مَنْ تَرَکَ الصَّلاة مُتعَمِّداً فَقَدْ کَفَرَ این روایت را همه از حفظاید؟ (چند نفر از بچّه ها از حفظ مى خوانند) کسى که نماز را عمدا ترک کند به راستى کافر است. کافر یعنى چه؟
 یعنى مسلمان نیست.
 چرا؟
 براى آن که خدا را سپاس نگفته و امر خدا را اطاعت نکرده است.
از امام جعفر صادق علیه السلام  پرسیدند: کسى که شراب مى خورد کافر است؟ فرمود: نه. کسى که گناه مى کند کافر است؟ فرمود: نه. پرسیدند: کسى که نماز نخواند کافر است؟ فرمودند: بله. پرسیدند: چرا؟ فرمودند: معصیت هاى دیگر را که انجام مى دهد لذتى دارد؛ ولى کسى که نماز نمى خواند، امر خدا را کوچک شمرده پس کافر است.
شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکرد
خود را براى سجده ى آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بى نماز
او سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد
هر آقایى واسه  داداشیش از حفظ بخونه! (بچّه ها براى هم مى خوانند و چند نفر از بچّه ها هم از حفظ مى خوانند.)
بعد از آن  که متوجّه شدیم آن  چه نعمت به ما داده شده است از طرف خداست، به مقتضاى انسانیّت و
سپاس گزارى باید نماز بخوانیم و این هم مسأله اى نیست که کسى به ما بگوید. همان  طورى که اگر کسى شما را سوار ماشین بکند و به منزل برساند تا آخر عمر وقتی او را می بینید، از او تشکر مى کنید، باید نسبت به خداوندى که این همه نعمت به ما داده تشکر کنیم.
اگر به یک سگ لقمه نانى بدهید، تا آخر عمر فراموش نمى کند؛ چه  طور مى شود کسى اسم خودش را انسان بگذارد و در عین حال، در مقابل عظمت خداوند و نعمت هاى بى پایانش خاضع نشود و کوچکى نکند؟!
موقع نماز رنگ امیرالمؤمنین علیه السلام  مى پرید. شما خیال مى کنید امیرالمؤمنین علیه السلام  یک آدم عادى بود؟ ایشان در تمام جنگ ها به دشمن پشت نکرد! زرهش پشت نداشت؛ فقط جلوى آن یک تکه آهن بود که از جلو شمشیر نخورد. مى گفتند: چرا زره شما پشت ندارد؟ مى فرمود: من هیچ وقت پشت به دشمن نمى کنم. این مرد با این قدرت، موقع نماز، رنگش زرد مى شد و بدنش مى لرزید. مى پرسیدند: شما چرا این  طور تغییر مى کنید؟ مى فرمود: سزاوار است که وقتى بنده ى ذلیل مى خواهد به محضر پروردگار و خالق بزرگِ خود برود، این  طور کوچک می شود. آرى، آن مرد بزرگ باور کرده بود و ما باور نکرده ایم. اشکال کار در این است که ما در محیط هایى بودیم که طرز تربیتش غلط بوده است؛ مثلا شما دیده اید که مادرتان در موقعى که مشغول نماز است، اگر در بزنند، چادر نماز را حرکت مى دهد و فریاد مى زند: الله اکبر! الله اکبر! این عمل مسلما در شما اثر بد مى گذارد؛ زیرا عملا مى بینید که به نماز اهمیت داده نشده است. یقینا این نماز اثر ندارد؛ چون اثر نماز است که انسان را از کارهاى زشت باز مى دارد. این خانم نماز مى خواند؛ پاى رادیو هم مى نشیند. چرا؟ براى آن که نمازش نماز نبوده والا نماز واقعى انسان را از کارهاى حرام منع مى کند. مگر موسیقى حرام نیست؟ مگر با شراب خوردن فرق مى کند؟ در همان قرآنى که نوشته شراب حرام است، آیا ننوشته است وَاجْتَنِبوا قَوْلَ الزّور یعنى از موسیقى اجتناب کنید، کتاب اَلمُنجد که کتاب لغت عربى و نویسنده اش هم یک مسیحى است، کلمه ى زور را معنى مى کند: مى گوید: زور به معنای غنا است. توجّه کنید! زور در فارسى به معنى بى جاگفتن و ظلم کردن است؛ ولى در عربى به معناى غناست. کسى که نماز مى خواند و شراب نمى خورد، چه  طور غنا گوش مى کند؟ خمر یعنى شراب. مگر همان کلمه ى وَاجتَنِبوا که بر سر کلمه ى خمر آمده است، روى کلمه ى زور که به معناى غناست، نیامده است؟
اگر این مادر بفهمد که پسرش مشروب خورده، ناراحت مى شود و او را مى زند و از خانه بیرون مى کند؛ ولى خودش پاى موسیقى مى نشیند! این براى آن است که نماز نتوانسته در او اثر بگذارد. مى فرماید: کسى که نماز بخواند نماز او را از کارهاى زشت بازمى دارد. چرا؟ چون در نماز مى خواند: إیّاکَ نَعبُدُ: فقط بنده ى توام. آیا این فقط بنده ى خداست یا بنده ى پول است؟ اگر بنده ى پول نیست، چرا دروغ مى گوید که جنس را بهتر بفروشد و پول بیشتر گیرش بیاید؟ بنده ى خداست یا بنده ى ماشین؟ اگر بنده ى ماشین نیست، چرا وقتى ماشین را بردند، سکته مى کند؟ بنده ى خداست یا بند ه ی خودش؟ اگر بنده ى خودش نیست و خودش را نمى خواهد، چرا در خانه اگر مطلبى مخالف میلش شد داد مى زند و نعره مى کشد و بچه ها را اذیت مى کند و در نتیجه بى خواب مى شود؟!
ایّاکَ نَعْبُدُ یعنی فقط بنده ى توام. آیا تو بنده ى او هستى یا بنده ى هواى نفس؟ اگر بنده ى هواى نفست نیستى، چرا موسیقى گوش مى کنى؟ او گفته است: گوش نکن. پس اگر کسى واقعا نماز بخواند، او را از فحشا جلوگیرى مى کند. إنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَن الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرْ
اگر خداى پرستى، هواپرست مباش
در یک دل دو محبّت قرار نمى گیرد. در قلب تو محبّت خدا هست یا محبّت خودت؟ تو به بقاى روح معتقدى؟ اگر به بقاى روح معتقد بودى، وضعت این  طور نبود. اگر انسان بتواند بنده ى خدا باشد، کارهاى خدایى مى کند؛ بزرگ مى شود؛ خودش را به چیزهاى پست، به سر و صداهاى مزخرف، به زرد و سرخ هاى فریبنده ی دنیا نمى فروشد!
عرض کردم: آشیخ رجب على که از این  جا آمریکا را مى دید، براى آن بود که مى گفت: هر کارى که انسان مى کند باید براى خدا باشد. حرف مى زند، براى خدا؛ مى خوابد، براى خدا؛ یعنى مى گوید: مى خوابم که اعصابم سالم باشد تا بتوانم درس بخوانم. غذا مى خورد، براى خدا؛ خنده مى کند، براى خدا؛ گریه مى کند، براى خدا، نماز مى خواند، براى خدا.
از امروز شروع کنید. اگر نتوانستید مادرتان را درست کنید، زیاد فشار نیاورید؛ ولش کنید، فقط در آن اتاق که موسیقى هست نروید و آیه ى ۳۰ سوره ى حجّ را برایش بخوانید که بعد از آن که مى گوید: وَاجْتَنِبوا الرّجْسَ مِنَ الاوثان یعنى بت پرستى نکنید، مى گوید: وَاجْتَنِبوا قَوْلَ الَزّور عین کلمه ىوَاجْتَنِبوا که روى کلمه ى شراب آمده است، روى موسیقى آمده. اگر توانستید این مطلب را بفهمانید. هر چه مى گویى: آقا! این قرآن است؛ این هم کلمه ى الزّور؛ این هم کتاب المنجد که یک مسیحى نوشته و مى گوید: زور یعنى غنا و موسیقى. چه  طور موسیقى گوش مى کنى؟ تو براى فاطمه ى زهراعلیها السلام  سیاه مى پوشى، گریه مى کنى، فاطمه ى زهرا کمرت را بزند! الله اکبر! تلویزیون را به خانه آورده است. وقتى مى گویى: حرام است، مى گوید: بله؛ ولى تلویزیون اطلاعاتى به دست آدم مى ده! بگویید: اى بدبخت! فرض کن تمام اطلاعات کره ى زمین را به بچّه ات دادى؛ آیا حاضرى که کسى همه ى معلومات روى زمین را یک شبه به بچّه ات بدهد و یک انگشتش را ببرّد؟ مى گوید: نه. بگویید: تلویزیون قلب، کبد، چشم، مغز و تمام وجود بچّه ات را از بین مى برد؛ در مقابل این، مى خواهد چى به بچّه ات یاد بدهد؟
شما امشب که به منزل رفتید به پدرتان بگویید: ۵۰ تومان به من بده؛ مى خواهم از آوانس ارمنى یک شیشه عرق بخرم و بخورم! فورى مى گه: پدرسگ! چى گفتى؟! اى به گور پدر این مدرسه ى علوى که تو را عرق خور کرد!! شما هم فورى در جواب بگویید: عرق با موسیقى چه فرق دارد؟ همان کلمه ىوَاجْتَنِبوا  که درباره ى عرق هست  درباره ى موسیقى هم هست. تو  که پدر من اى  به آن إجْتَنِبوا عمل نمى کنى؛ من هم مى خواهم به این إجْتَنِبواعمل نکنم. من هم لب پیاله را مى بوسم و میندازم بالا! چه  طورى؟! جون داداشى کیف مى کنم!
توجّه کنید! کلمه ى إجْتَنِبوا که در مورد موسیقى آمده است، در آیه ى ۳۰ سوره ى حج، در مورد خمر هم آمده است مى فرماید: إنَّما الْخمْرُِ وَ الْمَیْسِرُِوَ الْأنْصابُ وَ الْأزلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبوه
عجیب است! واقعا ببینید خداوند چه  طور اتمام حجّت کرده! عین کلمه اى که روى شراب است روى موسیقى هم هست. همان طورى که عرق نمى خورى، باید موسیقى هم گوش نکنى.
پس اگر نماز کسی واقعا نماز باشد  وقتى که مى گوید: إیّاکَ نَعْبُدُ یعنى من فقط بنده ى توام  باید این مقدار به بندگى عمل کند که بتواند از موسیقى گذشت کند. وقنی حضرت امام صادق علیه السلام  در نماز به این کلمه رسیدند، با دو سه مرتبه تکرار غش کرده و افتادند روى زمین! عجیب است! پاسبانی که ماهى شِندرغاز مى گیرد، جلوى رییس کلانترى پا زمین مى زند و سلام مى دهد و مى لرزد! آژدان کیست؟ رییس کلانترى کیست؟ تیمسار کیست؟ همه باید بروند زیر خاک. در مقابل این عظمت بى انتها مى گوییم: إیّاکَ نَعْبُدُ، فقط من بنده ى توام. اى واى! اگر کسى واقعا بنده ى خدا باشد، آیا ممکن است کسى را اذیّت کند؟ آیا ممکن است مورچه اى از دست او ناراحت شود؟ او بنده ى خداست.
موسى بن جعفرعلیه السلام  از در خانه اى ردّ مى شدند. دیدند که صداى تار می آید! مى دانید که آن وقت ها مثل حالا نبود؛ مطرب باید دعوت کنند و مثلا ۱۰۰۰ تومان بدهند تا مطرب یک شب بیاید و براى آن ها بخواند. بعدا هم مردم مى ریختند و مى زدند و او را از محله بیرون مى کردند. حالا ملاحظه مى فرمایید که بیست و چهار ساعته مطرب تو خانه ها هست. چون  بحمدالله!  ترقّى کردیم! این ها همه آثار تمدّن است! بارى، حضرت از آن جا مى گذشتند. کنیزى ظرف خاک را آورد خالى کند. حضرت فرمودند: این جا خانه ى کیست؟ عرض کرد: خانه ى بشر است. فرمودند: بنده است یا آزاد؟ گفت: بنده است یعنى چه؟ خودش عدّه ى زیادى غلام و کنیز دارد! حضرت فرمودند: معلوم می شود آزاد است که در خانه اش از این صداها هست؛ اگر بنده بود این کارها را نمى کرد! وقتى کنیز آمد در خانه، بشر پرسید: با کى حرف مى زدى؟ گفت: آقایى از من پرسید، این جا خانه ى بنده است یا آزاد؟ گفتم: آزاد است. فرمود: آزاد است که این سر و صداها در منزلش هست. تا بشر این حرف را شنید، یک مرتبه با پاى برهنه از خانه بیرون دوید و افتاد روی پاى امام و شروع کرد گریه کردن. گفت: آقا، یک عمر آزاد بودم حالا مى خواهم بنده شوم. گریه کرد و توبه کرد و سر گذاشت به بیابان و تا آخر عمر مشغول عبادت بود.
روی این کلمه دقّت کنید. “بنده است یا آزاد؟” دقّت بفرمایید: آیا کسى که بنده است مى تواند به نامحرم نگاه کند؟ اختیار چشمش به دست خودش است؟ فرمود: کسى که از روى شهوت به دیگرى نگاه کند، مثل این است که هفتاد بار  سر امیرالمؤمنین را بریده. آیا کسى که بنده است، مى تواند به موسیقى گوش کند؟ اگر تو بنده ى خدایى، چرا از مردم مى ترسى؟ بگذار بگویند: خرمقدّسه! تو بگو: نه، من مسلمانم. من ارمنى نیستم؛ یهودى نیستم، آن ها شراب را حلال مى دانند. قرآن گفته: شراب نخورید؛ من هم نمى خورم. از او بپرسید: شما چرا شراب نمى خورید؟ مى گوید: آخر من مسلمان ام. بگویید: همان کتاب آسمانى که گفته: شراب نخور، گفته: موسیقى حرام است. من مسلمان ام و به همان دلیلى که تو شراب نمى خورى، من هم موسیقى گوش نمى کنم.
هفته ى گذشته گفتم: یا باید بگوییم: یقینا قیامت هست، پس خلاف نمى کنیم. یا باید احتمال بدهیم، باز هم خلاف نمى کنیم. فقط در یک صورت که یقین داشته باشیم که ۱۲۴ هزار پیغمبر دروغ گفتند، مى توانیم خلاف کنیم. حالا سؤال کنید که تو از کجا یقین کردى که قیامت نیست؟ البته جوابى ندارد بدهد، چون کسى نیست بگوید: من مُردم و رفتم در قبر و با این که موسیقى گوش کرده بودم، سرب گداخته در گوشم نریختند. فقط مسخره مى کند و هِرْ هِرْ هِرْ مى خندد و مى گوید: برو بابا چه حرف ها! شما از میدان درنروید و بگویید: اگر مُردى و رفتى دیدى خبرى نیست، بنده هم نوکر شما هستم و هر خلافى را مرتکب مى شوم. در هر صورت باید ان شاء الله به خواست خدا نه تنها خودتان در راه صلاح باشید، بلکه باید عدّه اى را هم نجات دهید؛ چرا؟ براى این که مى گویید: إیّاکَ نَعْبُدُ. کسى که بنده ى خداست مى خواهد همه ى مردم را وارد به بندگى خدا دعوت کند. به مادرتان بگویید: چرا نماز مى خوانى؟ مى گوید: چون مسلمانم. بگویید: در نماز مى گویى: إیّاکَ نَعْبُدُ فقط من بنده ى تو هستم. آیا تو بنده ى اویى؟ یا بنده ى دخترخاله ات هستى. در مجلس عروسى وقتى دیدى سر و صدا شروع شد، چرا بیرون نیامدى؟ پس بنده ى او هستى. إیّاکَ نَعْبُدُ مى گوید: فقط من بنده ى تو هستم. إیّاکَ نَسْتَعین یعنى فقط از تو کمک مى خواهم. روى این زمینه به خواست خدا با یک دنیا عزم و اراده باید وظایف خودتان را انجام دهید و از کسى نترسید والا اگر امروز مثل دیروز باشید، خیلى بدبخت اید. براى آن  که مقدارى از عمرتان گذشته و نتیجه اى نگرفتید. بله، صبح صبحانه خوردید، ظهر هم چلوکباب خوردید، کارد بخورد این شکم، خوب حالا خوردى، همه ى چلوکباب هاى دنیا را خوردى، تمام مستراح ها را هم تو یکى پُر کردى، بالاتر از این که نیست، تمام مستراح ها پُر شد! خاک بر سرت کنند! حالا نتیجه اش چى شد؟ بله، فقط در یک صورت از عمر ضرر نکردید که بگویید: خدایا! تا دیروز داستان بشرحافى را نشنیده بودم، از امروز که شنیدم مى خواهم بنده باشم. بنده ى خدا، نه بنده ی هوى. سعدى مى گوید:
مرو در پى هرچه دل خواهدت
که تمکین تن نور جان کاهدت
این شعر را بنویسید. (یکى از بچّه ها روى تخته مى نویسد و بقیّه در دفترهاشان) کى معنى کرد؟
 دنبال چیزى که دلت مى خواهد نرو که اطاعت چیزى که دلت مى خواهد، نور جانت را کم مى کند.
 اطاعت از تن یعنى چه؟
 پیروى از دل.
 ما چرا موسیقى گوش مى کنیم؟ براى آن که خوشمون میاد. پس اطاعت از تن کردیم یا روح؟
 اطاعت از تن.
مرو در پى هرچه دل خواهدت
که تمکین تن نور جان کاهدت
 فهمیدید؟
 بله.
 آقاى … معنى کنید.
 دنبال هوست نرو.
موسیقى هوس است یا خداست؟ سینما هوس است یا خداست؟ فرق نمى کند؛ مشروب هم هوس است.
مرحوم آقاى حاج مقدّس آمد در خانه اى روضه مى خواند. گفت: موسیقى روشن نکنید؛ حرام است. بزّازها صبح هاى عاشورا ده روز روضه دارند. خانه اى که ایشان این مطلب را گفت سر کوچه بود. روز بعد جلسه تَه کوچه بود و ایشان آمد از در خانه دیروزى که ایشان فرموده بود موسیقى حرام است، رد شود. دید صداى آواز رادیو مى آید. برگشت و هرچه التماس کردند، دیگر نرفت. فرمود: فایده ندارد؛ من دیروز آمدم و گفتم: مسلمان نباید در خانه اش صداى موسیقى بیاید؛ چرا باز هم بیایم منبر؟ شما که عمل نمى کنید.
بعضى از پدرهاى شما به جلسه مى روند، به هیئت مى روند. همه هم مسلمان اند. آیا یکى از پدرهاى شما بهایى است؟ نه؛ نماز هم مى خواند. آیا ممکن است یکى از پدرهاى شما نماز نخواند؟ امّا عملا قرآن را زیر پا گذاشته است و لگد مى زند؛ براى آن که مى گوید: وَاجْتَنِبوا قَوْلَ الزّور را من قبول ندارم. فقط من دستم را آب مى کشم! بعد مى گوید: این حوله مالِ کیه…؟ بچّه ها دست نزدن؟ نجس نباشه؟ یکى نیست به این بى چاره بگوید: تو که قرآن را زیر پا گذاشتى و لگد مى کنى! دیگر این حرف ها چیست که مى زنى؟ امشب جلسه داریم؛ افطارى مى دیم! افطارى چیست؟ تو قرآن را گذاشتى زیر پا و لگد کردى! مگر وَ اجْتَنِبوا قَولَ الزّور آیه ى قرآن نیست؟ مى گوید: نه. ما فقط آیه هایى را قبول داریم که از آن ها خوشمان بیاید، آیه هایى را که خوشمان نمى آید قبول نداریم! جا به جا کَ نعْبُدُ جا به جا کَ نَسْتَعین!! آدم سینما بره؛ موسیقى هم گوش بکنه، روضه شم گوش کنه؛ کربلاشم بره، مشهدشم بره…! ملاحظه مى کنید که مغز تمام الاغ هاى دنیا را در یک دیگ جوشاندند و یک آمپول کردند و زدند به این بدبخت! (خنده ى بچّه ها) آیا دین این جورى است؟ که یک آیه اش را قبول داره، یکى اش را نه! من خمسم را مى دهم، مکه هم مى روم، یک سال مشهد و یک سال کربلا، من کبوتر حرم امام رضا هستم، مى رم آن جا زیارت مى کنم، حالا چون نمى گذارند کربلا بریم، سالى دو دفعه مى رم مشهد اما رادیو هم داریم، آخه آدم خوشش میاد. گوش دادم حال اومدم. نمیشه که چون ما مسلمانیم پس قبر بکنیم بریم توش! آخه ترانه هم باید گوش کنیم! عرق نخور، شراب نخور، ترانه که دیگه چیزى نیست! یکى از خوانند ه ها که صدایش را ضبط کرده بودند، بعد از مرگ خوابش دیدند؛ گفت: با پول هایى که جمع کردم، بگردید صفحه هایى را که پر کردم بخرید و بشکنید، هروقت که این صفحه ها را مى گذارند، یک سوزن آتشى به سینه ى من فرو مى کنند. نه این است که از سینه ى من صدا آمده همان جا را سوزن آتشى مى زنند. خداوند براى این که این مردم یک قدرى بیدار شوند گاهى این پرده ها را نشان مى دهد ولى ما بى چاره ها بیدار نمى شویم. نُؤمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض مقدارى از دستورها را قبول داریم  و مقدارى اش را قبول نداریم. انسان یا باید بنده ى خدا باشد یا بنده ى هوا. جمعش مُحال است. این کاسه پر از آب است؛ تا پُر آب است، هوا داخل نمى شود. اگر آب را ریختیم، آن وقت هوا داخل مى شود. در قلبى که در آن خواسته هاى نفسانى و شیطانى است، خدا راه پیدا نمى کند.
قرآن افتاد روی زمین! چرا انداختى اى پدرسگ؟! بردار؛ ببوس؛ دورش بگرد! یکى نیست بگوید: اى بدبخت! این کاغذ است. روزى صد میلیونش را هم چاپ مى کنند. تو روح قرآن را شکستى؛ قلب امام  زمانعلیه السلام را شکستى؛ جگر پیغمبرصلی الله علیه و آله را خون کردى! آیا در خانه ى یک مسلمان صداى موسیقى بلند مى شود؟ مى خواهد بگوید: یا رسول الله! تو گفتى موسیقى حرام است و در آخرالزمان اگر خانه اى موسیقى باشد، اهل آن به بدترین بلاها مبتلا مى شوند، من براى مخالفت با دستور تو، موسیقى را در خانه ام مى آورم و به بلاهاى بد هم مبتلا مى شوم!
ملاحظه مى کنید چه  طور فرمایش پیغمبر آشکار شده! پول دارد؛ همه چى دارد؛ زخم معده هم دارد! این زخم معده از ناراحتى اعصاب است. دانشمندان اعصاب مى نویسند: موسیقى براى اعصاب مضر است. خوابش نمى برد. چرا خوابش نمى برد؟ قرص خواب آور مى خورد. باید بخورد! موسیقى پدر اعصابش را درآورده است. چرا؟ تارهاى مغز از مو نازک تر است. صداى آبشار موسیقى طبیعى است و براى اعصاب بسیار مفید است؛ ولى نواهاى خاص موسیقى، پدر اعصاب را درمى آورد. کسانى که با موسیقى سروکار دارند، مى گویند: بعد از آن که انسان یک ساعت دو ساعت موسیقى گوش مى کند، یک حالت کدورت و تاریکى و خستگى در انسان پیدا مى شود. آرى، هیجان مى آورد و انسان خیال مى کند که خوشش آمده. وقتى که تمام شد، مى فهمد که چه پدرى از او درآورده.
کتابى است به نام تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب. این کتاب را بخوانید. در این کتاب از قول متخصّصین اعصاب نوشته است: موسیقی قلب را از بین مى برد؛ کبد را از بین مى برد؛ فشارخون را زیاد مى کند. پدرها و مادرهاى شما مسلمان اند ان شاء الله که موسیقى در خانه ى شماها نیست. اگر هست، این کتاب را به پدرها و مادرها نشان بدهید؛ شاید  ان شاء الله  ترک کنند.
روزه مگر واجب نیست؟ اگر کسى بخورد، باید به جاى آن ۶۰ روز روزه بگیرد، ولى چنان چه احتمال ضرر بدهد، روزه حرام مى شود و نباید بگیرد. مگر این  طور نیست؟ با خواندن این کتاب، احتمال ضرر، نه بلکه یقین به ضرر پیدا مى شود. چیزى که انسان احتمال ضرر بدهد حرام مى شود. مگر چلوکباب خوردنش حرام است؟ نه، ولى اگر احتمال ضرر بدهید، حرام مى شود. آرى، چیزى که براى بدن ضرر دارد  آن  هم مطلبى که تمام پروفسورهاى متخصّص اعصاب بر آن اتفاق دارند  شرعا حرام مى شود.
مرو در پى هرچه دل خواهدت
که تمکین تن نور جان کاهدت
کند مرد را نفس اماره خوار
اگر هوشمندى عزیزش مدار
نفس امّاره یعنى چه؟ نفسى که آدم را به بدى امر مى کند. کند مرد را نفس امّاره خوار. در جوانى مى رود سینما؛ بعدا گانگستر مى شود، آدم مى کشد، زندان مى برندش، بعد هم تیربارانش مى کنند. جوانى که پاسبان بانک صادرات را کشته بود در دادگسترى پرسیدند: چرا این کار را کردى؟ گفته بود: از فیلم هاى جنایى یاد گرفتم.
یکى از جوان هاى برجسته و آبرومند که در دانشگاه صدها نفر را بحمدالله نجات داده، به بنده مى گفت: من تا کلاس سوم سینما مى رفتم. یک روز شما سر کلاس دو سه جمله گفتید؛ دفعتا منقلب شدم و توبه کردم. الآن طورى است که اگر ۱۰ میلیون تومان به این جوان بدهید مُحال است به سینما پا بگذارد.
کند مرد را نفس امّاره  خوار. آیا هرکس از شکم مادرش بیرون آمده، مشروب خور بوده است؟ شنیده اید که بگویند: بچّه اى از شکم مادرش بیرون آمد؛ یک بطرى دستش بود و مشروب مى خورد؟! یک بچّه ى دیگر از شکم مادر بیرون آمد، در حالى که مشغول نواختن ویالون بود؟! نه، رفتار و معاشرت هاى ناجور یواش، یواش او را مشروب خوار و ویالونیست کرد! نمى دانم بعضى از جوان هاى ویالونیست را دیده اید یا نه؟ آدم از قیافه شان مى ترسد. قیافه تاریک، چشم ها بى فروغ، صورت به گودى فرورفته، مثل آدم هایى که از جهنم فرار کرده اند. کند مرد را نفس امّاره  خوار. عجبا! این را که خودتان مى بینید که آدم  وقتى نگاه مى کند  استفراغش مى گیرد! امّا این پیرمرد هفتاد ساله ى متدیّن را مى بینید، چه قدر نورانى است! وقتی آدم نگاه مى کند، چه قدر لذت مى برد!
کند مرد را نفس امّاره  خوار
اگر هوشمندى، عزیزش مَدار
ولى متأسّفانه ما نفس امّاره را عزیز داشته ایم که موسیقى گوش مى کنیم! اگر کسى نفسش را عزیز ندارد، موسیقى گوش نمى کند. به نفس خودش مى گوید: تو مى خواهى مرا ذلیل کنى؛ خواسته ات را به تو نمى دهم؛ تو هواى نفس اى؛ برو.
ملاحظه مى کنید که همین نفس امّاره، یعنى لذت شکم، چه  طور انسان را به حرام مى کشد! به مال مردم دست دراز مى کند؛ براى این که مثلا نان خامه اى بخورد! اگر هوشمندى، عزیزش مدار. به شکم مى گوید: برو؛ خفه شو! یک مشت به شکم مى زند و مى گوید: شکم زیردست است. البته این مَثل است؛ یعنى خدا طورى کرده که بتوانى یک مشت به آن بزنى و بگویى: آرام بگیر؛ خواسته ات را به تو نمى دهم!
کند مرد را نفس امّاره  خوار
اگر هوشمندى، عزیزش مدار
معنى هر دو شعر را فهمیدید؟ ما راجع به حقّ الناس صحبت کردیم. حالا ملاحظه مى کنید که هواى نفس نمى گذارد این بى چاره ى بدبخت به مسأله ى حقّ الناس توجه کند. ببخشید؛ این مسأله مربوط به کلاس نیست؛ از باب مثل عرض مى کنم که در جامعه ى کثیفى زندگى مى کنیم که همه چیزمان براى شهوت و شکم از بین رفته است! به قدرى بى چاره اسیر شکم است که سر مستراح چیز مى خورد. این همه جا هست! اصلا مى شود کسى برود در مستراح غذا بخورد؟ یک جاى متعفن، کثیف! به قدرى این اسیر شکم است که مهلت ندارد تا بیاید بیرون و چیز بخورد.
ما دقت کرده ایم که شاگردها را از خانواده هاى شریف انتخاب کنیم؛ ولى گاهى به اصطلاح بعضى افراد ناجورند که بُر مى خورند. در مستراح موز خورده و پوست آن را در نایلن گذاشته و در چاه انداخته است! آن وقت باید مقدارى دبیرستان خرج کند تا بیایند و آن  را بیرون بیاورند! آیا این حقّ الناس نیست؟ من الآن خودم از گفتن این مطلب خجالت مى کشم؛ ولى این شاگرد تقصیر ندارد؛ پدر و مادر موضوع حقّ الناس را به او نگفته اند یا افرادى پست بودند که خودشان اسیر شکم بودند. یکى نیست به این بدبخت ها بگوید: خاک بر سر! بخور؛ چرا در مستراح؟! در یک محلّ کثیف این طورى مى خورى؟ بیرون بخور و آشغالش را بریز توى سطل. این بى چاره نمى فهمد. خیال مى کند که حقّ الناس این است که من از جیب شما پول بردارم؛ نه، حقّ الناس فقط این نیست؛ بلکه اگر شما یک موز بخورید و پوستش را در خیابان بیندازید، بعدا کسى آن  جا زمین بخورد و پایش بشکند و مثلا ۴۰۰۰ تومان خرج پایش بشود، شما مدیون اید؛ مثل آن  که از جیب او ۴۰۰۰ تومان دزدیده باشید. اگر این آقا مهندس بوده و ماهى ۱۰۰۰۰ تومان عایدى داشته و براى شش ماهى که در بیمارستان بوده ۶۰۰۰۰ تومان به او ضرر خورده است، شما ۶۴۰۰۰ تومان به او ضرر زده اید و مدیون اید.
اگر در مدرسه مى بینید که افرادى از این قبیل کارهاى احمقانه مى کنند، هدایتشان کنید. قطعا بدانید کسى که این کار را کرده از خانواده ى پستى بوده است. این اصلا به دین مربوط نیست. آیا اگر آدم پستى نبود، ممکن بود آن جا چیز بخورد؟ شما را به خدا، آن  جا جای چیز خوردن است؟ کسى که این کار را کرده گرفتار حقّ الناس است. حقّ الناس چیست؟ عملش باعث شده که مدرسه ۵۰۰ تومان بدهد که بیایند چاه را باز کنند و مقدارى هم وقت بچّه ها ضایع شود.
در مقابل مى بینید که آن آقا مى آید و مى گوید: صندلى من به دیوار خورد؛ مرا حلال کنید! چه قدر بین این دو روح فرق است! اشتباه نکنید؛ موضوع پول نیست. اگر چیزى براى مدرسه لازم است که فرضا ۱۰۰۰۰ تومان باشد، بگویید تا بخرند؛ مثلا أوِرهِد لازم بود. آقاى روغنى زاد فرمودند؛ فورى خریدیم. (همان است که در آزمایشگاه شیمى از آن استفاده مى کنید.) موضوع، نداشتن شخصیّت است و این  که انسان گرفتار حقّ الناس نشود.
آقایان! هر کدام شما هر چه که براى مدرسه لازم است بفرمایید تا فورى بخریم. صحبت پول نیست. این کار فعل حرام است و زشت است. در مدارس دیگر، دیده اید که ۷۰ نفر را مى ریزند در یک کلاس! مگر این  جا به ما مراجعه نمى کنند؟ مگر التماس نمى کنند؟ این مسأله را که تذکر مى دهیم، براى ۳۰۰ تومان یا ۵۰۰ تومان نیست؛ بلکه براى آن است که این عمل با شخصیّت یک انسان منافى است.
همین امسال یک نفر براى ثبت نام پسرش آمده بود و می گفت: چون در ایران مدرسه ى خوب نبود، مى خواستم پسرم را بفرستم بیروت و ماهى ۲۵۰۰۰ تومان خرجش بود؛ ولى حالا شنیده ام که در تهران مدرسه ى علوى هست که به طور صحیح بچّه ها را تربیت مى کند. این مبلغ را به مدرسه مى دهم، این یک بچّه را بپذیرید. (توجّه کنید! مى شود سالى۳۰۰هزار تومان!) چون ناجور بود، نپذیرفتیم. پس این تذکرات  که مى گوییم: در مستراح چیز نخورید و آشغال در مستراح نریزید، براى پول نیست؛ براى آن است که شما شخصیّت خودتان را فراموش نکنید.
در هر صورت، آقایان! مواظب باشید، رفقاى خودتان را دستگیرى کنید. گاهی مى بینید یک نفر کار سبکى مى کند؛ دیگران هم دنبال او شروع مى کنند! البته باید شوخى و تفریح کرد؛ امّا کارهاى سبک شایسته نیست.
و گر هرچه خواهد  مرادش دهى
ز دوران بسى نامرادى برى
یعنى چه؟ یعنى دلت مى خواهد سینما بروى؟ دین و دنیایت از دست مى رود. دلت مى خواهد بستنى بخورى؟ معده ات خراب مى شود. (البته گاهى یک بستنى ضرر ندارد.) مایعات گازدار دلت مى خواهد؟ نباید بخورى؛ زخم معده مى آورد. دشمن هاى شما مرتب تبلیغ مى کنند تا براى این آب هاى گندیده که در حلق شما مى ریزند! روزى ۱۰ میلیون تومان از مسلمان ها پول بگیرند. پپسى، کانادا، کوکاکولا نخورید؛ یک لیموترش بخرید، قدرى شکر هم بریزید؛ شربت آب لیمو بخورید که براى کبد بسیار مفید است؛ قلب را هم حال مى آورد. نه، نمى شود! باید کوکا و کانادا بخوریم که از کاروان تمدّن عقب نمانیم!
وگر  هرچه خواهد  مرادش دهى
ز دوران بسى نامرادى برى
 (جزوه هایى درباره ى موسیقى پخش شد.)