بسم الله الرّحمان الرّحیم
فرزند عزیزم، سلامٌ علیکم، امید است که در پناه حضرت بارى تعالى موفّق باشى.
عرض کردم که اگر کسى داراى روحى بزرگ شد چون مردم را منشأ اثر نمى‏ داند و گرفتار تعریف و تکذیبشان نمى‏ شود دائماً آسوده است و همین آرامش علّت همه ‏ى ترقّیات خواهد شد. برعکس، کسى که دائماً گرفتار دلهره و اضطراب است که: مبادا فلان‏کس درباره‏ ى من گمان بد کند یا بگوید: فلانى فقیر است و یا آدم بدى است و نکند که در آینده گرفتار فقر و مرض شوم و یا…، امکان ندارد که در زندگى به مقامى معنوى نائل آید.
یکى از دانشمندان مى‏ گوید: وصول به شخصیّت عالى امکان‏ پذیر است؛ به شرط آن‏ که آدمى در تماسّ خود با امور زندگى، نگذارد به همان آسانى که گوسفند پشم خود را در خارستان‏ه ایى که از آن‏ها مى‏ گذرد از دست مى‏ دهد، روحش پاره ‏پاره شود. عزیزم، آیا در زندگى روح ما پاره‏ پاره نشده است؟ آیا قواى ما پراکنده نیست؟ اگر قواى ما متمرکز بود، آیا این ‏گونه بودیم؟!
کمى فکر کن تا به یقین بدانى که علّت همه‏ ى گرفتارى‏ ها کم ‏ظرفیّتى و به عبارت دیگر بى ‏شخصیّتى است. اگر انسان شخصیّتِ مستقل داشته باشد و براى خودش زندگى کند و تحت تأثیر هیچ چیز جز حق – تعالى- واقع نشود، مسلّماً نیرویش چند برابر مى‏ شود و آثارى از او به یادگار مى‏ ماند؛ در حالى ‏که اگر مختصر چیزى در او مؤثّر باشد، از دنیا هیچ نخواهد فهمید. عرض کردم: مختصر چیزى؛ چرا؟ براى آن‏ که ممکن است مثلاً کسى از قید لباس و خودآرایى آزاد باشد؛ ولى اسیر جمع ‏آورى مال شود یا از این هم رها شود؛ ولى اسیر حبّ جاه گردد یا از این هم آزاد شود و گرفتار تحصیل مدرک باشد و باز ممکن است از همه‏ ى این‏ها رها شود و اسیر کشف و کرامات و … گردد؛ در حالى‏ که باید دانست که همه‏ ى این‏ها سدّ راه است. یک انسان بزرگ همه‏ ى این‏ها را مسخره مى‏ کند.
اگرچه سطح این مطلب خیلى بالا است؛ ولى امیدوارم که خداوند عالم به تو توفیق دهد تا این مطلب را کاملاً درک کنى. حافظ مى‏گوید :
در خرقه چو آتش زدى – اى عارف سالک                   جهدى کن و سرْحلقه ‏ى رندان جهان باش
مولوى می‌گوید:
عشق آن شعله ا‏ست کاو چون برفروخت    هر چه جز معشوق، باقى جمله سوخت
تیغِ «لا» بر قتلِ غیرِ حق براند    در نگر آخر که بعد «لا» چه ماند؟
ماند «الّا الله»؛ باقى جمله رفت    شاد باش اى عشق شرکت سوزِ زفت
اگر کسى به این مرحله نائل شد، پیروز است و اگر به این ‏جا نرسید- هرچند عالى ‏ترین مدرک علمى را هم بگیرد- بیچاره است و چه بسا گرفتار خودکشى هم بشود. از این‏جا معنى «قولوا: لا إلهَ إلَّا الله تُفْلِحوا»[۱] معلوم مى‏ شود. یک میلیارد مسلمان لا إلهَ إلَّاالله مى‏گویند و در عین‏ حال پیروز نیستند؛ چرا؟ براى آن‏ که معناى فرمایش پیغمبر صلّى ‏الله ‏علیه‏ وآله‏ وسلّم را نفهمیده ‏اند. اگر مقصود، گفتن به زبان بود، این جمله را که همه مى‏ گویند! پس چرا از همه وا مانده‏ ترند؟ معناى فرمایش آن بزرگوار این است که قلب انسان باید حقیقت این جمله را باور کند که: «لامُؤَثِّرَ فِی الْوُجودِ إلَّا الله»[۲]. (جز خدا هیچ چیز در عالم مؤثّر نیست.) اگر کسى این مطلب در جانش برود و با روحش آمیخته شود، آیا در همه‏ ى عمر یک لحظه اضطراب خواهد داشت؟ آیا چنین فردى پیروز و رستگار نخواهد شد؟
سابقاً عرض کردم که «چه مى‏ دانیم» و «چه جور هستیم» با هم فرق دارد. ما معنى «لامُؤَثِّرَ فِی الْوُجودِ إلَّا الله» را درک کرده ‏ایم؛ ولى با روح و جانمان آمیخته نشده است. اگر در جان ما رفته بود و با توحید واقعى سر و کار داشتیم، غیر از این بودیم و با هیچ حادثه‏ اى از جا به ‏در نمى ‏رفتیم. ممکن است کسى بگوید: این امر شدنى نیست؛ ولى باید بداند که بهترین دلیل بر امکانِ چیزى، وقوع آن است. در گذشته و حتّى در زمان خود ما بزرگانى بودند که به‏ واسطه‏ ى بزرگى روح، هیچ چیز در آن‏ها اثر نمى ‏کرد! آنان بهترین دلیل‏ اند که این کار شدنى است.
 آرى، براى کسى که تحت تأثیر افکار جاهلانه‏ ى مردم است و مى‏ خواهد آنان را از خودش راضى نگه‏دارد، این امر ممکن نخواهد بود؛ ولى خواه ناخواه، روزى خواهد آمد که از گذشته‏ ى خود پشیمان شده و مى‏ فهمد که کشتى وجودش در دریاى و هم پاره ‏پاره شده است. در کلمه‏ ى «دریاى وهم» خیلى دقّت کن. صَعصعةبن‏صوْحان در موقع دفن مولا علیه‏ السّلام نگاهى به آن بدن مقدّس کرد و گفت: یا على، خوشا به حالت که کشتى وجودت را سالم به ساحل رساندى![۳] آرى،
در این لُجّه کشتى فرو شد هزار   که نامد از آن تخته‏اى بر کنار
امید است که از این گروه نباشى و از کسانى باشى که از گذشته‏ ى خودشان به اندازه‏ ى سر سوزنى هم پشیمان نمى‏ شوند و راهش همان است که عرض کردم.
عاشق شو؛ ار نه روزى کار جهان سرآید    ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستى
خدا نگه‏دارت باد
۱۰/۱۱/۶۴

[۱] . بحارالانوار ۱۸: ۲۰۲٫
[۲] . بحارالانوار۵۴: ۳۰۶٫ این عبارت از غیر معصوم نقل شده و در روایت با تعبیر لا حَوْلَ و لا قُوَّهَ إلّا بِالله آمده است.
[۳] . رک. بحارالنوار۴۲: ۲۹۵٫