بسم اللَّه الرّحمان الرّحیم‌

قالَ رَسولُ اللَّه‌ صلی الله علیه وآله وسلم:

« مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً کانَ لَهُ أجْرُها وَ أجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إلى یَوْمِ الْقِیامَة وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً کانَ عَلَیْهِ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إلى یَوْمِ الْقِیامَة.» (۱)

«هر کس روش نیکویی را در میان مردم رواج دهد تا روز قیامت با ثواب کسی که به آن عمل کند شریک است و هر کس عمل بدی را پایه‌گذاری کند، اگر تا روز قیامت آن کار را انجام دهند، او در آن گناه شریک خواهد بود.»

ممکن است کسی که این کلام را از پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله وسلم می‌شنود بگوید: الحمدللّه که من بنیان‌گذار عمل زشتی نیستم؛ مثلاً پایه‌گذار مشروب‌خواری نبوده‌ام! او نمی‌داند که روش زشت فقط شراب‌خواری نیست. کسی که در خانه بداخلاقی می‌کند چون عملاً به پسر خودش این عمل زشت را یاد می‌دهد سنّت زشتی را در نهاد او پی‌ریزی کرده است. او هم بعد از ازدواج همین کار را ادامه می‌دهد و در نتیجه زن و بچه‌اش گرفتار امراض عصبی و گوارشی و… می‌شوند و مسؤول همه‌ی آن‌‌ها آن پدر خواهد بود. اگر بدرفتاری پسرش موجب طلاق شد و بچه‌های او افراد ناجوری شدند، فردای قیامت باید جواب همه‌ی آن‌‌ها را بدهد و آن بچه‌ها هم که از این روش غلط پیروی کردند، تا دامنه‌ی قیامت هر کس ضرری از آن‌‌ها ببیند، مسؤولش همان آقایی است که در خانه بداخلاق بوده و افراد را به آن روز سیاه انداخته است. ممکن است این آقا پنجاه سال نماز شب هم بخواند، دعای کمیل و دعای ندبه‌ی او هم ترک نشود؛ ولی با همین عمل گرفتار عذاب خواهد شد.

غارتیانی که ره دل زنند
راه به نزدیکی منزل زنند

شیطان به او نمی‌گوید: مشروب بخور! قمار کن! بلکه می‌گوید: با خشونت و تندی با زن و بچه‌ات رفتار کن! و به این وسیله او را جهنّمی می‌کند.حضرت امام باقر علیه السلام ‌فرمودند: «خَیْرُکُمْ خَیْرُکُم لِأهْلِهِ وَ أنَا خَیْرُکُمْ لِأهْلی(۲) «بهترینِ شما کسی است که با خانواده‌اش نیکوترین روش را داشته باشد و من از همه‌ی شما با خانواده‌ی خود مهربان‌ترم.» نفرمود: بهترین شما کسی است که هر شب زیارت عاشورا بخواند یا هر سال عمره‌ی مفرده برود؛ بلکه فرمود: «کسی است که بیشتر از دیگران به خانواده‌ی خودش برسد.»

سعد بن‌ معاذ یکی از اصحاب پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم ‌است. پس از شهادت، حضرت با تجلیل زیاد او را تشییع کرده به خاک سپردند. مادرش در کنار قبر او گفت: یا سعد! بهشت بر تو گوارا باد! حضرت فرمودند: «ساکت باش و چیزی را با قطعیّت به خدا نسبت مده. او گرفتار فشار قبر گردید؛ چرا که با خانواده‌اش بداخلاق بود.» (۳)

باید گفت: کسی که در خانه بداخلاقی می‌کند نه تنها در آخرت معذّب است بلکه در همین دنیا گرفتار ناملایمات جسمی و روحی خواهد شد.

سختی کشی ز چرخ، چو سختی کنی به خلق‌
در کیفرِ فلک، غلط و اشتباه نیست‌
* * *
آن‌چنان گرم است بازار مکافاتِ عمل‌
دیده گر بینا بود، هر روز روزِ محشر است‌

این آقا ظاهری شایسته دارد. ممکن است نماز جماعتش هم ترک نشود ولی چون ضعیف‌کُش است و به زن و بچه‌اش رحم نمی‌کند، مسلّماً در این دنیا گرفتار خواهد شد و در اثر بیماری، باید با داروی آرام‌بخش بخوابد. می‌گوید: من آدم باگذشتی هستم؛ اگر رئیس شهربانی سیلی به من بزند، تلافی نمی‌کنم. ای بیچاره! آن‌جا نمی‌توانی تلافی بکنی؛ اگر در مقابل زن و بچه‌ ات که می‌توانی انتقام بگیری عفو کنی، انسانی. در مقابل هم، اگر به‌ جای اعمال مستحبّه و عمره‌ی مفرده، دل زن و بچه‌ات را به ‌دست آوردی، سعادت دنیا و آخرت را به ‌دست آوردها‌ی. کعبه‌ی دل را زیارت کن که فرسنگش کم است.

برو طواف دلی کن نه کعبه‌ی گل را
که این خلیل بنا کرد و آن خدی خلیل‌

کسی که دیگران را ناراحت می‌کند، امکان ندارد که زندگی راحتی داشته باشد و باید بداند که مزد عمل، شبیه آن نیست. مگر مزد عمله‌ای که یک روز برای شما کار می‌کند این است که شما هم یک روز در خانه‌ی او عملگی کنید یا این‌که پول به او می‌دهید؟ می‌گوید: من کسی را به زندان نینداختم که زندانی شوم. بله، کسی را زندانی نکردی امّا اذیّتی که به خانواده‌ات کردی به این صورت در آمد که تهمتی به تو زدند و زندانی شدی. امیرالمؤمنین‌علیه السلام در خانه جاروب می‌زدند و پیغمبر اکرم‌ صلی الله علیه وآله وسلم ‌بچه‌ها را بر دوش خود سوار می‌کردند. آن‌ حضرت می‌فرمودند: «کسی که بچه دارد باید خودش را به بچّگی بزند.» (۴)

دقّت کنید که اگر با خشونت با بچه رفتار کردید، او هم سگ درندها‌ی می‌شود و هزارها نفر را نابود می‌کند و همه‌ی آن جنایت‌ها در نامه‌ی عمل شما خواهد بود. خودتان هم در زمان حیات گرفتار یک زن و بچه‌ی عصبی و علیل و مریض خواهید شد که با میلیون‌ها تومان خرج‌ کردن هم نمی‌توانید آن‌ها را از آن مرض‌ها نجات دهید. مجسّم کنید مرد خوش‌اخلاقی را که مثلاً در سنّ هفتاد سالگی زن و بچه‌ی سالم و بانشاط دارد و از دیدن آن‌ها لذّت می‌برد و مردی را که در نتیجه‌ی بداخلاقی عیالش را در سنّ چهل سالگی از دست داده و با چند بچه‌ی مریض که دشمن خونی او هستند، باید زندگی کند. چه‌قدر بین این دو فرق است! اوّلی در چه بهشتی است و دومی در چه جهنّم سوزانی باید روزگار بگذراند!

ما می‌گوییم شیعه‌ی علی ‌بن ابی‌طالب ‌علیه السلام‌ هستیم. آیا با گفتن این جمله کار درست می‌شود؟ خواهید گفت: ما فقط ادّعا نمی‌کنیم که شیعه هستیم بلکه هر وقت هم که از زمین بلند می‌شویم با ژست مخصوص می‌گوییم: یا علی. شب ۲۱ ماه رمضان هم سیاه می‌پوشیم؛ عاشورا هم سینه می‌زنیم و پلو می‌خوریم. آیا با این‌ها شیعه می‌شوید؟ نه، مسأله چیز دیگری است.
مرحوم علّامه طباطبایی در آخر کتاب شیعه در اسلام می‌نویسد: پیام معنوی شیعه به جهانیان یک جمله بیش نیست و آن این است که: ای مردم، خدا را به یگانگی بشناسید و اعتراف کنید تا رستگار شوید. بعد برای تشریح این مطلب اضافه می‌کند:

هدف نهایی بودنِ شکم و پایین‌تر از شکم، منطقِ گاو و گوسفند است و دریدن و بریدن و بیچاره‌کردنِ دیگران، منطق ببر و گرگ و روباه است. منطقِ انسان، منطقِ فطری خرد می‌باشد و بس.(۵) آیا عاقل داد و فریاد می‌کند و نعره می‌کشد؟ امیرالمؤمنین ‌علیه السلام می‌فرماید: «إیّاکَ وَ الْغَضَبَ فَإنَّ أوَّلَهُ جُنون وَ آخِرَهُ نَدَم.» (۶) «عصبانی نشوید که اوّلش دیوانگی و آخرش پشیمانی است.» در موقع عصبانیّت قیافه‌ی یک دیوانه را به خود می‌گیرید و در پایان هم مبتلا به خون‌ریزی معده شده و پشیمان می‌گردید. آیا این نوع زندگی بهتر است یا این‌ که به ‌قدری شیرین باشی که وقتی وارد خانه می‌شوی، اهل خانه پروانه‌وار دورت بگردند؟! آیا ما امّت آن پیامبری هستیم که به عیادت کسی رفت که خاکستر بر سرش می‌ریخت؟ مگر تو لولو هستی که اهل خانه‌ات همه باید از تو بترسند؟!

شنیدم که مردان راه خدا
دل دشمنان را نکردند تنگ‌
تو را کی میسّر شود این مقام‌
که با دوستانت خلاف است و جنگ؟

اهل بهشت وقتی به یک‌دیگر می‌رسند، سلاماً سلاماً می‌گویند و برای یکدیگر سلامتی و خوشی می‌خواهند ولی اهل جهنّم هم‌دیگر را پاره‌پاره می‌کنند. امید است در میان شما کسی نباشد که زن و بچه‌اش از او ناراحت باشند ولی اگر هست، همین الآن از گذشته‌ی خودش توبه کند؛ چون مرگ خبر نمی‌کند. چند شب پیش جوانی سالم و قوی که می‌گفتند تا صد سال زندگی خواهد کرد، به محض این‌که وارد منزل شد، دو بار گفت: آخ! آخ! و از دنیا رفت. چرا با وضعی از دنیا برویم که زن و بچه از ما ناراضی باشند؟ معنی توبه این نیست که فقط بگویید: خدایا، پشیمانم و دیگر گذشته را تکرار نمی‌کنم؛ بلکه باید برای همیشه روش خودتان را تغییر دهید. چرا از همین الآن بهترین فرد نباشیم؟ امام باقرعلیه السلام ‌فرمود: «بهترین شما کسی است که با زن و بچه‌اش بهترین روش را داشته باشد.»

بعضی تصوّر می‌کنند که معنی مهربان بودن با زن و بچه این است که غذا و لباس و خانه‌ی خوب برای آنان فراهم کنند و ابداً لازم نیست به جهات روحی آنان توجّهی داشته باشند؛ حال آن‌که اگر همه‌ی این‌ها باشد و فرزند شما تربیت صحیح نداشته باشد، مایه‌ی رنج خود و دیگران است و در دنیا و آخرت گرفتار عذاب خواهد بود. آری، اگر میلیاردها تومان در اختیار فردی بگذاریم که اخلاق انسانی ندارد، وسیله‌ی هلاکت و نابودی او را فراهم کرده‌ایم ولی اگر فردی را ساختیم که داری تربیت صحیح شد، گرچه تهی‌دست‌ترین افراد هم باشد، آسوده و راحت زندگی خواهد کرد و چه بسا مایه‌ی نجات هزاران نفر خواهد شد. بارها گفته‌ایم که معنی تربیت، گفتن: «بکن و نکن» نیست؛ بلکه باید با فرزندانتان رفیق شوید تا مشکلات خودشان را به شما بگویند وگرنه، دیگران با گرمی از آن‌ها استقبال می‌کنند و موقعی ملتفت می‌شوید که کار از کار گذشته است.

دشمن می‌داند که افراد پاک و دانشمند هستند که می‌توانند احتیاجات این مملکت را برطرف کنند تا در هر سال میلیاردها تومانِ این مردم به خارج از کشور نرود. از طرفی فرزندان شما را می شناسند و می‌دانند که در آینده، این‌ها هستند که می‌توانند اقتصاد مملکت را تنظیم کنند؛ لذا به هر نحو که شده فرزندان شما را منحرف خواهند کرد. برای نجات آن‌ها باید رنج‌ها ببرید. تا این ساعت مدرسه وظیفه‌ی خودش را انجام داده، از حالا به بعد باید نهایت دقّت را در وضع آنان داشته باشید. آبی را که بر زمین ریخت، نمی‌شود جمع کرد.

جوان در این سن به‌ طور طبیعی می‌خواهد خودنمایی کند و ابراز شخصیّت نماید و این هم ناموس الاهی است تا ابتکار به خرج دهد و نتایج عالی به‌دست آورد. اگر با او دوست شدیم و به ‌وسیله‌ی ما مشکلاتش حل شد، به دیگران پناه نمی‌برد تا او را به فحشا بکشانند امّا در غیر این‌ صورت، خلأ خودش را به وسیله‌ی دیگران پُر می‌کند و خدا می‌داند که به کجاها کشیده خواهد شد. یک سالِ دیگر از دبیرستانِ فرزند شما باقی مانده است. در این یک سال که کنترل مدرسه روی او هست اگر با او یکی شدید، بعد از رفتن به دانشگاه خطری متوجّه او نمی‌شود و اگر در این مدّت با او طرح رفاقت نریختید، در دوران دانشگاه که کنترلی روی او نیست دیگران او را به فساد کشانده، نابود می‌کنند. بعضی از خانواده‌ها که با بچه‌ها از راه محبّت وارد شده‌اند، به‌ قدری بچه‌ها آنان را دوست دارند که موقع استراحت پدر برای آن‌که بیدار نشود، نفس‌ها را در سینه حبس می‌کنند و برعکس، پدرانی که این تدبیر را به‌ کار نبرده‌اند با سر و صدا و جار و جنجالِ بچه‌ها مواجه اند. گاهی هم چوب برمی‌دارند و عقب بچه‌ها می‌دوند و نعره می‌زنند امّا کم‌ترین نتیجها‌ی هم نمی‌گیرند.

درشتی و زشتی نیاید به کار
به نرمی درآید ز سوراخ، مار

باید از حالا با بچه‌ها دوست و رفیق شوید و محرم اسرارشان باشید و به درد آنان برسید. وضعیّت امروز غیر از روزگاری است که شما در سنّ آنان بودید، اگر به نحو صحیح ارشادشان نکنید، محیط به نحو غلط نابودشان خواهد کرد. هنوز مردمِ ما خیال می‌کنند که نصیحت برای جوان‌هایشان مؤثّر است و نفهمیده‌اند که تنها راه نجاتشان رفاقت است و نصیحت ابداً کارساز نیست. شما می‌گویید: من که خیر او را می‌خواهم؛ پس چرا نمی‌فهمد؟ جوابش همین است که نمی‌فهمد. مطلب شما «عقلی» است امّا او یک ‌پارچه «احساس» است.

شما می‌گویید: اگر چنین و چنان کنی، عاقّ والدین می‌شوی. او مطلب شما را درک نمی‌کند. ما که در سنّ بالاتری هستیم و ادّعای فهم می‌کنیم، این مطلب ساده را که بین عقل و احساس فرق است، درک نمی‌کنیم؛ پس از یک جوان ۱۸ ساله چه توقّع داریم؟ این جوان در سنّ مشاوره است. پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله وسلم ‌فرمودند: «از ۱۴ تا ۲۱ سالگی با بچه ‌های خودتان مشورت کنید.» (۷) نگویید با جوانی که اصلاً نمی‌فهمد، چه‌ طور مشورت کنیم؟ ممکن است یک بچه‌ی ۵ ساله چیزی را درک کند که شما نفهمید. به‌ علاوه، مقصد این نیست؛ ما می‌خواهیم با این عمل شخصیّت او را اشباع کنیم و با او رفیق شویم و بعد از آن‌که نظر داد، اگر اشتباه هم بود، باز با کمال ملایمت به حرف او گوش بدهید و بگویید: پسر جان، باز هم فکر کن و نظر خودت را بگو.

جوانی که در دانشگاه شیراز مشغول تحصیل بود می‌گفت: یک نفر مردِ حق که می‌خواست مرا از خطر رفاقت‌ بد نجات دهد، گاهی به من می‌گفت: دوست دارم شما برای من صحبت کنید که استفاده کنم. گاهی دو ساعت به حرف‌های من که حالا می‌فهمم ارزش چندانی نداشت، گوش می‌داد و با این روش با آرامش و متانت و صرف وقت، مرا از سقوط نجات داد! الآن این جوان در پُست حسّاسی است که تاکنون هزارها نفر را از خطر بی‌دینی نجات داده است.

اگر یک انسان برای رضای خدا این مقدار گذشت کرده و برای جوانی که با او خویشی ندارد، وقت گذاشته و به‌ طور غیرمستقیم منشأ نجات هزارها نفر شده است، پس چرا شما به پاره‌ی تن خودتان این کمک را نکنید؟ تنها راه، شخصیّت ‌دادن به او و رفاقت با اوست. جیغ ‌زدن و نعره‌ کشیدن و خودخوری، دوی این درد نیست؛ بلکه مرض را شدیدتر می‌کند. درخت گردو اگر بخواهد میوه بدهد، معمولاً بیست سال وقت می‌خواهد. آیا اگر بعد از دو سال آه و ناله سر بدهیم که این درخت را مدّت‌ها آب داده‌ام، چرا گردو نمی‌دهد، مردم ما را مسخره نمی‌کنند؟ تربیت بچه‌ی شما وقت می‌خواهد. باید حوصله کنید. با شتاب‌زدگی امکان ندارد.
امام سجّادعلیه السلام ‌فرمودند: «دوست دارم مقداری از گوشت ساعدم را ببرند امّا این شتاب‌زدگی از شیعیان ما گرفته شود.» (۸)

کتاب کشف‌الحِیَل آیتی را بخوانید؛ جوانی که او را بهایی کرده‌اند می گوید: شخصی با من رفیق شد. دو سال با هم به مسجد و دعای ندبه و جلسات دینی می‌رفتیم. بعد از این مدّت شبی گفت: امام زمانی را که دعا می‌کنیم بیاید، آمده است. مرا به محفل بهاییها برد و مبلّغشان یک ساعته مرا بهایی کرد. بعد از آن‌ که شناسنامه‌ام را عوض کردند، فهمیدم که این شخص بهایی بوده و دو سال مأمور بوده است تا مرا بهایی کند! ما حاضر نیستیم برای نجات بچه‌ی خودمان چند ساعت وقت بگذاریم. در کارخانه‌ی شماره‌ی ۵ ونک به یک بهایی که رتبه‌ی ۹ اداری داشت مأموریّت دادند که برای تبلیغ به آفریقا برود. البتّه می‌دانید که گرمی آن‌جا ۵۰ درجه است. این شخص هر چه داشت ۱۹ روزه فروخت و از محلّ خوش آب و هوای ونک به آفریقا رفت. مسلّم است که اگر بخواهند ملکی را در مدّت ۱۹ روز بفروشند، باید یک تومان را به دو قران بدهند. گویا رسم بهاییان این است که وقتی برای مأموریّت می روند، در مدّت ۱۹ روز هر چه دارند باید بفروشند و حرکت کنند. بعد از چندین سال که مأموریّتش تمام شد و برگشت، می‌گفت: پنجاه هزار نفر را در آن‌جا بهایی کردم!

ای پدر، در این داستان کمی فکر کن و ببین یک بهایی در راه هدفش چه‌ طور از همه‌چیز خودش می‌گذرد امّا تو برای نجات فرزندت حاضر نیستی خودت را بشکنی و ساعاتی با پسرت رفیق شوی تا مایه‌ی ننگ دنیا و آخرتت نشود! خدا به همه‌ی ما رحم کند که چه‌ قدر بیراهه می‌رویم و اگر کسی هم راه را نشان بدهد، کم‌ترین توجّهی به گفته‌ی او نداریم!

گفته شد: پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله وسلم ‌می‌فرماید: «پسرت هفت سال باید مشاور تو باشد.» بری آن‌ که عقده‌ی روحی‌اش خالی شود، بگذار او بگوید و تو بشنو تا ببیند کسی شده است. اگر این کار را نکنی، دشمنان صیدش می‌کنند و بعد از آن هر چه داد و فریاد کنی، دیگر فایده ندارد و کار از کار گذشته است.

پسر یا دختری که این‌ جا مورد توجّه و اعتنا نیست، به محض این‌ که به خارج می‌رود، تحویلش می‌گیرند و بعد از مدّتی او را از عقایدش جدا می‌کنند و تا آخر عمر مطیعِ چشم و گوش بسته‌ی آن‌ها می‌شود. اگر از ما محبّت دیده بود و به شخصیّت او اعتنا می‌کردیم، در مدّت چند روز تار و پودش به باد نمی‌رفت. نابودی این جوان به ‌دست پدری اتّفاق افتاد که خیال می‌کرد فقط باید پول برای پسرش تهیّه کند و حاضر نشد بری نجات پسرش حتّی یک کتاب تربیتی مطالعه کند.

وقتی دختری برای تحصیل به آمریکا می‌رود، از او به کلیسا دعوت می‌شود. بعد از آن‌ که با شیرینی و چای از او پذیرایی کردند، آدرس منزل و تاریخ تولّدش را می‌نویسند و در روز تولّدش برایش کادو می‌برند و اگر مریض شد، به عیادتش می‌روند و راهبه‌ها با یک دنیا مهربانی به او می‌گویند: ما به جای مادر شما هستیم، ناراحت نباشید. مجسّم کنید یک دختر غریبِ مسلمانِ ایرانی که زبان نمی‌داند و بیشترین احتیاج او یادگرفتن زبان است، برای او یک معلّم زبان به‌ طور مجّانی تدریس کند و کلاس‌‌های خیّاطی و نقّاشی برای او دایر کنند تا بعد از پذیرایی، در هر کلاس که دوست دارد شرکت کند! پس از آن‌ که در آن شرایطِ سخت این‌ همه محبّت به یک دخترِ غریب شد، چگونه ممکن است خودش را تسلیم نکند؟ ما مسلمان‌ها برای آن‌ که شانه خالی کنیم، می‌گوییم: بگذار مسیحی‌ها هر قدر می‌خواهند تبلیغ کنند و پول خرج کنند. آیا تا حالا یک نفر مسلمان را مسیحی کرده‌اند؟ این بدبخت نمی‌فهمد که همیشه مقصود آن‌ها مسیحی درست‌ کردن نیست، بلکه می‌خواهند اسلام و قرآن را در نظر این مسلمان بی‌ارزش کنند تا بتوانند به ‌وسیله‌ی فروش مشروب خارجی و اجناس دیگرشان میلیاردها سرمایه‌ی مسلمان‌ها را ببرند.

در همین تهران در جنوب شهر به اسم یاد دادن خیّاطی با شهریّه‌ی کم، دختره ی فقیر را خیّاطی یاد می‌دهند. دختری که برای ضروریّات زندگی لنگ است، وقتی به‌ وسیله‌ی یک زن مسیحی خیّاط شد و پیراهنی را با پنج هزار تومان دوخت و احتیاجات خودش را برطرف کرد، مگر ممکن است به مسیحیّت علاقه‌ مند نشود؟ آن‌ها حساب ‌شده کار می‌کنند و ما هم در مقابل آن برنامه‌های شیطانی، می‌خواهیم با داد و فریاد کار خودمان را پیش ببریم و به جایی نمی‌رسیم. قرآن می‌گوید: «فَاعْتَدوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ»(۹) یعنی اگر می‌خواهید بر دشمن پیروز شوید، باید از راهی که وارد شده است از همان راه وارد شوید. اگر او از راه محبّت، بچه‌های شما را از دست شما گرفته، شما هم باید با محبّت، آن‌ها را در آغوش خودتان نگه‌دارید تا به دام دیگران نیفتند. ابوسفیان به لشکریانش گفت: بگویید: اُعْلُ هُبَل، اُعْلُ هُبَل! بت هبل برتر باد! پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه وآله و سلم ‌در مقابل این جمله نفرمود: شما قرآن بخوانید، فرمود: «شما هم بگویید: اللَّهُ أعْلى وَ أجَلّ: خدا برتر و والاتر است.» ابوسفیان گفت: بگویید: إنَّ لَنا عُزّى‌ و لا عُزّى‌ لَکُم. ما عزّى‌ داریم و شما ندارید. پیامبر فرمود: «شما هم بگویید: اَللَّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلى لَکُمْ (۱۰): خدا سرپرست و مولی ماست و شما مولا ندارید.»

ملاحظه می‌فرمایید که درست هم‌وزن با جملات آنان جملاتی را فرمود. آیا همین عمل پیامبر درس نیست؟ چرا حاضر نیستیم از آن‌ حضرت درس بگیریم؟ آیا ما امّت این پیغمبریم؟ در مقابل این نقشه‌های حساب ‌شده، ما می‌گوییم: خدا، خودش باید دینش را حفظ کند! و کوچک‌ترین قدمی هم در این راه برنمی‌داریم. امیرمؤمنان ‌علیه السلام ‌می‌فرماید: «إیّاکَ وَ الإْتِّکالَ عَلَی الْمُنى فَإنَّها بَضائِعُ النَّوکى(۱۱) «با آرزو زندگی نکن که این سرمایه‌ی احمق‌ هاست.» دشمنان با نقشه، کارهای خودشان را انجام می‌دهند، ولی ما با حرف و یا جار و جنجال، کار می‌کنیم و مسلّماً به نتیجه نخواهیم رسید. ما در مدّت عمر مدرسه فقط چند نفر را دیده‌ایم که فهمیده‌اند راه نگه‌داری دین، داد و فریاد نیست بلکه باید بچه‌های مسلمان را ساخت. به منزل یکی از این‌ها رفتم. شلوارش وصله داشت و ناهار را با یک عدد نان و یک ظرف ماست برگزار کرد، در حالی که او در سال میلیون‌ها تومان صرف تعلیم و تربیتِ بچه‌های مسلمان می‌کرد.

آقایان! شما را به خدا بیایید از امروز شیعه‌ی علی علیه السلام ‌شویم و این‌ قدر اسیر زرق و برق دنیا نباشیم. مولا علی ‌علیه السلام‌ می‌فرماید: «دنیای شما در نظر من از یک برگ خشکیده‌ای که ملخ آن را خُرد کند و روی زمین بریزد پست‌تر است.» (۱۲) حدّاقل بگویید: من می‌خواهم از شش ماه بعد یا یک سال بعد، علی‌وار زندگی کنم. علی علیه السلام ‌انسان است؛ بیایید شبیه او شویم. آدم بودن به خانه و ماشین و این مزخرفات نیست.

اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینى‌
چه میان نقشِ دیوار و میان آدمیت؟

و تا وقتی این مسائلِ موهوم در نظر ما قیمت دارد، مُحال است که بتوانیم یک قدم مثبت در راه انسانیّت برداریم. البتّه گاهی باید غیرمستقیم اقدام کرد؛ همان‌ طور که راه مستقیم کوه، قیقاج است؛ باید کج و کوله برویم تا به قلّه برسیم. پس نباید مستقیماً به پسرت بگویی این کار صحیح نیست؛ چون این جمله او را از تو دورتر می‌کند. بلکه باید مثلاً به پدر رفیقش بگویی امشب شما و پسرتان میهمان من هستید. آن‌گاه لابه ‌لای حرف‌های معمولی حقایقی را به این دو جوان بگویی و از انحراف نجاتشان بدهی. پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید: «الشَّبابُ شُعْبَةٌ مِنَ الْجُنون(۱۳) «جوانی شعبه‌ی از دیوانگی است.» آیا با دیوانه می‌شود سر به سر گذاشت؟ نجات او راه و نقشه دارد؛ باید از راهش وارد شد.

تابستان در پیش است. اگر در تابستان از حال این‌ها غافل شویم، در سال آینده که آخرین سال دبیرستانشان است نمی‌توانیم نتیجه بگیریم. باید در تابستان شنا کنند و در برنامه‌های علمی مدرسه شرکت کنند. ممکن است بگویید: من دکتر یا مهندس یا استاد دانشگاهم و از توصیه‌های مدرسه مستغنی‌ام. ولی باید بدانید ممکن است روشی را در تعلیم و تربیت فرزندتان به ‌کار بگیرید که صد در صد به نظر خودتان صحیح، ولی در حقیقت صد در صد غلط باشد. بر فرض آن‌ که نظر شما صد در صد هم صحیح باشد، مشورت ضرر ندارد. خداوندِ عالَم به خاتم انبیا صلی الله علیه وآله وسلم -که عقل کل است- می‌فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأمْر» (۱۴)؛ یعنی با همین عرب‌ها که اطرافت هستند مشورت کن. آیا این برای ما یک دستورالعمل نیست؟ پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله وسلم‌ می‌فرمود: «ما… نَدِمَ مَنِ اسْتَشار(۱۵) «کسی که مشورت کند، پشیمان نمی‌شود.» بنابر این، در انتخاب رشته‌ی دانشگاهی از همین حالا به او کمک کنید. اگر با افراد روشن و بی‌غرض مشورت کنید، رشتها‌ی را انتخاب خواهد کرد که بعد از چند سال مجبور نشود تغییر رشته بدهد.

بیایید به‌ جای آن ‌که پول برایش به ارث بگذارید، وقت صرف کنید که در علم و تقوا سرآمد دوران شود و برای شما باقیات صالحات باشد. آیا یک مسلمان باید دور خودش و زن و بچه‌اش بچرخد و به فکر مسلمانان دیگر نباشد؟! وقتی می‌گویید: ای آقای مسلمان! تو باید به دینت کمک کنی، می‌گوید: برو بابا! خدا باید دینش را حفظ کند. اگر این ‌طور است، چرا انبیا این‌ همه جان‌فشانی کردند. امام حسین ‌علیه السلام‌ هم باید بگوید: دین صاحب دارد؛ برای چه خودم را به کشتن و زن و بچه‌ام را به اسارت بدهم؟! پس اگر می‌خواهید فرزندتان دکتر یا مهندس بشود، باید نظرتان این باشد که با داشتن مدرک علمی، در آینده به دین و قرآن کمکی کند. خوشا به حال پدری که این درک عالی را دارد و بدا به حال پدری که تحصیل و علم فرزندش را مقدّمه‌ی آب و نان قرار داده است! بعد از آن‌که هدف، والا شد، اقداماتی دیگر لازم است و اوّلین قدم، مواظبت اخلاقی و جلوگیری از انحراف اخلاقی است که آن هم در نتیجه‌ی کنترل معاشرت‌های او می‌شود.

نخست موعظه‌ی پیر می‌فروش این است‌
که از معاشر ناجنس احتراز کنید

اگر در زندان‌ها را باز کنید، می‌بینید هر کس که اسیر زندان است، در نتیجه‌ی رفاقت با افراد نااهل بوده است. از آن طرف، هر کس به مقامی رسیده است از دوست باتقوا و متدیّن بوده است.

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم‌
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق!
* * *
سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم‌
تا به فتاوای خرد حرص به زندان کردم‌
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه‌
طی این مرحله با مرغ سلیمان کردم‌

به جای بکن و نکن، باید مواظب دوستانش باشید و همان‌طور که گفته شد، باید این نظارت غیرمستقیم باشد تا از دست شما گرفتار عقده‌های روحی نشود. باید شما را دوست داشته باشد تا حرف شما در او اثر کند و بالاتر از حرف، عمل شماست که می‌تواند او را نجات دهد. با این مقدّمات، فرزند شما ان‌ شاءاللَّه استادی می‌شود که هزارها نفر را از خطر مرگ تن و روح نجات دهد و ثمره‌ی اعمال نیک او، همه در نامه‌ی عمل شما خواهد بود.

در تابستان، حتماً باید به مدرسه بیاید تا از برنامه‌های علمی و شنا استفاده کند. بهترین ورزش، شنا است که عضلات و فکر را تقویت می‌کند. بعضی پزشکان، آسیب دیسک را با شنا معالجه می‌کنند. از همه‌ی این‌ ها گذشته، جوان رفیق می‌خواهد. اگر با دوستانِ مدرسه نباشد، به دام کسانی می‌افتد که در نتیجه‌ی معاشرت با آنان گرفتار رذائل اخلاقی می‌شود و ممکن است تا آخر عمر نجات پیدا نکند.

مرحوم خواجه نصیر طوسی می‌گوید: گاهی جوان یک ساعت با فردی معاشرت می‌کند و اثرش تا دم مرگ محو نمی‌شود. نگویید در خانه استخر داریم؛ زیرا او به استخر منزل قناعت نمی‌کند و چون رفیق می‌خواهد، به استخرهایی می ‌رود و با کسانی رفاقت می‌کند که تار و پودش را به باد می ‌دهند.

مار بَد تنها همی بر جان زند
یارِ بَد بر جان و بر ایمان زند

گاهی به جای آن‌که جوان را با ورزش‌های مناسب آشنا کنیم و دوستانش را کنترل کنیم، از روی نفهمی وادارش می‌کنیم که ذکر بگوید. چون برای یک جوان این امر با فشار انجام می‌شود، ممکن است مدّتی کوتاه این رویّه را ادامه دهد ولی از آن‌جا که حرکت طبیعی نیست پس از مدّتی، منفجر می‌شود و منکر همه چیز می‌گردد. شخصی می‌گفت: پدرم در حرم حضرت رضا علیه السلام‌ از صبح تا ظهر مشغول زیارت بود و مرا که بچه‌ی ۱۲ ساله بودم وادار می‌کرد که هزار مرتبه صلوات بفرستم. من هم به جای آن به پدرم فحش می‌دادم که مرا واداشته است ساعت‌ها دوزانو بنشینم و ذکر بگویم و همین عمل باعث شد که از دین بیزار شوم. آیا با بچها‌ی که یک ‌پارچه تحرّک است، باید این ‌طور رفتار کرد؟ این نمونه‌ای بود از عمل غیرطبیعی که پدری از روی نفهمی انجام داد و سبب بی‌دینی پسرش شد. باید از این عمل احمقانه درس بگیریم و نظیر آن را درباره‌ی بچه‌های معصوم خودمان انجام ندهیم.

مسأله‌ی مهمی که آقایان باید توجّه کنید این است که چیز نفیس و قیمتی، دشمن دارد. برلیان است که باید آن را در صندوق نسوز حفظ کرد وگرنه شن و ریگ زیر دست و پا ریخته و هیچ‌ کس در فکر آن نیست که آن‌ها را بدزدد. عرض کردم دشمنان می‌دانند که فرزندان شما از علم و تقوا بهره‌مندند و مانع منافع آن‌ها می‌شوند. بنابراین با وسایل مختلف، مقدّمات نابودی آن‌ها را فراهم می‌کنند و باکی ندارند که در این راه هزارها تومان خرج کنند. ولی جوان‌هایی که از این خصوصیّات بی‌بهره‌اند، کسی به آن‌ها کاری ندارد.

شخصی گفت: شیطان را در خواب دیدم که طناب‌های رنگارنگ در دست دارد. پرسیدم: این‌ها چیست؟ گفت: دام‌هایی است که مردم را با آن‌ها میکِشم. گفتم: آن طناب کلفت که چند گره خورده، چیست؟ گفت: مال شیخ مرتضی انصاری است که دیشب چند دفعه آن را پاره کرد و من دوباره گره زدم. صبح وقتی داستان خواب را برای شیخ نقل کردم گفت: دیشب عیالم وضعِ حمل داشت و پول نداشتم. پول امانتی نزد من بود. چند مرتبه رفتم که از آن پول بردارم و نَفْس به من می گفت: از آن استفاده کن؛ بعداً به او خواهی داد. تا پی طاقچه می‌رفتم که از آن بردارم ولی بعد به خودم می‌گفتم: من این اجازه را ندارم. بالاخره برنداشتم! این شخص می‌گفت: در همان خواب از شیطان پرسیدم: طنابی که مرا با آن بِکشی کدام است؟ گفت: تو طناب لازم نداری؛ خودت دنبال من می‌آیی!

آری، بنده‌ی خدا بودن کار آسانی نیست. آزاد مردان، بنده‌ی کسی و چیزی غیر او نمی‌شوند. امّا مردمانِ پست، غیر از خدا بنده‌ی همه چیز هستند؛ بنده‌ی زن، بنده‌ی فرزند، بنده‌ی ریاست، بنده‌ی رئیس. آدمی که روحاً ضعیف است، در مقابل شخصِ متموّل، کوچک می‌شود و می‌گوید: چون او پول دارد، اعمالش حجّت است و باید خودم را به رنگ او درآورم. یک روز به خودش می‌آید که این‌ها هیچ دردی، از او دوا نمی‌کنند. مولا علی علیه السلام ‌فرمود: «وَ لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِک وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً(۱۶) «بنده‌ی دیگری مباش! که خدا تو را آزاد آفریده است.» سعدی می‌گوید: وقتی روح از بدن بیرون می‌آید، به اعضا و جوارح می‌گوید:

ای سر و دست و ساعد و بازو
همه تودیعِ یک‌دگر بکنید

و بعد به زن و بچه‌ اش می گوید:

روزگارم بشد به نادانى‌
من نکردم؛ شما حذر بکنید

چه خوب است که پیش از این روز سیاه، به خودمان بیاییم و قدمی در راه زندگی ابد برداریم! مرحوم آقای حاج شیخ عبّاس قمی، صاحب مفاتیح به مقام کشف رسیده بود. او می‌گفت: جنازها‌ی را تشییع می‌کردم؛ دفعتاً متوجّه شدم که روح بالای جنازه در حرکت است و به او می‌گوید:

سال‌ها جام جم به دست تو بود
تو که نشناختی، کسی چه کند؟

یعنی سال‌ها روح در اختیار تو بود. تو که قدر نشناختی، تقصیر کسی نیست.

بُرده بودی و داوَت (۱۷) آمده بود
تو که بد باختی، کسی چه کند؟

یعنی در زندگی نوبت تو شده بود. عمر و جوانی و مال به تو دادند. اگر تو، از روی نفهمی، در قمار زندگی باختی، تقصیر چه کسی است؟ آقایان! شما را به خدا، شب‌ها در یک اتاق، ساعتی را به آینده‌ی خودتان فکر کنید و بدانید از همین اتاق جنازه‌ی شما را بیرون می‌برند و روی همین فرش‌ها دیگران کیف می‌کنند. میلیون‌ها سال از عمر دنیا گذشته است و تو در این روزگار به دنیا آمده‌ای. وسایلی هم در اختیار توست که با داشتن آن‌ها می‌توانی سعادتِ جاودان برای خودت تأمین کنی. تو که بد باختی به کسی مربوط نیست. چرا سرگرم آب و علفی؟! بدان که چه بخواهی و چه نخواهی:

تو را به تخته‌ی تابوت برکشند از تخت‌
اگر چه لشکر و مُلکت هزار خواهد بود

در روان‌شناسی بحثی است تحت عنوان فرار از واقعیّت؛ یعنی روح آدمی بدان جهت که راحت‌طلب است، از فکر مرگ و بعد از آن فرار می‌کند و خود را به مطالب دنیا سرگرم می‌سازد. اگر به زور هم شده باید به خودتان بفهمانید که از هر چیز می‌شود فرار کرد، غیر از مرگ که چارها‌ی از آن نیست. خدا به پیغمبرش می‌گوید: «إنَّکَ میتٌ وَ إنَّهُمْ میتون» (۱۸) «تو می‌میری؛ این‌ ها هم می‌میرند.» چه ‌قدر بدبخت است انسانی که یک عمر جان می‌کَنَد، قبر و قیامت را هم فراموش می‌کند؛ آن‌ هم برای تأمین زندگانی کسانی که پس از مرگش، حتّی در سال یک ‌دفعه هم فکر نمی‌کنند که ما پدری داشتیم که دنیا و آخرتش را فدای ما کرد! زهی حماقت و بدبختی!!

جُناده از اصحاب امام حسن علیه السلام می‌گوید: در مرضِ موت به عیادت آن حضرت رفتم. تشتی در مقابل ایشان بود. از دهان مبارک آن‌ حضرت خون در آن می‌ریخت. عرض کردم: مرا موعظه بفرمایید. فرمود: «اِسْتَعِدَّ لِسَفَرِک وَ حَصِّلْ زادَکَ قَبْلَ حُلولِ أجَلِک وَ اعْلَمْ أنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُک … وَ اعْلَمْ أنَّکَ لا تَکْسِبُ مِنَ الْمالِ شَیْئاً فَوْقَ قوتِک إلّا کُنْتَ فیهِ خازِناً لِغَیْرِک(۱۹) «مهیّای سفر آخرت باش و پیش از مرگ، زادِ راهی برای خود فراهم کن و بدان که تو دنبال دنیا هستی و مرگ در طلب تو و هر چه را که بیش از احتیاج روزانه‌ات تهیّه کنی، مال دیگران است که بعد از مرگِ تو از آن استفاده می‌کنند.»

آری، بعضی از افرادِ عاقل هم هستند که هدف آنان از طلبِ مال، کارهای انسانی است و در سال میلیون‌ ها تومان در راه تعلیم و تربیت صرف می‌کنند. چه ‌قدر فرق است بین این انسان و آن دیوانها‌ی که مرتّب جان می‌کند و خواب و خوراک را بر خودش حرام می‌کند تا چند صفر بر موجودی بانکش اضافه شود! امیرمؤمنان ‌علیه السلام می‌فرماید: «فَبَیْنا هُوَ یَضْحَکُ إلَی الدُّنْیا وَ تَضْحَکُ إلَیْهِ فی ظِلِّ عَیْشٍ غَفول إذْ وَطِىءَ الدَّهْرُ حَسَکَه.» (۲۰) « در حالی که (انسان غافل) به دنیا می‌خندد و در نهایت خوشی و بی‌خبری است، ناگهان دنیا خارش را به او فرو می‌کند (و راهی قبرستان می‌شود).»پیامبر اکرم ‌صلی الله علیه وآله وسلم‌ به ابوذر فرمود: «یا أباذَرّ! إذا أصْبَحْتَ فَلاتُحَدِّثْ نَفْسَکَ بَالْمَساء وَ إذا أمْسَیْتَ فَلاتُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالصَّباح.» (۲۱) «صبح که بیدار شدی مگو: امشب در دنیا هستم و شب که خوابیدی مگو: صبح از خواب بیدار می‌شوم.»

«علی ‌جان» مستخدم مدرسه، جوانِ سالم و قوی، یک روز صبح، دیگر از خواب بیدار نشد. لااقل احتمال این مطلب را درباره‌ی خودمان بدهیم. ولی ما به ‌قدری بیچاره‌ایم که در زندگی از روش بُزها پیروی می‌کنیم. یک بُز از نهر می‌پرد؛ چهار هزار تا دنبالش می‌پرند. ما هم می‌گوییم: همه، پول برای وارث جمع می‌کنند، ما هم باید جمع کنیم. وقتی می‌گویی: پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسن‌ صلوات ‌اللَّه ‌علیهم ‌فرمودند که: در زندگی به حدّاقل قانع باش و اگر مال فراهم می‌کنی با آن کار انسانی کن؛ ابداً نمی‌فهمد و می گوید:

گر زنی دمّ و گر زنی سُمّم‌
من که از جای خود نمی‌جُنبم!

از خداوندِ عالَم بخواهید به شما کمک کند تا از این خوابِ گران بیدار شوید. اگر به این افرادِ بی‌خبر از خدا بگویید: عمل این مرد حجّت نیست؛ دنباله ‌رو نباش؛ این‌ ها همان‌هایی هستند که با یک غوره سردی و با یک کشمش گرمیشان می‌کند و اگر یک وصله به لباست بزنی، جواب سلامت را نمی‌دهند؛ به‌ خاطر این‌ها دنیا و آخرت و قبر و قیامت را از دست مده، نمی‌فهمد. اگر ما به‌ جای سینه‌زدن‌ها و پلوخوردن‌ها، چند دقیقه‌ای در عمر، فکر می‌کردیم که ما مسلمانیم و قرآن را قبول داریم؛ این قرآن میگوید: «وَ إنْ تُطِعْ أکْثَرَ مَنْ فِی الْأرْضِ یُضِلّوکَ عَنْ سَبیلِ اللَّه» (۲۲) « اگر دنباله ‌رو بیشتر مردم باشی، از راه خدا گم‌راهت می‌کنند.» دیگر وضع ما غیر از این بود که هست و مایه‌ی هلاکت میلیون‌ها نفر نمی‌شدیم. به این مثال توجّه کنید:

شما در طبقه‌ی پنجمِ ساختمان هستید. کودکی پنج ‌ساله خودش را پرت می‌کند و می‌میرد. همه می‌گویند: شما او را کشتید. هر چه بگویید: به خدا قسم، من او را هل ندادم، می‌گویند: میتوانستی نگهش داری و نکردی. آیا این حرف صحیح است یا نه؟ ما که می‌توانستیم با صرف نیرو و مال، هزارها بچه ‌مسلمان را نجات دهیم ولی فکر مال و تجمّلات نگذاشت این کار را بکنیم و هزارها بچه‌ مسلمان نابود شدند؛ آیا مسؤول جان و روح آن‌ها نیستیم؟

ترسم از آن شب که شبیخون زنند
خوارت از این دایره بیرون کنند
خواه بنه مایه و خواهی بباز
کآنچه دهند از تو ستانند باز
خانه‌ی داد و ستد است این جهان‌
کاین بدهد حالی و بستاند آن‌
گرچه یکی کرم بریشم‌گر است‌
باز یکی کرم بریشم‌خَور است‌
کیست که این دزد ز راهش نَبُرد
و آفت این غول به چاهش نبُرد؟

ممکن است کسی از شما نتواند مثل مرحوم شالچیان بنیان‌گذار مدرسه‌ای باشد و هزاران نفر را نجات دهد؛ ولی لااقلّ هر یک از شما از پسر خودش دستگیری کند؛ از راه کنترل معاشرت‌ها و لباس ساده پوشیدن و از همه مهم‌تر: خودتان را طوری بسازید که سمبل و الگوی زندگی او باشید. نگویید: سخت است. آری، خیلی هم سخت است ولی پیامبر اکرم‌ صلی الله علیه وآله وسلم ‌فرمودند: «مؤمن زیرک است.» (۲۳) اگر دو کار پیش آید که هر دو ضرر دارد، کم‌ ضررتر را انتخاب می‌کند و اگر هر دو نفع دارد، آن کاری را که نفعش بیشتر است انجام می ‌دهد. آیا اگر از حالا پیش‌گیری کنید و زحمت خودسازی را به خودتان بدهید سخت‌تر است یا روزی که با یک جوانِ منحرف که مجسّمه‌ی فساد اخلاق و امراض روانی است مواجه شدید؟

خانم مرحوم آقای روزبه می‌گفت: ایشان یک روز صبح، پیش از رفتن به مدرسه، چای را در نعلبکی ریخته بود و فوت می‌کرد تا زودتر خنک شود. گفتم: قدری صبر کنید؛ خنک می‌شود. گفت: بچها‌ی در مدرسه در حال غرق ‌شدن است؛ باید زودتر بروم و نجاتش بدهم. گفتم: مدرسه که حوض ندارد! گفت: می‌خواهم چند دقیقه زودتر بروم تا شاید یک نفر را از غرق ‌شدن در این اجتماع فاسد نجات بدهم. ملاحظه کنید. این یک انسان است و کسی هم که فقط می‌گوید: خودم و زن و بچه ‌ام بلکه حتّی این را هم نمی‌گوید و فقط می‌گوید: پول! پول! این هم انسان است.

تو کز محنت دیگران بی‌غمى‌
نشاید که نامت نهند آدمى‌

ای بیچاره ! برای چه کسی این ‌همه جان می‌کنی؟ صبر کن تا ببینی حتّی یک شب نمی‌گذارند جنازه‌ات در خانه بماند و با التماس به خادم مسجد، در مسجد جایت می دهند.

یکی از علمای تهران گفت: یک بازاری مرا به خانه ‌ی خودش دعوت کرد. با آسانسور به طبقه‌ی چهارم رفتیم. منظره‌ی عجیبی بود. فرش‌ها و لوسترها و تابلوهای نقّاشی و… در حدود چندین میلیون تومان اثاثیه در آن‌جا بود. در موقع برگشتن، از پلّه‌ها پایین آمدیم. به هر طبقه که می‌رسیدیم، هر کدام به رنگ خاصّی بود؛ با همان وضع تجمّلی ننگ ‌آور. بعد از سه شب، پسرهای این بازاری آمدند به مسجد که: پدرمان مرده است. گفتم: من چه کنم؟ گفتند: اجازه بدهید جنازه را به مسجد بیاوریم. گفتم: مسجد جای جنازه نیست. گفتند: در اتاق فرّاش بگذاریم. گفتم: زن و بچه‌ی او در آن اتاق‌اند؛ امکان ندارد. بگذارید یک شب در خانه بماند. گفتند: می‌ترسیم. گفتم: در یک اتاق بگذارید و در را هم قفل کنید. گفتند: باز هم می‌ترسیم. بالاخره، آن شب حاج آقا تا صبح میهمان راهرو مستراح مسجد بود!

قدری به خود بیایید و بدانید که اگر مالک همه‌ی کُره‌ی زمین هم بشوید، از مرگ نمی‌توانید فرار کنید. برای سفری که از آن بازگشت ندارید، فکری به حال خودتان بکنید.

آخر این روز به شب می رسد؛ این صبح به شام‌
عاقل آن است که خاطر ننهد بر ایّام‌
آخر این تیشه به بُن می رسد؛ این شیشه به سنگ‌
آخر این می ز سبو ریزد و این شهد ز جام‌
ره به پایان شد و دردا که ندانیم هنوز
به کجا می ‌رود این اشترِ بگسسته ‌زمام!

خوب به یاد دارم که در ۲۲ سال قبل وقتی این صحبت‌ها می‌شد عده‌ا‌ی بی‌اختیار گریه می‌کردند و در پنهانی راه عِلاج می‌خواستند ولی حالا دیگر از این حالاتِ تنبّه اصلاً خبری نیست! چرا روح‌ها مسخ شده و دنیا این ‌قدر ما را فریب داده است؟! به هر صورت، به خدا پناه ببرید که درمان همه‌ی دردها از اوست.

وَ صَلَّی اللَّه على‌ محمّد وَ آلِه الطّاهرین


۱) الفصول المختارة: ۱۳۶٫
۲) مَن لایحضره الفقیه ۳: ۵۵۵٫
۳) بحارالأنوار ۶: ۲۲۰٫
۴) مَن لایحضره الفقیه ۳: ۴۸۳٫
۵) شیعه در اسلام: ۱۵۳٫
۶) غررالحکم، ح ۶۸۹۸٫
۷) رک. وسایل ‌الشّیعه ۲۱: ۴۷۶٫
۸) کافی ۲: ۲۲۱٫ «وَدِدْتُ وَ اللَّهِ أنِّی افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فِی الشّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی: اَلنَّزَقَ وَ قِلَّةَ الْکِتْمان.»
۹) بقره (۲): ۱۹۵٫
۱۰) بحارالأنوار ۳۱: ۵۲۰٫
۱۱) نهج‌ البلاغه، نامه‌ی ۳۱٫
۱۲) نهج‌ البلاغه، خطبه‌ی ۲۲۱٫ «وَ إنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدی لَأهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فی فَمِ جَرادَةٍ تَقْضَمُها.»
۱۳) مَن لایحضره الفقیه ۴: ۳۷۷٫
۱۴) آل ‌عمران (۳): ۱۵۹٫
۱۵) وسایل ‌الشّیعه ۸: ۷۸ .
۱۶) نهج‌ البلاغه، نامه‌ی ۳۱٫
۱۷) داو یعنی نوبت.
۱۸) زمر (۳۹): ۳۱٫
۱۹) بحارالأنوار ۴۴: ۱۳۸٫
۲۰) نهج‌ البلاغه، خطبه‌ی ۲۲۱٫
۲۱) مستدرک ‌الوسائل ۲: ۱۰۷٫
۲۲) اَنعام (۶): ۱۱۷٫
۲۳) بحارالأنوار ۶۴: ۳۰۷٫ «اَلْمُؤْمِنُ کَیِّسٌ فَطِنٌ حَذِر.»