از قرآن كريم و اخبار ائمّه‌‌‌‌‌ى اطهارعليهم السلام‌‌‌‌‌استفاده مى‌‌‌‌‌شود كه غيبت مسلمان و بدگويى پشت سر او از گناهان بزرگ است. قرآن مى‌‌‌‌‌فرمايد:
«هر كس از ديگرى غيبت كند، مثل آن است كه گوشت برادر مرده‌‌‌‌‌ى خود را خورده است. » (۲۲)
 حضرت امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌مى‌‌‌‌‌فرمايند:
« همان‌‌‌‌‌طور كه آتش هيزم را مى‌‌‌‌‌سوزاند و نابود مى‌‌‌‌‌كند، غيبت هم ثواب همه‌‌‌‌‌ى اعمال نيك را از بين مى‌‌‌‌‌برد. » (۲۳)
ما مى‌‌‌‌‌دانيم كه احكام شرع مقدّس اسلام استثناپذير است؛ مثلاً روزه‌‌‌‌‌ى ماه مبارك رمضان كه اگر كسى بدون عذر يك روز آن را نگيرد، در عوض بايد دو ماه روزه بگيرد با احتمال ضرر، حرام مى‌‌‌‌‌شود. غيبت هم كه حرمت آن در قرآن و روايات با لحن تند هشدار داده شده است در مواردى، حرام نيست و حتّى گاهى هم واجب مى‌‌‌‌‌شود! اين موارد را مرحوم شيخ انصارى در كتاب مكاسب بيان كرده‌‌‌‌‌اند كه عبارت است از:
  • بدگويى از ستمگر براى دادخواهى: قرآن كريم مى‌‌‌‌‌فرمايد:
  • «لايُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَولِ إلّا مَنْ ظُلِم » (۲۴)
«تنها كسى كه مورد ستم واقع شده است، مى‌‌‌‌‌تواند آشكارا بدى ظالم را بگويد. »
 ۲- غيبت كسى كه آشكارا گناه مى‌‌‌‌‌كند: حضرت امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام مى‌‌‌‌‌فرمايند:
« إذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ وَ لا غيبَة». (۲۵)
« كسى كه آشكارا گناه كند، احترام ندارد و غيبت او حرام نيست. »
 ۳- مقام مشورت: براى كسى كه مشورت مى‌‌‌‌‌كند، بايد واقعيّات را گفت؛ اگرچه غيبت باشد. چون بدىِ خيانت در مشورت، از بدىِ غيبت‌‌‌‌‌كردن بيش‌‌‌‌‌تر است. بايد دانست كه اين نصيحت و خيرخواهى حتّى اگر مشورت هم نكنند واجب است. حضرت امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام فرمودند:
« يَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أنْ يُناصِحَه. » (۲۶)
 «بر هر مؤمنى واجب است كه برادر ايمانى خود را نصيحت و خيرخواهى كند. »
 ۴- سؤال از حكم شرعى: شخصى به حضرت رسول‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌عرض كرد: مادرم براى انجام عمل نامشروع از خانه بيرون مى‌‌‌‌‌رود؛ تكليف من چيست؟ فرمودند: »مگذار از خانه بيرون برود.« از اين كه حضرت او را از غيبتِ مادرش منع نكردند، معلوم مى‌‌‌‌‌شود براى فهميدن حكم شرعى، غيبت‌‌‌‌‌كردن اشكال ندارد.
 ۵- جلوگيرى از گناه: گاهى گفتن كار بد كسى او را از انجام دوباره‌‌‌‌‌ى آن باز مى‌‌‌‌‌دارد و چون اين عمل در حقيقت احسان در حقّ اوست، از عيب‌‌‌‌‌پوشى او بهتر است.
 ۶- ازبين‌‌‌‌‌بردن عامل گم‌‌‌‌‌راهى: غيبت و بدگويى از كسى كه منشأ فساد و گم‌‌‌‌‌راهى مردم است و در دين بدعت مى‌‌‌‌‌گذارد، نه تنها جايز بلكه واجب است.
 رسول اكرم‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌فرمودند:
« اگر بعد از من، با كسانى كه مردم را به شك مى‌‌‌‌‌اندازند و در دين بدعت مى‌‌‌‌‌گذارند برخورد كرديد، از آنان بيزارى بجوييد و بدى آنان را بسيار بگوييد. » (۲۷)
 ۷- غيبت فاسقى كه شهادت داده است: اگر كسى به ناحق شهادت دهد، مى‌‌‌‌‌توان فسق او را به ديگران گفت؛ چنان‌‌‌‌‌كه ائمّه‌‌‌‌‌ى طاهرين‌‌‌‌‌عليهم السلام‌‌‌‌‌و علماى شيعه – براى آن كه مردم منحرف نشوند راويان فاسق را معرّفى مى‌‌‌‌‌كردند.
 ۸- دفع ضرر از مؤمن: اگر كسى به قصد جلوگيرى از صدمه‌‌‌‌‌اى كه ممكن است به مؤمنى برسد، از او بدگويى كند، اين عمل جايز، بلكه گاهى واجب مى‌‌‌‌‌شود. لذا با اين‌‌‌‌‌كه زُرارة از اصحاب بزرگوار حضرت صادق‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌بود براى آن‌‌‌‌‌كه دستگاه خلافت اين گمان را به او نبرد آن‌‌‌‌‌حضرت از او بدگويى مى‌‌‌‌‌كردند؛ ولى در پيام خصوصى، علاقه‌‌‌‌‌ى واقعى خود را به او اظهار مى‌‌‌‌‌فرمودند.
 ۹- گفتن عيبى كه شخص به آن مشهور شده است: اگر شخص عيبى داشته باشد كه به آن مشهور شده و بدون گفتن آن عيب شناخته نشود، نام‌‌‌‌‌بردن از او با آن صفت جايز است؛ مثلاً اگر يك چشم دارد و به يك چشم مشهور شده است، نام‌‌‌‌‌بردن از او با اين صفت، بدون قصد تحقير، اشكال ندارد.
 ۱۰- ردّ نَسَبِ دروغين: اگر كسى به دروغ، خود را به خانواده‌‌‌‌‌اى نسبت دهد، آشكاركردن دروغ او جايز است. زيرا حفظ نَسَب يك خاندان، از احترام يك شخص دروغ‌‌‌‌‌گو مهم‌‌‌‌‌تر است.
 ۱۱- اعتراض به سخن نادرست: انتقاد از عقيده و سخن باطل اگرچه نقص گوينده‌‌‌‌‌ى آن را بفهماند جايز است.
 بنابراين، بيان اشكالات اخلاقى و ناهنجارى‌‌‌‌‌هاى رفتارى دانش‌‌‌‌‌آموزان در شوراى مدرسه به جهت اصلاح و تربيت آن‌‌‌‌‌ها نه تنها جايز، بلكه در بعضى موارد واجب است؛ امّا اين امر بايد براى خدا و از روى خيرخواهى باشد؛ نه به انگيزه‌‌‌‌‌هاى نفسانى و به حدّ اقلِّ لازم اكتفا و از طرح بيش از نياز آن پرهيز گردد.