مردم مقام معنوى امام را که اصل ولایت است فراموش کرده‏اند و به کارهاى ظاهرى و قشرى مى‏پردازند. ولایت واقعى یعنى توجّه به شأن و مقام معنوى معصوم، با حفظ ظواهر معقول.
پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند:
« إنَّ الحُسَیْنَ مِصْباحُ هُدىً وَ سَفینَةُ نَجاة. » (۱۳۷)
و هم‏چنین فرمودند:
« مَثَلُ أهْلِ بَیْتی فیکُمْ کَسَفینَةِ نوحٍ، مَنْ رَکِبَها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِق. » (۱۳۸)
چراغ که براى روشنگرى و هدایت است باید در جلوى کاروان قرار گیرد تا راه از چاه و کوره‏راه از راهِ راست، تشخیص داده شود. در تاریکى، هزاران خطر ره‏رَوان را تهدید مى‏کند؛ امّا در پرتو نور چراغ، مى‏توان با آگاهى و اطمینان به‏سوى مقصد حرکت کرد.
آیا به‏راستى از وجود مقدّس حضرت اباعبداللَّه‏علیه السلام‏به‏عنوان چراغ هدایت استفاده مى‏شود یا این‏که فقط به ظواهر و تعظیم شعائر بسنده مى‏گردد؟
اهل‏بیت کشتى نجات‏اند؛ هر که داخل کشتى شد، به ساحل رستگارى مى‏رسد و آن‏که بر آن سوار نشد، در امواج حوادث و طوفان‏هاى فکرى و اعتقادى غرق خواهد شد. به‏راستى، کارهاى ظاهرى که به اسم ولایت صورت مى‏گیرد بر اساس شناخت امام و درک مقام معنوى آن‏حضرت است؟!
اگر فردى عارف به حقّ امام و بصیر به شأن و مقام معنوى او و دوست‏دار حقیقى او باشد، قطعاً نورانى مى‏شود و در پرتو انوار الاهى امام حرکت خواهد کرد. چنین شخصى نه گم‏راه مى‏شود و نه گم‏راه مى‏کند! نه مى‏فریبد و نه فریفته مى‏شود. او عالم به زمان است و هیچ شبهه‏اى بر او هجوم نخواهد آورد. او به نور خدا مى‏نگرد و چراغ راه امّت خواهد بود. هم خود به صراط مستقیم مى‏رود و هم دیگران را به رستگارى هدایت مى‏کند.
در طول تاریخ تشیّع، چه بسیار از بزرگان و به تبع آن‏ها مردم، گرفتار فتنه شدند! اگر آنان به نور الاهى روشن بودند و از تاریخِ گذشته عبرت مى‏گرفتند، هیچ‏گاه دچار چنان فتنه‏ها و انحرافاتى نمى‏شدند.
مرحوم حاج‏آقا آخوند رستم‏آبادى عالمى نورانى بود. وقتى شخصى برایش کلّه‏قند آورد. آن را مصرف نکرد و دستور داد نگه دارند تا روزى که همان شخص براى عرض حاجتى آمد! قبل از این‏که او سؤالى کند، آقا صدا زدند: والده‏ى کل‏محمّد على! کلّه‏قند آقا را بیاور. در جا، کلّه‏قندش را به وى داد. او هم که مطلب را فهمیده بود دست و پاى خویش را جمع کرد و رفت.
روزى آن مرحوم را به مجلس جشنى دعوت کرده بودند که پول مخارج آن از سفارت‏هاى بیگانه تأمین شده بود. مردم این را نمى‏دانستند؛ ولى زعماى قوم مى‏دانستند و مى‏خواستند با حضور آقا در آن مجلس، مشروعیّتى براى اهداف دنیایى خویش درست کنند. از آن‏جا که ایشان یَنْظُرُ بِنورِ اللَّه بود، وسط مجلس در حضور همه‏ى حضّار گفت: بگویید ببینم؛ خرجِ این شکلات و شیرینى از کجا آمده؟ بزرگان مجلس خواستند آبرودارى کنند و مسأله را بپوشانند تا مردم چیزى نفهمند؛ ولى آقا اصرار کردند تا بالاخره مردم متوجّه جریان فریب‏کارى آن‏ها شدند و مجلس را به هم زدند! این یعنى عالم آگاه و روشن به انوار ولایى.
آرى، مولایمان حضرت حسین‏بن‏على‏علیهما السلام‏کشتى نجات است و در طوفان‏هاى روزگار کشتى‏نشستگان را به سلامت به طرف ساحل نجات مى‏برد؛ ولى آن‏که خارج از کشتى باشد هر چند به آن‏حضرت اظهار محبّت کند غرق خواهد شد. حرکت در راه رضاى حضرتش رستگارى است و قطب‏نماى زندگى را با فرموده‏ها و دستورات ایشان باید تنظیم کرد؛ نه این‏که به کارهاى ظاهرى بسنده شود و جهت زندگى برخلاف روش آن‏حضرت باشد.
امام حسین‏علیه السلام‏براى امر به معروف و نهى از منکر قیامى فرمود که سبب بقاى اسلام شد. حال، اگر ملاحظات، مانع انجام فریضه‏ى امر به معروف شود، ما شیعه‏ى حضرت سیّدالشّهداعلیه السلام‏خواهیم بود؟ آیا ما که به خاطر این‏که مبادا فلانى بدش بیاید، از انجام فریضه‏ى دینى خوددارى مى‏کنیم ولایتى هستیم؟ آیا ما که در تمام طول زندگى‏مان براساس پسند زن و فرزند و دوست و رفیق و رئیس و همسایه و هم‏کار حرکت مى‏کنیم و در مراسم مذهبى به ظواهر مى‏پردازیم حسینى هستیم؟ آیا ما که از شب تا صبح در حسینیّه به عزادارى مى‏پردازیم و نماز صبحمان قضا مى‏شود تابع آن‏حضرت‏ایم؟!
همان‏طور که امام حسین‏علیه السلام‏در برابر بدعت‏ها ایستاد، شیعه‏ى حسین‏علیه السلام هم باید به امامش تأسّى کند و از باطل نترسد و راه حسین‏علیه السلام‏را برود.
مرحوم حاجى اشرفى که اهل اشرف‏البلاد(۱۳۹) مازندران بود نامه‏اى به یکى از روستاییان عازم مشهد داد و از او خواست که نامه را به امام رضاعلیه السلام برساند. وقتى روستایى به مشهد رسید، پس از تشرّف به حرم، نامه را داخل ضریح انداخت. روز آخر اقامت، به رسم خداحافظى، به حرم مطهّر مشرّف شد. ناگهان مشاهده کرد که ضریح مطهّر باز شد و حضرت علىّ‏بن‏موسى الرّضاعلیهما السلام‏در حالى‏که همان نامه را به دست دارند با تبسّم وى را مورد خطاب قرار داده‏اند و چنین مى‏فرمایند: وقتى به اشرف رسیدى، به حاجى بگو:
آیینه شو؛ جمال پرى‏طلعتان طلب
جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب!
سپس از نظر او محو شدند و حرم به حالت اوّل درآمد. آن مرد مى‏گوید: وقتى به شهر خود برگشتم، صبحِ زود قبل از آمدن دوستان و اقوام، به منزل حاج اشرفى رفتم و در زدم. حاجى از داخل حیاط، با صداى بلند این شعر را خواند:
آیینه شو؛ جمال پرى‏طلعتان طلب
جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب!
این است نورانیّت الاهى و معرفت به حقّ امام‏علیه السلام.
در زمان ما کارهاى عاطفى و احساسى نسبت به حضرت سیّدالشّهداعلیه السلام‏به‏صورت افراطى انجام مى‏گیرد و به اندازه‏ى کافى، بلکه بیش از حد، به مرثیه‏خوانى و نوحه‏سرایى و سینه‏زنى پرداخته مى‏شود. شما بیایید کارهاى شناختى و معرفتى به ساحت آن‏حضرت داشته باشید و به بچّه‏هاى مدرسه شناخت دین و امام حسین‏علیه السلام‏را بدهید. آن کارها را دیگران به حدّ اتمّ و اکمل انجام مى‏دهند؛ ولى این کار انجام نمى‏شود. این وظیفه و رسالت شماست که هر مقدار مى‏توانید، روى ابعاد معرفتى و شناختى ائمّه‏ى اطهارعلیهم السلام، مخصوصاً در ایّام شهادت حضرت اباعبداللَّه الحسین‏علیه السلام، کار کنید.
حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏مى‏فرماید:
« مَنْ ماتَ مِنْکُمْ عَلى فِراشِهِ وَ هُوَ عَلى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسولِهِ وَ أهْلِ بَیْتِهِ ماتَ شَهیداً وَ وَقَعَ أجْرُهُ عَلَى اللَّه» (۱۴۰)
« کسى که به حقوق خدا و رسول و اهل‏بیت (گرامى) آن‏حضرت معرفت داشت اگر در بستر خود هم بمیرد شهید محسوب مى‏شود و اجر و پاداش او با خداست. »