ممكن است اين سؤال براى ما پيش آمده باشد كه: جامعه‌‌‌‌‌ى ما، با اين همه تعاليم حيات‌‌‌‌‌بخش، چرا با مبانى انسانى و اخلاقى فاصله دارد؟ در پاسخ بايد گفت كه: اين منابعِ باارزش وقتى مؤثّر است كه به آن‌‌‌‌‌ها عمل شود؛ درحالى كه اگر ما به دل‌‌‌‌‌خواه خود عمل كنيم و به سفارش‌‌‌‌‌ها و اندرزهاى سودمندى كه بزرگان گفته و در كتاب‌‌‌‌‌ها نوشته‌‌‌‌‌اند عمل نكنيم، وضع همين خواهد بود كه هست.
 گاهى عمل به يك جمله از بزرگانِ دين، جامعه‌‌‌‌‌اى را از فساد و نابودى نجات مى‌‌‌‌‌دهد. به فرموده‌‌‌‌‌ى امام صادق‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌توجّه كنيد:
 «أحَبُّ إخْواني إلَيَّ مَنْ أهْدى إلَيَّ عُيوبي. » (۲۸)
« بهترين دوستان من كسى است كه عيب‌‌‌‌‌هاى مرا به من هديّه مى‌‌‌‌‌دهد. »
 در اين كلام حكيمانه، امام ‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌كسانى را محبوب‌‌‌‌‌ترين برادران خود مى‌‌‌‌‌داند كه از پند و اندرز مضايقه نمى‌‌‌‌‌كنند.
 اگر ما به اين حديث شريف و روايت «اَلْمُؤْمِنُ مِرْآةُ الْمُؤْمِن » (۲۹) عمل كنيم و دوستانى را برگزينيم كه عيوب و ضعف‌‌‌‌‌هاى ما را آيينه‌‌‌‌‌وار بگويند و گفته‌‌‌‌‌ى آنان را هديّه‌‌‌‌‌اى بدانيم كه به ما پيش‌‌‌‌‌كش مى‌‌‌‌‌شود، دنيا براى ما گلستان خواهد شد.
 همان‌‌‌‌‌طور كه هديه را با خوش‌‌‌‌‌رويى و مَحبّت تقديم مى‌‌‌‌‌كنند، عيوب را هم بايد با گفتارى شيرين و مناسب تذكّر داد؛ چون اگر پند و اندرز با اهانت و تمسخر هم‌‌‌‌‌راه باشد، سودى نخواهد بخشيد؛ ضمن آن‌‌‌‌‌كه اگر در حضور جمع انجام گيرد، بى‌‌‌‌‌نتيجه خواهد بود.
 حضرت اميرالمؤمنين‌‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌‌مى‌‌‌‌‌فرمايد:
«النُّصْحُ بَيْنَ الْمَلَأِ تَقْريع. » (۳۰)
« نصيحت‌‌‌‌‌كردن در حضور ديگران خُردكردن شخصيّت  (مخاطب) است. »
در اين‌‌‌‌‌صورت، او مقاومت كرده عيب و نقص خودش را نمى‌‌‌‌‌پذيرد؛ در حالى‌‌‌‌‌كه اگر پند و اندرز با شرايطِ لازم انجام شود، آثار ارزشمندى خواهد داشت.
زمانى سه نفر از بزرگان با خود قرار گذاشتند تا عيب‌‌‌‌‌هاى يك‌‌‌‌‌ديگر را به هم بگويند. در نتيجه‌‌‌‌‌ى اين كار، به مقامات عالى معنوى نائل آمدند. افسوس كه ديدگاه بزرگان و پيشوايان دين، با عمل ما بسيار تفاوت دارد! در جامعه‌‌‌‌‌ى ما به جاى اين كه افراد عيوب يك‌‌‌‌‌ديگر را بگويند چاپلوسى و ستايش بى‌‌‌‌‌جا رواج پيدا كرده است.
 ممكن است كسى بگويد: چون انسان عيبِ خود را بهتر از ديگران مى‌‌‌‌‌داند، نيازى به تذكّر ندارد. مطلب كاملاً برعكس است؛ آدمى چون خودش را دوست دارد عيب‌‌‌‌‌هاى خود را درك نمى‌‌‌‌‌كند. شاعر عرب در اين‌‌‌‌‌باره مى‌‌‌‌‌گويد:
 وَ عَينُ الرِّضا عَنْ كُلِّ عَيْبٍ كَليلَةٌ
 ديده‌‌‌‌‌ى خوش‌‌‌‌‌بين عيب‌‌‌‌‌ها را نمى‌‌‌‌‌بيند.
 نكته‌‌‌‌‌ى بسيار مهم در تذكّر عيوب آن است كه اين كار بايد فقط براى رضاى خدا باشد؛ زيرا اگر از روى انتقام يا حسد و مانند اين‌‌‌‌‌ها انجام شود، اصلاً نتيجه‌‌‌‌‌اى نخواهد داشت. ديگر اين‌‌‌‌‌كه تذكّر نواقص و عيوب تنها در مورد اشخاص نيست؛ بلكه درباره‌‌‌‌‌ى مؤسّساتى هم كه وظيفه‌‌‌‌‌ى تعليم و تربيت را به عهده دارند و با اشتباه آن‌‌‌‌‌ها، افراد زيادى دچار انحراف و خطا مى‌‌‌‌‌شوند، لازم و ضرورى است. پس هر كس در رفع عيوب اين مؤسّسات قدمى بردارد، به‌‌‌‌‌طور تصاعدى در تربيت هزاران نفر اثر خواهد گذاشت.
 راستى، اگر فرداى قيامت از ما بپرسند: تو كه مى‌‌‌‌‌توانستى با تذكّر يك نكته عدّه‌‌‌‌‌اى را نجات دهى، چرا اين كار را نكردى؟ چه جوابى خواهيم داشت؟
 بنابراين، بايد نواقص مدارس و اشكالات معلّمان را به‌‌‌‌‌طور خصوصى به مديران تذكّر داد تا به اصلاح آن‌‌‌‌‌ها اقدام كنند؛ زيرا خصوصيّات روحى معلّم در شاگرد منعكس مى‌‌‌‌‌شود و با اصلاح معلّم، شاگرد هم اصلاح خواهد شد.
پيامبر اكرم‌‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌‌به مولاعليه السلام‌‌‌‌‌فرمودند:
«اگر خداوند عالم به‌‌‌‌‌وسيله‌‌‌‌‌ى تو يك نفر را هدايت كند، براى تو از آن‌‌‌‌‌چه خورشيد بر آن تابيده بهتر است. » (۳۱)
در اين صورت، اگر كسى با تذكّر به مدير مدرسه‌‌‌‌‌اى، بتواند عدّه‌‌‌‌‌اى را اصلاح كند، خدا مى‌‌‌‌‌داند كه چه اجر بزرگى خواهد داشت!
در مقابل، مديران مدارس هم بايد نصيحت ديگران را هديّه‌‌‌‌‌اى ارزشمند بدانند و همان‌‌‌‌‌طور كه از هديّه‌‌‌‌‌هاى مادّى سپاس‌‌‌‌‌گزارى مى‌‌‌‌‌كنند، از كسانى كه نواقص را تذكّر مى‌‌‌‌‌دهند، قدردانى و تشكّر نمايند.
در پايان بايد گفت: چون تذكّر عيوب اين مؤسّسات، مايه‌‌‌‌‌ى نجات افراد زيادى مى‌‌‌‌‌شود، مسلّماً شيطان آرام نمى‌‌‌‌‌نشيند و همان‌‌‌‌‌طور كه ممكن است خلوص پنددهنده را از بين ببرد، امكان دارد شنونده را نيز با تحريك و ايجاد عجب و غرور، از پذيرش آن بازدارد.
 چه خوب است مسؤولان مدارس، »خودى« را كنار گذارند و »خود« را بشكنند و نصايح و تذكّرات ديگران را با جان و دل پذيرا باشند!
آينه چون عيب تو بنمود راست
خود شكن؛ آيينه‌‌‌‌‌شكستن خطاست!