بسم‏ الله الرّحمان الرّحیم
فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، امیدوارم که خوش و خُرّم باشى.
نامه ‏ات رسید. بسیار خوش‏حال شدم. از درگاه ایزد متعال سلامت و توفیق تو را خواستارم. گفته بودى چیزى بنویسم؛ حقیر قابل نیستم؛ ولى براى خالى‏ نبودن عریضه، توجّه‏ ات را به این شعر جلب مى‏کنم:
لَیسَ مَن ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ      إنَّمَا الْمَیْتُ مَیِّتُ الْأحْیاءِ
إنَّمَا الْمَیْتُ مَنْ یَعیشُ کَئیباً       کاسِفاً بالُهُ قَلیلُ الرَّجاءِ[۱]
( هر که از دنیا رفت و راحت شد مرده نیست؛ بلکه مرده، مرده‏ ى زنده ‏هاست یعنى کسى که در بین زندگان باشد ولى در واقع روحش مرده است، مرده آن است که با حزن و اندوه زندگى مى‏کند و دل‏گرفته و ناامید است.) آرى، کسى که افسرده است و نشاط روح ندارد مرده است. زندگى یعنى شادى و زنده‏ دلى. راه به‏ دست‏ آوردن نشاط چیست؟
دل‏هایى که سامان گرفته‏ اند، دیگر بازیچه‏ ى حادثه‏ ها نمى‏ شوند و بحران نمى‏ بینند. عزیزم، خیلى در این جمله فکر کن و سعى کن تا دلت سامان بگیرد. ممکن است بگویى: چه کنم؟ پاسخ این است که: باید از «گُم‏شدن» و «کم‏شدن» نترسى. گُم‏شدن براى تو معنى ندارد (چون به بقاى روح عقیده دارى و مى‏ دانى که مرگ براى انسان نیست)؛ امّا شاید از کم‏ شدن بترسى که در این صورت باید این ترس را از وجودت برطرف کنى. اگر موفّق شدى، تمرکز مى‏ آید و مثل ذرّه‏ بین – که اشعّه‏ ى خورشید را جمع مى‏ کند – منشأ اثر خواهى شد. ممکن است بگویى: حالا هم وجودم منشأ اثر است. آرى، همین‏طور است؛ ولى بعد از تمرکز خواهى دید که اثربخشى‏ ات چندین برابر شده است. راستى، چه باید کرد که از کم‏ شدن نترسیم؟ به این شعر توجّه کن:
از ننگ چه گویى؟ که مرا نام ز ننگ است          وز نام چه پرسى؟ که مرا ننگ ز نام است
فهمیدن این شعر مشکل و پیاده ‏کردنش بسیار مشکل‏ تر خواهد بود. اگر بشر به جایى برسد که به نام و ننگ توجّه نداشته باشد و از کم‏ شدن نترسد، محلّ تجلّى انوار الاهى مى‏ شود. آرى، دیو چو بیرون رود، فرشته درآید و غیر از این هم راهى ندارد.
مدح و ذَمّ‏ات گر تفاوت مى‏ کند                            بتگرى باشى که او بت مى ‏کند
سعى کن که از این مرحله هم بگذرى و به صورت مدح‏ کنندگانت خاک بپاشى. مولا علیه‏ السّلام مى‏ فرماید: « اُحثوا فی وُجوهِ المَدّاحین التُّرابَ»[۲] (به صورت آن‏ها که بى‏ جهت اشخاص را ستایش مى‏ کنند، خاک بپاشید.) و در دعاى کمیل عرض مى‏کند: «… أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمورَة» (و تمامى اوقات شب و روز مرا به یادت آباد گردان.)
آیا کسى که مدح و ذمّ مردم در نظرش فرق مى‏کند و از نام و اسم و رسم و این مزخرفات ننگ ندارد، ممکن است به این مقام برسد؟!
این یک دو دم – که دولتِ دیدار ممکن است       دریاب کامِ دل که نه پیداست کار عمر
خدا نگه‌دارت باد

[۱]. دیوان امام علی علیه السلام  :۳۲٫
[۲] . امالی صدوق: ۲۴۶٫