بسم‌‌اللَّه الرّحمان الرّحيم
نامه‌‌ى مبارك رسيد، كمال مسرّت روى داد. از خداوند عالم توفيق جناب‌‌عالى را خواستارم.
چه شِكَرهاست در اين شهر كه قانع شده‌‌اند
شاه‌‌بازان طريقت به مقام مگسى؟!
راستى، چرا اين‌‌طور است و چرا از جلوه‌‌ى حقيقى مبدأ بهره‌‌اى نمی‌‌بريم؟! آيا معاشرين ما از او به دورند؟ آيا صدقِ طلب نداريم؟ آيا هنوز عظمت مطلب درك نشده؟! نمی‌‌دانم. در هر صورت،
تا نگردى آشنا، زين پرده رمزى نشنوى
گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش
 كدام بهتر است: همه‌‌ى عالم هستى را به كسى بدهند يا آن‌‌كه به جاى آن، عشق به خداوند را به او بدهند؟ در اوّلى همه اضطراب است و دومى همه خوشى و آرامش.
 چه كنيم؛ غير از آن كه بگوييم: خودت را به ما بده! اى دعا از تو، اجابت هم ز تو!
 بيش از اين مطالب در قلم نمی‌‌گنجد. هرچه می‌‌خواهيد، از خودش بخواهيد.
۷/۲/۵۱