در برنامه‌‌‌‌‌هاى تربيتى، بايد از تجربه‌‌‌‌‌هاى ديگران استفاده كرد. همه‌‌‌‌‌جا نمى‌‌‌‌‌توان تجربه‌‌‌‌‌ى جديد كسب كرد. اين نوآورى ممكن است به بهاى نابودى جوان‌‌‌‌‌ها تمام شود. آيا مى‌‌‌‌‌توان براى آزمايش، مقدارى ترياك خورد؟! اگر چنين كنيم، زنده نمى‌‌‌‌‌مانيم تا نتيجه‌‌‌‌‌ى آزمايش خود را ببينيم!
به‌‌‌‌‌طور كلّى براى جلوگيرى از انحراف و آلودگى در دانش‌‌‌‌‌آموزان مدرسه، از اين راه‌‌‌‌‌كارها بايد استفاده كرد:
 الف – كار و سرگرمى كه فرموده‌‌‌‌‌اند: إنَّ اللَّهَ يَبْغِضُ الشّابَّ الْفارِغ(۱۶)
 ب – غذا پرهيز از سرخ‌‌‌‌‌كرده‌‌‌‌‌ها، ادويه، زعفران و ديگر محرّكات
 ج – ورزش با ورزش، انرژى جوان در راه سالم و مفيد مصرف مى‌‌‌‌‌شود
 د – اشتغال علمى مرحوم آقاى مزيّنى مى‌‌‌‌‌گفت: چرا براى پيش‌‌‌‌‌گيرى از آلودگى جوانان، آن‌‌‌‌‌ها را به علم مشغول نكنيم؟ در قديم كه امكانات ورزشى‌‌‌‌‌امروز نبود بزرگانى تربيت مى‌‌‌‌‌شدند كه اكنون‌‌‌‌‌مانندشان يافت نمى‌‌‌‌‌شود.
بنابراين، كار و ورزش و علم، اشتغالات مفيدى است كه در كنار توجّه به نوع غذا، مانع ابتلاى جوانان به انحراف مى‌‌‌‌‌شود. اگر پيرمردى بى‌‌‌‌‌كار ماند، به دعا و قرآن و مطالعه و گُل‌‌‌‌‌كارى و… سرگرم مى‌‌‌‌‌شود؛ امّا يك جوان بى‌‌‌‌‌كار چه؟!
در تربيت دينى، هم‌‌‌‌‌راه با پرورش عواطف و تقويت احساس، آگاهى و خردورزى بسيار مهمّ است. كسى كه تنها هيجان عاطفى دينى داشته باشد چون تكيه‌‌‌‌‌گاه استوار اعتقادى ندارد گاه با يك جلسه‌‌‌‌‌ى تبليغ انحرافى مخالفان، گم‌‌‌‌‌راه مى‌‌‌‌‌شود. براى كسانى كه در مجالس دينى جمع مى‌‌‌‌‌شوند، توحيد و معاد و اخلاق و احكام دين نيز بايد گفت وگرنه، به دام مى‌‌‌‌‌افتند.
مرحوم حاج مقدّس در يك دهه سخن‌‌‌‌‌رانى در كنار ذكر مصائب حضرت سيّدالشّهداعليه السلام، درباره‌‌‌‌‌ى موضوع نبوّت بحث مى‌‌‌‌‌كرد و به زبان ساده براى حاضران توضيح مى‌‌‌‌‌داد تا پايه‌‌‌‌‌هاى اعتقاديشان را محكم كند. يكى از جمله‌‌‌‌‌هاى ايشان اين بود: ۱۴۰۰ سال است كه قرآن فرياد مى‌‌‌‌‌زند: يك سوره مثل من بياوريد! با اين‌‌‌‌‌كه در عرب سخنوران توانايى بودند، نتوانستند سوره‌‌‌‌‌اى به كوتاهى سوره‌‌‌‌‌ى كوثر بياورند. همين بيان ساده‌‌‌‌‌ى حاج مقدّس عقيده‌‌‌‌‌ى مخاطبان را استوار مى‌‌‌‌‌كرد.
سالى، مرحوم آقاى راشد، شب يازدهم محرّم در مسجد آذربايجانى‌‌‌‌‌ها، براى تذكّر هدف عزادارى چنين گفت: اگر كسى امشب با هواپيما روى اين شهر پرواز كند، همه‌‌‌‌‌جا را سياه‌‌‌‌‌پوش و همگان را در حال عزادارى مى‌‌‌‌‌بيند؛ ولى اگر فرداشب بيايد، سينماها و مجالس گناه را خواهد ديد. او خواهد گفت: اگر چنين‌‌‌‌‌اند، پس چرا چنان‌‌‌‌‌اند و اگر چنان‌‌‌‌‌اند، پس چرا چنين‌‌‌‌‌اند؟! دقّت كنيد! اين جمله‌‌‌‌‌ى زيباى ساده چه تأثير عميقى در مستمعين مى‌‌‌‌‌توانست داشته باشد!
 چراغ مدرسه‌‌‌‌‌ى نيكان را مرحوم شالچيان روشن كرد. او با آن‌‌‌‌‌همه ثروت، در يك خانه‌‌‌‌‌ى ساده زندگى مى‌‌‌‌‌كرد. ماشين سوارى هم نخريد! بعد از خريد زمين و ساخت مدرسه، هنوز نگران بود و با گريه مى‌‌‌‌‌گفت: مى‌‌‌‌‌ترسم بميرم و سند به نام مدرسه منتقل نشده باشد! ما كه ميل و رضايت اطرافيان را هدف خويش قرار داده‌‌‌‌‌ايم كار او را نمى‌‌‌‌‌توانيم بكنيم!
روزبه يك عالِم دين بود؛ فقيه، فيلسوف، عارف. حدود نيم قرن قبل، او از راه صحيح به تعليم و تربيت پرداخت. اوايل فعّاليّت مدرسه گاهى كه فرّاش نبود خودش كار مستخدم را انجام مى‌‌‌‌‌داد. او مى‌‌‌‌‌فرمود: اين كه مى‌‌‌‌‌گويند وجود ناقص از عدم صِرف بهتر است، درباره‌‌‌‌‌ى مدرسه درست نيست. آرى، نان خالى خوردن از گرسنگى بهتر است؛ امّا مدرسه‌‌‌‌‌اى كه به نام دين تأسيس شده است، يا بايد خوب باشد يا نباشد!
چنين بينشى بود كه اين بركات را به‌‌‌‌‌وجود آورد و اين است كه يك تربيت‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌ى او را كه به بقاى روح معتقد است با ميليون‌‌‌‌‌ها نمى‌‌‌‌‌شود خريد.
آقاى حاج شيخ محمّدتقى شريعتمدارى مى‌‌‌‌‌فرمود: به‌‌‌‌‌جاى معلّم دينى، معلّم دين‌‌‌‌‌دار بياوريد! سخن ايشان برپايه‌‌‌‌‌ى فرموده‌‌‌‌‌ى حضرت امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام است كه: «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِأعْمالِكُمْ» (۱۷). آرى، يك معلّم باايمان كه منظّم و مؤدّب و متواضع است انسان‌‌‌‌‌هاى برجسته تربيت مى‌‌‌‌‌كند؛ امّا معلّم دينى اگر سخت‌‌‌‌‌گير و بى‌‌‌‌‌نظم باشد نه تنها تأثير مثبت ندارد، بلكه به دليل ايجاد نفرت، دانش‌‌‌‌‌آموزانى لامذهب تحويل مى‌‌‌‌‌دهد!
اين خاطره را يكى از شاگردان موفّق مرحوم روزبه از ايشان تعريف مى‌‌‌‌‌كرد: بعضى‌‌‌‌‌ها كم‌‌‌‌‌بضاعت بودند؛ به آشپزخانه‌‌‌‌‌ى مدرسه نمى‌‌‌‌‌رفتند و از خانه غذا مى‌‌‌‌‌آوردند. اين عدّه سفره‌‌‌‌‌اى در سالن مى‌‌‌‌‌انداختند و غذاى ساده‌‌‌‌‌ى خود را مى‌‌‌‌‌خوردند. مرحوم روزبه غذاى ساده‌‌‌‌‌ى خود را با اين جمع مى‌‌‌‌‌خورد!
غذاى روزبه با خوراك پايين‌‌‌‌‌ترين شاگرد يكى بود و مهم اين بود كه روح عاطفى او عامل اين كار مى‌‌‌‌‌شد؛ تصنّعى در كار نبود. بايد از خدا بخواهيم تا اين روحيّه در ما پيدا شود. آرى، نبايد دست خالى رفت! آيا نادانى نيست كه سرمايه‌‌‌‌‌اى را كه مى‌‌‌‌‌شود ۵۰% افزود، تنها ۵% افزايش دهيم؟!