بسم اللَّه الرّحمان الرّحیم

« إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا »

به دانسته‏ى خود عمل کنید

همه‏ى ما این جمله را شنیده‏ایم که انسان باید به علم خودش عمل کند و عالمِ بلاعمل نباشد و اگر مطلبى را شنید، مثل وقتى نباشد که آن را نشنیده است. وقتى صحبت از عالم بى‏عمل مى‏شود، فوراً یک عمامه‏اى را به نظر مى‏آوریم که به دستورهاى دین  عمل نمى‏کند؛ ولى این‏طور نیست. کدام کتاب لغت، عالم بى‏عمل را عمامه‏اى معنى کرده است که به علم خودش عمل نمى‏کند؟ هر کس چیزى را بفهمد و عملش را طبق آن انجام ندهد، عالم بى‏عمل است.

پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند:

« اَلعالِمُ بِلا عَمَل کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَر.» (۲)

کسى که به علم خود عمل نکند مثل درختى است که میوه نمى‏دهد

شاعر مى‏گوید:

 بسوزند شاخ درختان بى‏بر

سزا خود همین است مر بى‏برى را

کسى که مطّلع شد آبروى فقیرى در خطر است و مثل وقتى که نشنیده بود به او کمک نکرد، عالم بلاعمل است. کسى که فهمید در محیطِ جنگ و دعوا نمى‏شود انسان ساخت، باز هم در خانه، براى هر مسأله‏ى کوچک و بزرگ، دعوا و جنگ راه انداخت، عالم بلاعمل است. به‏طور کلّى، هر کس مطلبى را درک کند و عملش را مطابق آن انجام ندهد، عالم بى‏عمل خواهد بود.

راستى، در این یک میلیارد مسلمان چند نفر را سراغ دارید که به علم خودش عمل کند و درخت بى‏ثمر نباشد؟ همه مى‏دانیم که فقط در محیط صفا و صمیمیّت و محبّت و انسانیّت مى‏شود انسان ساخت و محیطى که خالى از صمیمیّت و دوستى باشد، انسان‏ساز نیست؛ ولى، از روى خودخواهى، مانند کسى عمل مى‏کنیم که این مطلب را نمى‏داند. ما فرمایش مولى‏علیه السلام‏را که مى‏فرماید: « إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا » – زیر پا گذاشته‏ایم. باز هم مى‏گوییم شیعه‏ایم و شب تولّد آن حضرت جشن مى‏گیریم و شب شهادتش سیاه مى‏پوشیم!

چه‏قدر زندگى ما شبیه به شترمرغ است که به او گفتند: تخم کن؛ گفت: من شترم! گفتند: بار ببر؛ گفت: من مرغ‏ام!

ما دانستیم که ازدواج براى مسائل پست جنسى نیست؛ بلکه براى آن است که از ما انسانى به‏وجود آید که منشأ آثار خیر شود و دانستیم که اگر در خانه مَحبّت و صفا و راستى و یک‏رنگى نباشد، مُحال است که انسان در آن تربیت شود. اگر به این دانسته عمل نکردیم و محیط خانه را محیط جنگ و دعوا و زد و خورد کردیم، آیا عالم بى‏عمل نیستیم؟ آیا نباید بسوزیم؟

برعکس، اگر صفا و پاکى در خانه حکم‏فرما شد و بچّه از پدر و مادر دروغ نشنید و ضدّیّت بین آنان ندید، او یک انسان صاف و پاک خواهد شد و پدر و مادرش در کارهاى خیرى که در زندگى انجام دهد شریک خواهند بود.

راستى، یک دوراهى عجیبى است که اگر به راه اوّل برویم و به علم خودمان عمل نکنیم، گرفتار زیان دنیا و آخرت مى‏شویم و اگر به راه دوم برویم، خیر دنیا و آخرت را خواهیم برد.

نقل است شب عروسى حضرت زهراعلیها السلام، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم فرمودند:

« زهرا جان، تو کنیز على باش تا او غلام تو باشد. على جان، تو غلام زهرا باش تا او کنیز تو باشد. »

آیا درباره‏ى زندگى زناشویى دستورى جامع‏تر از این ممکن است؟ راستى، اگر مسلمان‏ها به همین یک دستور عمل مى‏کردند، خانه‏هاى آنان چه گلستانى مى‏شد!

ملاحظه مى‏فرمایید که مطلب یک‏طرفه نیست. مى‏فرماید: « اگر مى‏خواهى على غلام تو باشد، باید کنیز او شوى و اگر مى‏خواهى زهرا کنیز تو شود، باید غلام او باشى. »

چه‏قدر موضوع حسّاس است! متأسّفانه خانه‏هاى ما یا پدرسالارى است یا مادرسالارى و این هر دو غلط است. زن به مرد فخر مى‏فروشد که: من دختر فلان‏ام! مرد فخر مى‏فروشد که: من داراى فلان مدرک‏ام! شما را به خدا…! آیا ممکن است در این محیط، انسان‏هاى بزرگ و سالم تربیت شوند؟!

در ذهن مجسّم کنید که اگر پدر و مادر مثل یک روح در دو بدن شدند که:

 من کى‏ام؟ لیلىّ و لیلى کیست؟ من

ما یکى روح‏ایم اندر دو بدن

و بچّه بین آن دو اختلافى حس نکرد و گفته‏ى هر کدام ضدّ گفته‏ى دیگرى نبود، چه‏قدر زندگى شیرین مى‏شود و تا چه اندازه بچّه رشد جسمى و معنوى مى‏کند!

امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏مى‏فرماید:

« من یکى از بنده‏هاى محمّدم.» (۳)

بیایید از امروز طوق بندگى خاتم‏الانبیاصلى الله علیه وآله وسلم‏را به گردن بیندازیم. آخرین جمله‏ى پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم‏در بستر مرگ این بود: « اَللَّهَ اَللَّه فِی النِّساء!(۴) ؛ براى خدا، با زنان مهربانى کنید.» از آن طرف، فرمودند: « اگر سجده براى غیر خدا جایز بود، مى‏گفتم زنان امّتم به شوهرهاى خود سجده کنند!» (۵)

اگر به یارى خداوند عالم، به همین یک جمله‏ى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏عمل کنیم و محبّت بر خانه‏ى ما حاکم باشد بر فرض که نان خالى هم نداشته باشیم از زندگى خود لذّت مى‏بریم؛ امّا اگر محبّت در بین نبود، با داشتن عالى‏ترین امکانات مادّى، در یک زندگىِ جهنّمى خواهیم بود. آرى:

 از مَحَبّت، نار نورى مى‏شود

از مَحبّت، مار مورى مى‏شود

 از مَحبّت، مرده زنده مى‏شود

از مَحبّت، شاه بنده مى‏شود

اگر خداوند لطف کند و هر کدام از خودخواهىِ خودمان بگذریم و نگوییم: آن‏چه من مى‏گویم باید عملى شود، سعادت دو سراى، نصیب ما و فرزندانمان خواهد شد. علّت آن‏که روز به روز آمار طلاق بالا مى‏رود این است که ما از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏دور افتاده‏ایم. آن حضرت مى‏فرماید:

 « وقتى شوهر وارد خانه مى‏شود، به استقبالش برو. وقتى مى‏خواهد از خانه برود، بدرقه‏اش کن و کارى نکن که شوهرت ناراحت شود.» (۶)

جوانى ایرانى با یک دختر خارجى ازدواج کرده بود. دختر یک پیراهن بیشتر نداشت. مادر آن جوان به دختر گفت: به شوهرت بگو: پیراهنى برایت بخرد. گفت: احمد جان بى‏کار است؛ نباید به او فشار بیاورم! همیشه به استقبال شوهرش مى‏رفت و بدرقه‏اش مى‏کرد. این خوبى‏ها را از ما گرفتند و ما بدى‏هاى آن‏ها را گرفتیم و نابود شدیم.

اگر ما شیعه‏ایم، باید خانه‏ى على و زهراعلیهما السلام‏الگوى خانه‏ى ما باشد. حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏در کارِ خانه، کمک مى‏کند. حضرت زهراعلیها السلام‏هم کوچک‏ترین تقاضایى را از آن حضرت ندارد. در بستر مرگ مى‏گوید:

« على جان، در همه‏ى نُه سال زندگى مشترکمان به تو دروغ نگفتم و به تو خیانت نکردم. مرا حلال کن! »

مولاعلیه السلام‏فرمودند:

 « زهرا جان، با این‏که نُه سال در خانه‏ى من بودى و یک خواهش از من نکردى، مى‏گویى تو را حلال کنم؟! تو باید مرا حلال کنى.» (۷)

شما را به خدا! دورنماى این زندگى بهشتى را در نظر بیاورید. اگر با این نوع زندگى فاصله دارید، از همین ساعت مسیرتان را عوض کنید تا در دنیا و آخرت سعادتمند شوید.

 فاطمه‏ى زهراعلیها السلام‏بانوى دنیا و آخرت است. آیا براى آن‏که الماس داشت و بر شوهرش مسلّط بود و خواسته‏هایش عملى مى‏شد، بانوى بانوان بود یا به واسطه‏ى گذشت و بزرگوارى و اطاعت از شوهرش؟

آیا این‏که امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏آقا بود براى فرمان‏فرمایى در خانه و حاکم مطلق بودن و تندى و خشونت او بود یا براى آن‏که در خانه کمکِ عیالش بود و خانه را به صورت بهشت درآورده بود؟

آرى، این خانه، کانون صفا و مَحبّت و انسانیّت بود و انسان‏هایى را تربیت کرد که دنیایى را زنده کردند. حسنین علیهما السلام‏را نمى‏گویم. آن‏ها که مقام امامت دارند. خانم زینب کبرى که در این خانه تربیت شده است وقتى در بازار کوفه خواست سخنرانى کند، با یک اشاره‏اش زنگ‏ها از صدا افتاد و نفس‏ها در سینه‏ها حبس شد و با چند جمله‏اى که فرمود، تخت و بخت بنى‏امیّه را به باد داد. در مجلس یزید با کلماتى که فرمود یزید را با خاک یکسان کرد.

آرى، خانه‏ى یک انسان باید افرادى مانند این بزرگواران را تربیت کند. از خانه‏اى که فقط در آن صحبت لباس و غذا و مادّیّات است، نباید محصولى غیر از افرادى که ننگ انسانیّت‏اند به‏وجود آید.

اگر از راه صحیح بچّه‏ها را تربیت نکنیم در آینده با فرزندانى مواجه مى‏شویم که چون از دین و عالَمِ بعد بى‏خبرند، هر جنایتى را مرتکب مى‏شوند و راه نجاتى هم نخواهیم داشت.

با بکن و نکن و کتک‏زدن و مانند این‏ها نمى‏شود بچّه را تربیت کرد. باید از خود شروع کنیم و اگر ما امّت پیامبر و شیعه‏ى مولاییم، باید از آنان پیروى کنیم و انسان شویم تا با عمل ما فرزندانمان انسان شوند و مسلّماً « انسان » کسى است که دیگران از دست او ناراحت و آزرده نمى‏شوند.

حضرت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏بچّه‏ها را بر پشت خود سوار مى‏کرد. مى‏گفتند: مثل برّه باید صدا کنى و ایشان بع‏بع مى‏کردند! نقل است که روزى موقع نماز ظهر بچّه‏ها سوار بودند. اصحاب خواستند آنان را پیاده کنند که نماز به تأخیر نیفتد. فرمود:

 « نه، چند گردو در منزل هست؛ بیاورید و مرا با آن‏ها از بچّه‏ها بخرید. »

بعد از انجام این عمل، آن‏حضرت با تبسّم فرمودند:

« برادرم یوسف را با چند درهم خریدند و مرا با چند گردو! » (۸)

روزى بچّه‏ى مریضى را به خدمت آن‏حضرت آورده بودند تا براى شِفایش دعا بخواند. کودک در دامان حضرتش بول کرد. پدر بچّه مضطرب شد و خواست بچّه را از دامن پیامبر بردارد. فرمودند:« این چیزى نیست؛ لباس را مى‏شویند. بول بچّه را قطع مکن؛ بگذار بولش را تمام کند! » (۹)

مهربانى و رفتار حضرت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏با بچّه‏ها این بود. ما هم اگر امّت و پیرو این پیغمبریم باید به همین شیوه عمل کنیم و اگر روش ما این باشد، بدانید که به آسانى مى‏توانیم در قلب آنان راه پیدا کنیم و دیگر مشکلى نخواهیم داشت.

گفتیم که مولاعلیه السلام‏فرموده است: « إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا » ( به دانسته‏هاى خود عمل کنید ). یکى از مطالبى که مى‏دانیم این است که: از طبیبان نتوان کرد مرض را پنهان.

 دردمندى که کند درد، نهان پیش طبیب

درد او بى‏سببى، قابل درمان نبود

پس اگر نقصى در فرزند خودمان دیدیم، باید به‏گونه‏اى به مدرسه خبر دهیم. بعضى از افراد به تصوّر این‏که بچّه در نظر مدرسه سبک مى‏شود یا ممکن است از مدرسه بیرونش کنند از این کار خوددارى مى‏کنند و گرهى را که مى‏شود با دست باز کرد مجبور مى‏شوند که بعدها با دندان باز کنند و گاهى هم غیرممکن خواهد شد.

اگر ما علم پیدا کردیم که درد را باید به طبیب بگوییم و مدرسه را طبیب درد فرزندمان مى‏دانیم، نباید به واسطه‏ى این خیالات بى‏اساس، به علم خودمان عمل نکنیم و مشکل را با مدرسه در میان نگذاریم.

ما مربّیان ادّعا نداریم که معصوم‏ایم. خطاهاى زیادى داریم. بیایید اشتباهات ما را تذکّر دهید. چرا شما به این دانسته‏ى خود عمل نکردید؟ چنان که گفتیم، اگر نقصى را در مدرسه دیدید در حضور بچّه، مدرسه را سبک نکنید؛ به ضرر خودتان است!

× × ×

در کلاسى، فرمایش مولى‏علیه السلام‏را نقل کردیم که فرموده است: « تا خوب گرسنه نشده‏اى، غذا مخور » دانش‏آموز این جمله را در خانه گفته بود. مادر با شتاب‏زدگى گفته بود: این حرف مربوط به سنّ شما نیست؛ چون شما در سنّ رُشدید، باید خیلى غذا بخورید!

اوّلاً، همه‏ى کتاب‏هاى بهداشتى این مطلب را نوشته‏اند که در حال سیرى غذا خوردن موجب بیمارى مى‏شود. ثانیاً، این حرف از ما نیست، از على‏علیه السلام‏است. ثالثاً، چه مانعى داشت بدون شتاب‏زدگى بعد از چند ساعت، این مسأله را با مدرسه در میان مى‏گذاشتید و مدرسه را در نظر بچّه بى‏ارزش نمى‏کردید؟ امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید:

« دوست دارم مقدارى از گوشت بدنم را ببرند و این شتاب‏زدگى از شیعیان ما گرفته شود.» (۱۰)

مولى على‏علیه السلام‏نیز فرموده است:

« مَنْ کانَتْ هِمَّتُهُ ما یَدْخُلُ بَطْنَه کانَتْ قِیمَتُهُ ما یَخْرُجُ مِنْه! » (۱۱)

« کسى که همّتش چیزى است که مى‏خورد ارزش او همان است که از او خارج مى‏شود!»

دانش‏آموزى که این را شنیده است امّا در خانه مى‏بیند پدر براى آن‏که غذا مثلاً خوش‏رنگ نیست ظرف غذا را پرت مى‏کند، گرفتار تضاد مى‏شود. ما که نمى‏توانیم فرمایش معصومین‏علیهم السلام‏را نگوییم؛ تو خودت را درست کن و بچّه‏ات را گرفتار تناقض فکرى نکن.

× × ×

مؤسّسه‏ى سرطان‏شناسى آمریکا ثابت کرده است که اشعّه‏ى تلویزیونى اختلالاتى در کروموزوم‏هاى بدن انسان به‏وجود مى‏آورد که علّت سرطان مى‏شود. چرا به این مطلب عمل نمى‏کنید؟ مگر هواى نفس اجازه مى‏دهد که به فرمایش مولى‏علیه السلام‏عمل کنیم؟! این بدبخت براى این‏که نمى‏تواند پا بر سر نفس امّاره بگذارد مى‏گوید: پس چرا همه‏ى مردم که تلویزیون تماشا مى‏کنند، سرطان نگرفته‏اند؟ خیال مى‏کند که اشعّه‏ى تلویزیون مثل تریاک است که فورى اثرش ظاهر شود. ممکن است سال‏ها بگذرد تا اثر خودش را بگذارد.

 به‏علاوه، جوان و نوجوان تأثیرپذیر است؛ وقتى آدم‏کشى و جنایت را مى‏بیند، بى‏اختیار رنگ مى‏گیرد و فردا باید براى احوال‏پرسى او به زندان بروى. بعضى مى‏گویند: اگر در پایان، تماشاچى ببیند که مجرم را به زندان بردند، تماشاى آن چه ضررى دارد؟

باید دانست کسى که فیلم یک گانگستر را مى‏بیند وقتى به جایى رسید که مجرم را مى‏گیرند مى‏گوید: او به واسطه‏ى اشتباهى که کرد، گیر افتاد؛ ولى من مواظبت مى‏کنم تا گیر نیفتم! براى این‏که به خامى این تصوّر پى ببرید، به این جملات توجّه فرمایید:

بسیارى از خوانندگان شاید فیلم مرد بازوطلایى را که هنرپیشه‏ى مشهور آمریکایى، فرانک … نقش اوّل آن را عهده‏دار است دیده باشند. فرانک… – که بنابر معروف، خود واقعاً معتاد به هروئین بوده است در این فیلم نقش یک معتاد به هروئین را به بهترین وجه بازى مى‏کند. در تهران از روى این فیلم نمایش‏نامه‏اى به‏عنوان مرفین تهیّه و به معرض نمایش گذارده شد که با شرایط محیط سازگارتر بود و مورد توجّه فراوان‏تر قرار گرفت. تهیّه‏کنندگان و هنرپیشگان مرفین مایل بودند با کمک وزارت بهدارى، به نام مبارزه با موادّ مخدّر براى فیلم‏بردارى از نمایش‏نامه‏ى مرفین کمک بگیرند. از این رو مراجعات و مذاکراتى نیز در کمیته‏ى بهداشت روانى به همین مناسبت به وقوع پیوست.

نویسنده، از نظر مسؤولیّت ادارى و حرفه‏اى خود… در این مورد به تحقیق درباره‏ى اثر فیلم مرد بازوطلایى و مرفین روى تماشاگران ایرانى پرداخت. نتیجه متأسّفانه نشان داد که فیلم و نمایشنامه‏ى ظاهراً ضدّ هروئین، خود یکى از علل شیوع هروئین و مرفین در بسیارى از جوانان ما شده است. نقل عکس‏العمل و نظر یکى از افراد که در اثر دیدن فیلم مرد بازوطلایى، اعتراف به هروئینى‏شدن خودش کرده است، شاهد گویایى براى بیان ماست. این فرد ضمناً یکى از کارگردانان مؤثّر در صنعت فیلم‏بردارى و سینما در ایران به‏شمار مى‏رود. وى چنین اظهار داشته است:

چون کارم زیاد بود و ناگزیر بودم شب‏ها را غالباً بیدار بمانم، یکى از رفقا هروئین را به من تجویز کرد و بر اصرار و وسوسه‏ى خود افزود. مدّتى من در نگرانى و تردید به‏سر مى‏بردم تا فیلم مرد بازوطلایى را دیدم. در این فیلم برخلاف ادّعاى تهیّه‏کنندگان آن هیچ‏چیز که دلیل بر بدى هروئین باشد نیافتم. مرد معتاد در فیلم هرگاه هروئینش دیر مى‏شد دچار حمله‏هاى جان‏فرسا مى‏گشت؛ لیکن هرگاه هروئین خود را به‏موقع دریافت مى‏کرد، با نیروى خارق‏العاده و مافوق انسانى به بازى و شب‏زنده‏دارى مى‏پرداخت.

در اندیشه فرو رفتم که چه فرق است بین این منبع نیرو و انرژى و سایر ویتامین‏ها و موادّ غذایى؟ فقدان ویتامین‏ها هم ایجاد یک سلسله امراض و ناراحتى‏ها در بدن مى‏کنند و هر وقت به بدن برسند، بدان نیرو مى‏بخشند. پس زیان هروئین بعد از اعتیاد تنها نرسیدن آن به بدن است. در واقع، اجتماع و دولت باید سعى کنند این داروى انرژى‏بخش را به افرادى که دیگر رشید و بالغ‏اند و احساس نیاز بدان مى‏کنند برسانند؛ نه آن‏که آن را از آنان دریغ دارند. بدین‏ترتیب بدون هیچ‏گونه دغدغه و نگرانى به دامن هروئین پناهنده شدم.

ملاحظه فرمودید؟ با این‏که فیلم مرد بازوطلایى را آوردند که ضرر هروئین را نشان دهد، بسیارى از تماشاچى‏ها را هروئینى کرد. چرا این‏قدر غرب‏زده شده‏اید و با خودتان و بچّه‏هایتان لج‏بازى مى‏کنید و مانع نمى‏شوید از این‏که این فیلم‏ها را تماشا کنند؟! باز هم « إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا »

    × × ×

ما مسلمان و پیرو خاتم انبیاصلى الله علیه وآله وسلم‏هستیم. ایشان مى‏فرماید:

« مَنْ آذى مُؤْمِناً فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّة.» (۱۲)

  « کسى که مسلمانى را ناراحت کند، بهشت بر او حرام مى‏شود.»

اگر پیغمبر را قبول دارى، چرا لباس قیمتى براى پسرت مى‏خرى که مایه‏ى اذیّت هم‏کلاسى‏هایش شود؟ مگر اذیّت‏کردن فقط به این است که به او فحش بدهى یا او را کتک بزنى؟! این عذاب روحى را که براى آن بچّه‏ى فقیر به‏وجود آورده‏اى، از فحش‏دادن و کتک‏زدن بدتر است. اگر به این جمله‏ى پیامبر عالِم شدى، عمل کن و به‏وسیله‏ى خانه و ماشین و لباس خودت و بچّه‏ات، دیگران را اذیّت مکن.

دینى که مى‏گوید: اگر بوى غذاى تو همسایه‏ى فقیرت را ناراحت کند، بوى بهشت را نخواهى شنید، آیا به تو اجازه مى‏دهد که کت جیرِ مَخملى براى پسرت بخرى و دانش‏آموز فقیر هم‏کلاس او را ناراحت کنى؟! پدرى مى‏گفت: این کت را نخریدم؛ بلکه تعارف آوردند. گفتم: آیا تریاک تعارفى را مى‏شود خورد؟! به این حرف عمل کرد و دیگر نگذاشت پسرش آن لباس را بپوشد.

دوستى مى‏گفت: کسانى که در منجلاب مادّیّات غرق‏اند، در دوره‏ى زندگى با وضع تجمّلى خودشان مایه‏ى ناراحتى دیگران‏اند، بعد از مرگ هم با ساختن یک مقبره‏ى مجلّل، ناراحتى فقرا را فراهم مى‏کنند. آرى به‏قدرى این بدبخت گرفتار خودى است که بعد از مرگ هم مى‏خواهد بر دیگران امتیاز داشته باشد و به این دل‏خوش است که پسرش بگوید: این مقبره‏ى مرحوم پدر است!

اى کاش این بدبخت کمى شعور داشت و مى‏فهمید که با پولى که خرج این مقبره کرده، اگر وسیله‏ى ازدواج چند جوان مسلمان را فراهم مى‏کرد و از گناه نجاتشان مى‏داد تا خدا خدایى مى‏کند در زیر سایه‏ى پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏و با بهترین وضع در عیش جاوید بود! چه باید کرد؟! این احمق به بقاى روح عقیده ندارد تا بداند که بعد از مرگ، این مقبره سر سوزنى به دردش نمى‏خورد و آن‏چه ممکن است مایه‏ى نجات او شود، دستى است که از بیچاره‏اى بگیرد؛ آن‏هم به‏طورى که هیچ‏کس نفهمد و فقط خالص براى خدا باشد.

پزشکى گفت: مادرم از دنیا رفت. برایش فاتحه گذاشتم و چندین هزار تومان(۱۳) شام و ناهار دادم. شب هفت هم سر خاک، مقدار زیادى میوه و شیرینى به فقرا دادم. شب مادرم را در خواب دیدم. بسیار عصبانى بود و سلامم را جواب نداد. علّت ناراحتى‏اش را پرسیدم. با حالت خشم و غضب گفت: من از دنیا رفتم و تو فکرى به حال من نکردى و چیزى برایم نفرستادى! گفتم: مجلس ختم برایت گذاشتم و در این چند روز، جمعیّت زیادى را اطعام کردم و همین امشب چند هزار تومان میوه و شیرینى سر قبر آوردم. با ناراحتى شدید گفت: این حرف‏ها چیست؟ فقط امشب دو لیمو براى من آوردند!

با کمال ناراحتى از خواب بیدار شدم و خیلى فکر کردم که معناى این خواب چیست؟ ناگهان متوجّه شدم که وقتى تنها از سر قبر برمى‏گشتم، با خود مى‏گفتم: ما هم شب هفتى داریم و باید از این دنیا برویم و این شعر را زمزمه مى‏کردم که:

 چون جوانى بگذرد، خود پیرى است

بعد پیرى مرگ و ماتم‏گیرى است

یک‏دفعه متوجّه شدم که پیرزن فقیرى دور از جادّه با دو بچّه نشسته است. خواستم پولى به او بدهم؛ نداشتم. فقط دو لیمو از میوه‏هاى سر قبر هم‏راهم بود. به آن پیرزن دادم و چون در این عمل هیچ‏چیز غیر از خدا نبود، به روح مادرم رسیده است!

چه‏قدر خوب است کمى در این داستان فکر کنیم تا بفهمیم که حساب آن عالَم غیر از چیزى است که ما تصوّر مى‏کنیم. بنابراین، باید از کارهاى تشریفاتى زندگى کم کنیم و به واقعیّات بپردازیم. اگر براى آن‏که مردم تعریفت کنند صد میلیون انفاق کنى، براى تو نتیجه‏اى ندارد؛ ولى اگر یک ریال خالص »براى خدا« بدهى، مایه‏ى نجاتت خواهد بود.

شخصى مسجدى ساخت و بالاى درِ آن اسم خودش را نوشت. بهلول گفت: چرا این مسجد را ساخته‏اى؟ گفت: براى خدا. شب اسم او را پاک کرد و به‏جاى آن نوشت: مسجد بهلول! فردا صبح، کسى که مسجد را ساخته بود با عصبانیّت به بهلول گفت: مگر پول این مسجد را تو دادى که اسم خودت را بر سردرِ آن نوشتى؟ بهلول جواب داد: تو گفتى مسجد را براى خدا ساختم. اگر براى اوست، به‏جاى اسم تو، اسم من باشد! چه مانعى دارد؟!

خیلى راه باریک است! کمى به خود بیاییم تا با دست خالى از دنیا نرویم.

باز هم برگردیم به فرمایش مولى‏علیه السلام « إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا ». ما مى‏دانیم که عمر طبیعى حدود شصت سال و شماره‏ى نفس‏ها هم محدود است؛ یعنى یک دقیقه کم و زیاد نمى‏شود و اگر همه‏ى کره‏ى زمین مال ما باشد و آن را بدهیم تا لحظه‏اى مرگ ما تأخیر بیفتد، ممکن نیست.

اوناسیس اوّلین میلیاردر دنیا بود که در هر بیمارستان تختى براى خود رزرو کرده بود و همه‏ى پزشکان در اختیارش بودند. سرطان گرفت و سه روزه مرد! اگر پول و قدرت مالى مى‏توانست کارى کند، نبایست او مى‏مرد و اگر قدرت جهانى بتواند کارى کند، نباید رئیس‏جمهورها بمیرند.

راستى! با این‏که همه‏ى این‏ها را مى‏دانیم، چرا به دانسته‏ى خودمان عمل نمى‏کنیم و مثل سگى که روى مُردار افتاده است، دنبال جمع مال‏ایم؟!

پیغمبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند:

« اَلدُّنْیا جیفَةٌ وَ طالِبُها کِلاب » (۱۴)

« دنیا مُردار است و جوینده‏ى آن سگ‏ها! »

البتّه اگر کسى براى یک مرکز علمى و تربیتى مال تهیّه کند و در راه انسان‏سازى قدم بردارد، براى هر قدمش ثواب شهید مى‏نویسند. او مشمول این جمله نیست؛ ولى اگر هدفش فقط زیادکردن مال باشد که مثلاً از فلانى زیادتر داشته باشد، از سگ هم پَست‏تر خواهد بود.

این بیچاره تصوّر مى‏کند که با جمع مال مى‏تواند بچّه‏هاى خودش را از فقر نجات دهد؛ ولى سخت در اشتباه است. اگر فرزندِ انسان گرفتار فقر معنوى باشد، به درجات، بیچاره‏تر از گداى ظاهرى است. این‏که مى‏شنوید: فلان میلیاردر خودکشى کرد، براى آن است که گرفتار فقر معنوى است؛ ولى یک مرد باایمان که فقر معنوى ندارد گرسنه مى‏خوابد و غذاى خود را به دیگرى مى‏دهد.

 نیم‏نانى گر خورد مردِ خدا

بذل درویشان کند نیمى دگر

 هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه

همچنان در بند اقلیمى دگر

غَنا و بى‏نیازى باید در ذات انسان باشد. پول و ثروتى که خارج از وجود انسان است، دردى را دوا نمى‏کند.

× × ×

« إذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلوا»! چند روز دیگر عید است. شما مى‏دانید که در این ایّام بعضى از معاشرت‏ها روى فرزندتان اثر بد مى‏گذارد. باید به این علم عمل کنید و جاهایى که احتمال مى‏دهید با معاشرت افراد ناجور، بچّه‏ى شما فاسد مى‏شود، نروید. خواجه نصیرالدّین طوسى مى‏گوید:

به طرف خوبى رفتن مثل آن است که کسى بخواهد سنگ بزرگى را از پایین کوه به طرف بالا ببرد و به طرف بدى رفتن مثل آن است که بخواهد همان سنگ را از بالا به پایین بیندازد و گاهى یک ساعت معاشرت نامناسب اثرى روى جوان مى‏گذارد که تا آخر عمر، محو نمى‏شود.

 در نظر بیاورید که ساعت آخر عمر شماست و فرزند ناصالح شما کنار تخت ایستاده است و مى‏گوید: چرا نمى‏میرى! این بهتر است یا ببینید فرزند پاک و صالحى دارید که با قلبى آرام همه‏ى هستى خود را در اختیار او مى‏گذارید و مى‏دانید که همه را در راه صحیح مصرف مى‏کند؟ اگر به این ساعت و این وضعیّت توجّه داشته باشید، مسلّماً گرفتار خوش‏آمدن و بدآمدن خویشان نخواهید شد و در ایّام عید به خانه‏ى کسانى که ممکن است فرزند شما را مبتلا کنند، نخواهید رفت.

 بسیار شده است که بعد از سیزدهم عید، دانش‏آموزى به مدرسه آمده و به‏سبب انحراف اخلاقى که در این ایّام به آن مبتلا شده، به ناچار، عذرش خواسته شده یا سال بعد به مدرسه پذیرفته نشده است.

به بچّه‏هاى خودتان رحم کنید و اسیر خوش‏آمدن و بدآمدن مردم نباشید! در این ایّام، کتاب‏ها و مجلّه‏هایى را که مى‏خواند، کنترل کنید. به خدا قسم، آب که روى زمین ریخت، نمى‏شود جمع کرد. به خودتان رحم کنید! اگر مى‏خواهید بچّه‏ى خوبى داشته باشید، باید رنج‏هایى را هم تحمّل کنید.

 نابرده رنج، گنج میسّر نمى‏شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

شما مى‏دانید که عمر محدود است و باید حدّاکثر استفاده را از آن بُرد و مى‏دانید که حدّاکثر استفاده از عمر داشتنِ زندگى عریض و طویل نیست؛ بلکه داشتن روحى آرام با ملکات عالیه‏ى انسانى است. این ممکن نیست مگر این‏که انسان با خدا ارتباط برقرار کند و کارهاى خود را خالص براى او انجام دهد. اگر مى‏خواهید آسوده زندگى کنید و راحت از دنیا بروید و در نشئه‏ى بعد هم گرفتار نباشید، باید این‏طور عمل کنید.

مرحوم حاج محمّدکریم صابونى همه‏ى کارها را خالصانه براى خدا انجام مى‏داد؛ به‏طورى که فقرا بعد از مرگش فهمیدند شب‏ها برنج و روغن را او به خانه‏ى آن‏ها مى‏آورده است. برادرش حاج محمّدرضا گفت: شب زمستانى به منزلش رفتم. گفت: امشب این‏جا بمان. باید ساعت هشت بروم. گفتم: حال شما که خوب است. گفت: نه، امشب باید بروم و مشغول صحبت شد. ساعت هفت مثل کسى که از ماندن خسته شده باشد گفت: یک ساعت دیگر مانده! ساعت دیوارى که هشت را اعلام کرد، روح از بدنش بیرون آمد.

این‏ها مردمى بودند که قدر عمر را دانستند و حدّاکثر استفاده را از آن بردند. خدا نصیب کند که ما هم در این وادى قدمى برداریم!

در مقابل این بزرگان، عدّه‏اى هم هستند که مثل گاو عصّارى یک عمر دور خود و زن و بچّه‏شان مى‏گردند و با یک دنیا حسرت از این عالم مى‏روند و اصلاً نمى‏فهمند که چرا به دنیا آمده‏اند و به کجا باید بروند.

مولى‏علیه السلام‏شب‏ها به صحن خانه مى‏آمد و نگاهى به ستاره‏هاى آسمان مى‏کرد و با اشک و آه مى‏گفت:

« رَبَّنا! ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً » (۱۵)

« خدایا! این عالم را تو بیهوده نیافریدى »

زندگى این انسان را با زندگى افرادى که غیر از خور و خواب و جمع مال چیزى نمى‏دانند، مقایسه کنید؛ بکوشید جزء دسته‏ى دوم نباشید و بدانید که هیچ‏کس به فکر ما نیست؛ خودمان باید براى سفر آخرتمان فکرى بکنیم.

مرحوم آقاى حاج مقدّس گفت: شخص متموّلى با وصیّت‏نامه‏ى رسمى مرا وصىّ خودش کرده بود که کارهایى را براى او انجام دهم. ورثه گفتند: وصیّت‏نامه جعلى و دروغ است. بعد از دو سال محاکمه در دادگسترى ثابت کردیم که وصیّت‏نامه صحیح است. با این‏همه، ورثه با سفته‏بازى همه‏ى اموال را از بین بردند. بعد افزود: این مردم احمق‏اند. چرا تا زنده‏اند، براى خودشان کارى نمى‏کنند؟ چه‏قدر وصیّت‏نامه را سراغ دارید که به آن عمل شده باشد؟

ممکن است بگویید چه کنیم که براى آخرتمان مفید باشد؟ جوابش را حضرت امام صادق‏علیه السلام‏فرموده‏اند که: « عَلَیْکَ بِالْأحْداث » (۱۶) باید به داد کوچک‏ترها برسید؛ یعنى تربیت را باید از راه بچّه‏ها شروع کرد و این مطلبى است عقلى. سعدى مى‏گوید:

 چوب تر را چنان‏که خواهى پیچ

نشود خشک، جز به آتش، راست

اگر ما مسلمان‏ها این کار را نکنیم، پس چه کسى به فکر بچّه‏هاى ما خواهد بود و آنان را به مدارج عالى علم و عمل مى‏رساند؟ آیا یهودى‏ها و بهایى‏ها باید به تربیت بچّه‏مسلمان‏ها قیام کنند؟

 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله وسلم‏فرمودند:

« مَنْ أصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم.» (۱۷)

« کسى که صبح کند و به فکر مسلمان‏ها نباشد، مسلمان نیست »

شما را به خدا! آیا کارى مهم‏تر از تربیت بچّه‏هاى مسلمان هست؟! آیا این‏ها نیستند که باید آینده را اداره کنند؟! متأسّفانه چیزى که ما اصلاً به فکرش نیستیم همین مطلب است. چه باید کرد و این درد بى‏درمان را به که باید گفت؟

امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏فرمود:

« با هر نفسى که مى‏کشید، یک قدم به مرگ نزدیک مى‏شوید و یک قدم از دنیا دور.» (۱۸)

شما را به خدا! آیا ما همان آدمِ امروز صبح هستیم یا مقدار زیادى به بهشت‏زهرا نزدیک شده‏ایم؟ اگر همین یک فکر ما را به خودش مشغول کند، ممکن است به یارى خداوند متعال، براى نجات خود و نجات مسلمان‏ها قدم‏هایى برداریم. احمقى که گوشش به این حرف‏ها بدهکار نیست و تصوّر مى‏کند که براى همیشه در دنیا باقى خواهد ماند، با افتخار و شادى مى‏گوید: زمینى که مترى ۲۰۰۰ تومان خریده بودم به ۲۰,۰۰۰ تومان رسیده است! یک نفر نیست بگوید: اى بیچاره! اگر به ۲۰۰,۰۰۰ تومان هم مى‏رسید، با حالا چه فرق مى‏کرد؛ غیر از آن‏که یک خیال تو را مشغول کرده و با خیال، خوش‏اى؟!

خلاصه‏ى عرایضم این شد که اوّلاً، انرژى و عمر محدود است. پس سعى کنید حدّاکثر استفاده را از آن ببرید و حدّاکثر استفاده از عمر، خوردن و خوابیدن و پول جمع‏کردن نیست؛ بلکه باید هدف از زندگى را بدانیم و دریابیم که ازدواج براى یک هدف مقدّس است. لذا باید بیش‏تر به تربیت بچّه‏هایمان برسیم و مواظب معاشرت آن‏ها باشیم.

 ثانیاً، در وضع کلّى زندگى و مخصوصاً لباس بچّه‏ها دقّت کنیم و کارى نکنیم که در مدرسه، وسیله‏ى رشک دیگران شوند و اگر به یارى خداوند عالم، زندگى را با این برنامه‏ها به پایان برسانیم، روز مرگ، روز راحت ماست و در آن عالم، زیر سایه‏ى مقدّس حضرت خاتم‏الانبیاصلى الله علیه وآله وسلم خواهیم بود.

و صلَّى‏اللَّه على محمّد و آله الطّاهرین 


۱) نهج‏البلاغه، حکمت ۲۷۴٫

۲) رک. عیون الحکم و المواعظ: ۳۴۰٫

۳) کافى ۸۹ :۱  ( باب الکون و المکان )

۴) کافى ۵۱ :۷٫

۵) کافى ۵۰۸ :۵٫

۶) رک. من لایحضره الفقیه ۳۸۹ :۳٫

۷) رک. روضةالواعظین: ۱۵۱٫

۸) جوامع‏الحکایات، جزء اوّل از قسم دوم، باب دوم، ص ۳۰٫

۹) رک. مکارم الاخلاق: ۲۵٫

۱۰) بحارالأنوار ۶۹ : ۷۵٫

۱۱) غرر الحکم، ح ۸۸۳۰ .

۱۲) رک. مستدرک‏الوسائل ۱۲۵( ۹۹ :۹).

۱۳) به قیمت آن سال‏ها.

۱۴) بحارالأنوار ۲۸۸ : ۸۴ (باب ۱۲).

۱۵) آل‏عمران ۱۹۲ :۳٫

۱۶) بحارالأنوار ۲۳۶ :۲۳٫

۱۷) کافى ۱۶۳ :۲٫

۱۸) نهج‏البلاغه، حکمت ۷۴