قرآن كريم مى‌‌‌‌فرمايد:
«قُلْ إنَّني هَداني رَبّي إلى صِراطٍ مُسْتَقيم ديناً قِيَماً مِلَّةَ إبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ المُشْرِكين » (۱۵۲)
«بگو: خداوند من مرا به راه راست هدايت كرده است؛ آيين استوار و روش ابراهيم كه به حق گرايش داشت و از مشركان نبود. »
 اين دين بر اساس روش و آيين حضرت ابراهيم و مطابق فطرت انسان است و اصول آن تا قيام قيامت تغييرناپذير خواهد بود. نمى‌‌‌‌شود روزى مبانى دين را به‌‌‌‌گونه‌‌‌‌اى و روز ديگر به‌‌‌‌گونه‌‌‌‌اى ديگر تفسير كرد و به اصطلاح، نان را به نرخ روز خورد!
 در آغاز رسالتِ حضرت رسول اكرم‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم، سران كفر و شرك به آن‌‌‌‌حضرت پيشنهاد دادند كه آن‌‌‌‌چه طلا و نقره و زنان زيباروى و اسب و شتر و… خواسته باشى، به تو مى‌‌‌‌دهيم؛ تو از دينت دست بردار. ايشان در جواب فرمودند:
«اگر در دست راست من خورشيد را و در دست چپ من ماه را قرار دهيد، از دعوتم ذرّه‌‌‌‌اى عقب‌‌‌‌نشينى نمى‌‌‌‌كنم! » (۱۵۳)
 بايد در تعليم و تربيت دينى، اصول‌‌‌‌گرا باشيد وگرنه خود را خسته كرده و خَسِرَ الدُّنيا وَ الْآخِرَة شده‌‌‌‌ايد.
 در همان سال‌‌‌‌هاى اوّل تأسيس دبيرستان، فرزند نامناسبِ پدرى را كه كمك‌‌‌‌هاى قابل توجّهى به مدرسه كرده بود، اخراج كرديم. فردا به مدرسه آمد و گفت: ما پول داديم. گفتم: تو پول دادى؛ من جان دادم. من طلبه‌‌‌‌ام؛ فردا اثاث مدرسه را مى‌‌‌‌فروشم و به صاحبانش برمى‌‌‌‌گردانم و مى‌‌‌‌روم قم!
 يك بار هم فرزند يكى از زبده‌‌‌‌ترين معلّم‌‌‌‌ها را اخراج كرديم. مرحوم روزبه فرمود: بهترين معلّم را از دست داديم. گفتم: مى‌‌‌‌گرديم؛ معلّم خوب ساعتى ۲۰۰ تومان مى‌‌‌‌آوريم. اتّفاقاً فرداى آن روز، آن معلّم آمد و گفت: شما براى خدا فرزند مرا اخراج كرديد؛ من هم براى خدا كارم را بيش‌‌‌‌تر مى‌‌‌‌كنم!
 اگر جز اين بود، اين مدرسه در اين ۴۲ ساله آثار چندانى نداشت. استاد ما مى‌‌‌‌فرمود: شغلِ نفس تعميه(۱۵۴) است. چه‌‌‌‌بسا انسان به‌‌‌‌خاطرِ دوست و همسر و فرزند، عملى را بر خلاف اصول انجام دهد كه در دراز مدّت، مدرسه را از اعتدال و استقامت خارج كند.