قالَ رسولُ اللَّه‌‌‌‌صلى الله عليه وآله وسلم:
«لاتَزولُ قَدَما عَبْدٍ يَوْمَ القيامَةِ حَتّى يُسْألَ عَنْ أرْبَعٍ: عَنْ عُمرِهِ فيما أفْناه وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أبْلاه وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أيْنَ اكْتَسَبَه وَ فيما أنْفَقَه وَ عَنْ حُبِّنا أهْلَ الْبَيت. » (۱۴۱)
 «در قيامت، كسى قدم از قدم برنمى‌‌‌‌دارد مگر اين‌‌‌‌كه در برابر چهار سؤال قرار مى‌‌‌‌گيرد: از عمرش كه چگونه سپرى ساخته است و از جوانى‌‌‌‌اش كه چگونه طى كرده است و از اموالش كه چگونه به‌‌‌‌دست آورده و در چه راه هزينه كرده است و از محبّت ما اهل‌‌‌‌بيت. »
 بسيارى از مردم تنها مورد چهارم را آن‌‌‌‌هم به‌‌‌‌صورت صورى و ظاهرى گرفته‌‌‌‌اند و سه اصل ديگر را فراموش كرده يا اصلاً ياد نگرفته‌‌‌‌اند!! اين يكى از همان شيطنت‌‌‌‌هاى دشمنان دانا و جهالت دوستان نادان است كه ولايتى‌‌‌‌بودن را فقط در محبّت زبانى و انجام كارهاى قشرى و سنّتى خلاصه كرده‌‌‌‌اند.
 ولايت يعنى محبّت و دوستى محمّد و آل‌‌‌‌محمّدعليهم السلام‌‌‌‌و عمل در راه رضا و خشنودى آنان و زندگى و مرگ خود را در راستاى حيات و ممات آنان قرار دادن. اين كارى است بسيار مشكل و طاقت‌‌‌‌فرسا و بر خلاف طبع راحت‌‌‌‌طلب انسان كه مى‌‌‌‌خواهد ۳۶۰ روز از سال را به ميل و طبع تربيت‌‌‌‌نشده‌‌‌‌ى خويش زندگى كند و با شركت چند روزه‌‌‌‌ى تاسوعا و عاشورا در مجالس عزادارى و سينه‌‌‌‌زنى، دل‌‌‌‌خوش باشد كه در جهان آخرت به شفاعت امام حسين‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌نائل خواهد شد.
 حال كلام امام باقرعليه السلام‌‌‌‌را راجع به ولايت بشنويم كه فرمودند:
«اى جابر، آيا كسى‌‌‌‌كه ادّعاى تشيّع مى‌‌‌‌كند، او را بس است كه از محبّت ما خانواده دَم زند؟! به خدا، شيعه‌‌‌‌ى ما نيست جز آن‌‌‌‌كه از خداوند پروا كند و او را اطاعت نمايد.
 اى جابر، ايشان شناخته نشوند؛ جز با فروتنى و خشوع و امانت و بسيارىِ ياد خدا و روزه و نماز و نيكى به پدر و مادر و مراعات همسايگان فقير و مستمند و قرض‌‌‌‌داران و يتيمان و راستى گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از مردم. آن‌‌‌‌ها امين خاندان خويش‌‌‌‌اند. »
 جابر گويد: عرض كردم: يا ابنَ رسول اللَّه! ما امروز كسى را داراى اين صفات نمى‌‌‌‌شناسيم. امام‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌فرمودند:
«اى جابر، به راه‌‌‌‌هاى مختلف مرو. آيا براى مرد كافى است كه بگويد: من على را دوست دارم و از او پيروى مى‌‌‌‌كنم؛ با اين وجود فعّاليّت دينى نكند؟!
 پس اگر بگويد: من رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌را دوست دارم رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌كه از على‌‌‌‌عليه السلام‌‌‌‌برتر است سپس از رفتار او پيروى نكند و به سنّتش عمل ننمايد، محبّتش به پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم‌‌‌‌هيچ سودى براى او نداشته است!
 بنابراين، از خدا پروا كنيد و براى آن‌‌‌‌چه نزد خداست عمل كنيد. خداوند با هيچ‌‌‌‌كس خويشى ندارد. دوست‌‌‌‌ترينِ بندگان خداى عزّ  ( و جلّو گرامى‌‌‌‌ترينشان نزد او ) باتقواترين و مطيع‌‌‌‌ترين آن‌‌‌‌هاست.
 اى جابر، قسم به خدا، جز با اطاعت، به خداى تبارك و تعالى تقرّب نمى‌‌‌‌توان جست و ما برات آزادى از دوزخ به كسى نمى‌‌‌‌دهيم. هيچ‌‌‌‌كس بر خدا حجّت ندارد. هر كه مطيع خداوند باشد، دوست ما و هر كه نافرمانى خدا كند، دشمن ماست. ولايت ما جز با عمل و ورع به دست نمى‌‌‌‌آيد. لاتُنالُ وِلايَتُنا إلّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرع. » (۱۴۲)
 اين منطق اهل‌‌‌‌بيت‌‌‌‌عليهم السلام‌‌‌‌درباره‌‌‌‌ى ولايت است. مغز ولايت اين است و آن‌‌‌‌چه به نام ولايت رايج و متعارف شده، بيش‌‌‌‌تر قشر و پوست آن است.
 مورد ديگر مسأله‌‌‌‌ى استغفار است كه مردم اين برنامه‌‌‌‌ى سازنده‌‌‌‌ى تربيتى را، از درون پوك كرده‌‌‌‌اند و فقط به لفظ آن اكتفا مى‌‌‌‌كنند.
 حضرت اميرعليه السلام‌‌‌‌به كسى كه در محضر ايشان أستغفر اللَّه گفت، فرمودند:
«مادرت به عزايت بنشيند! آيا مى‌‌‌‌دانى معنى حقيقى استغفار چيست؟ استغفار درجه‌‌‌‌ى بلندمرتبگان است و آن نامى است كه بر شش معنى اطلاق مى‌‌‌‌شود(با جمع‌‌‌‌بودن شش شرط، استغفار كامل است و الّا ناقص است): اوّل، پشيمانى از گناه؛ دوم، تصميم بر ترك و بازگشت از آن براى هميشه؛ سوم، اداى حقوق مردم و اين‌‌‌‌كه خدا را ملاقات كنى در حالى‌‌‌‌كه ذرّه‌‌‌‌اى حقّ‌‌‌‌النّاس به گردن تو نباشد؛ چهارم آن‌‌‌‌كه همّت گمارى تا قضاى تمام واجبات فوت‌‌‌‌شده را انجام دهى؛ پنجم آن‌‌‌‌كه با اندوه فراوان كارى كنى كه گوشت‌‌‌‌هاى بدنت آب شود و پوست آن بر استخوان بچسبد و سپس بين آن‌‌‌‌ها گوشت تازه برويد؛ ششم آن‌‌‌‌كه رنج عبادت و بندگى خدا را به خود بچشانى؛ آن‌‌‌‌چنان‌‌‌‌كه شيرينى معصيت را چشيده‌‌‌‌اى! اگر اين شرايط را فراهم آوردى، آن‌‌‌‌گاه مى‌‌‌‌توانى بگويى: أسْتَغْفِرُ اللَّه! » (۱۴۳)
 داغ‌‌‌‌بودن مراسم ترحيم در اين روزگار، به لحاظ گرم‌‌‌‌بودن بازار داد و ستد دنيايى است؛ نه براى خدا و پيامبر و ائمّه‌‌‌‌عليهم السلام. چه نيروهاى انسانى و مادّى كه صرف مراسم ترحيم مى‌‌‌‌شود! قبرهاى چند ميليونى، مقابر خصوصى چند ده‌‌‌‌ميليونى، مراسم اطعام شبِ هفت چند ميليونى در هتل‌‌‌‌ها، نثار دسته‌‌‌‌گل‌‌‌‌هاى ده‌‌‌‌هاهزار تومانى!
 يكى از مسؤولان بهشت زهراى تهران مى‌‌‌‌گفت: روزانه بالغ بر ۳ ميليون تومان گل براى شادى ارواح اموات(!) پرپر مى‌‌‌‌شود! يا براى برپايى يك مجلس ترحيم ۱/۵ ساعته ده‌‌‌‌ها هزار تومان به مسجد مى‌‌‌‌دهند. جالب اين‌‌‌‌جاست كه مردم مى‌‌‌‌پندارند صرف اين مخارج براى شادى روح امواتشان و كسب ثواب آخرتى براى خودشان است؛ در حالى‌‌‌‌كه به واقع آن‌‌‌‌چه در اين ميان نيست، خدا و شخص متوفّى است.