اساساً قيمت و ارزش هر چيز به كيفيّت آن است. اگر برليانى با وزن كم، ميليون‌‌ها قيمت دارد، براى خصوصيّت و كيفيّتى است كه در آن هست و در سنگ‌‌هاى ديگر نيست.
 كسى كه ميليون‌‌ها تومان خرج مى‌‌كند و بيمارش را به خارج مى‌‌برد تا تحت‌‌نظر يك دكتر متخصّص معالجه شود، براى كيفيّت علمى آن پزشك است كه مى‌‌داند در پزشكان ديگر نيست. اگر مسلمان‌‌هاى صدر اسلام با وسائل و افراد كم بر دشمنان پيروز مى‌‌شدند، به دليل كيفيّت روحى آنان بود.
 اگر كسى نماز را با همه‌‌ى اجزا و شرائطش انجام دهد و فقط در يك جزء آن ريا كند، نمازش باطل مى‌‌شود. چرا؟ براى آن كه كيفيّت نماز از بين رفته است. ثوابِ اعمال، متناسب با درك و معرفت و خصوصيّات روحى و معنوى فرد يعنى متناسب با كيفيّت آن‌‌ها است. لذا ممكن است كسى روزه بگيرد؛ ولى جز تشنگى و گرسنگى بهره‌‌اى نبرد يا شب تا صبح بيدار باشد و جز بى‌‌خوابى و رنج نتيجه‌‌اى نگيرد. مولاعليه السلام‌‌مى‌‌فرمايد:
 «كَم مِنْ صائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيامِهِ إلّا الْجوعُ وَ الظَّماءُ وَ كَمْ مِنْ قائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيامِهِ إلَّا السَّهَرُ وَ الْعَناءُ!»(۲۱)
 در امر تربيت نيز آن‌‌چه مهم است كيفيّت است كه اگر از آن غفلت كنيم، نتيجه نمى‌‌گيريم. اگر كيفيّت كار مدرسه بالا باشد، ديگران هم نظيرش را تأسيس مى‌‌كنند و اجر و ثوابش به كسى كه قدم اوّل را برداشته نيز مى‌‌رسد.
 در يكى از مدارس ما كه با يك كلاس ۳۰ نفرى تشكيل شد، چون كيفيّت تعليم و تربيت آن عالى بود، يكى از فارغ‌‌التّحصيلان علاقه‌‌مند شد كه نظير آن را به‌‌وجود آورد. آيا اگر اين شخص آن نمونه را نديده بود، به تأسيس اين مدرسه اقدام مى‌‌كرد؟ بنابراين، هيچ‌‌گاه نبايد كيفيّت را فداى كمّيّت كرد.
 در سال‌‌هاى اخير كلاس‌‌هاى اوّل دبستان علوى از ۳۰ نفر به ۲۴ نفر تقليل يافته، كه در نتيجه باعث پيشرفت علمى و اخلاقى دانش‌‌آموزان شده است.
 بر همين اساس و براى حفظ كيفيّت اخلاقى و علمى مدرسه بود كه از شاگرد واجد شرايط امّا بى‌‌بضاعت ثبت‌‌نام به‌‌عمل مى‌‌آمد و حتّى هزينه‌‌ى غذا و سرويس رفت و آمد و لباسِ عيدش هم تأمين مى‌‌شد؛ ولى فرزند شخصى كه چك يك‌‌ميليونى در آن زمان داده بود، چون صلاحيّت و شرايط لازم را نداشت، پذيرفته نمى‌‌شد.
 آرى اگر كسى هدفِ مدرسه را كه آدم‌‌سازى است با پول معاوضه كند، خيلى احمق و نادان است؛ چرا كه اگر انرژى‌‌اش را در كار ديگرى صرف كند، چه‌‌بسا هزار برابر پولى را كه از مدرسه به‌‌دست مى‌‌آورد پيدا مى‌‌كند. پس كسى كه مى‌‌خواهد در اين راه قدم بردارد، بايد قبلاً خوب فكر كند و اگر هدف الاهى و روح بزرگ انسانى ندارد، خودش را معطّل نكند.
 من نمى‌‌گويم سمندر باش يا پروانه باش‌‌
چون به فكر سوختن افتاده‌‌اى، مردانه باش‌‌
 حال اگر كسى با هدفِ انسان‌‌سازى مدرسه تأسيس كند، بايد مدرسه‌‌اش از هر جهت داراى كيفيّت بالا باشد؛ يعنى معلّم باايمان و دل‌‌سوز و از جهت علمى ممتاز و از لحاظ جسمى سالم و بانشاط استخدام كند و او را از جهت اقتصادى و مالى تأمين كند تا گرفتارى تأمين معاش، او را از تمركز در كار تربيتى بازندارد؛ زيرا كسى كه گرفتار مسائل اقتصادى زندگى است، نمى‌‌تواند معلّم خوبى باشد.
 لوازم و امكانات گوناگون مدرسه نيز بايد از جنس و نوع مرغوب و عالى تهيّه شود و خلاصه مدرسه بايد همه‌‌چيزش در بالاترين كيفيّت باشد، حتّى يك مستخدم نامناسب نبايد استخدام كرد، چون همان يك‌‌نفر مدرسه را از بين مى‌‌برد.
 مَثَلِ مدرسه‌‌اى كه با هدفِ تربيت و انسان‌‌سازى تأسيس شده، مَثَلِ كسى است كه لباس سفيد تن كرده است؛ روى اين لباس، يك خال سياه هم خودش را نشان مى‌‌دهد. در مدرسه‌‌اى كه در هر كلاس آن ۸۰ دانش‌‌آموز درس مى‌‌خوانند، انسان فاضل و وارسته تربيت نمى‌‌شود. چگونه ممكن است كسى‌‌كه به جهات تربيتى و اخلاقى دانش‌‌آموزان توجّه ندارد و مدرسه را تنها براى كسب درآمد تأسيس كرده، به اين هدف نائل شود؟
 اگر كسى بگويد: وجود ناقص بهتر از عدم صرف است؛ در جواب بايد گفت: اين جمله درباره‌‌ى مدرسه صحيح نيست. مدرسه‌‌اى كه هدف تربيتى دارد، اگر منظّم و آبرومند نباشد، به جهت اثر تربيتىِ منفى عدمش از وجود آن بهتر است.