يكى از شرايط موفّقيّت در كار تعليم و تربيت، انتخابِ شاگرد مناسب از جهت استعداد، اخلاق و اصالت خانوادگى است. مولوى مى‌‌گويد:
 چون بكارى، در زمينِ اصل كار
تا برويد هر يكى را صد هزار
 شاگردى كه فرضاً استعداد بوعلى را دارد امّا از جهت اخلاق و خانواده عقب است، به درد مدرسه نمى‌‌خورد و تلاش در جهت رشدِ علمى او مانند شمشير دادن به دست انسان مست است.
 تيغ‌‌دادن در كفِ زنگىّ مست‌‌
بِهْ كه آيد علم ناكس را به دست‌‌
 در مقابل، تلاشِ مدرسه درباره‌‌ى شاگردى كه داراى خانواده‌‌ى اصيل است امّا استعداد علمى ندارد، بى‌‌نتيجه خواهد بود.
 زمين شوره سُنبل بر نيارد
در آن تخم عمل ضايع مگردان‌‌
 پس مدرسه از شاگردى نتيجه مى‌‌گيرد كه هم بااستعداد و هم داراى خانواده‌‌ى اصيل باشد. ممكن است كسى بگويد: خوب‌‌ها كه خوب‌‌اند، بايد بدها را خوب كنيد. در جواب بايد گفت: اگر ما تنها بتوانيم خوب‌‌ها را خوب نگه‌‌داريم تا فاسد نشوند، خيلى هنر كرده‌‌ايم. آرى اگر ما قدرت بيشترى داشتيم كه مى‌‌توانستيم افراد بيشترى را تربيت كنيم امّا كوتاهى مى‌‌كرديم، مسؤول بوديم. حال كه قدرتمان محدود است آيا بايد آن را صرف كنيم تا دانشمندى متديّن براى آينده بسازيم كه هزارها نفر را نجات دهد يا كارگرى تربيت كنيم كه اگر متديّن هم باشد، اثر ضعيفى در جامعه خواهد داشت؟
 فرض كنيد ما هزار متر زمين داريم و مى‌‌توانيم تنها صد درخت در آن بكاريم. آيا صد درخت گلابىِ شاه‌‌ميوه درجه‌‌ى يك بكاريم يا آلبالو تلخه؟ پس چون فعلاً قدرت ما محدود است، چاره‌‌اى نداريم جز ساختنِ افرادى كه از جهت اخلاق و خانواده و استعداد علمى عالى باشند و اگر اين نيرو را صرف ديگران كنيم، در پيشگاه خدا و وجدان و عُقلا شرمنده خواهيم شد.
 مطلب ديگرى كه درباره‌‌ى گزينشِ ورودى سال اوّلِ دبستان بايد گفت اين است كه: سابقاً معلّمان مدرسه بچّه‌‌ها را مى‌‌آزمودند و به اصطلاح تست مى‌‌كردند؛ ولى بعد از آن‌‌كه متوجّه شديم كه اين يك مسأله‌‌ى تخصّصى است و نيز اگر اولياى اطفال تست‌‌كنندگان را بشناسند، ممكن است اعمالِ نفوذ كنند و با خواهش و التماس معلّمان را تحت فشار قرار دهند، در سال‌‌هاى اخير آزمون هوش به متخصّصان روانشناسى و علوم تربيتى واگذار شد. نمرات بچّه‌‌ها در اين آزمون به كامپيوتر داده مى‌‌شود و دو برابر ظرفيّتِ مورد نياز از بالاترين نمره‌‌ها براى مصاحبه اعلام مى‌‌گردد. پس از مصاحبه با پدر و مادر و تحقيق درباره‌‌ى خانواده، اسامى پذيرفته‌‌شدگان نهايى اعلام مى‌‌شود. با اين روش اشكالات و توقّعات قديم رفع شده است.
 البتّه مديرانِ مدارس بايد افرادى استوار و ثابت‌‌قدم باشند و تحت تأثير گريه و زارى يا آشنايى خانواده‌‌ها قرار نگيرند. مدير بايد اين قدرت روحى را داشته باشد تا اگر يكى از بستگان حتّى بچّه‌‌ى خودش واجد شرايط نبود، او را نپذيرد. بنده دو تا از فرزندان يكى از نزديك‌‌ترين بستگانم را از مدرسه بيرون كردم و مرحوم آقاى روزبه يكى از اقوام نزديكش را نپذيرفت. اين طمع خام است كه كارى كنيم همه از ما راضى باشند. اگر بخواهيم مدرسه‌‌ى خوب و نمونه داشته باشيم و رجال علم و فضيلت تربيت كنيم، قطعاً نمى‌‌شود همه‌‌ى مردم را از خودمان راضى نگه‌‌داريم.
 با دو قبله در رهِ توحيد نتوان زد قدم‌‌
يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن‌‌
    * * *
 رضاى دوست به دست آر و غير را بگذار
هزار فتنه چه غم باشد؛ ار برانگيزند؟
 مرا كه با چو تو مقصودى آشتى افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخيزند
 خاتم انبياصلى الله عليه وآله وسلم‌‌فرمود: «قولوا: لا إلهَ إلَّا اللَّه؛ تُفْلِحوا»(۵۹) اگر مقصود آن‌‌حضرت اين باشد كه فقط با گفتن لا إله إلّا اللَّه پيروز مى‌‌شويد، پس چرا ما در زندگى پيروز نيستيم؟ پس معلوم مى‌‌شود كه مقصود اين است كه با تمام وجود معتقد باشيم كه معبودى در عالم جز خدا نيست و در اين صورت است كه خواسته‌‌ى خويشان و آشنايان را بر رضاى خدا مقدّم نخواهيم داشت. اگر چنين شديم، در تعليم و تربيت و امر مدرسه موفّق خواهيم بود و در غير اين صورت اگر چه تصوّر كنيم كه كار الاهى كرده‌‌ايم و در تعليم و تربيت قدمى برداشته‌‌ايم با دست خالى از دنيا خواهيم رفت.
 عشق آن شعله است كاو چون برفروخت‌‌
هر چه جز معشوق، باقى جمله سوخت‌‌
 تيغِ «لا» بر قتل غيرِ حق براند
در نگر آخر كه بعدِ «لا» چه ماند؟
 ماند «إلّا اللَّه»؛ باقى جمله رفت‌‌
شادباش؛ اى عشقِ شركت‌‌سوزِ زَفت‌‌
 البتّه در مقطع راهنمايى و دبيرستان براى گزينش دانش‌‌آموز به‌‌جاى تست هوش، امتحان علمى مى‌‌گيرند. اين‌‌جا بايد در اخلاق و خانواده‌‌ى دانش‌‌آموز خيلى بيشتر دقّت كرد و از محيط تحصيل قبلىِ او تحقيق به‌‌عمل آورد، چرا كه گفته‌‌اند:
 اَلْمُجالَسَةُ مُؤَثِّرَة.
 هم‌‌نشينى در انسان اثر دارد.
 خواجه نصير طوسى در كتاب اخلاق ناصرى مى‌‌گويد:
 گاهى نوجوان يك‌‌ساعت با فرد نامناسبى معاشرت مى‌‌كند و اثرش تا بيست سال مى‌‌ماند. به‌‌سوى خوبى رفتن مثل اين است كه بخواهيم يك سنگ چهل منى را از پايين كوه به بالا ببريم؛ ولى به‌‌سوى بدى رفتن مثل آن است كه بخواهيم همان سنگ را از بالا به پايين بيندازيم.
 آرى، بچّه‌‌ها از يك‌‌ديگر رنگ مى‌‌گيرند و يك شاگردِ نامناسب كلاس را به‌‌هم مى‌‌ريزد و يك مدرسه را از بين مى‌‌برد و به‌‌قول قديمى‌‌ها يك بز گر گله را گر مى‌‌كند. دكتر چهرازى در كتاب ۲۰ مقاله مى‌‌نويسد: يك شاگرد حسود يا متجاوز، يك كلاس سى نفرى را متلاشى مى‌‌كند. اگر يك نفر مبتلا به وبا در شهر باشد، تمام مردم گرفتار مى‌‌شوند. ضرر شاگردى كه اخلاقش فاسد است، براى يك مدرسه از يك بيمار وبايى براى يك شهر به درجات بيشتر است.
 بايد در نظر داشته باشيم كه يك شاگرد بى‌‌استعداد تنها كلاس را متوقّف مى‌‌كند؛ ولى اگر خانواده‌‌اش نامناسب باشد، هدف مدرسه را كه اخلاق و دين است از بين مى‌‌برد. پس بايد در اين موضوع خيلى دقّت كرد.
 كسى كه سندِ دبيرستان علوى به نام او بود، فرزندش مشكل اخلاقى پيدا كرد و بنا شد او را اخراج كنيم. شاگردان ديگر گفتند: او را كه اخراج نمى‌‌كنند. پدرش هم گفت: آخر ما پول داديم. در جواب گفته شد: تو پول دادى؛ ما جان داديم. فردا اثاث را به مردم برمى‌‌گردانيم و مدرسه را تعطيل مى‌‌كنيم. ملاحظه كنيد اگر در همين يك موضوع، ضعف نشان داده بوديم، قطعاً مدرسه‌‌ى علوى باقى نمانده بود.
 اگر شما مى‌‌خواهيد انسان تربيت كنيد، بايد محيطى داشته باشيد كه مردم ببينند شما اسيرِ پول نيستيد. از دانش‌‌آموز با استعداد يا متوسّط كه خانواده‌‌اش متديّن است ولى تمكّن مالى ندارد نبايد شهريّه گرفت. اين روش در مدرسه‌‌ى علوى از ابتدا تا الآن جريان داشته است. ما از دانش‌‌آموز بى‌‌بضاعت شهريّه نمى‌‌گرفتيم و لباس و غذايش را هم مى‌‌داديم و براى آن‌‌كه شخصيّتِ او خُرد نشود، نمى‌‌گذاشتيم اين مطلب را كسى بفهمد؛ امّا از دانش‌‌آموز بى‌‌استعداد يا آن كس كه از جهت اخلاقى و خانوادگى مناسب نبود با اين‌‌كه ولىّ او حاضر بود چند ميليون به مدرسه كمك كند ثبت‌‌نام نمى‌‌كرديم.
 نكته‌‌ى ديگر در انتخاب شاگرد، اعتدال جسمى شاگرد است؛ چون روحِ متعادل در بدنِ متعادل به‌‌وجود مى‌‌آيد. كسى‌‌كه داراى مزاجى نامتعادل است، اگر استعداد عالى هم داشته باشد، دردى از مسلمان‌‌ها دوا نخواهد كرد. در زمان سابق اگر كسى مى‌‌خواست در سير و سلوك قدمى بردارد، استاد دستور مى‌‌داد كه به طبيب مراجعه كند و تصديق تعادلِ مزاج بياورد. بنابراين مدرسه‌‌اى كه مى‌‌خواهد انسان‌‌هاى بزرگ تربيت كند، بايد قوا را صرف افرادى كند كه از همه‌‌جهت شايسته باشند و اگر غير از اين كند، نعمت الاهى را شكر نكرده است؛ چون معناى شكر اين است كه: صَرْفُ الْعَبْدِ جَميعَ ما أنْعَمَ اللَّهُ فيما خُلِقَ لِأجْلِه(۶۰).
 آيا مهندس را مى‌‌شود به عملگى واداشت؟! آيا اگر نيروى مربّى كه بايد صرف ساختنِ انسان قابل شود صرف افراد كودن و نالايق شد، كفران  نعمت نيست؟
 اگر قابل در قابليّت، ضعيف و ناقص باشد، دردى دوا نمى‌‌شود. البتّه استثنا هم هست كه «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّت»(۶۱)؛ امّا ما نمى‌‌توانيم روى استثناها توقّف كنيم.