بسم الله الرحمن الرحیم

ما از خودمان هیچ نداریم. به مادرمان حضرت زهرا متوسل شدیم و با توكل به خدا قدم برداشتیم و بحمدالله خودشان كمك كردند. تمام دغدغه و تلاش ما این بوده كه بتوانیم فرهنگ اسلامی را نشر دهیم و بچّه مذهبی‌ها را با روش صحیح اسلامی تربیت كنیم.

پسرم محمّد آقا در نیكان تربیت شد و خواهرش در روشنگر بود. الحمدلله این‌ها در راستایی بودند كه همّ و غمّ‌شان در تعلیم و تربیت بود و در راه‌اندازی مدرسه‌ی شكوفه خیلی كمك بودند.

من از سال ۵۷ دو سه سال حوزه بودم و مدتی هم دانشگاه آزاد رشته‌ی ادبیات رفتم. من در جلسات مادران نیكان جلسات آقای بهشتی را با علاقه شركت می‌كردم. گاهی هم آقای علامه صحبت می‌كردند. خدا رحمتشان كند. آقای بهشتی برای خانم‌هایی كه علاقه مند بودند، درس اخلاق خصوصی گذاشتند. حدود ۸ ـ ۷ نفر بودیم: خانم حریری، خانم توحیدی، خانم نوید، خانم شاه حسینی، خانم اربابی، خانم بهشتی و بنده. من هم‌چنین در سازمان تبلیغات اسلامی كلاس‌های عربی آقای صالح‌زاده كه عرب زبان بودند می‌رفتم و با خانم آقای بهشتی هم كلاس عربی داشتیم. در تمام كلاس‌های آقای دكتر شكوهی كه در منزل خانم توحیدی بود و جلسات آقای مطهری در مدرسه‌ی طلوع و جلسات آقای مفتح در مسجد جاوید شركت می‌كردم. منزل پدری ما خیابان مولوی كوچه‌ی وزیرنظام بود. دبستان، مدرسه‌ی اسلامی آقای قائمی و دبیرستان، مدرسه‌ی امامیه می‌رفتم. با خانم خرازی همشیره‌ی حاج جعفرآقا از پنجم ابتدایی، درس دینی، قرآن، تفسیر و احكام در منزل داشتیم. از زمانی كه سوم دبستان بودم، خانم اشرف الحاجیه می‌آمدند منزل ما هفته‌ای دو روز به طور خیلی جدّی درس احكام و تفسیر قرآن و مفاتیح داشتیم. بعد با خانم بلورفروشان مادربزرگ آقای بنكدار چهارشنبه بعد از ظهرها و بعد با خانم انصاری كلاس درس خیلی جدّی داشتیم. سه چهار تابستان هم در مشهد در مكتب‌النرجس خانم طاهایی كه دخترخاله‌ی من هستند، مشغول بودیم.

جلسات آقای بهشتی و علامه باعث شد كه ما دست به تأسیس مدرسه بزنیم. تشویق آقای بهشتی خیلی مؤثر بود. من ۶ سال تمام با خانم توحیدی و خانم حریری در مدرسه‌ی طلوع از بدو تأسیس آن هم‌كاری می‌كردم.

بعد از انقلاب زمان آقای رجایی، مدارس دولتی خیلی نیاز داشتند. یك بار امور تربیتی منطقه ۳ رفتم. گفتند: بچّه ها حمد و سوره بلد نیستند. رفتم مدرسه‌ی دین و دانش خانم كاتوزیان در حسن آباد قلهك؛ مدیر آن‌جا خانم فرمند بودند كه پسرشان مدرسه‌ی نیكان می‌رفت. حدود ۴ ـ ۳ سال آن‌جا مشغول بودم. خانواده‌ها و بچّه‌ها بسیار نیازمند و علاقه‌مند بودند ولی نمازخانه و كتاب‌خانه نداشتند. در آن مدرسه با همّت افراد خیّر نمازخانه درست كردیم و كتاب‌خانه راه انداختیم و جشن عبادت گرفتیم. آقای شكوهی معلم دبستان علوی كه روحانی بودند می‌آمدند مسجد قبا و به تعدادی ازبستگان و دوستان، درس اخلاق می‌دادند. ایشان را دعوت كردیم برای مادرهای مدرسه‌ی دین و دانش صحبت كنند.

‌بعد با اصرار خانم حدادیان رفتم دبستان روشنگر شاهد پشت فخرآباد. خانم آقا رضا تنها مدیر آن‌جا بودند.

انگیزه‌ی تأسیس مدرسه‌ی شكوفه در سال ۶۸ تشویق‌های آقای بهشتی و فعالیت‌هایی بود كه در مدرسه ی طلوع داشتیم. محمّدآقا پسرم در عرض دانشگاه مدتی دبستان نیكان با آقای كاشانی بود. در بدو تأسیسس مدرسه ی شكوفه خیلی با علاقه شب‌ها تا دیروقت كار می‌كرد. ۳ سال اول در باغ فردوس تجریش بودیم. آقای حمید نیك‌خواه از همان سال اوّل در شوراهای ما بودند و از راهنمایی ایشان استفاده می‌كردیم. بعد از ۳ سال آمدیم زرگنده زیر پُل صدر كه ۴۰۰۰ متر بود و ۸ ـ ۷ سال آن‌جا بودیم. بعد آمدیم ازگل این جا را خریدیم كه ۱۲۰۰۰ متر است. اوّل دبیرستان این جا آمد، بعد راهنمایی، بعد هم دبستان.

آن موقع كه باغ فردوس بودیم، دوسه بار با معلّم ها رفتیم خدمت آقای علامه منزلشان. من قبلاً رفته بودم ولی خیلی علاقه‌مند بودم معلّم ها را ببرم. ایشان به خانم‌ها برگه‌هایی دادند و از تعهد و مسؤولیت معلمی برای ما صحبت كردند. من معتقد بودم این امانت‌‌های الهی كه به ما سپرده می‌شوند، پیچ و مهره نیستند بلكه انسان‌اند و نسبت به حضور به موقع خانم‌ها سركلاس كه چیزی كم نگذارند حساس بودم. ایشان هم اتفاقاً همین صحبت‌ها را داشتند. مثلاً می‌گفتند: در یك كلاس ۳۰ نفری اگر معلّم ۵ دقیقه دیر برود، ۳۰ تا پنج دقیقه به بچّه‌های مردم مدیون است. یا می‌گفتند: اگر معلّم شب دیر بخوابد و صبح سركلاس سرحال نباشد، مسؤولیت دارد. بعد از جلسه ایشان به من زنگ زدند و گفتند: آن خانمی كه آن گوشه نشسته بود، به درد معلّمی نمی‌خورد! واقعاً هم همین‌جور بود. من خیلی از دست آن معلم اذیت شدم. آن سال كه تمام شد از او دعوت نكردیم.

یك مرتبه هم با محمّد آقا خدمت ایشان رفته بودیم. ایشان روی غذا و خواب به موقع و بهداشت جسم تأكید داشتند و دكتر داروئیان را به ما معرفی كردند و همان‌جا زنگ زدند به ایشان و برای ما وقت گرفتند و من و محمّدآقا دوسه مرتبه خدمت دكتر داروئیان رفتیم. بعد هم از ایشان دعوت كردیم برای اولیا صحبت كردند. ایشان توصیه به ماست و خیار می كردند و این كه نان سنگك حتماً برشته باشد و غذا سرخ كرده نباشد. از زمانی كه با آقای بهشتی كلاس داشتیم، برنامه‌ی غذایی ما همین بود.

یك بار هم با خانم توحیدی رفتیم خدمت آقای علامه.

در سال‌های اخیر دفتر تأمین نیروی انسانی دوره‌های آموزشی گذاشتند كه من خودم با معلّم‌ها شركت می‌كردم. همچنین جلساتی برای مدیران مدارس دخترانه گذاشتند كه آقای محمودی، آقای مهدی كرباسچیان و آقای دكتر فیاض‌بخش صحبت می‌كردند. این جلسات در مدارس می‌چرخید. من در جلسه‌ی مدرسه ی راه شایستگان، مدرسه‌ی طوبی و مدرسه‌ی فضیلت شركت كردم.

زمانی كه من دبستان روشنگر شاهد بودم، آقای محمودی رئیس منطقه‌ی ۱۲ بودند و می‌آمدند برای مادران ما صحبت می‌كردند.

آقای شكوهی معلّم دبستان علوی هم كمك خیلی خوبی بودند و كلاس‌های تربیتی با ایشان داشتیم. آقای نیرزاده هم در مدرسه‌ی طلوع می‌آمدند كلاس اوّل را تدریس می‌كردند. ما با آقای اشرف اسلامی مرتب در تماس بودیم و چند جلسه تشریف آوردند مدرسه‌ی شكوفه.

روحیات دخترها با پسرها خیلی متفاوت است و با توجّه به این كه این‌ها در آینده باید مادر بشوند، ما سعی می‌كنیم فشار كمتری روی آن‌ها باشد. مادرها می گویند: بچه‌ی ما این‌جا آرامش دارد.

بعد از دیپلم به فارغ‌التحصیل‌ها توصیه می‌كنیم كه ازدواج به نفع‌شان است.

محل فعلی مدرسه هیچ اشرافی ندارد و بچه ها كاملاً آزاداند. صبح مقنعه‌های شان را باید بردارند ولی معلّم‌ها این‌جا كه می‌آیند، مقنعه را بر می‌دارند و روسری سر می‌كنند.

آقای دكتر اسدی كه دخترشان این‌جا بود، جلسات پدرها و مادرها به طور مرتب می‌آمدند. حتی برای بچه‌های دبیرستان ماهی یك بار درس اخلاق داشتند. بعد از فارغ‌التحصیلی هم دو سه نوبت در سال جلسات آقای دكتر اسدی را داشتند. یكی دو سال است از آقای دكتر فیاض‌بخش استفاده می‌كنیم؛ در ماه یك جلسه برای مادرها، یك جلسه برای بچّه‌های دبیرستان، یك جلسه برای بچّه‌های راهنمایی و یك جلسه هم برای معلّمین. آقای سید محسن سبط‌الشیخ از تابستان ماهی یك بار برای معلّم ها جلسه داشتند. آقای فاخری هم برای نماز جماعت هفته‌ای سه روز می‌آمدند.

چندسال قبل بعدازظهرها به اتفاق آقای دوایی و محمّدآقا می رفتیم مدرسه‌ی علوی برای كسب تجربه‌های آن‌ها و از نزدیك بازدید می‌كردیم. آقای عمرانی امسال برای معلّم‌ها كارگاه آموزشی داشتند. دو سال قبل رفتیم دبستان و پیش‌دبستانی علوی با آقای علی‌اكبریان از نزدیك كلاس‌های تابستانی  را بازدید كردیم و دوره‌ی آمادگی‌شان را دیدیم. ۵ سال است عربی روش را در مدرسه اجرا می‌كنیم. معلّم‌های ما كارگاه‌های آموزشی پژوهشكده‌ی روزبه را شركت می‌كنند من كارگاه مدیریت خشم آقای عمرانی در كانون انصار را می‌رفتم.