وقتى اوّلين قدم‌‌‌‌‌ها براى تأسيس مدرسه‌‌‌‌‌ى علوى برداشته شد، هدف بزرگى كه در پيش رو داشتيم و تا اندازه‌‌‌‌‌ى زيادى به آن نايل شديم، تربيت دينى دانش‌‌‌‌‌آموزان قابل و مستعد بود؛ امّا امروز وقتى صحبت از تربيت دينى در مدارس ما مى‌‌‌‌‌شود، فوراً ذهن‌‌‌‌‌ها به مسائلى چون آموزش قرآن و نماز و احكام شرعى معطوف مى‌‌‌‌‌گردد. مدرسه‌‌‌‌‌اى را در تربيت دينى موفّق‌‌‌‌‌تر مى‌‌‌‌‌دانيم كه دانش‌‌‌‌‌آموزانش اطّلاعات مذهبى بيش‌‌‌‌‌ترى داشته باشند؛ بهتر و درست‌‌‌‌‌تر قرآن بخوانند و مناسبت‌‌‌‌‌هاى مذهبى را باشكوه‌‌‌‌‌تر برگزار كنند! بيش‌‌‌‌‌ترين تلاش و همّتمان در مسائل مذهبى هم صرف چنين فعّاليّت‌‌‌‌‌هايى مى‌‌‌‌‌شود.
حقيقت اين است كه هيچ‌‌‌‌‌كدام از چنين آموزش‌‌‌‌‌هايى نمى‌‌‌‌‌تواند صرفاً به عنوان تربيت مذهبى تلقّى گردد. اين‌‌‌‌‌كه فارغ‌‌‌‌‌التّحصيلان مدارس ما، در تلاطم‌‌‌‌‌هاى فكرى و اجتماعى در دام اين و آن فكرِ منحرف بيفتند يا نيفتند، نشان مى‌‌‌‌‌دهد كه ما چه‌‌‌‌‌قدر در تربيت مذهبى موفّق بوده‌‌‌‌‌ايم.
مهم‌‌‌‌‌ترين شاخصِ تربيت مذهبى اين است كه دانش‌‌‌‌‌آموز ما حقّ و باطل را از ديدگاه دين و مذهب بشناسد و مهم‌‌‌‌‌تر اين‌‌‌‌‌كه ملاك حقّانيّت و بطلان يك فكر يا يك شخص را خوب بياموزد.
آن‌‌‌‌‌چه امروز به عنوان يك خطر بزرگ مطرح است، گرايشى است كه در ميان افراد مختلف اجتماع، نسبت به تصوّف و صوفيگرى به‌‌‌‌‌وجود آمده است.
ريشه‌‌‌‌‌يابى و شناخت علل اين گرايش، موضوع بحث ما نيست. اگر چه نكات بسيار آموزنده‌‌‌‌‌اى در آن هست كه مى‌‌‌‌‌تواند روش‌‌‌‌‌هاى تربيتى ما را هم دگرگون كند. آن‌‌‌‌‌چه امروز مى‌‌‌‌‌خواهيم مورد بحث قرار دهيم و مايه‌‌‌‌‌ى نگرانى است، اين است كه چرا بعضى از فارغ‌‌‌‌‌التّحصيلان  ما پس از ۱۲ سال كار مذهبى، با يك جلسه ملاقات، به دام فلان مرشد و قطب مى‌‌‌‌‌افتند؟ البتّه اين افراد، بخشى از جمعيّتى‌‌‌‌‌اند كه هر روز از قافله‌‌‌‌‌ى دين حقيقى مى‌‌‌‌‌گريزند و سر تسليم بر آستان اين پير  و آن درويش مى‌‌‌‌‌سايند.
اگر ما دانش‌‌‌‌‌آموزان را طورى پرورش دهيم كه حقّ و باطل را بشناسند و بدانند كه حقّ و باطل با افراد و اشخاص شناخته نمى‌‌‌‌‌شوند و ملاك حقّانيّت و بطلان در چيست، هيچ‌‌‌‌‌گاه به دام هيچ پير  و مرادى نخواهند افتاد. اگر به دانش‌‌‌‌‌آموزان فهمانده بوديم كه كار خارق‌‌‌‌‌العاده‌‌‌‌‌كردن، نشانه‌‌‌‌‌ى حقّانيّت نيست؛ امروز با چند خبر غيبى كه فلان مدّعى مى‌‌‌‌‌گويد يا از ما فِي الضّمير فردى خبر مى‌‌‌‌‌دهد يا سيخ و چاقو در بدن خودش بدون آن‌‌‌‌‌كه دردى احساس شود فرو مى‌‌‌‌‌كند از راه منحرف نمى‌‌‌‌‌شدند.
آن‌‌‌‌‌چه بايد اوّلاً خودمان باور كنيم و ثانياً دانش‌‌‌‌‌آموزان را به آن باور برسانيم، اين است كه نتيجه‌‌‌‌‌ى طبيعى سختى‌‌‌‌‌دادن به جسم و رياضت نفس، بالارفتن قدرت روحى است كه به وسيله‌‌‌‌‌ى آن توانايى انجام كارهايى را پيدا مى‌‌‌‌‌كنند كه ديگران از انجام آن‌‌‌‌‌ها ناتوان‌‌‌‌‌اند.
اين نكته‌‌‌‌‌ى مهم بايد با مثال‌‌‌‌‌هاى گوناگون به دانش‌‌‌‌‌آموزان تفهيم شود و آن‌‌‌‌‌ها بفهمند كه در اين امر هيچ تفاوتى بين مسلمان و مسيحى و هندو و بت‌‌‌‌‌پرست نيست. هر كس به جسمش سختى بدهد و اعمال طاقت‌‌‌‌‌فرسايى را بر خويش تحميل كند از هر دين و مسلكى باشد قدرت انجام كارهاى غيرعادى را پيدا خواهد كرد.
نويسنده‌‌‌‌‌ى كتاب ارمغان هند و پاك- كه خود از علماى حوزه‌‌‌‌‌ى قم است در صفحات ۱۳۹ – ۱۱۶ همين كتاب شرحى از بازديد خويش از رياضتگاه مرتاضين در شهر بنارس هند مى‌‌‌‌‌دهد و در آن‌‌‌‌‌جا از افرادى سخن مى‌‌‌‌‌گويد كه ۶ ماه از درختى آويزان بوده‌‌‌‌‌اند! يا ماه‌‌‌‌‌ها دست خود را بر سر گذاشته بودند تا كبوترى در آن آشيانه كند! يا فردى را ياد مى‌‌‌‌‌كند كه مدّت ۱۰ ماه بدون حركت، چشم به آسمان دوخته بود و لحظه‌‌‌‌‌اى هم از كارش تخلّف نمى‌‌‌‌‌كرد!
همين نويسنده در ادامه از توانايى مرتاضان آن رياضتگاه به بيان اخبار غيبى درباره‌‌‌‌‌ى خود و ارتباط آنان با جنّيان خبر مى‌‌‌‌‌دهد. پس نبايد منكر شويم كه مرتاضى بتواند قطارى را از حركت باز دارد يا از گذشته و آينده خبر بدهد.
يكى از دوستان واقعه‌‌‌‌‌اى را كه خود شاهد آن بود چنين نقل مى‌‌‌‌‌كرد:
براى آزمايش مرتاضى به ايستگاه راه‌‌‌‌‌آهن رفتيم. او از من پرسيد: مى‌‌‌‌‌خواهى زنجير كدام واگن را پاره كنم؟ گفتم: چهارم. ناگهان زنجير واگن چهارم جدا شد. در ذهنم گذشت شايد قرار و تبانى در كار باشد. بلافاصله گفت: خير، قرارى نداشتيم! حالا بگو كدام واگن؟ گفتم: نهم. زنجير نهمين واگن هم پاره شد. با خود گفتم: معلوم مى‌‌‌‌‌شود اين‌‌‌‌‌ها اهل حقّ‌‌‌‌‌اند. بى‌‌‌‌‌درنگ گفت: نه، مزد ما را اين‌‌‌‌‌جا مى‌‌‌‌‌دهند و اجر شما را در آخرت!
قرآن مى‌‌‌‌‌فرمايد:
«مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريد ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْموماً مَدْحوراً × وَ مَنْ أرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكوراً» (۳۴)
«هر كس نعمت‌‌‌‌‌هاى اين جهان گذرا را بخواهد هر قدر كه بخواهيم به آن كس كه اراده كنيم، در اين دنيا خواهيم داد. آن‌‌‌‌‌گاه دوزخ را سزاى او قرار مى‌‌‌‌‌دهيم كه رانده از درگاه ما بدان وارد خواهد شد؛ امّا آن‌‌‌‌‌كه سراى ديگر را بخواهد و باورمندانه تلاشى شايسته در راه آن انجام دهد، زحماتش بى‌‌‌‌‌نتيجه نخواهد ماند.»
در ادامه‌‌‌‌‌ى بحث، يك نكته‌‌‌‌‌ى مهم نبايد فراموش شود و آن اين‌‌‌‌‌كه: بدانيم دراويشِ امروز، ظاهر و رفتارى غير از دراويش سابق دارند كه موى سر و صورت را رها مى‌‌‌‌‌كردند؛ از نظافت و تجمّل دورى مى‌‌‌‌‌جُستند؛ در گوشه‌‌‌‌‌ى خرابه‌‌‌‌‌ها كنج عُزلت مى‌‌‌‌‌گرفتند و كم‌‌‌‌‌تر كسى رغبت مى‌‌‌‌‌كرد تا به اين از جامعه‌‌‌‌‌بريده‌‌‌‌‌ها نزديك شود. دراويشِ امروزى، ظاهرى معطّر و زيبا دارند؛ در خانه‌‌‌‌‌هاى لوكس زندگى مى‌‌‌‌‌كنند و بهترين امكانات را در اختيار دارند و لذا براى جذب جوانان خطرناك‌‌‌‌‌تر و البتّه موفّق‌‌‌‌‌ترند.
پس خطر گرايش به صوفيگرى و تصوّف را، آن‌‌‌‌‌هم در قالب كلمات زيبايى چون »عرفان« و »معرفت حق« جدّى بگيريم و براى آن‌‌‌‌‌كه فارغ‌‌‌‌‌التّحصيلان و حتّى خانواده‌‌‌‌‌هاى آنان به اين دام نيفتند، برنامه‌‌‌‌‌ريزى و اقدام »عاقلانه« بكنيم.