بسم ‏الله الرّحمان الرّحیم
فرزند عزیزم، امید است که همیشه موفّق باشى.
عرض کردم: بزرگترین نعمت الاهى، بزرگى روح و دریا صفتى است که اگر بود -چنانچه هیچ ‏چیز هم نباشد  همه چیز هست و اگر نبود  بر فرض که همه ‏چیز باشد  انسان در رنج است. نیز گفته شد که همه‏ ى وسایل رفاهى براى مردم سوئد فراهم است؛ ولى در آن‏جا خودکشى از هر جاى دیگر بیشتر صورت مى ‏گیرد. چرا؟ چون روحشان کوچک است و مثلاً گرفتار چشم و هم‏چشمى ‏اند و چون به هر جا برسند، بالاتر از آن هم هست و از آن‏ جا که نمى‏ شود همه‏ ى وسایل براى یک نفر فراهم آید، دائماً در رنج و ناراحتى روحى‏ اند.
در کلمه‏ ى «چشم و هم‏چشمى» دقّت کن. اگر همین یک مطلب از روح آدمى محو شود و انسان براى خودش زندگى کند، چه‏ قدر آسوده خواهد شد و چه مقدار گرفتارى او در زندگى کم مى‏شود!… ولى متأسّفانه به‏ جاى آن ‏که بگوید: من هستم، مى‏ گوید: دیگران هستند. اگر به‏ جاى آن ‏که به گفته‏ ى مردم توجّه کند و در این فکر باشد که دیگران چه مى‏ گویند و چه مى‏ خواهند، به خودش و زندگى خودش بیندیشد، چه زندگى عالى و بابرکتى خواهد داشت!
پدرى نزدیک مرگ، به فرزندش گفت که: از مال و مکنت و آن‏چه به درد زندگى بخورد، چیزى براى تو برجاى نگذاشته‏ ام و تنها چیزى که مى‏توانم به‏ عنوان میراث برایت باقى بگذارم، این است که هرگز از «آن‏ها» مترس. مردمان از «آن‏ها» بیش از هر چیز در این جهان بیم دارند، سردارانِ نیرومند، شجاعانه با دشمنانِ سرسخت رو به ‏رو مى‏ شوند؛ ولى از این‏که «آن‏ها» چه مى‏ گویند و «آن‏ها» چه مى‏ اندیشند و «آن‏ها» چه چیز را دوست دارند، سخت در هراس‏ اند. این‏گونه افراد قرض مى‏ کنند و فرش و مبل و… مى‏ خرند که «آن‏ها» نگویند: فقیر است! این، حالِ مردم کم ‏ظرفیّت است؛ ولى صاحب روح بزرگ مى‏ گوید: من براى خودم هستم و زیر بار منّتِ دیگران نمى‏ روم.
به نان خشک قناعت کنیم و جامه‏ ى دلق           که بار محنتِ خود بهْ زبار منّتِ خلق
چنین انسان بزرگى مردم را نمى‏ بیند و آنان را منشأ اثر نمى‏ داند. بنابراین اگر همه زبان به ملامت او بگشایند، کم‏ترین تأثیرى در او پیدا نمى‏ شود.
یکى را زشت‏خویى داد دشنام              تحمّل کرد و گفت: اى نیک‏فرجام،
بَتَر زانم که خواهى گفت: آن‏اى             ولیکن عیب من چون من ندانى
جدّاً این دو نوع زندگى را مقایسه کن و اگر یقین کردى که نوع دوم، صحیح و مایه‏ ى آرامش و خوشى است، سعى کن که آن را فراهم سازى و بدان اگر فراهم ‏آوردن آن ممکن نبود، انبیا نمى‏ آمدند و کتاب‏هاى اخلاق نوشته نمى‏شد.
عدّه ‏اى به مرحوم علّامه‏ ى طباطبایى گفتند: فلان شخص در ردّ «المیزان» شما کتاب نوشته و درباره‏ ى شما چنین و چنان گفته است… منتظر بودند که ایشان با عصبانیّت کلماتى بر زبان آورند؛ ولى آن بزرگوار بعد از سخنان آن‏ها، تنها فرمودند: اندیشه‏ ها را که نمى‏ شود مهار کرد!
عزیزم! در این جمله دقّت کن. اگر این‏گونه رفتار صحیح است، چرا این روحیّه‏ ى آرام و ملایم و متین را در خودمان به وجود نیاوریم تا از ضعف اعصاب و انواع مرض‏ ها نجات پیدا کنیم؟ شما را به خدا قسم، اگر به عمق جمله‏ ى استاد علّامه‏ ى طباطبایى برسیم، آیا ممکن است در همه‏ ى دوره‏ ى زندگى ناراحت شویم؟!
خدا نگه‏دارت باد
۱۵/۱۰/۶۴