بسم‌‌اللَّه الرّحمان الرّحيم
 ارتباط بين جسم و روح از مسائل قطعى است؛ ولى متأسّفانه عدّه‌‌اى راه افراط پيمودند و گفتند: « زيادى در خواب و خور و… مانع رسيدن به مراحل معنوى نيست.« و دسته‌‌اى تفريط كردند و گفتند: »تقويت روح بسته به تضعيف بدن است. » آن‌‌گاه اين فكر صوفيانه تمام شراشر وجودشان را گرفت و دستور رياضت‌هاى باطل و غيرمشروع دادند.
 همان‌‌طور كه عرض كرده‌‌ام، سه گونه كمال براى آدمى هست كه اگر يكى از اين‌ها مورد غفلت واقع شود، زبون خواهد شد: كمال تن، كمال عقل ، كمال روح.
 مراد از كمال تن، فربه‌‌شدن بدن نيست؛ بلكه اعتدالِ آن است. چون تن، مَركبِ روح است، بايد در نهايت اعتدال و قدرت باشد تا بتواند روح را بكشد؛ ولى مع‌‌الأسف عدّه‌‌اى چون خودشان بدن را از حالت سلامت و قدرت خارج كرده‌‌اند و حبّ ذات هم دارند اين عمل را در نظر مردم نيكو جلوه می‌‌دهند. خيلى مواظب باشيد كه فريب نخوريد!
 پس از آن كه كمال تن به دست آمد و انسان داراى مزاجى معتدل شد، نوبت كمال عقل می‌‌رسد؛ يعنى می‌‌تواند به علوم آشنا شود. آدم مريض كه مغزش با خون مسموم تغذيه كرده است نمی‌‌تواند مسائل عالى رياضى و فلسفى را درك كند؛ بلكه بايد هميشه دنبال حكيم و دوا باشد و سرش را ميان دو دستش بگيرد و فرياد بكشد!
 پس از رسيدن به اين دو مرحله از كمال، كمال روح حاصل می‌‌شود؛ يعنى نفس با عالم غيب ارتباط پيدا می‌‌كند؛ همه‌‌چيز دارد و از همه می‌‌گذرد.
 آن‌‌كس كه بدن را ناتوان كرده و شهوتى ندارد، چشم‌‌چران نبودنش چه ارزشى خواهد داشت؟! سنگ و آجر هم چشم‌‌چران نيستند!
 آن‌‌كس كه معلومات ندارد، تكبّرنكردنش چه ارزشى دارد؟! او علمى ندارد تا بدان فخر كند.
 آرى، كسى كه قدرت بدنى و قدرت علمى دارد و قدمى كج برنمی‌‌دارد، داراى قدرت روحى بوده و به معناى واقعىِ كمال رسيده است.
به خدا می‌‌سپارم‌‌ات.
۱۶/۱/۵۱