شايد تا كنون در برابر اين پرسش قرار گرفته باشيد كه: بهترين كار براى آدمى چيست؟ اگر خوب دقّت كنيم، اين سؤال براى يك انسان هشيار و داراى هدف، از مهم‌‌‌‌‌ترين پرسش‌‌‌‌‌هاى زندگى است. پيشوايان دين، با آگاهى كامل از انسان و هستى، چنين پاسخ داده‌‌‌‌‌اند:
«بهترينِ مردم كسى است كه به ديگران بيش‌‌‌‌‌تر سود برساند. » (۱۰)
اكنون ببينيم بيش‌‌‌‌‌ترين سود در چيست؟ مى‌‌‌‌‌دانيم آدمى از دو بُعدِ تن و روح تشكيل شده است. تن، مركبى است كه تنها در دوران حيات او در اين جهان مورد استفاده قرار مى‌‌‌‌‌گيرد و با مرگ رها مى‌‌‌‌‌شود. سودرسانى به تن آدميان(مانند درمان بيماران، ايجاد رفاه و… )در مقايسه با تربيت روح(،كه حيات جاودان دارد ) داستان قطره و درياست. اين تربيت، در زبان دين، امر به معروف و نهى از منكر ناميده مى‌‌‌‌‌شود كه قرآن كريم ويژگى بهترين امّت را انجام اين عمل دانسته است:
« ُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاس؛ تَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر » (۱۱)
براى رسيدن به اين هدف، سخن‌‌‌‌‌رانى و كتاب‌‌‌‌‌نوشتن يك كار است و اقدام بنيادين تربيت نونهالان و خُردسالان كارى ديگر. در اين زمينه، امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌مى‌‌‌‌‌فرمايند:«عَلَيكَ بِالْأحداثِ » (۱۲) و به راستى، اين كجا و آن كجا!
اينك، آيا صِرف تأسيس يك مدرسه كافى است يا بايد در آن، فرزندان جامعه را صحيح تربيت كند؟ بايد ديد راه درستِ رسيدن به اين هدف چيست؟ به مقتضاى النّاسُ عَلى دينِ مُلوكِهِمْ  (مردم به راه و روش حاكمان خود عمل مى‌‌‌‌‌كنند)، در يك مدرسه، شاگردان به معلّمان و معلّمان به مدير نگاه مى‌‌‌‌‌كنند. پس بايد مدير مدرسه، مرد دين باشد. مقصود اين نيست كه او بالاترين عالِم دينى يا همواره در حال نماز و عبادت باشد؛ نمونه‌‌‌‌‌ى مرد دين، مرحوم آقاى روزبه بود. او توانست با تربيت خويشتن، شاگردانى تربيت كند كه خود را به پول و مقام نفروشند.
پس كسى كه مى‌‌‌‌‌خواهد مدرسه‌‌‌‌‌اى تأسيس كند كه در آن انسان متديّن تربيت شود، نُخست بايد مديرى مثل روزبه، مردِ دين داشته باشد وگرنه كارش آب در هاون كوبيدن است!
كمى فكر كنيم؛ آن مرحوم چه داشت كه منشأ اين بركات شد؟
 مُعْطي الشَّيْ‌‌‌‌‌ءِ لايَكونُ فاقِداً لَه.
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى‌‌‌‌‌بخش؟
 كسانى كه آن مرد بزرگ را ديده بودند، مى‌‌‌‌‌دانند كه اين بركات از فيزيك، رياضى، شيمى، عربى و فقه‌‌‌‌‌دانستن او نبود! از دين‌‌‌‌‌دارى او بود! ممكن است تصوّر كنيم كه: خيلى‌‌‌‌‌ها دين دارند؛ پس چرا آن‌‌‌‌‌ها اين‌‌‌‌‌گونه آثار وجودى ندارند؟! بايد دانست دين‌‌‌‌‌دارى، دانستن اصطلاحات و توانايى غلبه بر حريف در مناظرات علمى نيست؛ بلكه به عمل است. كسى كه ده‌‌‌‌‌ها جلد كتاب فقه و تفسير نوشته باشد و براى بالا و پايين نشستن در مجلس يا پيش و پَس‌‌‌‌‌شدن نامش، شاد و غمگين مى‌‌‌‌‌شود، دين‌‌‌‌‌دار نيست. دين‌‌‌‌‌دارى به عمل وابسته است؛ نه به تسلّط علمى!
سعديا! گرچه سخن‌‌‌‌‌دان و مصالح‌‌‌‌‌گويى            به عمل كار برآيد؛ به سخن‌‌‌‌‌دانى نيست
 به اين دليل بود كه كار روزبه به تلاش ديگران معنا و اثر داد. اگر او نبود، تلاش‌‌‌‌‌هاى ديگر معلّمان و مربّيان چنين نتيجه‌‌‌‌‌ى درخشانى نداشت. آرى، روزبه با عمل خود، مصداق« كونوا لَنا زَيْناً وَ لاتَكونوا عَلَيْنا شَيْناً» (۱۳) بود.