روزبه وظيفه‌‌‌‌‌ى خودش را انجام داد. حالا نوبت شماست. آيا صداى: «هَلْ مِنْ ناصِر؟» امام حسين‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌را نمى‌‌‌‌‌شنويد؟!
دورِ مجنون گذشت و نوبت ماست
هر كسى پنج‌‌‌‌‌روزه نوبت اوست
عزادارى براى سالار شهيدان‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌وظيفه است؛ امّا سياه‌‌‌‌‌پوشيدن و غذادادن در روز عاشورا، بدون آشناكردن مردم با مرام آن‌‌‌‌‌حضرت، چه‌‌‌‌‌قدر نتيجه دارد؟ آيا اين كار با كار كسى كه يك جوان را عاشق سيّدالشّهداعليه السلام‌‌‌‌‌و راه آن‌‌‌‌‌حضرت مى‌‌‌‌‌كند، قابل مقايسه است؟! خود آن‌‌‌‌‌حضرت كدام كار را مى‌‌‌‌‌پسندند؟
روزبه مصداق «خَيْرُ النّاسِ أنْفَعُهُمْ لِلنّاس» (۲۰) بود. مرحوم آقاى بروجردى مى‌‌‌‌‌فرمود: آقا دكتر است! مى‌‌‌‌‌گويد: هزار نفر را نجات دادم. اين‌‌‌‌‌ها ده سال ديگر مى‌‌‌‌‌ميرند. اگر كسى توانست يك روح را زنده كند، كارى انجام داده است.
يكى از فارغ‌‌‌‌‌التّحصيلان علوى مى‌‌‌‌‌گفت: يك بار به اتاق فرّاش‌‌‌‌‌ها رفتم. آقاى روزبه روى گليم پاره‌‌‌‌‌اى نشسته بود و به‌‌‌‌‌عنوان ناهار، نان را با ليموى پرپرشده مى‌‌‌‌‌خورد. عرض كردم: در سالن غذاى مدرسه، ۴۰۰ نفر ناهار مى‌‌‌‌‌خورند؛ چرا شما تشريف نمى‌‌‌‌‌بريد؟ فرمود: يا بايد فكر اين بود يا اين  (و به سر و شكم اشاره كرد)! اگر روزبه اقدام نكرده بود، آيا بچّه‌‌‌‌‌هاى علوى، همين‌‌‌‌‌طور كه اكنون هستند مى‌‌‌‌‌شدند؟
آرى، حضرت اميرالمؤمنين‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌فرموده‌‌‌‌‌اند:
«مَنْ كانَتْ هِمَّتُهُ ما يُدْخِلُ بَطْنَه، كانَتْ قيمَتُهُ ما يَخرُجُ مِنْه! » (۲۱)
« هر كس تلاشش آن باشد كه مى‌‌‌‌‌خورد، ارزشش آن است كه از شكمش خارج مى‌‌‌‌‌شود. »
 ببينيد؛ دستورهاى پيشوايان ما چگونه ما را آزاده تربيت مى‌‌‌‌‌كند و ما در چه لجنزارى گرفتاريم! دعوا بر سر غذا؟!!
نكته‌‌‌‌‌ى ديگر اين است كه قواى انسان متناهى است و تنها خدا لايتناهى است. پس چاره‌‌‌‌‌اى جز تمركز قوا نيست. همه‌‌‌‌‌ى كارها با هم جمع نمى‌‌‌‌‌شود؛ هم تشييع جنازه، هم فاتحه، هم عقد، هم پاگشا و… !
روزى مرحوم آقاى روزبه در مسجد مخروبه‌‌‌‌‌اى، در گرماى آفتاب، مشغول نوشتن كتاب عربى آسان بود. به ايشان گفتند: فلانى مرده است. فرمود: او را دفن مى‌‌‌‌‌كنند. اين كار زمين مانده است!
اگر شما در طبقه‌‌‌‌‌ى پنجم ساختمانى باشيد و كودكى خود را پرتاب كند و تلف شود، همه مى‌‌‌‌‌گويند: تو او را كشتى؛ زيرا مى‌‌‌‌‌توانستى او را بگيرى و نگرفتى! اگر روزبه اقدام نكرده بود، از اين مدارس خبرى نبود. آيا در اين صورت ايشان مسؤول نبود؟
روزبه در انجام كارهاى مدرسه متمركز بود. مى‌‌‌‌‌فرمود: يك نفر، يك كار. اين روش، اين بركات را هم داشت. آيا با پخش قوا مى‌‌‌‌‌توان به اين نتيجه رسيد؟ او پيش از آفتاب به مدرسه مى‌‌‌‌‌آمد و تا نيمه‌‌‌‌‌شب كار مى‌‌‌‌‌كرد. آيا ضرر كرد؟! نه. آن‌‌‌‌‌كس ضرر كرد كه تنها به فكر خود بود. همسر ايشان مى‌‌‌‌‌گفت: يك بار در چاى فوت مى‌‌‌‌‌كرد. گفتم: صبر كنيد تا خنك شود. گفت: ممكن است يك نفر در مدرسه غرق شود! گفتم: مدرسه كه حوض ندارد! گفت: منظورم اين است كه چند دقيقه زودتر به مدرسه بروم؛ شايد شاگردى را از گم‌‌‌‌‌راهى و انحراف دست‌‌‌‌‌گيرى كنم! از خدا بخواهيم تا بينش روزبه را به ما بدهد!
بعضى‌‌‌‌‌ها فكر مى‌‌‌‌‌كنند به همه‌‌‌‌‌ى كارهاى خوب بايد رسيد؛ مثلاً انرژى خود را صرف نجات يك زندانى مى‌‌‌‌‌كنند و كارهاى ديگر. بايد دانست انجام همه‌‌‌‌‌ى كارهاى خوب، با هم شدنى نيست. اگر مرحوم روزبه اين رنج‌‌‌‌‌ها و زحمت‌‌‌‌‌ها را نمى‌‌‌‌‌كشيد و اين پشت‌‌‌‌‌كار را نمى‌‌‌‌‌داشت، مى‌‌‌‌‌شد با ترديد پرسيد: چه‌‌‌‌‌طور يك نفر مى‌‌‌‌‌تواند منشأ نجات ميليون‌‌‌‌‌ها انسان شود؟! امّا حالا حجّت تمام است. او كه خود فيزيك‌‌‌‌‌دانى فقيه و زاهد و عارف بود مى‌‌‌‌‌گفت: شما نمى‌‌‌‌‌دانيد يك مدرسه يعنى چه؟ داشتن يك مدرسه‌‌‌‌‌ى خوب از اوجب واجبات است.