بسم‌‌اللَّه الرّحمان الرّحيم
 سلامٌ عليكم و قلبى لَديْكم!
 مكتوب شريف رسيد و كمال مسرّت روى داد. به مقتضاى « المكاتَباتُ نصفُ الملاقاة! » با هركس از شيراز می‌‌آيد، نامه‌‌اى براى ما بفرست؛ خوش‌‌حال می‌‌شويم.
 عقل سالم در بدن سالم است و با تجربه ديديد كه در سال اوّل چون به مزاج اهمّيّت نداديد چه عوارضى به وجود آمد! پس نهايت دقّت را درباره‌‌ى مزاج بفرماييد؛ يعنى وقتى احساس سنگينى كرديد اگر دو ساعت وقت براى تهيّه‌‌ى سبزى بخارپز صرف كنيد ظاهراً از وقتِ درس گرفته‌‌ايد؛ امّا حقيقتاً به درس كمك كرده‌‌ايد؛ چون مغز خسته كار نمی‌‌كند و مغزى كه با خون مسموم تغذيه كرده است دنيا را از وراى سموم می‌‌بيند و هرچه بيش‌‌تر كار كند، بيش‌‌تر عقب می‌‌ماند.
 گمان نمی‌‌كنم بعد از تجربه‌هايى كه داشتيد، نوشتن اين مطلب لازم باشد؛ ولى انسان موقعى كه سرگرم كار است مثل سربازى است كه در ميدان جنگ است و دردِ تير را احساس نمی‌‌كند؛ ولى وقتى باد به زخمش خورد، می‌‌فهمد. شما هم چون سرگرم كار و فعّاليّت هستيد ممكن است متوجّه نشويد؛ ولى موقعى متوجّه می‌‌شويد كه كار از كار گذشته است.
 باز هم عرض می‌‌كنم: ليسانس و فوق‌‌ليسانس و دكترى و مهندسى، موقعى مفيد است كه مزاجى سالم داشته باشيد.
 يكى از استادان عالی‌‌مقام به شاگردانش كه در تحصيل افراط می‌‌كردند و به مزاج خود نمی‌‌رسيدند می‌‌فرمود: بقاى موضوع شرط است؛ يعنى قبلاً بايد كاغذى باشد تا بتوانيم نامه بنويسيم. اگر كاغذ را بسوزانيم، نامه‌‌نوشتن يعنى چه؟! هم‌‌چنين بايد مزاجى باشد و انسانِ زنده‌‌اى باشد تا از ليسانس و فوق‌‌ليسانس و ساير مدارجى كه به زحمت به دست آورده، بتواند استفاده كند.
مستدعى است اين نامه را در آرامشِ كامل مكرّر مطالعه فرماييد تا بدانيد بسيارى از كارهايى كه سابقاً براى شما عادى بود ديگر حرام است و براى آينده هم مواظب باشيد.
 تكرار می‌‌كنم: بقاى موضوع شرط است. يك عدّه جوان‌هاى خام می‌‌گويند: هر كار ما می‌‌كنيم درست است. اين‌ها موقعى به خود می‌‌آيند كه جز يك مزاج فرسوده و يك روح كثيف، چيز ديگرى ندارند. اَ لْعاقِلُ تَكْفيهِ الْاِشارةُ.
تو را به خدا می‌‌سپارم و التماس دعا دارم.
۲۴/۱۰/۵۰