بسم‌‌‌الله الرّحمان الرّحیم
فرزند عزیزم، از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم.
درباره‌‌‌ى زهد بسیار صحبت شده است. بعضى آن را مذمّت کرده‌‌‌اند. شاعرى مى‌‌‌گوید:
مرا ز مرتبه‌‌‌ى عشق، زهد دور افکند
تو اى سراى ریایى خراب و ویران باش
دیگرى مى‌‌‌گوید:
زاهد، ایمن مشو از بازى غیرت؛ زنهار!
که ره صومعه تا دیْر مغان این همه نیست
در مقابل ، عدّه‌‌‌اى از بزرگان زهد را مایه‌‌‌ى خیرات و برکات و منشأ کمالات مى‌‌‌دانند.
پس باید حقیقت معناى زهد را فهمید تا تضادّى بین این کلمات احساس نشود. کسانى که زهد را مذمّت مى‌‌‌کنند، مقصودشان رفتار مردمى‌‌‌است که خود را به صورت مردان حق درآورده‌‌‌اند و با ظاهرسازى، دیگران را فریب مى‌‌‌دهند و معلوم است که چون نفاق و دورویىِ اینان، مردم را از دین خارج مى‌‌‌کند، ضررشان از هر طبقه‌‌‌اى براى جامعه بیشتر است؛ امّا مقصود بزرگانى که زهد را ستایش مى‌‌‌کنند، زهدِ واقعى و بى‌‌‌اعتنایى به مادّیّات است که باعث خیر دنیا و آخرت است.
امام صادق علیه‌‌‌السّلام مى‌‌‌فرمایند: « جُعِلَ الْخَیْرُ کُلُّهُ فی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الزُّهْدَ فی الدُّنْیا [۱]»  ( همه‌‌‌ى خوبى‌‌‌ها در خانه‌‌‌اى است که کلید آن زهد است ) و حضرت امیرالمؤمنین علیه‌‌‌السّلام مى‌‌‌فرمایند: « مَنْ زَهِدَ فی الدُّنْیا اِسْتَهانَ بِالْمَصائِب [۲]» ( کسى که زاهد است، گرفتارى‌‌‌هاى دنیا او را ناراحت نمى‌‌‌کند )
البتّه در این جا هم زیاد اشتباه شده است. بعضى تصوّر مى‌‌‌کنند که معناى زهد، پوشیدن لباس پاره و مندرس و خوردن نان و سرکه و بى‌‌‌اعتنایى به مسائل زندگى است؛ در حالى‌‌‌که باید دانست که زهد این‌‌‌ها نیست. زهد یک حالت روحى است که اگر در کسى پیدا شد بر فرض که این نشانه‌‌‌ها هم در او نباشد زاهد است و اگر آن حالت روحى در کسى وجود نداشته باشد حتّى اگر همه‌‌‌ى این‌‌‌ها هم در او باشد زاهد نیست.
قبلاً عرض شد که حضرت امیرالمؤمنین سلام‌‌‌الله‌‌‌علیه مى‌‌‌فرماید: « زهد در دو کلمه‌‌‌ى قرآن است که « لِکَیْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحوا بِما آتاکُمْ[۳]» » در نتیجه، زاهد کسى است که براى آن‌‌‌چه از دستش مى‌‌‌رود غصّه نخورد و به آن‌‌‌چه به دستش مى‌‌‌رسد شاد نشود. اگر این حالت براى کسى پیدا شد، آیا ممکن است براى دنیا لحظه‌‌‌اى ناراحت شود؟ از این‌‌‌جا معناى فرمایش امام صادق علیه‌‌‌السّلام معلوم مى‌‌‌شود که فرمود: « إذا أرادَ الله بِعَبْدٍ خَیْراً زَهَّدَهُ فِی الدُّنْیا[۴] » ( اگر خدا براى بنده‌‌‌اى خیر بخواهد، صفت زهد را به او عطا مى‌‌‌فرماید. )  توجّه کن! نمى‌‌‌گوید خدا خیر آخرت به او مرحمت مى‌‌‌کند؛ بلکه از خیر به‌‌‌طور مطلق سخن مى‌‌‌گوید؛ یعنى هم خیر دنیا و هم خیر آخرت را به او لطف مى‌‌‌کند.
اگر معناى زهد لباس پاره پوشیدن و در بیغوله زندگى‌‌‌کردن باشد، این‌‌‌که خیر نیست. زهد همان‌‌‌طور که فرمودند آرامش روحى است و زاهد طورى است که اگر مالک همه‌‌‌ى دنیا شود یا همه‌‌‌ى دنیا از دستش برود، ابداً براى او تفاوتى نمى‌‌‌کند. آیا این حالت بالاترین حدِّ خوبى‌‌‌ها و خوشى‌‌‌ها نیست؟
آیا چنین انسانى خیر دنیا را داشته و از دنیا عالى‌‌‌ترین بهره را برده است یا جوانى که با میلیاردها ثروت و داشتن همه‌‌‌ى وسایل عالى زندگى به خاطر آن‌‌‌که فلان موضوع مطابق میلش نشده است خودکشى مى‌‌‌کند؟ آیا کسى که دستش از دنیا خالى است ولى با داشتن روحى آرام دائماً شاد و خندان است از خیر دنیا بهره‌‌‌مند است یا میلیاردرى که با داشتن ثروت سرشار، آنى آسوده نیست؟!
قدرى فکر کن؛ مطلب معلوم مى‌‌‌شود. چرا این آقاى ثروتمند با داشتن ثروت بى‌‌‌کران ناراحت است؟ چون خواسته‌‌‌هاى انسان نهایت ندارد و به هر جا برسد بالاتر از آن هم هست؛ ولى زاهدى که روحش تربیت شده است و خواسته‌‌‌اى ندارد تا اگر مخالف آن شد ناراحت شود همه چیز مطابق میل اوست. بزرگى مى‌‌‌گفت: خواستن فشار دارد؛ نخواستن فشار ندارد. سعدى مى‌‌‌گوید: حکیمى را پرسیدند: دلت چه خواهد؟ گفت: آن‌‌‌که دلم هیچ نخواهد.
ممکن است بپرسى: چه کنیم تا این‌‌‌طور شویم؟ جواب معلوم است؛ باید از خودمان بیرون بیاییم. کسى که از خودش بیرون بیاید، به زبان حال مى‌‌‌گوید:
جهان یک‌‌‌سر به کام خویش دیدم
چو بنهادم برون از خویش پایى
برون از دهر باید شد نه از شهر
ز خود باید شدن نه از سرایى
کسى که گرفتار خود و خواسته‌‌‌هاى خود است بر فرض که از شهر به کنار دریا برود و در عالى‌‌‌ترین ویلا جاى گیرد و بهترین وسایل آسایش را هم داشته باشد چون در باطن، گرفتار تشویش و اضطراب است آنى راحت نخواهد بود. او مى‌‌‌تواند بگوید: از هیاهوى شهر و هواى کثیف آن راحت شدم؛ ولى فشارهاى روحى، نمى‌‌‌گذارد تا دقیقه‌‌‌اى آسوده باشد.
گیرم ز خلق، روى به‌‌‌هامون کند کسى
از دست خود کجا رود و چون کند کسى؟
تا این‌‌‌جا معلوم شد که اگر کسى بخواهد خیر دنیا نصیبش شود، باید زهد اختیار کند و امّا سعادت اخروى هم راهى غیر از این ندارد؛ چون زهد مایه‌‌‌ى آرامش روح است و اگر آرامشى نباشد، مُحال است که ارتباطى با عالم غیب پیدا شود. پیامبر اکرم‌‌‌صلّى‌‌‌الله علیه‌‌‌وآله‌‌‌وسلّم فرمودند: « اگر زیاد حرف نزنید و هیجان روحى نداشته باشید، آن‌‌‌چه را که من مى‌‌‌بینم مى‌‌‌بینید و آن‌‌‌چه را که من مى‌‌‌شنوم مى‌‌‌شنوید ». مولا سلام‌‌‌الله‌‌‌علیه فرمود : « کسى که در دنیا زهد اختیار کند، خداوند حکمت را بر زبانش جارى مى‌‌‌کند و دلش مالامال حکمت و دانش خواهد شد »
عزیزم، اگر مى‌‌‌خواهى این‌‌‌طور شوى، غم گذشته را مخور و با موهوماتِ آینده شاد مشو!
خدا نگه‌‌‌دارت باد
۲۰/۳/۷۰

[۱] . کافی ۱۲۸:۲٫
[۲] . غررالحکم، ح۶۰۹۹٫
[۳] . حدید (۵۷):۲۳٫
[۴] . کافی . ۱۳۰:۲٫