یکى دیگر از مسائلى که در همه‏‌ى سال‏ها به بیانات مختلف راجع‏ به آن صحبت مى‌‏کردیم، بى‌‏ارزشى امور مادّى بود و مى‏‌گفتیم: پول، خانه، ماشین و … وسیله است. مواظب باشید که در زندگى شما هدف نشود؛ یعنى قلب و کلیه و معده و مغز و اعصاب و خلاصه سلامتى خود را فداى این‏ها نکنید. پول و خانه و ماشین براى شماست که آن را در راه خدا و خدمت به مردم به‏ کار برید؛ نه شما براى آن‏ها که اگر از بین برود، سکته کنید و تأکید مى‏‌کردیم که: زهد، نداشتن نیست؛ بلکه دلبسته‏ نبودن است.
آشنایان رهِ عشق در این بحرِ عمیق‏
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده‏
در نتیجه شاگردان ما به مادّیات بى‏‌اعتنا بودند؛ براى غذا و لباس صحبت نمى‏‌کردند؛ به مال و دارایى پدر افتخار نمى‏‌نمودند و اگر وضع مالیشان خوب نبود، به افراد ثروتمند به چشمِ حسرت نگاه نمى‌‏کردند و اگر یکى از بستگان خود را از دست مى‌‏دادند، خود را نمى‌‏باختند و نسبت به حقّ‌‏النّاس فوق‏‌العاده دقیق بودند. بعضى از آنان نیز که بعدها مسؤولیّت‏‌هاى اجتماعى یافتند و امکانات مالى زیادى هم در اختیارشان قرار گرفت از پُست و مقام خود سوءاستفاده نکردند.