با پولى که مى دهید، معاونت به اثم کنید! سینماچى پولى را که مى گیرد چه کار مى کند؟ مى گیرد روضه خوانى مى کند؟ به فقرا مى دهد؟ مسجد مى سازد؟! غیر از این است که با این پول مشروب مى خورد؟ در مهمان خانه هاى خارج مى رود؟ غیر از این است که تبلیغ دین مسیح مى کند؟
گفت: رفتم مکه؛ دیدم شخص کورى با قیافه اى فوق العاده زشت و زننده که آدم مى ترسد نگاه اش کند دور خانه ى خدا طواف مى کند و اشک مى ریزد. مى گوید: خدایا! مرا ببخش؛ اگرچه مى دانم مرا نمى آمرزى. گفتم: چه مى گویى؟ انسان نباید از رحمت خدا ناامید باشد. مگر چه گناهى کرده اى؟ گفت: گناه من خیلى بزرگ است. گفتم: گناه تو بزرگ تر است یا دریاها؟ گفت: گناه من! گفتم: گناه تو بزرگ تر است یا صحراها؟ گفت: گناه من! گفتم: گناه تو بیشتر است یا برگ درختان؟ گفت: گناه من! گفتم: گناه تو بزرگ تر است یا رحمت خدا؟ این جا ساکت شد! گفتم: چه گناهى کردى؟ گفت: این جا نمى توانم بگویم؛ بیرون بیا. بیرون رفتیم. گفتم: تو چه کار کردى که از خدا ناامیدى؟ گفت: در جنگ با امام حسین رفتم کربلا. وقتى برگشتیم، خوابیدم. دیدم پیغمبر آمدند و یک طشت خون جلوى ایشان است. مى گفتند: این خون امام حسین است. کسانى را که در کربلا آمده بودند، یکى یکى مى آوردند و حضرت با تازیانه آن ها را مى زد و خاکستر مى شدند. من را کشیدند بردند خدمت ایشان. گفتم: یا رسول الهن! والله من در کربلا تیر نزدم؛ نیزه نزدم؛ سنگ نینداختم؛ کارى نکردم. فرمودند: هیچ کارى نکردى؛ ولى سیاهى لشکر بودى. اگر بیرون شهر بروید و چیزى نباشد، از دور چیزى دیده نمى شود؛ اما اگر ده بیست نفر باشند، یک سیاهى به نظر مى آید. سیاهى لشکر بودى، یعنى باعث مى شدى که جمعیت در نظر زیاد جلوه کند. پیغمبر یک میل آهن زد توى آن خون و کشید تو چشم هایم. من کور شدم. نعره کشیدم و از خواب بیدار شدم. همسایه ها خبردار شدند. حالا صورتم این طور شده است و همه مى ترسند به آن نگاه کنند.
حال ما باید سیاهى لشکر امام حسین علیه السلام باشیم یا سیاهى لشکر یزید؟ سینما دست کیست؟ دست مسیحى ها و دشمن هاى شماست که مى خواهند شما را با خاک یک سان کنند. آیا پول به آن ها مى دهید؟! اگر یک وقت با رفیقتان کار دارید، دَمِ درِ سینما نایستید؛ یک قدرى دورتر بایستید. آن جا، جاى ایستادن شما نیست. سیاهى لشکر مى شوید؛ یعنى اگر کسى عبور کند، مى گوید: چه قدر سینما شلوغ است! دشمن خودتان را تقویت نکنید. این ها به دست دشمن هاى شما اداره مى شوند.
در جنگ های صلیبی آن قدر از مسلمان ها در بیت المقدس کشتند که کوه از سر مسلمان ها تشکیل شد و خون در نهرها جارى بود. حالا مى گویند: چرا بکشیم؟! مغزشان را مى خریم و پولشان را مى گیریم. مشروب به آن ها مى فروشیم؛ سینما برایشان درست مى کنیم تا بنده هاى ذلیل ما باشند. شما قیمت داشته باشید! ژاپن که الآن از آمریکا جلو افتاده، برای این است که کفش خارجی پا نکردند؛ گفتند: ما باید کفش کارخانه هاى خودمان را بپوشیم. لباس خارجی نپوشیدند؛ گفتند: باید لباس کارخانه هاى خودمان را بپوشیم. هنرى که ما ایرانى ها داریم این است که اجناس خارجى ها را مصرف کنیم! مرتب مى خریم؛ پول مى دهیم و دشمن خود را تقویت مى کنیم!
گفت: در آلمان سوار اتوبوس شدم. یک مرتبه دیدم همه ى افراد اتوبوس حمله کردند به یک زن؛ گفتند: برو پایین! بعد به کمک راننده گفتند: چرا این زن را سوار کردى؟ گفت: نفهمیدم؛ ببخشید. خود زن هم گفت: نفهمیدم، معذرت مى خواهم؛ من نمى دانستم که این لباس مارک فرانسه دارد؛ حالا می روم آن را پس می دهم. ماشین را نگه داشت و پیاده شد که آن را پس بدهد. معلوم شد لباسی خریده که مارک فرانسه داشته است و آلمانى ها گفتند: نباید جنسى فرانسوى را که دشمن ما است بخریم؛ باید جنس آلمانى مصرف کنیم. این جور ملیت خودشان را حفظ مى کنند! ما قرآن و خدا و امام زمان علیه السلام و همه را گذاشتیم زیر پا که امروز عصر برویم سینما که فلان فاحشه مى رقصد یا فلان دزد چه جور دزدى مى کند؟ فلان کس چه طور آدم مى کشد؟! آن ها که این حرف ها را نشنیده اند، مکتب ندیده اند. شما که مکتب امام زمان علیه السلام را دیده اید. باید علم دار اسلام و سرباز امام زمان علیه السلام باشید. آیا امام زمان علیه السلام آن جا نیست؟ اگر علامه آن جا باشد، شما نمى روید. علامه اصلاً چه سگى است؟! یک دانه میکروب حصبه زیر خاک اش مى کند. آیا امام زمان علیه السلام آن جا نیست؟! الآن ایشان این جا تشریف دارند، حجت خدا همه جا مثل خورشید هست. خاک بر سر ما کنند! فردا عاشورا است. سیاه مى پوشیم؛ دسته راه مى اندازیم. اولین خصم تو فرداى قیامت امام حسین علیه السلام است. کدام یک از شما هست که براى امام حسین علیه السلام عزادارى نکند؟ تو خانه هاتان براى مادرها و پدرهاتان بگویید: شمایى که براى امام حسین علیه السلام گریه مى کنید، امام که مرده و زنده ندارد! چه طور دست بچه ات را مى گیری و مى برى جایى که مى خواهند ریشه ى امام حسین علیه السلام را بزنند؟!
امروز صداى غربت امام حسین علیه السلام بلند است ولى به گوش ماها نمى رسد؛ گوش هاى ما کر است؛ اما به گوش آن بچه اى رسید که به من متوسل شد. گفت: زور من به پدرم نمى رسد؛ پدر مرا بخواهید و بگویید که تلویزیون را ببرد و بحمدالله رادیو و تلویزیون از آن خانه رفت. مادر تلفن کرد و گفت: من از شما تشکر مى کنم که خانواده ى ما را نجات دادى؛ والا همین طور مى ماند.
ما باید طرفدار امام زمان علیه السلام باشیم؛ طرفدار قرآن باشیم. یا بگوییم که: ما مسیحى هستیم؛ مسیحى شوید؛ بروید سینما. در دین آن ها حرام نیست. مسیحی مشروب مى خورد و مى گوید: خون عیسى است؛ باید خورد. عشای ربانى است و از این مزخرفات. ما مسلمان ایم! سیاهى لشکر نشوید. پولى که برای سینما مى دهید حرام است. توقف آن جا هم حرام است. اگر شما وارد اتاقى شدید که آن جا مشروب مى خورند، نشستن شما حرام است. جایى که موسیقى مى زنند، نشستن حرام است؛ چون مجلس معصیت است. در سینما زن لخت هست؛ مجلس معصیت است و توقفش حرام است. پولى که مى دهید حرام است؛ چون کمک به حرام است. تمام این ها هست؛ تازه اعصاب از بین مى رود.
یکى از دوستان مى گفت: خارجى ها نمى گویند که مدرسه باز نکنید؛ مى گویند: بگذار مدرسه باز کنند؛ فلانى برود سر کلاس و نفس بزند؛ جان بکند؛ بعد با یک سینما تمام زحمت هاى مدرسه را هدر مى دهیم! مُحال است که بگذارند جوان هاى ما به مقامات علمى برسند. ول کن نیستند، مُحال است بگذارند این ممالک مستعمره و وعقب مانده که باید بازار جنس آن ها باشد و جنس هایشان به فروش برود، پیش رفت کند. اگر این ها بیدار شدند، پس جنس هاى آن ها را کى بخرد؟!
خانه ى یک مسلمان مشروب شیشه اى ۱۲۰۰ تومان نمى آید! پارچه ى مترى۱۰۰۰ تومان نمى آید! لباس هاى ما همین است ولى آن ها مى خواهند ما بى دین شویم و بگوییم: عالم دیگرى نیست تا مشروب و اجناس قیمتى اش را بفروشد و من و شما با خاک یک سان شویم. ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار یهودى، ۱۰۰ ملیون عرب را زیر تانک لِه کردند. کار آن ها حساب شده است. آن ها پولشان را در این راه ها مصرف نمى کنند. ما در بند هوى و هوس ایم… همه شهوت ران! همه هوس ران!