مرحوم شيخ ابوالفتوح رازى مفسّر بزرگ شيعه در ذيل آيه‌‌‌‌‌ى سوم از سوره‌‌‌‌‌ى ابراهيم چنين مى‌‌‌‌‌نويسد:
 در خبر است كه رسول‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌فرمود: « فرداى قيامت، جماعتى را از امّت من در قيامت آرند و صحائف ايشان بنگرند. مردمانى بوده باشند كه: كانوا يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ يَأْخُذونَ وَهْناً مِنَ اللَّيل: نمازها به اوقات گزارده باشند و زكات مال داده باشند و به نماز شب قيام كرده باشند.
حق تعالى فرمايد تا ايشان را به دوزخ برند. »
گفتند: يا رسول اللَّه، ايشان را به چه جُرم به دوزخ برند؟
 فرمود: «گناه ايشان آن باشد كه كُلَّما بَدا لَهُم شَيْ‌‌‌‌‌ءٌ مِنَ الدُّنيا وَثَبوا عَلَيْه: بدين خصال، چون از دنيا چيزى پديد آمدى، باز جَستندى و بر او حرص نمودندى. » (۲)
نكته‌‌‌‌‌ى عجيب در اين روايت آن است كه افرادى ره‌‌‌‌‌سپار دوزخ مى‌‌‌‌‌شوند كه در نماز و روزه و خمس و زكات كوتاهى نكرده‌‌‌‌‌اند و حتّى به مستحبّاتى نظير نماز شب هم پاى‌‌‌‌‌بند بوده‌‌‌‌‌اند؛ امّا دوستى و شيفتگى نسبت به دنيا، آنان را جهنّمى كرده است. معلوم مى‌‌‌‌‌شود كه جمله‌‌‌‌‌ى معروف پيامبر اسلام‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌كه فرمود:
«حُبُّ الدُّنيا رَأْسُ كُلِّ خَطيئَة. » (۳)
« دنيادوستى سرآمد همه‌‌‌‌‌ى گناهان است. »
 اغراق يا شوخى نيست.
دنياپرستان اگر چه به واجبات و مستحبّات عمل‌‌‌‌‌كنند اهل نجات و رستگارى نيستند؛ بلكه فقط كسانى كه دنيا را نردبان رسيدن به آخرت مى‌‌‌‌‌دانند و ثروتى را كه خداوند به آنان ارزانى داشته است، در راه رضاى خدا مصرف مى‌‌‌‌‌كنند، رستگار مى‌‌‌‌‌شوند.
ناكس و كس، هر كه حرص مال دارد دوزخى است         عود و سرگين، هر چه در آتش فُتد خاكستر است
خدا به مرحوم شالچيان ثروت و مال دنيا عطا كرد؛ ولى او از اين دنيا، به مختصرى قناعت نمود و هر چه توانست، در مسير انسان‌‌‌‌‌سازى قدم برداشت و مدرسه‌‌‌‌‌اى را به‌‌‌‌‌وجود آورد. وقتى به او سفارش مى‌‌‌‌‌كردند: با اين‌‌‌‌‌كه دو بار قلبتان را عمل كرده‌‌‌‌‌ايد، نبايد اين مقدار كار و فعّاليّت كنيد، پاسخ مى‌‌‌‌‌داد: دوست دارم تا كمك بيش‌‌‌‌‌ترى به مدرسه كنم. مطمئنّاً اگر شالچيان به اين كار الاهى اقدام نكرده بود و به‌‌‌‌‌جاى اين هزاران فارغ‌‌‌‌‌التّحصيل كه با معارف دينى آشنا شده‌‌‌‌‌اند گروهى آلوده‌‌‌‌‌ى فساد و گناه مى‌‌‌‌‌شدند، او مقصّر بود و در آخرت به او مى‌‌‌‌‌گفتند: تو مى‌‌‌‌‌توانستى در راه نجات اين جوانان قدمى بردارى و چون مسامحه كردى، همه‌‌‌‌‌ى گناهان آنان در نامه‌‌‌‌‌ى عمل تو نيز ثبت شده است.
 حضرت على‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌فرمودند:
« اَلرّاضي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدّاخِلِ فيهِ مَعَهُمْ. » (۴)
«كسى كه به اعمال و رفتار گروهى رضايت داشته باشد، از ايشان محسوب مى‌‌‌‌‌شود. »
مسلّم است كه راضى‌‌‌‌‌نبودن به گناه و فساد تنها به زبان و گفتار نيست؛ بلكه به عمل و فعّاليّت نياز دارد. همان‌‌‌‌‌طور كه اگر فرزندمان به سرطان مبتلا شود، عدم رضايت خود را تنها با زبان اعلام نمى‌‌‌‌‌كنيم؛ بلكه براى نجات او همه‌‌‌‌‌چيزمان را فدا مى‌‌‌‌‌كنيم؛ خانه‌‌‌‌‌ى خود را مى‌‌‌‌‌فروشيم؛ او را به خارج كشور مى‌‌‌‌‌بريم. پس چرا براى نجات نسل جوان، هيچ قدمى برنمى‌‌‌‌‌داريم و فقط اظهار تأسّف مى‌‌‌‌‌كنيم؟ در مقام عمل نيز بزرگ‌‌‌‌‌ترين وظيفه‌‌‌‌‌ى يك مسلمان امر به معروف و تبليغ دين است كه هر سختى را بايد در اين راه تحمّل كند.
 پيامبر گرامى اسلام، حضرت خاتم‌‌‌‌‌الأنبياصلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌براى تبليغ دين از مكّه به طائف رفت و فاصله‌‌‌‌‌ى ۸۴ كيلومترى را پياده پيمود؛ امّا به تحريك سركردگان بت‌‌‌‌‌پرستى، سنگ‌‌‌‌‌باران‌‌‌‌‌اش كردند و كودكان در پى‌‌‌‌‌اش دويدند. آن پيغمبر رحمت در حالى‌‌‌‌‌كه خون از پاى مباركش مى‌‌‌‌‌ريخت به باغى پناه برد. در اين حال هم از امر به معروف دست بر نداشت و با گفت‌‌‌‌‌وگو با باغبان، او را مسلمان كرد. وقتى به مكّه مراجعت فرمود و اصحاب نتيجه‌‌‌‌‌ى سفر را پرسيدند، فرمود: «كار بزرگى انجام شد. يك نفر را مسلمان كردم. »
ما در صورتى مى‌‌‌‌‌توانيم خود را مسلمان و محمّدى بدانيم كه به آن بزرگوار شباهتى داشته باشيم. اگر او همه‌‌‌‌‌چيز خود را در راه خدا داد و براى نجات مردم از جهل و گم‌‌‌‌‌راهى، از هيچ كوششى دريغ نكرد، ما كه خود را امّتِ او مى‌‌‌‌‌دانيم در اين راه چه كرده‌‌‌‌‌ايم؟
 پس بياييد در روش زندگى خود تجديد نظر كنيم. دنياطلبى را كنار بگذاريم و عدم رضايت خود را از وضعيّت نابه‌‌‌‌‌سامان جوانان، عملاً و از راه انسان‌‌‌‌‌سازى، نشان دهيم تا به يارى خداوند عالم منشأ بركاتى شويم و فرداى قيامت در حضور پيامبر اكرم‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌روسفيد باشيم.