اعمال ارادى انسان، از خير و شر، دو نوع است: مستقيم و غيرمستقيم.
خير و شرّ مستقيم معلوم است و همه آن را به فاعل آن نسبت مى‌‌‌‌دهند.
خير غيرمستقيم مثل ساختن بيمارستان است كه سازنده‌‌‌‌ى آن در خدمات درمانى‌‌‌‌اى كه در آن‌‌‌‌جا انجام مى‌‌‌‌شود، به‌‌‌‌طور غيرمستقيم سهيم است؛ همين‌‌‌‌طور كسى كه مدرسه‌‌‌‌اى تأسيس مى‌‌‌‌كند.
شرّ غيرمستقيم مثل اين است كه كسى بتواند بيمارستانى تأسيس كند؛ ولى نكند (او به‌‌‌‌طور غيرمستقيم در مرگ هزاران انسان دخيل است) يا شخصى بتواند با تأسيس مدرسه‌‌‌‌اى انسان‌‌‌‌هايى را تربيت كند و اين كار را نكند و افرادى به‌‌‌‌خاطر نداشتن تربيتِ صحيح، به گناه و فساد آلوده شوند. در اين صورت آن شخص در تمام گناهان اين افراد شريك است و در پيشگاه عدل الاهى به او مى‌‌‌‌گويند: تو مى‌‌‌‌توانستى با اقدام به تأسيس مدرسه، جلوى اين مفاسد را بگيرى و اين كار را نكردى!
همين‌‌‌‌طور معلّمان در برابر كارهاى خير و شرّ فرداى دانش‌‌‌‌آموزان كه ناشى از تربيت امروزى آنان است، سهيم‌‌‌‌اند و اگر بتوانند با مطالعه و ارتقاى سطح علمى خود، يك قدم به هدف نزديك‌‌‌‌تر شوند و اين كار را نكنند، مسؤول‌‌‌‌اند.
مردم خير غيرمستقيم را به خود نسبت مى‌‌‌‌دهند؛ ولى شرّ غيرمستقيم را به خود نسبت نمى‌‌‌‌دهند و اين از مصاديق فرار از حقيقت است!
 قالَ أميرُالمؤْمنين‌‌‌‌عليه السلام:
«اِحْتَجْ إلى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أسيرَه، وَ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظيرَه، أفْضِلْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أميرَه. » (۲۲)
 «به هر كه مى‌‌‌‌خواهى، نيازمند باش؛ (امّا بدان كه) اسير وى شده‌‌‌‌اى.
 از هر كه مى‌‌‌‌خواهى، بى‌‌‌‌نيازى جو؛ (بدان‌‌‌‌كه) مانند اويى.
 بر هر كه خواهى، بزرگوارى كن؛ (بدان كه) امير او خواهى بود.»