قالَ عليّ‌‌‌‌عليه السلام:
«أ لا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لِأهْلِها؟» (۱۱۳)
به تعبير مولا على‌‌‌‌عليه السلام، دنيا و آن‌‌‌‌چه به دنيا مربوط است، مثل پول، مقام، تجارت، حتّى سلام و احترام مردم، لُماظه يا پس‌‌‌‌مانده‌‌‌‌ى غذاى لاى دندان است.
 سى به پسرش مى‌‌‌‌گفت: كارمندانت را گرسنه نگه‌‌‌‌دار تا مانند سگ دنبال تو باشند و برايت دم تكان بدهند!
 نكند يك وقت خداى نكرده شما هم، به جهت اشتغالات در مدرسه، به مسائل نيروى انسانى محيط خويش كم‌‌‌‌توجّه باشيد! البتّه شما همين‌‌‌‌قدر كه كسب و كار و پول را ترك كرده و به مدرسه آمده‌‌‌‌ايد، يك پلّه جلوييد. يكى از تجّار بزرگوار مى‌‌‌‌فرمود: «من شرمنده‌‌‌‌ى اين آقايان‌‌‌‌ام؛ زيرا هر كدام مى‌‌‌‌توانستند مثل من به كسب و كار و تجارت بپردازند، ولى به شغل شريف معلّمى پرداخته‌‌‌‌اند. »
حال كه شما به فكر سوختن افتاده‌‌‌‌ايد، پروانه‌‌‌‌وار عمل كنيد.
در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك
جهدى كن و سرحلقه‌‌‌‌ى رندان جهان باش
بايد جلوتر رفت تا به آخر خط رسيد و در طول راه پر پيچ و خم و پر فراز و نشيب، گرفتار هيچ دامى نشد و از همه‌‌‌‌ى موانع عبور كرد. تمام عوامل بازدارنده‌‌‌‌ى حركت، لُماظه است.
شما بايد نداى على‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌را لبّيك بگوييد و حرّ زمان خويش باشيد؛ هم‌‌‌‌چنان‌‌‌‌كه مرحوم روزبه نداى مولا را پاسخ گفت و در اين راه مقاومت كرد و در طول راه، خود را به هيچ چيز جز بهشت نفروخت. آن مرحوم در منزل خود مشغول صرف صبحانه بودند. بعد به سرعت لباس پوشيدند و خود را آماده‌‌‌‌ى رفتن كردند. همسرشان پرسيدند: آقا، كجا با اين عجله و شتاب؟ فرمودند: بچّه‌‌‌‌ها دارند غرق مى‌‌‌‌شوند؛ بروم نجات‌‌‌‌شان بدهم! همسرشان گفتند: مگر در مدرسه استخر داريد؟ فرمودند: نه؛ ولى مى‌‌‌‌گويم زودتر بروم تا يك نفر را از انحراف و اشتباه دربياورم.
اين منطق بود كه مدرسه‌‌‌‌ى شما را تا امروز حفظ كرده است و شما بايد پرچم‌‌‌‌دار آن باشيد و اجازه ندهيد اين هدف كم‌‌‌‌رنگ يا بى‌‌‌‌رنگ شود.
يك زن هندى به نام تريسا ۵۰ سال پيش در هندوستان به تربيت فرزندان آن خطّه اقدام كرد. ببينيد، چه كرده است! تمام دولت‌‌‌‌مردان و سرشناسان آن‌‌‌‌جا، حتّى ايرانيان مقيم هند، فرزندان خود را به مدارس او مى‌‌‌‌گذارند.
وهّابيّت و بهائيّت در هند، معابد و مدارس دينى برپا مى‌‌‌‌كنند. آيا امروز، روز غربت اسلام نيست؟ آيا امروز، روز مظلوميّت على‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌نيست؟ آيا انسان آزاده‌‌‌‌اى نيست كه در راه آن‌‌‌‌حضرت و آرمان او اقدام كند؟ مرحوم روزبه آزاده‌‌‌‌ى زمان خويش بود و نداى امامش را با تمام جان پاسخ گفت. امروز چه كسى بايد چون او پُرسوز و گداز و گرم و پُرتلاش و نستوه آن راه را ادامه دهد؟ هفته‌‌‌‌اى چند روز صبح‌‌‌‌هاى زود به مدرسه‌‌‌‌ى فخريّه مى‌‌‌‌رفت تا روش تدريس تاريخ را به خانم‌‌‌‌ها ياد بدهد. هفته‌‌‌‌اى چند روز روش تدريس رياضيّات را به يكى از معلّمان دبستان ياد مى‌‌‌‌داد و از صبح تا عصر، بر كارهاى ادارى و تربيتى و آموزشى جارى مدرسه نظارت داشت و هيچ‌‌‌‌گاه كثرت مشاغل او را از برخوردهاى تربيتى و سازنده با مراجعان و دانش‌‌‌‌آموزان باز نمى‌‌‌‌داشت.
حضرت امام على‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌مى‌‌‌‌فرمايند:
«إنَّ قَوْماً عَبَدوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّار وَ إنَّ قَوْماً عَبَدوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيد وَ إنَّ قَوْماً عَبَدوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْأحْرار.» (۱۱۴)
«گروهى خدا را به اميد )بهشت( بندگى مى‌‌‌‌كنند؛ اين عبادت بازرگانان است. گروهى خدا را از بيم )دوزخ( مى‌‌‌‌پرستند؛ اين عبادت بردگان است. كسانى امّا، به سپاس )نعمت و به پاس بزرگى(اش مى‌‌‌‌پرستند؛ اين پرستش آزادگان است. »
 شُكر را چنين معنى كرده‌‌‌‌اند: اَلشُّكْرُ صَرْفُ الْعَبْد جَميعَ ما أنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْه في ما خُلِقَ لِأجْلِه : شكرگزارى آن است كه بنده همه‌‌‌‌ى نعمت‌‌‌‌هاى خدا را در آن‌‌‌‌چه براى آن آفريده شده‌‌‌‌اند، به كار گيرد.
حال ملاحظه كنيد مردم شكر را چه مى‌‌‌‌دانند؟ از صبح تا شب با تسبيح به صورت لقلقه‌‌‌‌ى زبان، الحمد للَّه مى‌‌‌‌گويند و مى‌‌‌‌پندارند خدا را شاكرند. اين از موارد قشرى‌‌‌‌نگريستن است. حقيقت شكر را نمى‌‌‌‌دانيم و به ظاهر آن دل خوش داشته‌‌‌‌ايم و خيلى مواقع در مصاديق عينى آن دچار اشتباه مى‌‌‌‌شويم؛ مثلاً مى‌‌‌‌پنداريم كه به استنادِ:
شـكـرانـه‌‌‌‌ى بازوى توانا
بگرفتن دست ناتوان است
 دست‌‌‌‌گيرى فقط به اين است كه دست نابينايى را بگيريم و او را از خيابان عبور دهيم و اگر چنين كرديم، شكر بازوى توانا را انجام داده‌‌‌‌ايم. اين همان تفكّر قشرى است؛ ولى تفكّر فقيهانه مى‌‌‌‌گويد كه دست ناتوانان معنوى را بگيريد كه آنان بيچاره‌‌‌‌تر و درمانده‌‌‌‌تر از ناتوانان جسمى‌‌‌‌اند.
 انسان كورباطن تمام طول زندگى را عوضى مى‌‌‌‌رود و در آن جهان، كور و نابينا محشور خواهد شد. كران و كوران معنوى را دريابيد و آنان را نجات دهيد و لازمه‌‌‌‌ى اين حركت نجات‌‌‌‌بخش، رهايى انسان از اسارت‌‌‌‌هاى دنيا و اسارت از نفس خويش است. بايد آزاده و حر بود تا حركت روشنگرانه و نجات‌‌‌‌بخش معنوى به‌‌‌‌وجود آورد. روزبه چنين بود و چنان كرد.
 امروز كه دشمنان دين در جهان تبليغ مى‌‌‌‌كنند، روز پاسخ‌‌‌‌گويى به نداى مولاست كه: آيا انسان آزاده‌‌‌‌اى هست كه دنيا را به اهلش واگذارد و به تربيت و نجات انسان‌‌‌‌ها اقدام كند و از آنان انسان‌‌‌‌هايى بسازد كه فقط به خاطر شكر، حضرتِ حق را عبادت كنند؟