بسم‏ الله الرّحمان الرّحیم
  فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، امیدوارم خوب و خوش باشى.
 در قرآن کریم میخوانیم: «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیْراً کَثیراً»[۱]
(خداوند حکمت را به هرکه بخواهد می بخشد و به هر کس حکمت داده شد، خیر زیاد به او عنایت شده است.) اگر بپرسى این حکمت چیست؟ مى‏گویم: واقع‌‏بینى است؛ نه خواندن اسفار و شرح اشارات و آشنا شدن با اصطلاحات ‏فلسفى. چرا؟ براى آن‏که مى‏بینیم چه بسیار افرادى که این‏ها را خوانده ‏اند و تدریس مى‏کنند، ولى به خیر کثیر نرسیده‌‏اند؛ یعنى مثلاً علم تدبیر منزل را مى‌‏داند و حتّى در این موضوع کتاب نوشته ولى زن و بچّه‏ اش را نتوانسته تربیت کند و در نزد آن‏ها منفور است و زندگى جهنّمى دارد.
در مقابل، فردى را می ‏بینیم که اصلاً سواد ندارد؛ ولى داراى حکمت است؛ یعنى تدبیر منزل دارد و افرادى را تربیت کرده است که مایه آبروى او بوده و به حال مردم و اجتماع مفیدند. بنابراین انسان باید واقع ‏بین بوده تمام حرکاتش از روى عقل و متانت باشد. لقمان میگوید: «پسر جان! شبِ خودت را روز و روزِ خودت را شب مکن.» این حکمت است و باید عملى شود؛ یعنى اوّل شب بخوابیم و سحرخیز باشیم. همچنین باید در همه‏ کارها اعتدال داشته باشیم؛ یعنى مثلاً نه آن ‏قدر زیاد درس بخوانیم که فرسوده شویم و نتوانیم در آینده درد مردم را دوا کنیم و نه به درس و تحصیلِ علم بی توجّه باشیم که نتوانیم فایده‌اى به جامعه برسانیم.
در هر صورت، آیه‏ شریفه، خیر کثیر را خانه و ماشین و … نمیداند بلکه خیر کثیر را حکمت میداند. حکمت هم یعنى واقع‌‏بینى. شخص واقع‏‌بین، حق را ملاک می‏داند نه اشخاص را و نمى‏گوید که: چون فلان کس، این حرف را زده، پس درست است! بلکه حق، مایه‏ تشخیص اوست. فرد حکیم شخصیّت‏ زده نیست. در سوره‏ حمد با گفتن «وَ لَا الضّالّین» از خدا میخواهیم تا از گمراهان نباشیم. باید بدانیم که فردپرستى عینِ گمراهى است. این است حکمت.
خدا نگه‏دار

[۱] . بقره (۲): ۲۶۹٫